The first 55 lines.
نوآر...
این نام یک تقدیر باستانی ست.
دو دوشیزه که از مرگ محافظت می کنند.
آرامش کودکان تازه بدنیا آمده،
با دستان سیاهشان محافظت می شود.
"با من به مکاشفه ای در گذشته بیا"
مکاشفه ای در گذشته؟
هر چی که هست، احمقانه ست.
بگو.
تو دیگه کی هستی؟
این آخرشه.
مکاشفه.
تنها یه بار دیگه می پرسم.
تو کی هستی؟
نوآر.
من منتظرت بودم.
اون بچه...
یعنی دنبال من اند؟
نه.
نگو که همه ی اینها کار اونه.
من می تونم مردم رو بکشم.
خیلی آسون.
اما چرا...
...حس بدی بهم نمی ده؟
این کمک می کنه.
مرسی. به نظر میاد با زخم و باند آشنایی داری.
پرستار یا همچین چیزی بودی؟
نمی دونم.
پس اینجا زندگی می کنی؟
اما خونه ت نیست.
کیریکا یومورا...
اسمم اینه.
و این هم اسم واقعیت نیست.
من یه بررسی هایی درموردت انجام دادم.
خانواده ی سوم یومورا این خونه رو حدود یه سال و نیم پیش خرید
و اینجا ساکن شد.
پس از مدت کوتاهی پدر و مادرت برای شغل جدیدشون به آمریکا رفتن.
و تو اینجا تنها هستی و به مدرسه می ری
ولی تمام اینها دروغه.
مدارکی که به انتشار عمومی در آمد
و همچنین به مدرسه فرستاده شد همه ش جعلیه.
درخواست خانواده ت، محل کار پدر و مادرت...
هیچکدومش حقیقت ندارند.
خانم و آقای یومورا فورا ناپدید شدند
با بهانه ی رفتن به خارج.
یکی داشت وانمود می کرد خانواده ته.
تو کی هستی؟ از کجا اومدی؟ و اینجا چیکار داری؟
چیزی شده؟
نمی دونم چطور می تونم این کارها رو انجام بدم.
این همه ش نیست.
من...
...چیزی یادم نمیاد
وقتی بیدار شدم، اینجا بودم.
من کی ام؟
من نوآر هستم.
No comments yet. Be the first to leave one.