The first 200 lines.
یالا.
بیا. چیزی نیست.
آره، آره، چیزی نیست.
بیدار شو، ویل.
دماغه سمت راست، آهای!
قربان. - چی شده، اسلید؟
فکر کردم یه چیزی شنیدم. مثل صدای زنگ بود.
شاید ماهیگیران بومی.
یا یه علامت صخره، قربان.
آقای کالامی، سرب رو بندازین، لطفاً!
طبق علامت، پنج فاتوم!
پنج فاتوم!
چی بود؟
شن و صدف شکسته.
شن و صدف شکسته!
چیه؟
اِم...
دو پوینت از سمت راست دماغه، تو مه.
چی بود، بادبان بود؟
نمیدونم چی بود. باید آمادهباش بزنیم؟
مطمئن نیستم.
تو افسر نگهبانی.
هالوم، باید تصمیم بگیری.
آمادهباش میزنیم!
بلند شین! بلند شین! خوابیدهها بیدار شین!
دستیاران نجار، به عرشه اُرلوپ گزارش بدین.
کلاه منو بردار و با یه کت دنبالم بیا!
بله، قربان. بجنب اونجا، مرد!
بجنب! حرکت کن! حرکت کن!
یالا، بچهها! یالا!
یالا، مرد!
این وسایل رو باز کنین!
بجنبین اونجا!
یالا، تاوس. عجله کن.
جایگاهها!
تفنگداران دریایی سلطنتی،
با دویدن!
صبح بخیر، قربان. دیدهبانی در مه غلیظ.
آروم روی طناب دکل!
ملوانان دکل، بالا!
آروم اونجا روی طناب اصلی!
کمک کن، وارلی.
درست! اینجا، طناب رو حالا پایین بیارین.
اون کاتر رو حالا از کنار کشتی پایین ببرین!
سریع باشین اونجا!
کدوم سمت؟
اِم...
دو پوینت از سمت راست دماغه، قربان.
حدود یک مایل دورتر.
وسایلتون رو آماده کنین و آماده باشین!
سریع باشین حالا، میگم! - مطمئنی، آقای هالوم؟
بله، قربان.
بجنب! - کشتی جنگی بود؟
این شبکهها رو بردارین و بچینین!
نمیدونم، قربان.
فقط برای یه لحظه بود.
اِم، من... من فکر کردم یه شکلی دیدم.
شما دیدینش، آقای کالامی؟
نه، قربان.
خب، کار درستی کردی، آقای هالوم.
به جایگاههاتون برین.
عرشه دست توئه، تام.
قربان.
آمادهسازی کنین و قایقها رو به آب بندازین!
اون طناب رو محکم نگه دارین!
آروم حالا!
محکم نگه دارین!
همه طنابها! شُل کنین!
اون آخرین شبکه رو ببرین پایین، و به جایگاهتون برین!
وقت تلف کردن رو بس کنین!
شنیدین چی گفت!
پایین بیارین!
هر دو طناب دکل رو بکشین!
زنگ رو بزنین!
ایلرز!
طناب خرپایی رو سفت کنین!
بالا بکشین! پهن کنین!
ملوان دکل جلویی، رها کن!
خب حالا، جرج ما، اونجا رو بکش!
پایین! همه پایین!
پایین!
همه به جایگاههاتون!
آقای هولار، چی رو از دست دادیم؟
آقای هولار! گزارش خسارت، لطفاً!
پای سکان، ثابت نگهش دارین!
چی شده با اون بادبان بالایی؟
بجنبین و اون وسایل رو جمع کنین، مردها!
۱۸ پاوندی. - حداقل، قربان.
باید نزدیکتر شیم تا چشماشو درآریم.
باتری سمت راست رو آماده شلیک کنین. - بله، قربان.
آقای آلن، بیاین بالا رو به باد!
رو به باد، قربان.
منو بغل به بغل در فاصله شلیک تپانچه ببرین.
تکتیراندازها به بالای دکلها، آقای هاوارد.
بله، قربان. - گروهبان!
بخش خودتو ببر به بالای دکل اصلی.
ما روی عرشه فرماندهی با افتخار وایمیستیم، پسرم، همه ما.
بله، قربان.
آقای بویل، پرچمها رو بالا ببرین.
بله، قربان!
وات، تو دفتر وقایع بنویس.
بله قربان.
ساعت شش با ناوچه دشمن درگیر شدیم.
بله قربان.
موینت، مستقیم برید طرفشون.
مستقیم طرفشون، قربان.
بیل!
شمشیرای لعنتی رو ول کنید!
نقرهجات کاپیتان رو بیارید پایین.
هنوز تو تیررس نیست!
محکم وایسید تا وقتی که به اندازه کافی نزدیک بشه!
از وسط بهش نزدیک شید!
از وسط باشه، قربان!
به خاطر خدا، چیزی رو نندازید!
ثابت!
موقعیتهاتون رو حفظ کنید!
موقعیتت رو حفظ کن! شجاع باش، حالا!
محکم وایسید، بچهها! محکم وایسید!
نگران نباشید، بچهها. هنوز دخلشون رو میاریم!
آقای پولینگز، قربان.
دیویس، جمی، آقای پولینگز رو بیارید پایین!
بله قربان.
آقای بلیکنی، پیام رو به کاپیتان برسونید!
بله.
ریلهای جلویی رو خالی کنید!
پول، داکار،
برید بادبان اصلی رو محکم کنید!
شن بیشتری رو زمین!
موقع بالا رفتن.
شلیک!
پایین!
طنابهای کمکی رو به سکان!
شما مردا، این زخمیها رو جمع کنید!
آقای کالامی، به شلیک ادامه بدید. - بله قربان.
پر کنید و پدرشون رو دربیارید!
قربان! به سمت لبه عقبی کشتی!
شما مردا، برید بالا و ابزار حفاظتی رو آماده کنید!
بله قربان!
سکان از بین رفته!
فرمان عمل نمیکنه، قربان!
مثل ماهی توی بشکه گیر افتادیم.
تبر میخوام! تبر! همه رو ببرید! آزاد کنید!
چرا شلیک نمیکنیم؟
تفنگدارا، به سمت عرشه عقبی!
راهم رو باز کنید.
جو! بیا اینجا! بیا!
محکم نگهش دار!
قربان، اون در سمت چپ جلوی کشتیه.
سلاحهای کوچکتون رو بیارید بالا!
پاشید، دلیران، پاشید!
برای دفع حمله مهاجمان آماده شید!
سلاحهاتون رو بردارید و منتظر فرمان باشید!
فرمان شما چیه، قربان؟
خدمه توپها رو به عرشه صدا کنید.
طنابهای کمکی رو از عقب کشتی ببندید و قایقها رو بکشید داخل.
تام، ما رو ببر تو اون مه.
مردان، با هم بکشید!
به سمت توده مه پارو بزنید!
بکشید بیرون! بکشید بیرون!
بکشید!
شلیک!
درز باز کرده!
باید کمی کنف بیاریم و داخلش بکوبیم.
جو، یک چکش و چند میله!
بجنبید، بچهها!
جونزی! بیا اینجا!
بجنب، رفیق!
داره بهمون نزدیک میشه!
بچهها، بچرخونیدش!
بکشید! بکشید!
مردان، به سمتش برسید!
تو اون مه در امانیم!
شلیک!
برای جک خوششانس پارو بزنید!
برید تو توده مه! - انجامش دادیم!
ساکت شید! سکوت روی عرشه!
اینجا نمیتونن ما رو پیدا کنن!
ساکتش کنین!
آرام باشید، بچهها!
بدون فریاد، بدون صدا.
پارو زدن بس کنید.
آفرین، بچهها.
قربان، دو فوت و شش اینچ... و ثابت مونده.
کار خوبی کردی، آقای لمب.
ممنون، قربان.
خب، آمار تلفات چقدره؟
۹ کشته، ۲۷ زخمی.
جو پِلِیس.
جمجمهاش به شدت شکسته.
فکر نمیکنم تا صبح دووم بیاره.
لرد بلیکنی.
قربان، فقط یه دست شکسته است.
خب، تو دستهای خیلی خوبی هستی.
من هر کاری از دستم برمیاد انجام میدم.
میدونم با پدرش صمیمی بودی.
پدرش میفهمید. اون این زندگی رو میشناخت.
اما مادرش...
بذار یه نگاهی به پیشونیت بندازم.
چی؟ - اوهوم.
لعنتی، خیلی خوب بود.
No comments yet. Be the first to leave one.