The first 200 lines.
بر اساس رویدادهای واقعی
۱۷ آوریل ۲۰۰۰
برید کنار!
پلیس. بشینید.
اسم؟ کومندا.
تکرار کن! کومندا.
شلوارت؟ توی کمد.
لباستو بپوش.
هودیت کجاست؟
اونجاست. تومک!
بریم.
تومک! چه خبره؟
ولش کنید!
دستات پشت سرت!
باهاش چیکار میکنید؟
بلند شو.
تومک!
زود باش کفشاتو بپوش!
بریم.
۲۵ سال بیگناهی
اونور
برگرد طرف من
یه خورده به چپ
به دوربین نگاه کن
لخت شو!
زود باش لعنتی!
دهنتو باز کن. زبونتو بیار بیرون
خب. دستاتو ببر بالا
کیر و خایههاتو بالا بگیر
باسنتو باز کن و سرفه کن
من اعتراف میکنم
من خونه بودم
جشن شب سال نو داشتیم
من رفتم بیرون... رفتم بیرون
رفتم بیرون
سوار اتوبوس شدم
به میووشیچ
تو مهمونی یه دختر رو دیدم
اسمش کاشکا بود
داشتیم میرقصیدیم، مشروب میخوردیم
بعدش رفتیم توی جنگل و رابطه داشتیم.
اصلاً بهش زور نگفتم.
بعد از اون...
اون رفت خونه.
و من برگشتم وروتسواف.
این کلاه توئه؟
اتهامت رو میفهمی؟
رابطه جنسی با یک دختر نابالغ.
"من اتهام رو اشتباه متوجه شدم."
"من به این جرم اعتراف نمیکنم."
میلهها!
اینجا وایستا.
برو تو!
میخوام بیدار شم.
۱ ژانویه ۱۹۹۷ - سه سال قبل از دستگیری
هی!
میدونی ساعت چنده، پسرم؟
بیا کمکمون کن! باشه، مامان.
بیا بیرون!
اینم از مهمونیبازمون.
بهترین حال رو از دست دادی، رفیق.
مامان!
خواهش میکنم، امروز نه!
فقط دو ساعت. این ریخت و پاش رو ببین.
قول شرف.
دفعه قبل هم گفتی "دو ساعت."
خواهش میکنم. فقط دو ساعت قول میدم.
سلام، تومک! صبح بخیر.
باشه، قول میدم.
ممنون! شیطونی نکن، کریستیان.
ممنون. خداحافظ!
روستای میووشیچ از یک تجاوز وحشیانه
و قتل یک دختر نوجوان در شوک است.
که شب سال نو را در یک دیسکوی محلی گذرانده بود.
یک تیم ویژه پلیس از وروتسواف
به این پرونده گمارده شده است.
میدونی کی این کارو کرده؟
مجرمین سرنخ گذاشتن. گرفتنشون فقط مسئلهی زمانه.
تومک، مواظب باش! اینجا بچههای کوچیک هستن.
میخوای از روی کاغذ بخوری، نفهم؟ تو یه نفهمی.
بچهها! مواظب حرف زدنتون باشین!
ژرار! خیلی سرده، ماشین روشن نمیشه.
وایسا، به اون دست نزن.
بازم اومد اینجا؟ آره، اومده بود.
شاید باید به سرپرستی بگیریمش، ها؟
میرک، بیخیال شو.
کابل باتری به باتری قرض میگیرم.
از این استفاده کن.
حواسم پرت شد. تو به چی فکر میکردی؟
هیچی. برای سال نو برنامهای ندارم.
میتونی برنامه بچینی، ولی زندگی راه خودشو میره.
کانال رو عوض کن.
بیایید یه گشتی تو خاطرات بزنیم
به خوشیهای دوران کودکی
صبح بخیر، وروتسواف!
ساعت شش و نیمه، یه صبح سرد اکتبره
شصت و سه روز تا آخر سال مونده.
یا در واقع تا آخر قرن!
بیاید روز رو با آهنگ «بونگو بونگ» از مانو چائو شروع کنیم.
موجود
گرفته شده
تومِک!
بعدی یه آئودیه. باشه.
۱۶ اکتبر ۱۹۹۹، شش ماه قبل از دستگیری
تومِک! بس کن. بیا تو!
چرا فضولی میکنی؟
اون خودش به اندازه کافی دردسر داره
سعی کرد کریستین رو پیش تو بذاره؟
آره
چی آوردی اینجا؟ مامان جمعش کرده بود.
میتونی بمونی؟ یه کم کیک مخمر برام مونده.
نه، مامانبزرگ، باید برم. باشه.
همیشه تو شهر ول میگردی.
نمیدونم چرا.
بیا، اینو بگیر.
مثل فرشتهها شدی.
بریز!
وای، داره سرریز میشه!
بچهها، اینم بوگوسواف.
بیا تو!
سلام. سلام، «نگهبان جوان».
مالگونیا، تو از یه کرم حرف میزدی.
یه «کرم هزاره» است یا یه همچین چیزی.
یه باگه، نه کرم.
رئیسم بهمون گفت همه چیزو کپی کنیم روی فلاپی دیسک.
برای چی؟
کامپیوترها شب سال نو قاطی میکنن.
چطور مگه؟
ممکنه کامپیوترها دو تا صفر رو سال ۲۰۰۰ ببینن یا ۱۹۰۰
و همه چی از کار بیفته.
پلیس هم؟
به سلامتی این!
به فاجعهی باگ! چه فاجعهی قشنگی!
مامان، من خودمو خیس کردم.
ببخشید.
برای منم یکی بریز.
پیشم میمونی؟
چی بهت گفتم، کریستین؟
مامان مهمون داره. برو سر جات، الان!
ولی میای پیشم؟
بعداً، بخواب.
ولش کن، میخوای منو تو مشتت بگیری؟
پس یه مرد دیگه هم تو زندگیت هست.
به سلامتی پلیس عزیزمون!
اون پروندهی میلوزیتس یادت میاد؟
یادم بیاد؟ کدوم پرونده؟
یه دختر شب سال نو مورد تجاوز قرار گرفت.
آره، یادمه.
سه ساله رو این پرونده نشستی.
به این سادگیها نیست.
بیش از ۳۰۰ نفر تو اون دیسکو بودن.
همشون بازجویی شدن.
طرح چهره داریم، نظرات کارشناسها رو داریم. آره؟
پسرهی همسایه بغلی باهاش قرار میذاشت.
ولی هیچکس ازش بازجویی نکرد.
واقعاً؟ خب، آره.
اون از من پول گرفت برای بلیطها.
جدی میگی؟
اوه لعنتی.
خب، یه دور دیگه؟
آره.
با این وضع میری بیرون؟ آره.
شوخی میکنی. پیراهنتو اتو کردم.
شبیه آدم میشی. مامان!
خیلی رسمیه. نه، نیست.
باید خوب لباس بپوشی.
بده به من.
نمیتونی با این ریخت و قیافه بری سر قرار.
دکمههاتو ببند. قیافه نگیر.
میبینی چقدر خوشتیپ شدی؟
خوبه.
مامان؟
نمیدونم بهش چی بگم.
پس من باهات بیام؟
شوخی کردم!
خودت باش. همه چی خوب میشه.
دل خوبی داری.
کارتو دوست داری، آره؟
آره.
سخته؟
بستگی داره.
به چی؟
باید فوت و فنشو بلد باشی.
و این دقیقاً یعنی چی؟
اول سقف، کاپوت.
بعد بغلها و گلگیرها.
به پاککنندهی مناسب نیاز داری.
دستمالهای میکروفایبر برای جذب آب.
بعد باید واکس بزنی. چرا کارواش اتوماتیک نه؟
عمراً!
رنگ ماشینو خش میندازه. از پدرت بپرس.
انواع مختلفی از روکش صندلی هستن، مثلاً چرم.
ژنراتورهای ازن، بخارشویها.
برسهای مخصوص برای جمع کردن موی سگ.
یا موی گربه.
دوست داری یه کارواش مال خودت داشته باشی؟
آره حتماً.
داریش.
باید برم.
خیلی خوب به نظر میرسی.
No comments yet. Be the first to leave one.