The first 200 lines.
جون کرافورد
دانا اندروز
هنری فوندا
دیزی کنیون
فیلمنامه : دیوید هرتز بر اساس داستانی از : جانوی
موسیقی : دیوید راسکین
تهیه کننده و کارگردان : اوتو پره مینجر
منتظر باش یه دقیقه دیگه بر میگردم
من نمیتونم صبر کنم حتماً میتونی، همیشه همین کارو میکنم
برام مهم نیست همیشه چیکار میکنی این روزها نگه داشتن تاکسی درست نیست
قبلاً 11811 تاکسی در شهر نیویورک مشغول به کار بود
الان کمتر از 10000 هست باشه، تو بردی
در حال حاضر هر تاکسی نیویورک باید به 1156 نفر سرویس بده و این خیلی زیاده
گفتم که تو بردی باید به منم سرویس بدی بفرما
ترجمه وزیرنویس - م. تاج الدینی خرداد1402
سلام آقای اومارا عصربخیر، عسلم
سلام، خرگوش کوچولو
مگه برای شام قرار نداشتیم؟
کسی یه فنجان قهوه میخواد؟
نه ممنون من کمی خامه میخوام
اوه، آنجلوس حتماً باید رژیم بگیرم
میدونم ، از فردا
خب، به هر حال،تو قسمت بالائی منو تمام کردی
یادت نره این تنها جائیه که من غذا میخورم
دیزی ،کی میخوای به من اجازه بدی با تو زندگی کنم ؟
وقتی ترافیک خواستگارانت کم شد
اینم خامه، عسلی خوشگل
باشه عزیزم ، برخیز و زندگی کن متشکرم.
این آخرین قسمت سریال ابرهارت است
نیم ساعت گذشته که برای شام لباس پوشیدم
ببینم ، تو مجله های شما دخترها تو خواب میمیرند؟
آره، باخفگی اما من خوشم نمیاد
با یه بالش روی صورتم شبیه هر کسی هستم
دوشنبه ساعت 9 چطور؟ ما کار فولر را شروع می کنیم
باشه ، دوشنبه می بینمت
خوش بگذره عزیزم شب بخیر آقای اومارا
شب بخیر، آنجلوس شب بخیر دیزی
من باید لباس بپوشم من نمیتونم بمونم، خرگوش کوچولو
تمام بعدازظهر سعی کردم تماس بگیرم اما خط شما شلوغ بود
من نمیتونم فردا با لاتیمرها شام بخورم ...اوه، عزیزم
این سومین باره که با لاتیمرها قرار میذاریم و تو میزنی زیرش
عزیزم، اجازه بده حرف بزنم چرا باید حرف بزنی؟
هر حرفی بزنی من باور نمیکنم
یه بار بله ، اما سه بار متوالی
ترتیبش رو برای هفته بعد بده حتماً شرکت میکنم حتی اگه منو بکشه
نمیخواد ، لازم نیست با من جائی بری
ما اصلاً هیچ برنامه ای نخواهیم داشت
بیا توبی
مطمئنی قهوه نمیخوای؟
نه ممنون ، من قهوه نمیخوام
راه رفتن در باران
اوه، خیلی خوبه ، درباره باران بحث کنیم
فکر میکنی آخر هفته کل ساحل شرقی بارانی خواهد بود؟
امیدوارم اینطور نباشه ، من میخوام برم واشنگتن وقتی باران نمیباره گرفتن تاکسی سخته
واشنگتن؟ چقدرجالب
هری اس. میخواد در باره انرژی اتمی از شما توصیه بگیره
ببین ، دیوانه شدن شما احمقانه است خودتم میدونی
من تا مجبور نشم قرارم را نمیشکنم مگر اینکه واقعاً چیز مهمی باشه
ممنون منظورم این نیست که تو مهم نیستی
اما ما میتونیم هفته آینده به لاتیمرها بریم و هر زمان که بخوایم همدیگه رو ببینیم
میدونی در تمام این مدت، از وقتی که ...لاتیمرها برای اولین بار ما را معرفی کردند
ما حتی یه دوست مشترک هم پیدا نکردیم؟
اون پله های شما منو دیوانه میکنه
چرا در یه جای متمدن زندگی نمیکنی؟
آن آپارتمان در خیابان 63 من نمیتونم برای همیشه نگرش دارم
تو همیشه میخوای یه جای با کلاس داشته باشی ، مگه نه
این آپارتمان منه. از وقتی در نیویورک شروع به کار کردم، اینجا آپارتمان من بوده
من دوستش دارم و حفظش میکنم
تو که پول زیادی به دست میاری
فکر کنم تو عمداً اینجا موندی که منو اذیت کنی
یه چیز دیگه فکر نکنم ما برای چیزای دیگه وقت داشته باشیم
بله فکر کنم ما دیگه همدیگه را نخواهیم دید، دن
فکر کنم تمام شدم
آیا باید دوباره از همه اینها عبور کنیم؟
نه، مجبور نیستیم دوباره چیزی را پشت سر بذاریم
من باید بجنگم تا زندگی کنم برای همه چیز بجنگم
از هر طرف میرم زندگیم با تو قاطی شده خیلی جالبه ، نه؟
من تلاش کردم تو هم همینطور
همش تقصیر تو نیست
فقط کافی نیست
حداقل برای من کافی نیست
تو اونو گرفتی بچه ها را هم گرفتی
تو کارتو بدست آوردی و درواشنگتن به یک موفقیت بزرگ دست یافتی
اما من تازه کارم رو گرفتم
و تو هم بهم ریختی
وقتی عصبانیم نمیتونم کار کنم همیشه هم عصبانی هستم
تو هرگز قرار نیست با من ازدواج کنی چون با حرفهائی که زدی هرگز طلاق نمیگیری
این منصفانه نیست تو هیچوقت طلاق نمیگیری، چون خودت نمیخوای
باور کن من برای خودم متأسف نیستم
میدونستم اینجوری میشه
فقط دیگه خسته شدم از اینهمه بلاتکلیفی خسته شدم
هر وقت بهم بگی باهات بیرون میام
اما حتماً بهم بگو چون از همین ناراحتی
واقعاً الان به من میگی؟
گفتم که منظور این نیست میدونی من این صحنه ها رو دوست ندارم
من الان میرم بیرون واگه بهم بگی دیگه بر نمیگردم
عزیزم
باور میکنی هر چی میگم منظور واقعی منه؟
این بستگی به حرف شما داره
من داشتم یکی از مشتری هام را برای شام میبردم بیرون پیتون ایمز، رمان نویس
زنگ میزنم کنسلش میکنم
گفتم برای شام قرار گذاشتم
فکرنکنی دور زدن من نظرم را عوض کرده
تو بخش بزرگ زندگی من هستی ، دیزی
تنها بخش خیلی مهم
ما نمیتونیم متوقف شویم من سعی خودم را کردم
راستش من امتحان کردم و منم یک روز خواهم کرد
بسیار خوب، تو اینکارو میکنی
اما تو یه وقتایی متوقف میشی شاید سال بعد، هفته بعد
اما نه این هفته
خیلی خوب، این هفته نه
حالا ادامه بده ، خرابش کن نوبت منم میرسه
شب بخیر
شب بخیر، دن
تاکسی
منتظرم باش هی تاکسی
ببخشید ، منتظر منه
این روزها نگه داشتن تاکسی درست نیست
هر تاکسی نیویورک باید به 1156 نفرسرویس بده
به هر حال خانم کنیون آماده نیست
اون منتظر شماست اما من باعث شدم تأخیر کنه
شما برو بالا ، من تاکسی را پس از اتمام کار برمی گردونم
اون کرایه را پرداخت نکرد
اشکالی نداره من پرداخت میکنم
شماره 8883خیابان پارک ، زودتر حرکت کن باشه
سلام خانم کنیون سلام
من زود اومدم؟ نه من دختر شلخته ای هستم و هیچوقت سروقت نیستم
یه دوست اینجا بود و نتونستم به موقع آماده شوم
من یه هفته کامل جهت گزارش فرصت دارم پس وقت کافی داریم
بیا داخل یه نوشیدنی بخور
اونجاست
زیاد طولش نمیدم
خب سلام خوشگله
چطوری؟
هنوز اینجایی؟ ...باید بگم
وقتی آدم عجله داره همه چی اشتباه پیش میره
همه چی آماده است
من و توبی دوستان صمیمی شدیم
توبی را دوست داری؟ آره ، سگ خوشگلیه
فکر کنم بارون قطع شده
دوست داری برای شمام بریم بریوورت؟ از قبل از جنگ اونجا نبودم
آره ، دوست دارم
مدالهات کجا هستند؟
اوه، باید در خشکشوئی جا مونده باشن
حتماً در مهمونی دیشب بدتر از اون چیزی بودی که فکر میکردی
من همیشه بدتر از چیزی هستم که فکر می کنم
یادت نیست اینارو به من دادی؟
من همیشه وقتی کسی را پیدا می کنم که به من گوش میده ، اونارو می سپارم بهش
چرا دیشب 400 بار از من پرسیدی که آیا من واقعی هستم؟
چرا که نه؟ هیچ چیز دیگه اینجا واقعی نیست
...وقتی برای اولین بار بعد از روز D- day از اروپا برگشتم
خیابان ششم را به چیزی به نام "خیابان قاره آمریکا" تغییر داده بودند
نیویورک نبود ، خونه نبود
به همین دلیل با ارتش اشغالگر به آلمان برگشتم
آلمان، جایی که البته هیچ چیز تغییر نکرد
قراره تمام عمرت سرباز باشی؟
قصد داشتم باشم تاوقتی با شما آشنا شدم
خانم آنجلوس میگه شما طراح قایق هستید قبلاً بودم
الان یادم اومد شما لافامای شش متری را طراحی کردید
عکس های زیبایی از قایق ها توسط سوزی لافام در مجلات وجود داشت
اون زن فامیل شما بود؟ همسرم بود
چرا زودتر نگفتی؟
هیچکدوم از شما به سراغ همسرانی که در جنگ داشتید نرفتید؟
ببخشید
بله؟ تاکسی شما خانم
اون آقارو بردم پارک گفت برگردم اینجا
یه دقیقه دیگه میام پائین
دوستم تاکسی خودشو برامون فرستاده
تاکسی به سختی تو بارون گیر میاد ما خوش شانس بودیم
این تاکسی مال من بود که اون شخص گرفت درسته ، بزن بریم
اون گاهی اوقات خیلی بی ادب میشه فکرکنم خودش بود
من متوجه نشدم
در مورد همسرت صحبت می کردیم
آره، اون مُرده
باشه،عسلی
خب نگران نباش ، اگه اونا شمارو قبول کنند قول می دهم در لیونورث به دیدنت بیام
با دسته گل
شب بخیر دنی عزیزم
از دفتر دوباره تلفن زدند د راون قطار کوپه پذیرائی موجود نیست
خیلی هم سعی کردند تو کوپه پذیرائی میخواستی ،درسته؟
فکر کردی برای چی میخواستمش؟
اوه متاسفم مروین؟
دن، اون پشت سرته
بله قربان؟ مروین، قطارساعت 12/5 را میگیرم
کیف و کیفم را ببر به ایستگاه پن ببر و در دروازه پیست منو ببین
بله قربان دن، توخیلی کارمیکنی ، حتی پدر هم نگرانه
خب، هیچ وقت به خودت مرخصی نمیدی
آقای هریس تمام تابستان اینجا گیر افتادی، بدون هیچ تعطیلی
نمیدونم چطوری اینکارو میکنی سلام هریس، لسیل خواهش میکنم
ببین عزیزم، من در خانه در حال استراحت هستم پس در واشنگتن با من تماس بگیر
آره، یه کم طول میکشه
دن، اصلاً واسه چی میخوای بری واشنگتن؟
میخوام برم تا خلاصه گزارشم را به S.E.C ارائه دهم ، روی گاز ترکیبی
اما وقتی من اونجا بودم همچین موردی را یادم نمیاد بیخیال
من نمیدونم شما چیکار میکنید اما مهم نیست
خودم هم نمیدونم چیکار میکنم ، عزیزم
دخترا کجا هستند؟ روزاموند داره آماده میشه ،خیلی هم هیجانزده است
دنی، ای کاش قبل از اینکه بهش میگفتی امشب باما میاد بامن مشورت میکردی
سیزده سالگی برای باشگاه لک لک سن زیادی نیست
چه ضرری دار؟ ماری کجاست؟ داره تکالیفش رو انجام میده
No comments yet. Be the first to leave one.