The first 200 lines.
چطور تونستی یه بچه که عصا زیر بغل داره رو از پله ها پرت کنی پایین، عوضی
معلم کانگ
حالت خوبه؟
تو خیلی قوی هستی...
داری چیکار می کنی؟ اونو ببر بخش پرستاری
چرا به جایِ اون کُتک خوردی؟
دَندونمُ خُرد کردی
واقعا؟
گوشام گرفته شده
تو یه زنِ معمولی نیستی، ها؟
باید برم بیمارستان
فقط برای یه مُشت؟
پس برام پرونده ت رو بیار
تو نباید منو اینجا تنها بذاری
آه...
آه...
گرسنه ای؟
تو احساس پشیمونی نمی کنی؟ من گرسنمه...
آه...
جویدن دردُ بیشتر می کنه، تو نمی تونی غذا بخوری
خانواده ام فکر می کنن... من بهتر به نظر میرسم
چی؟
من شادتر به نظر میرسم
زیرِلَبی داری چی میگی؟
یه لحظه صبر کن
سوپِ سرد برات خوبه
تو هیچوقت غذا خوردنِ منو ندیدی؟
چرا زول زدی بِهم؟
تو اونکارو کردی چون اون نوه یِ رئیسه؟
اینطوری وفاداریت رو نشون میدی؟
بخاطر اون نیست
پس چی؟
با اینکارت میخوای چطوری اون درسِ عبرت بگیره؟
اینطوری دوباره از کوره در میره دیگه برای اینکار خیلی دیر شده
اوه، احیانا... یونسو هم اومده اینجا؟
چرا باید بیاد اینجا؟
اگه اومد... بهش غذا بده
چی؟
اون یه سِری کارِ اشتباهی کرده اما خیلی خوبه اگه تو هم بهش غذا بدی
یه نگاه به خودت بنداز، نگاه کن چقدر بهش وفاداری
حتی نمی دونم که بهت غذا بدم یا نه
احیانا چیزی از شوهرت نشنیدی؟
مثلا چی بشنوم؟
مثلا... بگه با اون دختر بِهَم زده یا...
چی؟
من فقط... حِس می کنم...
اون داره چی میگه...
فروشِ محصولات جدیدِ این سه ماه چطوره؟
به طور مداوم در حال رُشده
مُشتریا محصولات با کیفیت رو بیشتر ترجیح میدن
تمامِ آیتمِ های نمایش داده شده رو به اون تغییر بده
بله، متوجه شدم، ما یه دعوتنامه برای مراسمِ گروهِ سونگیل دریافت کردیم
واقعا؟
بله
از دستم عصبانی میشی؟
برای خانواده ات خیلی سخته که بخوان احترام بذارن، ها؟
چه انتظاری داشتی؟
من بخاطر غذات مریض شدم
چی؟
داری کجا میری؟
دارم میرم بیرون مشروب بخورم
همینجا مشروب بخور
میخوام تنها باشم
مراسم سالگرد؟
شما دو تا برید، به جای من، شما با هم برید
باشه همینکارو می کنیم
من باید تمامِ روزُ سَرِ صحنه باشم
نمی تونی مرخصی بگیری؟
دوباره نمیشه. دفعه قبل هم برنامه ام رو تغییر دادم
خب، پس... خودم تنهایی میرم
پس میشه هیونسو رو بِبری؟
اون نیاز داره بیشتر بره بیرون
هیونسو؟
بله
باشه. چرا که نه؟ این براش خیلی هم خوبه
اینطوری با جَو آشنا میشه خیلی خوب میشه
باشه پس همینکارو کن
چرا هیونسو باید بره؟
اون بزرگترین عضوِ خانواده ست
اصلا دلیلِ قانع کننده ای نیست
این خوبه، باعث میشه شایعاتی که در موردِ جراحیش هست وِل بشه
من علاقه ای ندارم
عموت بهت پیشنهاد داده، فقط برو
منم می تونم بیام؟
تو دفعه بعد بیا
دو نفرتون با هم نمیشه بیاید
اون داره چیکار می کنه؟
ببخشید
تو نباید همینطور ول کنی بری آداب معاشرتِت کجا رفته؟
این مراسمِ شرکتِ، نه جشن تولد چرا اون میره؟
براش سخت بوده که اینو ازم بخواد، من نمی تونم بگم نه
متاسفم، نمی خواستم ناراحتتون کنم
خوبه پس تو باید خودت تنهایی بری
درک می کنم که مینسو هیچوقت به مراسم رسمی نرفته
مینسو هم میتونه دفعه بعد بره
من فقط می خواستم واسه هیونسو کاری کرده باشم اما هیچ شانسی ندارم
فقط می خواستم ثابت کنم که پسرم خوبه
چه حُقه بازِ...
داری چیکار می کنی؟
بِهِم یه کم مشروب بده
کجت مَست کردی؟ هنوز خیلی زوده
من رفتم خونه یِ اون دختر
من... کاملا سرکوب شدم
اونا ازم استقبال نکردن
هیچوقت بِهم اینطوری بی احترامی نشده بود
بعدش به تو فکر کردم
می خواستم بهت بگم...
هر وقت با من بد رفتاری می شد بخاطرِ من عصبانی می شدی
تو همیشه طرفم بودی و ازم مواظبت می کردی
هر کاری می کردی که اعتماد به نفس داشته باشم
بخور
چقدر عجیبه...
...بعدش به تو فکر کردم
اگه بهت زنگ می زدم، فکر کنم سریع می اومدی پیشم
کیا از یه مردِ متاهل به عنوان دامادشون استقبال می کنن؟
شاید از دَرِ بزرگشون ترسیده بودم
خونه شون خیلی بزرگ بود...
اون پولداره؟
اون دخترِ رئیس شرکت "ووجین اف اند تی" هست
تو فکر می کنی اون فقط می خواسته واسه هیونسو زَن پیدا کنه
مگه همینطور نیست؟
اون میخواد همه فکر کنن هیونسو وارث میشه
اون اصلا به این چیزا فکر نمی کنه
آه، واقعا؟ تو از کجا اینو می دونی؟
ای کاش اون مثلِ تو حریص بود
چی؟
اون تویِ تمومِ زندگیش، مخفیانه زندگی می کرده
این قلبمو به درد میاره
ای خدا، حالا داری شعر میگی؟
مطمئنم اگه همینطوری پیش بری شاعر می شی
آره، اگه من به زندگی با تو ادامه بدم، استادِ فلسفه و هنر می شم
این مثل زندگی کردن با یه دیواره که دقیقا سَرِ یه چیزی نِق می زنه
داری کجا میری؟
میرم قهوه بخورم
من برات میارم، همینجا بمون
جین میونگ قهوه می خواد؟
پرستار پارک کِی میاد؟
چیه، باهاش کار داری؟ اون استعفا داد
استعفا؟ چرا؟
برو با جین میونگ قهوه بخور خودم دَمِش کردم
ما باید پرستار پارک رو برگردونیم
چ، چرا؟
دکتر یون دوباره زنگ زد
گفت اینکارو نمی کنه و ازم پرسید اون پرستار چه اشتباهی کرده
منم نمی دونستم دیگه باید چی بگم پس گفتم باشه اون پرستار می تونه بیاد
اوه، خوبه...
می دونی که دکتر یون چقدر سر سخته
آینده ی اون به این کار بستگی داره نمی تونستم به خطر بندازمش
آره، دوره زمونه عوض شده، تو نمی تونی دیگه مردمُ به ناحَق اخراج کنی، دُرست نمی گم؟
پرستار پارک برمی گرده
واقعا؟
ازش بپرس نمایش موزیکال دوست داره
موزیکال؟
یه گروه مناسبِ سنِ تو هست
اگه خواستی می تونم براتون یه بلیت بگیرم
نمی خوام تحت فشار بذارمش، اون دفعه قبل نیومد
پس تسلیم می شی؟ تو باید اونو به دست بیاری
یادت میاد کیونگ ته همیشه چی می گفت؟ آدم فقط یه بار زندگی می کنه
از "ووجین اف اند تی" شنیدی؟
تو تلویزیون دیدمِش
دقیقا، اونا بالاتر از ما هستن
الو؟ الو؟
الو؟
اینجا رستورانه
بیا بِبَرِش
می تونی خودت بِبَریش؟
مواظب باش
نرفتی خونه؟
اونا دوباره اومدن؟
می خوای مشروب بخوری؟
مشروب؟
اون مَست اومد. زنگ زدم به اون زَن که بیاد ببرتِش
چرا؟
حسِ بدی داشتم
برای شوهرت؟
من یه پسر داشتم. اون دو سال پیش تو یه تصادف از دنیا رفت
اون فقط 15 سالش بود... اون اصلا دردسر درست نمی کرد
من و شوهرم... توي اين زمينه با هم تفاهم داريم
اون ممکنه به اون زَن گفته باشه دلش برای بچه ش تنگ نشده
اما کمبودش همیشه تو قلبش می مونه
درک می کنم...
فکر می کنی تغییر کردی اما قلبت هنوز درد میکنه...
بدون هیچ دلیلی.. نَفَسِت تبدیل به حسرت میشه
اون می دونه این چه معنی میده...
حداقل دلت میخواد اون شاد باشه؟
مطمئن نیستم...
از وقتی که پسرم مُرد، نمی تونم هیچ تصمیمی بگیرم
چون قلبم شکسته و این منو از کار انداخته
این کاریه که زن و شوهرا می کنند ایجادِ دوستی و عشق
به نظرم شوهرت اینو نمی دونسته
من بِهِش غبطه می خورم
حتما زَنت منتظره
هیچکس منتظرم نیست
من زَن ندارم... فقط یه پسر دارم
پس واسه همین همیشه بیرون غذا می خوری؟
فکر می کردم زنت کار می کنه
اون خودکشی کرد
با یه نوشته ای که توش گفته بود من باعث تنهایی اون شدم
این چیزیه که من تا آخرِ عُمرم به دوش می کشم
یا حتی بعد از مرگم...
No comments yet. Be the first to leave one.