The Handmaid's Tale

The Handmaid's Tale

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Handmaids Tale S01E05 WEBRip x264 MOROSE
A Commentary by masih_mzsh

Tags

webrip
web
x264
BRip
x265
HEVC
Published on: 2019-12-27
Downloads: 45
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...

‫احتمالاً واترفورد عقیمه.

‫بیشتر این آدم‌ها عقیمن.

‫اگه واترفورد نتونه حامله‌ت کنه، اونو سرزنش نمی‌کنن.

‫تقصیرش گردن تو میفته.

‫می‌تونم کمکت کنم.

‫خیلی خطرناکه.

‫سعی کرد ارتباط برقرار کنه.

‫این چیزیه که نیاز داره.

‫خیلی سخت بوده.

‫تمام‌وقت، تنها بودن توی اون اتاق.

‫نگرانم که دارم کم‌کم تسلیم میشم.

‫اونجوری تراژدی میشه.

‫متهم، تحت اتهام «خیانت به جنسیت» قرار گرفته،

‫بنا به نقض کتاب رومیان.

‫می‌دونم که این برات یه ضربۀ روحیه، امیلی.

‫حالا مسائل برات ساده‌تر میشن.

‫دیگه نمی‌خوای...

‫اون چیزی رو که حق نداری داشته باشی.

‫گاییدمش!

‫ببین، متأسفم که داره این اتفاق‌ها برات میفته.

‫نمی‌تونی چیزی از این وضع رو تغییر بدی. ‫هر کاری کنی، آخرش دوباره مثل قبل میشه،

‫پس فایده‌ای نداره که سعی کنی ‫سرسخت یا شجاع باشی.

‫همه میشکنن.

‫همه.

‫قصۀ ندیمه - قسمت ۵، مؤمن

‫خیلی عالی.

‫ممنون.

‫حتی نزدیک هم نیستم. ‫با اون یکی جلو افتادی.

‫شانس بهم رو کرد.

‫شاید هم داری ضعف‌هام رو یاد می‌گیری.

‫شاید.

‫مجبورم بیشتر مواظب باشم.

‫چه کیف و حالی تو این کاره؟

‫بعد از ۳۴تا بازی، چه چیزهایی یاد گرفتم؟

‫یاد گرفتم وقتی لاس می‌زنم، خوشش میاد...

‫و من هم خوشم میاد وقتی میذاره ببرم.

‫خیلی به هم میایم.

‫منو یاد شعری می‌ندازه که قبلاً خوندم.

‫«تو خورَند منی همچو قلابی به درون یک حلقه

‫یک قلاب ماهیگیری، حلقۀ چشمی گشاده»

‫(شعری از خود مارگارت اَتوود. قلاب و حلقۀ اول، به بافندگی اشاره دارد و ‫از نگاهی دیگر، مقاربت. گشادگی چشم نیز نشان از آگاهیست)

‫یه هدیه برات دارم.

‫همه‌شون نابود شده بودن.

‫بعضی از ما هنوز برای چیزهای قدیمی ارزش قائلیم.

‫فکر کردم شاید دوست داشته باشی بخونیش.

‫مجاز نیست.

‫از نظر من هست.

‫قبلاً از اینجور مجله‌ها توی فرودگاه می‌خریدم.

‫وقتی موهام رو هایلایت می‌کردم، می‌خوندمشون.

‫حالا همۀ مدل‌ها خارج از درک به نظر میان.

‫مثل حیوون‌های باغ‌وحش.

‫بی‌خبر از این که چیزی نمونده منقرض بشن.

‫«ده راه برای حدس زدن این که ‫چه حسی بهت داره.»

‫شمارۀ یک، هدیه‌های کوچیک برات میاره.

‫تأیید شد.

‫غافلگیری خوبی بود؟

‫بله، متشکرم.

‫این نگاه روی صورتت...

‫برای من کافیه.

‫نه.

‫- نه؟ ‫- چی؟

‫- اوه، اصلاً نه. ‫- زیادی مشکل‌پسندی.

‫جون، چی؟

‫بی‌خیال. این یکی کلاه فدورا پوشیده. ‫(مثل کلاه ایندیانا جونز)

‫شوخیش گرفته؟

‫- گدا که ایراد نمی‌گیره. ‫- چی؟

‫- خفه شو و عکس پروفایلتو نشونم بده. ‫- باشه.

‫تو دیگه فدورا نپوشیده باشی.

‫صبر کن. نه، فدورایی نیست.

‫خوبه! احتمالاً می‌تونیم بهتر از این عمل کنیم.

‫- منظورت چیه؟ ‫- فقط دارم حرفشو می‌زنم...

‫این که عکس خوبیه!

‫اینو ببین. ‫هی. آم، اوه. سلام.

‫- سلام. تو دگرجنس‌گرا به نظر میای. ‫- هی.

‫آم، ببخشید.

‫یه سؤال فوری. آم، توی تیندر هستی؟

‫دوستم توی تیندره.

‫- تو هم هستی تیندر؟ ‫- نه، من...

‫نه؟ باشه. ببین، ‫داره یه عالمه هالو رو جذب می‌کنه.

‫- خب. ‫- و من به شخصه...

‫- چیه؟ ‫- توی خواب می‌کشمت.

‫به نظرم به خاطر عکس پروفایلشه...

‫و فقط می‌خواستم یه نظر بی‌طرف مردانه رو بشنوم.

‫- ببخشید. ‫- خب، باشه.

‫آه...

‫آره. خوبه.

‫- آره، خوبه. ‫- «خوب»، ولی...

‫- «خوب»، خوراک هالوهاست. ‫- «خوب» مگه چشه؟

‫نه، نه، نه، نه!

‫باید بهم کمک کنی یه چیزی ‫بهتر از این پیدا کنم.

‫نه، نه، مجبور نیست.

‫آروم باش، نمی‌خوام عکس لختی‌هات رو نشونش بدم.

‫- جدی؟ نه، نیست... چیزی نیست. ‫- اون تو...

‫- ببخشید. ‫- نگاه می‌...

‫منظورم اینه، من کس خاصی نیستم.

‫فقط منتظر هات‌داگمم، می‌دونی. ‫ولی مشکلی با کمک کردن ندارم.

‫کمکت می‌کنم. مشکلی نیست.

‫الان می... بذار ببینیم چی پیدا می‌کنیم.

‫این‌ها کین؟

‫اوه، لوسی و اتل. ‫(نام دو شخصیت صمیمی در سریال «عاشقتم لوسی». ‫رابطۀ جون و مویرا با رابطۀ لوسی و اتل، شباهت‌هایی دارند)

‫گربه‌هامن.

‫- نازن. ‫- ممنون.

‫آره. خیلی گزینه‌های خوبی هست.

‫آره؟

‫خیلی ریزبینه.

‫- این یکی. ‫- کدوم؟

‫- اوه. ‫- این یکی.

‫- نه! ‫- اوه، آره.

‫- اوه، صبر کن. ‫- چرا؟

‫- انتخاب خیلی جالبیه. ‫- آره، چون...

‫شکست‌ناپذیر به نظر میای.

‫دوتا هات‌داگ، پیاز اضافه.

‫اوه، با... با منه.

‫- خیلی خب. ‫- خیلی ممنون. شرمنده به خاطرش.

‫- نه، باعث خوشحالیم بود. خیلی خب، خدافظ. ‫- روزت خوش. خدافظ.

‫- خدافظ تودل‌برو. تودل‌بروئه. ‫- خیلی.

‫- خیلی تودل‌برو. ‫- متأهله.

‫- مثل متأهل‌ها نشون نمیده. ‫- نه، هیچوقت اینجوری نیستن.

‫ممنون.

‫روزت پربرکت.

‫کار و باری نداری؟

‫نه.

‫حتماً کیف میده.

‫ده راه برای حدس زدن این که ‫چه حسی بهت داره.

‫شمارۀ دو.

‫همیشه راه‌هایی پیدا می‌کنه که ‫«اتفاقی» بهت برخورد کنه.

‫شمارۀ سه.

‫شمارۀ سه چی بود؟

‫آف‌فرد؟ میشه یه کم اون بیرون کمکم کنی؟

‫بله، خانم واترفورد.

‫از بازی حروفچینی خبردار شده...

‫یا نوشتۀ توی کمد رو پیدا کرده...

‫یا به خاطر مجله‌ست؟

‫هر دسته گلی به آب داده باشم، ‫دستم رو قطع می‌کنن.

‫خیلی خب، همین‌قدر کود بسه.

‫زیاد باشه، گیاه از بین میره.

‫خب. اینجوری بهتره.

‫شاید فقط داره منو مشغول نگه می‌کنه تا ‫ون‌های سیاه از راه برسن.

‫کارهایی هست که می‌تونم انجام بدم.

‫با چه شدتی باید اون قیچی‌های باغبونی رو توی ‫گردنش فشار بدم تا خون پدیدار بشه؟

‫خبری نشده؟

‫نه. هیچی.

‫خب، بدشانسیه.

‫وقتت داره تموم میشه اینجا.

‫نمی‌خوای که مستعمرات فرستاده بشی، می‌خوای؟

‫شاید اون نمی‌تونه.

‫فرمانده.

‫داشتم فکر می‌کردم شاید بتونیم ‫راه دیگه‌ای رو امتحان کنیم.

‫متأسفم. نمی‌فهمم منظورت چیه.

‫منظورم با یه مرد دیگه‌ست.

‫مم... ممنوعه.

‫رسماً، آره. ولی زن‌ها همیشه این کارو می‌کنن.

‫مطمئنم داستان‌هاش به گوشِت خورده.

‫شایعاتی رو شنیدم دربارۀ...

‫دکتر‌ها.

‫آره.

‫بعضی زن‌ها از اون راه انجامش میدن.

‫ولی باید با کسی باشه که بهش اعتماد داریم.

‫نیک رو در نظر داشتم.

‫نیک؟

‫از قبل موافقت کرده.

‫نیک وفاداره و برای مدت زیادی پیشمون بوده.

‫ فرمانده چی؟

‫فرمانده رو فراموش کن.

‫خیلی خب.

‫خیلی خب.

‫خوبه.

‫خوبه.

‫امروز عصر، بعد از خرید انجامش میدیم.

‫بهتره تا تنور داغه نون رو هم چسبوند.

‫میشه این رو برام بیاری داخل؟

‫بله، خانم واترفورد.

‫می‌دونی، الان دیگه شروع به لبخند زدن هم کرده.

‫اوه، خیلی قشنگه...

‫و بعضی وقت‌ها زبونشو اینجوری بیرون میاره.

‫واقعاً نباید درباره این چیزها حرف بزنی، آف‌وارن.

‫حسود.

‫زیر نظر او.

‫برکت بی‌پایان.

‫دیدیش؟

‫برگشته؟

‫برکت به میوۀ دل.

‫خداوند به بار نشاند.

‫- آف‌گلن. ‫- آف‌استیون.

‫درست.

‫خیلی خوشحالم که می‌بینمت.

‫- خوبی؟ ‫- خوبم.

‫- نگران بودیم. ‫- خوبم.

‫چشم‌ها گرفتنت؟

‫نیک، راننده‌مون، یکی از اون‌هاست؟

‫چیزی نیست که بتونی بهم بگی؟

‫نمی‌دونم.

‫ولی تو گفتی یه چشم توی خونه‌ست.

‫دیگه چیزی نمی‌دونم.

‫بعد از اتفاقی که افتاد، ‫زیادی خطرناکم تا عضوی ازش باشم.

‫عضوی از چی؟

‫مِی‌دِی. ‫(واژۀ بین‌المللی برای اعلام خطر)

‫- می‌دی؟ می‌دی چیه؟ ‫- آف‌فرد؟

‫که اینجایی.

More Farsi Persian subtitles for The Handmaid's Tale

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left