The first 194 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
اگنس
ازت میخوام اروم باشی و به حرفام گوش کنی
عزیزم...چرا رنگت پریده؟
چیزی شده؟
اره
فهمیدم
بازم تو معامله هات زیاده روی کردی اره؟
بیخیال بابا
من هیچوقت سر همچین چیزایی عصبی نمیشم
خب؛ بگو ببینم چیشده
من..واقعا شرمندتم
بگو چیشده
یه دختر جدید به خونوادمون اضاف شده
ها؟
اگنس...
خب..این که اتفاق ناگواری نیست
فقط یه کم شوکه شدم
من نمیخواستم اینجوری بشه
تو عمل انجام شده قرار گرفته بودم
خب...از اون دختره بگو
حتما
اون خیلی زیباست و از یه خونواده مرفهه
که اینطور خ خیلی خوشگله؟
البته دو قلو هم هست!
کسرووووولللللل!
من شرمندتم به خدا
باید اول از تو اجازه میگرفتم
و فکر میکنی من اجازه میدادم؟
خب پیس که راضی بود
و فکر میکنم با اون دختره زوج خوبی میشن..
پیس راضیه؟؟؟
چی؟
زوج خوبین؟
فکر کردی دارم چی میگم پس؟
فکر میکردم داری شوخی میکنی
پدر، مامان چطور با این موضوع برخورد کرد؟
یه کم زمان لازم داره
خیلی شوکه شد نه؟
احتمالا یه ماهی طول میکشه
یه دختر دیگه...وای خدا جون عالیه!
این داستان یه شیرینی پز نابغس که قبل از رسیدن به آرزوش مرد
و به عنوان پسر یه نجیب زاده ی نه آنچنان پولدار تناسخ پیدا کرد
و حالا میخواد دنیایی پر از شیرینی و آبنبات بسازه
این داستان ممکنه در نگاه اول خسته کننده و آبکی باشه
ولی اون هر طور شده میخواد دنیای آبنباتیشو بسازه تا بقیه خوشحال بمونن!
Ruby :مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
کشور رتس، رتسوال
کنت رتس! والا مقام!
روستابرای آب و یه مخزن شیرینی عسل برای
این همه سر و صدا برای چیه؟
وارث املاک مورتن نامزد کرده!
با دختر مرزبان هابارک ازدواج کرده!
چی گفتی؟
اون شوالیه ی بدخت فلک زده
رسما با یه خونواده اشرافی وصلت کرده؟
سوختم!
ایش! اینجا لکه میفته
اهم؛ خب داشتیم میگفتیم
خب کدوم یکی از دخترای خاندان هابارک؟
چهارمین دخترشون لیکوریس میل هابارک
خواهر دو قلوی پترا که تازگیا با نوه ی دوک کادلک نامزد کرده
منظورت همونه که دزدیده بودنش؟
بله
بعد از این که دزدیدنش واسه این که آبروشون نره نامزد کردن...
ولی یه شایعاتی بین مردم پخش شده
بعضیا میگن شاید خاندان هابارک وقت خریده
تا همه ادم رباییو فراموش کنن
و بعد نامزدی رو بهم بزنن به نظرتون امکان داره؟
فکر نمیکنم
به نظرم هابارک با این کارش قصد داشته به همه نشون بده که خانواده با عزت و احترامی داره
درسته!
وصلت با خاندان کادلک
نفوذ خانواده هابارکو بیشتر میکنه
ولی این که یهویی با یه خونواده مثل مورتن وصلت کرده...
میخواد نشون بده که به دنبال قدرت از طریق ازدواج های سیاسی نیست
این طرز فکر روباه پیره
و یه چیز دیگه هم هست
اون فکر میکنه که خانواده مورتن حسابی با استعدادن
خودمم همین فکرو دارم
نه امکان نداره!
از کجا اینقدر مطمئنی؟
وقتی برای اولین بار اون املاک بیست سال پیش دست کسرول افتاد
فقط یه شوره زار بود
سال ها زحمت کشیدن تا اولین برداشتشونو انجام دادن
ولی تو سه سال گذشته از مزارع گندمشون کم شده
و دارن لوبیا میکارن
خب نتیجه چیه؟
با استفاده از لوبیاها به عنوان کود برای خاک
مقدار برداشت گندمشونو افزایش دادن
درسته!
و خب این فکر کی بوده؟
باید بگم فکر اون پسر بچه ی مو نقره ای بوده
محاله! اون فقط نه سالشه!
یادت رفته چطوری برای مذاکره درمورد راهزنا به اینجا اومده بودن؟
اونی که مذاکره میکرد لورد مورتن نبود
بلکه اون پسره بود
و هر چیزی هم که میخواست بدست اورد
اون روباه مکار قطعا از استعداد و هوش این پسره خبر داره
باید حواسمو جمع کنم
املاک مورتن، روستای له میلوت
اینم از این
پیس ساما؛ من دیگه میرم
خیلی ممنونم!
پیس؛ اینا چین؟
غذان؟
اینا کمکایی هستن که دوک کادلک و اسکوال ساما فرستادن
در حین مراسم نامزدی ازشون درخواست کمک کردم
اون چیه؟
درخته؟
اون یه نهال ملخ سیاهه
البته بهش اقاقیای دروغین هم میگن
میشه بخورمش؟
متاسفانه خوراکی نیست
میتونی باهاش یه پای اقاقیا درست کنی؟
بازم نه
اگرم میتونستم، نمیشد بخوریش
تف...
ولی...
ولی چی؟
این درختا خیلی راحت تو خاک ضعیف رشد میکنن
و شیره تولید میکنن
شیره؟
شیره
این یعنی میتونیم عسل داشته باشیم!
عسل؟
عسل, چیزای شیرین!
اره، چیزای شیرین!
خیلی واجبه که بتونم تو این مکان و زمان عسل داشته باشم
هر مکانی که گذشته ای از شیرینی داره همیشه تو خودش عسل داشته!
باید از این درختا پرورش بدیم!
و بعد عسل گیرمون میاد!
و میتونیم کلی شیرینی بخوریم!
دقیقا همینه!
ایول!
ولی یه مشکلی هست
چی؟
من میدونم!
اب و خاک درسته؟
درسته! یاد گرفتیا!
آقاجونم اینارو بهم یاد داده
املاک ما خیلی بارون نمیاد
و درختایی که میکاریم قبل از رشد کامل، خشک میشن
پس چه جوری باید بهشون آبرسانی کنیم؟
با تغییر رویه
رویه؟
چی هست خوراکیه؟
معلومه که نه
یعنی باید روشمونو عوض کنیم
راه های دیگه ای هم هست که میشه باهاشون شیرینی درست کرد
خب حالا چیکارار باید بکنیم؟
به جای این که تو یه مکان پر بارون بکاریمشون
یه کاری میکنیم تو همین مناطق خشک ثمر بدن
این دیگه چه روشیه؟
قراره مخزن بسازیم!
مخزن؟
میشه...
بخوریش؟ نه خوراکی نیست
یه چیزیه که آب اونجا جمع میشه
اگه یه بزرگشو بسازیم حتی توی فصل خشکسالی هم به کارمون میاد!
واسه اون مخزن، من این زمین بیکارو انتخاب میکنم
بعد از ساخت و ساز سودی که از منسوجات بدست میاریم هشت سکه نقره میشه
گندما چهارده سکه نقره و پنج تا کوپر میشن
و با این کمکایی که قبلا بهمون رسیده....
سودمون چهار سکه طلا و سه هشتم میشه!
همه ی ضررامون جبران شدن!
تبریک میگم
بالاخره این همه تلاش باعث شد کل سالو سود کنیم
بالاخره، بالاخره ما تونستیم
اوایلش که اومدیم اینجا خیلی سرافکنده و نا امید بودیم
بیست سال...
پستی و بلندیای زیادی داشتیم
ولی بالاخره به نتیجه دلخواه رسیدیم
و این بچه نقش مهمی تو همه ی اینا داشت
البته
در حقیقت، پسر من فرستاده ای از طرف خداست
این یکی دیگه شغرت بود
چه مهربان هستی شما
شیتز...
تو؛ کوانتارو و گلاساجه همیشه در کنارم بودین
ازتون خیلی ممنونم!
این حرفو نزن
خیلی سال پیش تصمیم گرفتم بچسبم بهت و ولت نکنم
حالا دوتا چیز دیگه مونده که گزارش بدم
هم اخبار خوب دارم هم بد اول کدومو بگم؟
بزار ببینم...
اول خوبه رو بگو
باید قبل از خبر بد اول خوشحال بشم
فکر میکردم اینو بگی
له میلوت روستای جدیدمون، بیشتر از چهل نفر متقاضی سکونت در اونجا هستن
وای، چهل تا؟
بیشترشون پناهندن
No comments yet. Be the first to leave one.