The first 196 lines.
!هی، داره میاد
میدونی که ایگاراشی ایروها دیگه نمیاد، درسته؟
.خب، از اون موقع این یارو عین زامبیها شده
.سوتسوی از کلاس الف
ایگاراشی؟ رافت خارج از کشور، درسته؟ برای ادامه تحصیل یه همچین چیزی؟
.نمیدونم
.ولی گمونم این یعنی تمام مدت داشته بازیش میداده
.بیخیال، همه از اولش میدونستیم
!هی! به خودت بیا، خنگول
تا کی میخوای اینجوری بمونی؟
عه؟
!یه لحظه وایسا، سوتسوی
.فقط بخاطر اینکه یه دختر ردت کرده اینجوری شدی؟ بدبخت
...والدینش داشتن میرفتن، اونم مجبور بود باهاشون بره توقع داشتی چیکار کنه؟
.مهمتر از اون، آزمون ورودی داری میفهمی؟
...آزمون ورودی برام مهم نیست
.دیگه... اهمیتی نداره
!اوه، واقعا؟ پس مهم نیست
.از اولشم برام مهم نبود چه غلطی میکنی
.ولی همهمون داریم تلاش میکنیم به هدفمون برسیم
!اگه یکی مثل تو دور و برمون باشه برامون مزاحمت درست میمنه
!پس گمشو
.باشه
.ببخشید
!سوتسوی
!تاکاناشی کون، یکم زیادهروی کردی
!واقعا براش سخت بوده
.به من چه
...ولی
!سوتسوی
برات خوراکی آوردم. گرسنهای؟
.نه
.ممنون
.سوتسوی
.ما هیچی دربارهی اتفاقی که افتاد نمیدونیم واقعا همهمون باید ایگاراشی سان رو فراموش کنیم؟
.فقط شش ماه با هم دوست بودیم
یعنی همین قدر براش ارزش داشتیم؟
.نه
...اون
.اون همچین آدمی نیست
.بس کن
.همهچیز رو تنهایی به دوش نکش
.سوتسوی
قسمت⭐23 .دربارهی آخرین قولم به اون
،میدونم حضور اجباری نیست
.ولی باورم نمیشه سوتسوی واقعا نمیاد
به نظرت واقعا نمیخواد آزمون ورودی بده؟
.ولش کن. ما باید به فکر مشکل خودمون باشیم
،اگه بخاطر یه دختر میخواد زندگیشو خراب کنه .پس فقط یه احمق بدبخته
ایگاراشی سان هم خیلی سنگدله. یه دفعه
چـ چی شده، ایتو؟
.اگه چیزی میدونی بهمون بگو. یالا
اون... راسته؟
.گفت براش خیلی دردناک بود که با ما خداحافظی کنه
.و حتما دلش نیومده بهمون بگه مریضه
...و سوتسوی
.میدونست که دونستنش همهمون رو ناراحت میکنه
.برای همین چیزی نگفت
.خیلی احمقه
!خودت احمقی
!همهی اون چیزایی که بهش گفتی... کارت وحشتناک بود
یادته ایگاراشی میگفت به دوست نیاز نداره؟
.آره
ولی ما دوستش بودیم، مگه نه؟
...آره
.ببخشید مزاحم شدم
داداش، عیب نداره من و کائورو کون پودینگ بخوریم؟
.نه
!بیا، کائورو کون
.ممنون
.برادرت... دیگه مدرسه نمیاد خونه چیکار میکنه؟
.نمیدونم
.فقط یه جا میشینه و به دیوار خیره میشه
.بهتره یه پسگردنی بهش بزنی
.اینجوری پیش بره، دیگه امیدی به دانشگاه رفتنش نیست
.مشکل من نیست
،میدونم برای اینکه آبجی باهاش بهم زده حالش خرابه
.ولی دلیل نمیشه از همه چیز دست بکشه
.دلم براش نمیسوزه
.خب، حدس میزدم اینو بگی
میتونم برم؟
چی؟
هیکاری، غذا نمیخوری؟
.دیگه دارم نگرانش میشم
.همین رفتاراست که باعث میشه دخترا باهات بهم بزنن
...امم، راستش
.یه چیزایی دربارهی آبجی ایروها شنیدم
مامان؟
!پسرهی نادون
چرا داری ادای قهرمان داستانای تراژدی رو در میاری؟
!متوجه نمیشی اونی که بیشتر از همه صدمه میبینه تو نیستی؟ ایروها چانه
...اون دختر دوستداشتنی و بیچاره
فکر میکنی اگه تو رو اینجوری میدید خوشحال میشد؟
!نه! نا امید میش که با چه بدبختی قرار میذاشته
!الآن وقت افسرده شدن نیست
!احمق
!هی، لطفا صبر کن
مـ میتونم کمکت کنم؟
چیکار باید بکنم؟
!گریه نکن، سوتسوی
با اون وضعی که تو داشتی، اگه دانشگاه توکیو قبول .میشدی جای تعجب داشت
!د-درسته، سوتسوی
!مطمئنم سال بعد حتما قبول میشی
.یه سال مدرسه نرفتنم چیز خوبیه
.البته من قبول شدم
.ولی تو از همون اولشم معلوم بود قبول نمیشی
!تاکاناشی کون، باید یاد بگیری جلوی دهنتو بگیری
!راست میگه
!این یه بار رو میتونی باهاش مهربون باشی، تاکاناشی کون
...بچهها
.نگران نباش
...شاید قبول شده باشم
،ولی وقتی داشتم از بیحوصلگی میمردم .شاید اومدم با هم رفتیم دور دور
!چـــی؟! تو که قبول شدی
!بذار ببینم
چی؟ قبول شدی؟
!سوتسوی، قبول شدی؟
!اینجوری نترسونمون، خنگول! گیجمون کردی
!همدردیمو پس بده
!یکم خوشحال باشی بد نیست، سوتسوی
...فقط
.بازم هیچ فرقی نمیکنه
.اون هنوزم توی آیندهی من نیست
.مهم نیست
.میخواستم همه چیز رو فراموش کنم
...ولی
.فایدهای نداشت...
.نتونستم
.نمیتونم فراموش کنم
چرا باید فراموش کنی؟
...درسته. سعی نکن همه یز رو فراموش کنی .اون آسونترین راهه
.تو یه اوتاکوی بدبخت غیراجتماعی هستی
!تو اینی، سوتسوی! فراموشش نکن
...ولی
برای دلایلی، تو مردی بودی که ایگاراشی سان .انتخاب کرد آخرین ماهش رو پیشش باشه
.سعی نکن فراموشش کنی
.و ما هم هیچوقت ایگاراشی سان رو فراموش نمیکنیم
.بعدشم، لازم نیست ما رو هم فراموش کنی .براش زیادی خنگی
.سوتسون
.وقت خداحافظیه
...حتی اگه تو فراموش کنی
.من هیچوقت فراموش نمیکنم
...من قبل اینکه تو رو ببینم
.هچی نداشتم
.تو همه چیز رو بهم دادی
.امکان نداره بتونم فراموش کنم
.اینطور نیست
.تو خیلی چیزها توی زندگیت داشتی، سوتسون
.و مطمئنم از اینم بیشتر و بیشتر پیدا میکنی
.طولی نمیکشه که دیگه جایی برای من نمیمونه
...پس، سوتسون
میشه فقط یه چیز رو بهم قول بدی؟
.آخرین قول
...قول بده
.فراموشم میکنی
.چون تو قراره توی آینده زندگی کنی
.خب، همهمون تونستیم قبول بشیم
.داریم به جلو میریم
.عیبی نداره آهسته باشه
.آره
.تازه فهمیدم
.بالاخره فهمیدم چی برام به یادگار گذاشتی
الآن داری چیکار میکنی؟
هنوزم داری تنهایی میجنگی؟
.دردناکه
...ولی
.فقط میتونیم به جلو پیش بریم
...عیبی نداره
پیش بریم؟
.پروپوزالی که خواسته بودین رو آماده کردم
.مثل همیشه فرزی، سوتسوی کون
.اگه کار دیگهای ندارین، میخوام زودتر برم
.مشکلی نیست
.همیشه به کارت اعتماد دارم
.ممنونم
.سوتسوی سان کارش درسته
.شنیدم بزودی میخوان بهش ترفیع بدن
.ولی اصلا غرور برش نمیداره .هنوزم مثل سابق رفتار میکنه
فوقالعاده نیست؟
سوتسوی کون، تموم شد؟
.آره
نظرت چیه امشب نوشیدنی بزنیم؟
،دارم برای بخش 3 روی یه پروژه کار میکنم
.و میخواستم یکم ازت کمک بگیرم
.اه، ببخشید. امروز یه کاری دارم
.که اینطور
.ایشالله دفعهی بعد
.تا بعد، شینوزاکی سان
.خسته نباشی
.بعضی وقتا حس میکنم سوتسوی سان یه دفعه غیب میشه
.آره
...ممکنه
.دوستدختر داشته باشه
!شمشیر جانگاریان
.به... موقع رسیدم
.الآن 25 سالمه
No comments yet. Be the first to leave one.