The first 200 lines.
Yaşasın Azərbaycan
اين فيلم حاوي صحنههاي زننده مي باشد
... وقتي سلاحي ميسازيد
.به سه چيز نياز داريد
... فلزِ مناسب
... دماي بالاي 400 درجه
.و کسي که بايد کشته شود
،«اينجا تو «دهکدهي جنگلي .هر سه تاشون هست
::.::فارسي سابتايتل تقديم مي کند::.::
ترجمه و زيرنويس از ............. مبين
!بگيريــــدش
،«دهکدهي جنگلي» .سخت ترين جا براي زندگي کردن
.توسط قبيلههاي وحشي زيادي اداره ميشه
.دائما در حال جنگ ـن
... من هم
.يه آهنگر هستم
... شغلي که
.باهاش سرم گرمه
هيچ وقت نمي خوام سلاحي ... درست کنم که باهاش آدم کشته بشه
.اما به خاطر زني که عاشقش بودم، فداکارياي کردم
... «بانو ابريشم»
... توي فاحشه خونهي «شکوفهيِ صورتي» کار مي کنه
!و تنها پناهم تو اين جهنم درهاس
... تصميم گرفتيم که از اينجا بريم ولي
.بعدش فهميديم که دنيا نقشهي ديگه اي تو سر داره
... ما وقتي درگير ماجرا شديم که
... «شير طلايي»
... «رهبر مقتدر «قبيلهي شيرها
.به کاخ حاکم فراخوانده شد
... حاکم به او يه ماموريت داد
«که از محمولهيِ طلايي که داشت از «دهکدهي جنگلي ... ميگذشت، تا به
.دست سربازان شمالي برسه، محافظت کنه
شير طلايي» ماموريت رو قبول کرد؛» .و بهش قول داد
... اما وقتي صحبت پول وسط مياد
!اوضاع باحال تر ميشه
!«شير طلايي»، «شير طلايي»
.سردارهايِ «شير طلايي» بهش خيانت کردن
شيرهاي «برنز»ـي و «نقره»اي
... اونا راه ـشون رو گم کرده بودن و گمراه شده بودن
به جز«زِن يي» ؛ .«فرزند دلبند «شير طلايي
اما «زن يي» در شُرُف باخبر شدن از خبرهايي ... بود که
.قرار بود سرنوشت همه رو تغيير بده
.چي چي»، هيچ وقت ترکت نمي کنم»
... و هرچه زودتر به خونه برميگرديم، تا از پدرم
.بخوام که ترتيب ازدواج ـمون رو بده
!«زِن يي»، «زِن يي»
!«چِن»
.خبرهاي بدي ... از خونه دارم
.دربارهي ... پدرت
.شير طلايي» به قتل رسيد»
.گفتي که هيچوقت ترکم نمي کني
.قربان، اسب ـتون حاضره
.اگه انتقام پدرم رو نگيرم، در امان نخواهيم بود
برادران، واقعا افتخار مي کنم؛ .که رهبر جديدتون هستم
،برادرانِ من، بايد به قولي که «شير طلايي» داد ... وفا کنيم
.و از طلاهاي حاکم، محافظت کنيم
.دشمنان ما حتما از مرگ «شير طلايي» باخبر شدن
... «و من معتقدم که «قبيلهيِ گرگها
... مدافعان دروازه ي غربي-، فکر مي کنن که ما ضعيف هستيم-
.و بهمون حمله مي کنن
... به جاي منتظر موندن
... من ميگم که ما اول حمله کنيم
.و اونا رو غافلگير کنيم
برادران، بهتر نيست که منتظر «زن يي» بمونيم تا برگرده؟
.يقينا که به نيروي اضافي نياز داريم
.من هم موافقم - موافقي؟ -
مگه ما «قبيلهي شيرها» نيستيم؟
مگه قبيلهي ما قويترين قبيله نيست؟
من ميگم که همين الان حرکت کنيم و .با تمام قوا بهشون حمله کنيم
!آتش رو خاموش کن
.1000تا از اينا، تا امشب
.سه روز
سه روز؟
چرا اينقدر دير؟
.هي، هيچ وقت پشتت رو به يه «گرگ» نکن
!ديدي يه وقت باسن ـت رو از دست دادي
.براي ساختن اسلحهاي که مي خواي، سه روز وقت مي بره
!مگر اينکه قراضه اي مثل اين بخواي - !دو روزه حاضر نباشه، فاتحهات خونده اس -
... يک ضرب المثل چيني ميگه
... ((افراد خطرناک با ما تو خيابون هامون ملاقات مي کنن))
.که مطمئنا اينگونه هستش
... خشونت بين قبيلهها افزايش يافته
که اين موجب ميشه روم فشار بيارن .تا سلاحهاي بيشتري بسازم
... بحث اين محمولهي طلا هم همه جا پخش شده بود
.که يهو سر و کلهي غريبه ها تو «دهکدهي جنگلي» پيدا شد
.خدمتکار، دو تا ليوان و يه پارچ از بهترين مشروب هامون بيار
!به سلامتي شما
.عافيت باشه !به سلامتيم
.يه آقايِ انگليسي - !آقاترين انگليسي ها -
ارتشي هستين؟
چقدر تو فرانسه بودين؟
.به اندازهي کافي بودم که افرادي مثل شما رو بشناسم
.جاي درستي رو براي استراحت ـتون انتخاب کردين
.ممنون خانوم، ولي براي استراحت اينجا نيومدم
يه اتاق خصوصي و يه حموم مي خوام .که رو به روي خيابون اصلي باشه
... يه بطري از اون مشروب
.و سه تا از بهترين دخترات
فقط سه تا؟ .آمادهان
.حالا با اينا شروع کنيم
.ضمن اينکه نمي خوام عصبي بشم
.مردي با انرژي ... سرشار
.اتاق مهمون ـمون رو آماده کنين
.دخترا خواهش مي کنم يواش .مهمون ـمون تازه رسيده
!بهش فرصت بدين که خودش دخترهاش رو انتخاب کنه
!آره تو لب خوبي داري
... و تو
.و صد البته اون
.آقا، متاسفم، اون با يه مشتري ديگه ايه
.آره، ولي با يه مشتريِ اشتباهي
)
.هر آدم حلال زادهاي اين رو مي دونه
... عزيزم
به نظر معذب مياي؛ .ولي نبايد هيچ خانوم جواني صدمه ببينه
!باهام بيا
... !برو گمشو
!وگرنه دو نصفت مي کنم
.رفيق، من دنبال دردسر نيستم
... فقط تلاش مي کنم که اين بانو رو نجات بدم
... که ممکنه دراماتيک ترين تجربهيِ عمرِ زمون نديدهاش باشه
.اگه ما رو ببخشي
.«بهم ميگن «کرگدن ديوانه
.بيشتر از 12 نفر آدم کشتم
.لازم نيست اين اتفاق بيافته
.اصلا لازم نيست اين اتفاق به اين شکل اتفاق بيافته
.من آقاي «چاقو» هستم
.شماها ... مي تونين «جک» صدام کنين
... براي تعطيلات
.به دهکدهي زيباتون اومدم
.و نمي خوام که آزرده خاطر بشم
خانوم؟
نصف ديگهي «کرگدن ديوانه» رو بفرستم سوئيت ـتون؟
.بندازين جلوي سگ هاتون
.ازش خوششون مياد
.مشکلي نيست .ادامه بدين
.نگرانت شدم
.برام شربت سرد بيار. زود
عزيزم چي شده؟
.حالم خوب ميشه
.اينم يه وحشيگريه
چرا به خاطرشون اينقده خودت رو اذيت مي کني؟
.اينکارو به خاطر اونا نمي کنم
.به خاطر تو اينکارو مي کنم
.يه روز ديگه، چند دلار ديگه
.بانو ابريشم» خوشحال بود»
.چون داشتيم به هدف ـمون نزديکتر مي شديم
«در همين حال، «زن يي» داشت به «دهکدهي جنگلي .نزديک مي شد
.ايکس-بليد» بيچاره. بيشمشير مونده» ايکس-بليد : کلمهي مناسبي برايش پيدا نکردم ولي تحتالفظ مي شود) (شمشيرزن مجهول
!همون ايکس خالي
.امروز ميري جهنم تا به پدرت ملحق بشي
کي تو رو فرستاده؟
!انگشترم رو ببوس
!«زنده باد «شير نقره اي
.آقاي «مينگ» اينجان
.اينکارو رو بعدا تموم مي کنيم
10نفره از پسش بر نيومدن؟
.شايد بهتر بود 20 نفر مي فرستادين
.محمولهي حاکم فقط چند روز تا اينجا فاصله داره
... 50هزار سکهي طلا
.ولي بازم به دست آوردن ـشون راحت نخواهد بود
.محموله توسط حشاشينِ «جيميناي» اسکورت ميشه
اگه ما طلاها رو به دست بياريم و طلاها به محل مقرر ... تو شمال نرسه
.حاکم، نيروهاش رو مي فرسته - !دقيقا -
... و در بدترين اوضاع
مامور مخفي امپراطور، که به اينجا فرستاده شده، به اونا .کمک مي کنه
.که حتي خود من هم از قابليت هاش خبر ندارم
!حالا اينا پيشکشت، اصلا نمي دونيم که اون کيه
جانم؟
!سرويس هتل
!دست مريزاد
همه چي مرتبه؟
!تا اينجا که بدجور حال داده
دختراي بيشتري بايد بفرستم؟
چي ميشه اگه اين دخترات رو دو نصفي کنم؟
... اگه به دخترام آسيب برسوني
!منم حال بچههاتو (خايههاتو) مي گيرم
!نوچ نمي توني
!خيلي ممنون
چي اگه بازوي اين بچه هامو بهتون وارد کنم؟
!اين يکي فکر کنم بدجور حال بده
به چي زل زدي؟ پسر جون؟
!به سلامتي
.روز ها تو «دهکدهي جنگلي» در حال گذره
داشتم کار سلاح هايي که «گرگها» سفارش داده بودن .رو تموم مي کردم
.ضمن اينکه به خاطر کامل شدن ماه، داشتن جشن مي گرفتن
.هر سگي، شب مخصوص خودش رو داره
زن يي»، شمشيرزن مجهول» ... که در آتش انتقام مي سوخت
.يک روز از دهکدهي ما فاصله داشت
.از صداها برمياد که مهمون داريم
.بوي افراد قبيله «شيرها» مياد
... «زن يي»
برادران، اينجا چيکار مي کني؟
.اومديم اينجا تا تو رو تا خونه اسکورت کنيم
.چن»، اسب هاشون رو ببند و براشون مشروب بيار»
.چشم ارباب
.شير نقره اي» ديگه همون آدمي قبلي نيست» .عوض شده
.پدرت صلح مي خواست - .ولي «شير نقره اي» دنبال جنگ ـه -
.همونطور که فهميده بودم، گوسفند لباس «گرگ» پوشيده
!نــــه
.حشاشين «جيميناي» تا صبح با محموله ها ميرسن اينجا
.نقشه هامون سرجاشن
No comments yet. Be the first to leave one.