The first 200 lines.
«آنچه در فصل قبل گذشت»
بینهایت بُعد وجود داره.
و قدرت منم اینه که به همشون دسترسی دارم.
جهان ایدهآلمو
با خون نمیسازم.
باید مجبورش کنم تاوان بده!
دارکوینگ توی تولد 12سالگیم بود،
پس تقریباً مطمئنم که کسی رو نمیکشه.
مارک مثل باقی ویلترومیها نیست.
اون فقط میخواد که از دنیاش محافظت کنه.
اینوینسیبل رو بیار اینجا.
اون کلید پیروزیه.
این بچه، برادرِ مارکه.
که برای من هم خانواده به حساب میاد.
ویلتروم فهمیده که پست خودمو ترک کردم.
برادرت رو به عنوان یه گونۀ پستتر میبینند و اونو میکشند.
پدرت اعدام میشه.
تو مأموریتش رو به عهده میگیری و سیاره رو برای حکمرانی ما آماده میکنی.
متاسفم که با جونت قمار کردم.
پناه بر خدا. تو ویلترومیای؟
فکر کنم همهچیز توی این کتابها واقعیان.
چیزهایی که میتونه به ویلترومیها صدمه بزنه.
تو به کلۀ لعنتیم شلیک کردی!
من 39 دفعه مردهام.
با وجود اینکه هر دفعه، مقدار کمتری ازم باقی میموند.
الان همراه من بیا، وگرنه این زن میمیره.
چندتا از بازجاندارهای جدیدم همین حالا آمادۀ مبارزه هستند؟
جواب سوالم رو بده.
وظیفهام کشتن تو نیست.
بهزودی، یکی دیگه میاد.
چیکار کنیم، مارک؟
- نمیدونم. - شاید جواب همینه.
فکر کردی خودت توی این داستان بیگناهی؟
دیگه هرگز اجازه نمیدم...
کسی به خانوادهام آسیب بزنه!
باید یاد بگیرم که خودمو کنترل کنم.
- منو یادته؟ - برای چی اینجایی؟
بهخاطر تو اومدم.
ایو، این خودتی؟
به من نگو.
بهش بگو که دوستش داری.
یا بهش بگو که دوستش نداری. فقط یک چیزی بهش بگو.
فکر کنم... دلم برای زنم تنگ شده.
بهتر از اینها میتونی بزنی.
حسابی قراره اذیتت کنم.
اوه!
من موفق شدم.
من موفق شدم!
من برنده! من برنده! من...
این دومین دفعهای هست که زود جشن گرفتی.
حالت خوبه؟
نه! تو بدجنسی!
باشه.
خیلیخب، بذارید بچه استراحت کنه.
موی دماغمون شده، اما والدینش نگران هستند.
ناسلامتی هشت سالشه.
پدافند جهانی از شما و پسرتون بابت کمک قدردانی میکنه.
و مطمئن باشید که همچنان بهدنبال درمانی برای وضعیتش هستیم.
بعدش نوبت چیه؟
هو! اه، خدایا!
آه.
هفت دقیقه و 42 ثانیه.
رکورد جدید.
دمت گرم.
هی، میشه یکی به آرت خبر بده؟
اگه قراره اینکارو ادامه بدیم، به 20تا لباس جدید نیاز دارم.
«امپایر بست تیوی در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
مـــتـــرجـــمیـــــن: .:: مهدی ابوئی و عرف ::.
میتونستم...
میتونستم سریعتر انجامش بدم، ولی دوباره توی راه برگشت گم شدم.
خب، بازم خیلی سریع بود، مارک.
نگهش دار.
و...
خوبه.
اون سنگینترین چیزی بود که تونستیم برای مارک پیدا کنیم
و اونم تونست بلندش کنه.
بیخیال، دونالد. از کی تا حالا گذاشتیم همچین مسئله کوچولویی
اجازه نده دنیا رو نجات بدیم؟
وقتی کارمون باهاش تموم بشه،
بالاخره مثل اسمش...
شکستناپذیر میشه!
«اینوینسیبل» «فصل سوم - قسمت اول»
در طول 90 روز گذشته، سرعت مارک 65درصد افزایش یافته،
استقامتش 70درصد،
و قدرتش...
بررسی کردیم که اشتباه نباشه،
138درصد.
تیم تحقیقات الان داره روی یک نسخه سنگینتر کار میکنه.
پس سوال اصلی الان اینه که:
میتونه اون زن ویلترومیای که
سه ماه پیش باعث شد شلوارمون رو خیس کنیم، شکست بده؟
امیدواریم.
اما گفت یکی خیلی بدتر قراره بیاد.
برای همینه که ما هم به اینجا بسنده نمیکنیم.
مارک و هر نقشه دیگهای که داریم.
پناه بر خدا!
چه خوب به یک ابرقهرمان، حسِ ناکافی بودن میدید.
خوبه که روز تمرینات پا نیست.
سلام، رکس.
آره، سیسل برام برنامهی ورزشی ترتیب داده.
آره.
مشخصه.
خب آم، پول همهی اینها چقدر شده، سیسل؟
برای همینه که قهوهساز توی مقر محافظین هنوز خرابه؟
یه دست جدید برات خریدیم، رکس.
- اونم ارزون نبود. - آره.
و این سومین دفعهست که برگشتم تا دوباره تنظیمش کنید.
ببین، الان میخوام بهت انگشت وسطی رو نشون بدم ولی نمیتونم.
اوه، رفیق، اون انگشت موردعلاقهاته.
انگشت موردعلاقهامه.
انگشت موردعلاقهاشه، سیسل.
نمیشه یه کاریش بکنیم؟
آها.
خدمات مشتریانِ اینجا افتضاحه.
قربان، شاید باور نکنید،
اما بهنظر میاد که یکی داره اعلامیۀ استقلال رو
از ساختمان بایگانی ملی میدزده.
با یک حدس میشه فهمید کار کیه.
نه، کار دکتر سایزمیک نیست.
اون هنوز توی زندانه.
نظرت چیه عضلههای جدید رو امتحان کنی؟
- حتماً. - واو.
من درست همینجا وایسادم.
حداقل میتونید تظاهر کنید که کمک منو هم میخواهید.
شاید بهتره رکس رو هم ببرم.
معلوم نیست یارو چقدر قویه.
و شاید چیزهایی باشه که بخواهیم منفجرشون کنیم.
باشه، رکس رو ببر.
لعنت به جفتتون.
ساختمان بایگانی ملی. واشنگتن.
گفتی مشکلی پیش نمیاد.
گفتی میتونی لیزرها رو غیرفعال کنی.
حالا داریم گذشته رو خراب میکنیم.
تکنولوژی به این قدیمی، راحت نیست.
عملاً از چوب ساخته شده.
- هی! - اما از چوب ساخته نشده.
از مدار و برق
و چیزهایی که ناسلامتی باید بلد باشی، ساخته شده.
آروم باش! حداقل سه دقیقه وقت داریم
- تا پلیس از راه برسه. - آهای، کسخلها!
روز اشتباهی رو برای دزدیدن یکی از آثار باارزش تاریخ آمریکا انتخاب کردید.
خب، البته که روز درستی هم براش نداریم.
اما میدونی منظورم چیه.
حالا قراره دهنتون رو سرویس کنیم.
چی؟
اونها که پلیس نیستند.
خب پس...
ایو میگه چند ماهه که تو رو ندیده
و اینکه داری ازش دوری میکنی؟
ازش دوری نمیکنم، فقط درگیر الیور و تمرینات جدیدم هستم.
- سرم شلوغه. - آها.
- واو، این یکی سریعه. - بیخیال.
تو مجردی. اون مجرده.
مشخصه که مدتهاااااست از همدیگه
خوشتون میاد.
دست از لجبازی بردار.
بهش پیشنهاد بده.
پیچیدهتر از این حرفهاست.
اوه، واقعاً نیست.
فقط شش کلمه هست.
هی، دوست داری بریم بیرون،
لطفاً؟
راستش، نه، نه، نه.
لطفاً رو نگو. ناامید نشونت میده.
برای چی اینقدر برات مهمه؟
خودت قبلاً با ایو بودی.
خب آم، جفتتون دوستهای من هستید.
میخوام خوشحال باشید.
و اگه جواب بده، تا ابد بهم مدیون میشی.
باشه، محض اطلاع اگه متوجه نشدی،
من مال خودمو زمین زدم.
هی، من دارم جلوی خودمو میگیرم.
نمیخوام زیاد بهش آسیب بزنم. فکر کنم یه آدم عادیه.
عادی و زهر مار!
آره، کاملاً عادی.
من بودم، تسلیم میشدم رفیق.
خودم دیدم که داشت با کرهی ماه وزنه میزد.
مولتیپاول؟
تو! تو خواهر منو کشتی!
هی، هی، هی!
من کیت رو نکشتم، داداش.
کار لیزارد لیگ بود!
تو اجازه دادی بمیره.
میکشمت!
آماده شو.
بیخیال!
رکس!
شرمنده.
دارم میام!
فایتمَستِر، حالت خوبه؟
اون یارو واقعاً قویه.
بیا بریم.
من...
کیت رو نکشتم.
سعی کردم نجاتش بدم.
دروغگو!
برید کنار!
نه تا وقتی که نکشتیمش.
اخطار آخره. نمیخوام بهتون آسیب بزنم.
مهم نیست چقدر قوی هستی.
No comments yet. Be the first to leave one.