The first 200 lines.
واقعا منظورت اينه که منو رها کني؟ - من هيچ انتخابي ندارم بانو -
چيزي که از دندان هاي مار هم تيزتره، داشتن يک فرزند ناسپاسه
من نگرانم که فشار حاصل از موقعيتش ذهنش رو مغشوش کرده باشه
چطور بايد از پسش بر بيام؟
مهم نيست که شما از کي خوشتون مياد و از کي خوشتون نمياد
لرد ملبورن، شما جايگاه خودتون رو فراموش کردين
ميدونستم که قبلا ديدمت سوال اينه که چطوري از يک مکان بدنام به کاخ باکينگهام رسيدي؟
از طرف لرد ملبورن
پس ميدونيد که ملکه بايد ازدواج کنه - و اون به شوهرش توجه خواهد کرد -
â™ھ Gloriana
â™ھ Hallelujah
â™ھ Gloriana
â™ھ Hallelujah
â™ھ Gloriana, hallelujah
â™ھ Hallelujah!
: ترجمه از A n g e l
سروران من و آقايون
آرامش در مرزهاي خارجي، که در حال حاضر خوشبختانه فراهم شده
حال رو به زماني مساعد براي حکومت به اين ملت بزرگ تبديل کرده
من به درگاه خداوند متعال دعا ميکنم که به مشاوره هاي شما خير و برکت بدهد
اسلحه ها حاضر
! هدف
زود باش - زود باش -
! به نام ملکه، آتش
ديروز چطوري بودم لرد ام؟
خيلي تلاش مي کردم به عمو کامبرلندم نگاه نکنم
اون به شدت بهم خيره شده بود
فکر مي کنم داشت سعي مي کرد حواسم رو پرت کنه
احتمالش خيلي زياده، بانو
عمو و دايي هام منو به ستوه آوردن
برادر مادرم، لئوپولد نامه نوشته و گفته ميخواد بياد ديدنم
و چقدر فهميدن اين شما رو خوشحال کرده
اون ميخواد برام درباره ي اينکه وظيفم اينه که ازدواج کنم صحبت کنه
همه ي ملکه ها ازدواج نمي کنن بانو
فکر مي کنيد اون تنها بوده؟
معتقدم که ... اون ... همنشينهايي پيدا کرده بوده
خوب، من در حال حاضر اصلا قصد ازدواج ندارم
ازدواج هاي موفق زيادي نديدم
منم نديدم بانو
منم نديدم
ببخشيد، اعلي حضرت، قاصدي اومد که ميگه
لرد ملبورن بايد فورا به مجلس برگرده
اعلي حضرت پادشاه لئوپولد
به کاخ باکينگهام خوش اومدين دايي لئوپولد
چقدر خوش شانسيه که تو اين موقعيت عالي رو
از طرف خانواده ي ما به ارث بردي ويکتوريا
اين کاملا ميتونه کوتاهي قدت رو جبران کنه
فقط فکر کن اگه شارلوت عزيز بيچاره ي من و بچه مون نجات پيدا کرده بودن
ممکن بود من توي اين سالن طلاکاري شده زندگي کنم
و تو، بدون شک ممکن بود يه زندگي بي نقص توي کوبرگ داشته باشي
اوه، خواهر
برادر عزيزم
خيلي خوشحالم که مي بينمت
بايد با ويکتوريا در مورد آلبرت صحبت کني
چرا بايد عمو لئوپولد راجع به آلبرت با من صحبت کنه، مامان؟
اتفاقي براش افتاده؟
برعکس، آلبرت درسش رو تموم کرده و مرد جوان خيلي پسنديده اي شده
نمي توني اميدوار باشي يک شوهر بهتر از برادرزاده ي من پيدا کني
پس بايد از آخرين باري که اونو ديدم تغيير کرده باشه
لبخند نمي زد، نمي رقصيد و ساعت نه و نيم خوابش مي برد
تو مثل همه ي دختراي جوون اغراق مي کني
واسه همينه که يک فرد عاقل تر اطراف خودت لازم داري تا تو رو از حماقت هات حفظ کنه
فکر مي کنم من به خوبي از پسش برميام
البته، تو لرد ملبورن عالي و جانسپار رو داري
اما اون براي هميشه طرف تو باقي نمي مونه
نه، باقي نمي مونه
تو به يک شوهر نياز داري تا راهنماييت کنه
اوه، خوب، اگه چيز ديگه اي دارين بهم بگين که من نمي فهمم در غير اين صورت، بايد منو ببخشيد
من کارهاي حکومتي دارم که بايد بهشون رسيدگي کنم
اما مطمئنم مامان مسائل مهمي داره که بهتون بگه
پنج سال قبل، اون فقط يک فرد از خانواده ي اصيل آلماني بود و حالا اون
پادشاه لئوپولد بلژيکه، قطعا همينه
اون اينجاست تا ازدواج بين ويکتوريا و اون پسر جوان آلبرت رو درست کنه
اون ميخواد روي تمام تخت هاي سلطنتي اروپا يک کوبرگي رو بنشونه
پس من پيشنهاد مي کنم که برادرزاده ات رو پيشنهاد بدي - جورج کمبريج؟ -
ممکنه حق با تو باشه، توي خانواده نگهش ميداره
به خاطر دارم لئوپولد براي کوبرگي ها خيلي آرزوهاي بزرگي داشت
هيچ چيز عوض نشده
اون نقشه داره تا منو به ازدواج پسر دائيم آلبرت دربياره
فکر نمي کنم ازدواج بين پسردايي-دختر عمه عاقلانه باشه بانو
نيازي نيست اينقدر نگران به نظر بياين، لرد ام
گفتم که هيچوقت اين اتفاق نمي افته
اگه من نگران به نظر ميرسم ،بخاطر دايي تون لئوپولد نيست
متاسفانه يک شورش در ولز وجود داره توسط گروهي که به خودشون ميگن منشوري ها
چه اسم عجيبي
اصطلاحه چون اونا يک منشور نوشتن در مورد حق راي همگاني، انتخابات سالانه
راي گيري خصوصي و حتي حقوق براي نمايندگان مجلس
البته، ايده هاشون غير ممکنه اما اونها بين يک طبقه ي خاص حمايت زيادي دارن
بهم ميگين که بريتانيايي ها انقلابي نيستن- من باور نمي کنم که اونها باشن-
اما امسال برداشت ها خوب نبوده و زماني که مردم گرسنه ان خودشون رو طرفدار اصلاحات اساسي تصور ميکنن
شما و امنيت تون تنها چيز هايي هستند که ذهن من رو آشفته مي کنن
و شما امشب با من به اپرا مياين؟
فکر نمي کنم بتونم يک شب تنها بودن با دايي لئوپولد رو تحمل کنم
فراموش کردين که دوک بزرگ روسيه هم اونجا خواهند بود
به نظر مي رسيد توي مجلس رقص مراسم تاجگذاري خيلي از همراهي ايشون لذت بردين
اون به اندازه ي کافي خوب ميرقصه اما جانشين شما نميشه لرد ام
شما زيادي ازم تعريف مي کنيد بانو و مثل همه ي مردها من مستعد پذيرش اينم که ازم تعريف بشه
سکانس ديوانه وار" هميشه باعث ميشه من گريه کنم" سکانس ديوانه وار:سکانسي که خيلي دراماتيکه و آهنگ هاي چشمگيري داره
فکر مي کنم هدف از اپرا همينه
ما فرصت هاي زيادي نداريم که گريه کنيم، من و تو
چقدر درست
جورج، بهتره که همين حالا به بخش ويژه ي سلطنتي بري قبل اينکه نصيب اون روسيه اي بشه
به شرطي که مجبور نباشم براي پرده ي دوم بمونم
من توي يه آشغالدوني آواز خوندن بهتري شنيدم
خوب، من شنيدم که شاهزاده آلبرت يک مرد جوان درستکاره
دقيقا.چيزي که ما نياز داريم يک تازه داماد مثل شاهزاده جورجه
فکر مي کردم اون هنوزم از دوک بزرگ خوشش مياد
خيلي مرد جوان خوشتيپيه
و شما چي فکر مي کنيد خانم اسکرت؟
شما خيلي ساکتين، اما گمان ميکنم که توي مسائل عشقي خيلي متخصصين
به نظر من تنها مردي که ملکه واقعا بهش علاقه داره لرد ملبورنه
فکر مي کنم بايد شرط بندي کنيم
خانم جنکينز روي روسيه اي شرط مي بنده
اقاي فرانکاتلي روي آلمانيه، من روي انگليسيه شرط مي بندم
هر کدوم شش پنسي
شما هم بهمون ملحق ميشين خانم اسکرت، نه؟
تو چطور، برودي؟
من شش پنسي ندارم، اقاي پنج
آرزو مي کنم داشتم
فکر مي کنم پسر عموم شاهزاده جورج کمبريج رو ديدين
من افتخار بازرسي هنگ هاشون رو داشتم
چه يونيفرم هاي خوبي
خيلي لطف دارين، قربان
جورج در مورد "سکانس ديوانه وار" چي فکر مي کني؟اشکت رو درآورد؟
قطعا اشکمو درآورد
خواهرزاده ي عزيزم
مي دوني که من هميشه سعي کردم برات پدر باشم
قطعا شما به اندازه ي کافي برام نامه نوشين، مگه نه دش؟
لطفا با من صحبت کن نه با سگ دست آموزت
ميخوام چيز مهمي بهت بگم
و ما داريم گوش مي کنيم
ميگي که نميخواي با آلبرت ازدواج کني
اما ميخوام بپرسم که قصد داري با يکي ديگه ازدواج کني؟
در حال حاضر من هيچ برنامه اي براي ازدواج با هيچ کسي ندارم
اميدوارم که، تصورش رو هم نکني
که لرد امت ميتونه چيزي بيشتر از نخست وزيرت باشه؟
من با پاسخ دادن به اين اظهار نظر بهش ارج و قرب نميدم
پس از طرف يک حکمران به حکمران ديگه ميخوام بهت نصيحت کنم که مراقب باشي
فکر مي کنم شما فراموش کردين که من از نسل خانداني هستم که به هزاران سال قبل بر مي گرده
در حالي که شما پادشاه بلژيکين يک کشور که يک دهه قبل وجود نداشت
حتي تاج و تخت بريتانيا هم آسيب پذيره
فقط همين هفته يک شورش مسلحانه توي نئوپورت وجود داشت
کي ميدونه اين منشوري ها دفعه بعدي به کجا حمله مي کنن؟
فکر مي کني که حکومتت کاملا خوش آتيه اس ويکتوريا
اما همه ي چيزي که لازمه يک انتخاب اشتباهه
با آلبرت ازدواج کن و يک خانواده رو شروع کن که زيردستات بتونن بهش افتخار کنن
وگرنه
از طرف خواهرتون در مونتموث خانم جنکينز
اوه و شما يک شيلينگ براي هزينه ي پست بهم بدهکارين
خانم جنکينز حالتون خوبه؟
خانم جنکينز؟
ديشب از لوچيا لذت بردين؟
مثل موزارت که نبود بانو
و شما؟
به نظر ميرسيد خيلي جذبش شده بودين
دوک بزرگ سرگرم کننده است
اينکه يک فردي رو داشته باشم که اهميت موقعيت منو درک کنه نشاط آوره
اما براي اينکه کاملا راحت باشم زيادي خارجيه
و شاهزاده جورج؟
اون خيلي از خود راضيه - اوه، خوب-
شايد... اما فکر مي کنم اون ممکنه دوست داشته باشه با شما ازدواج کنه
و يک ازدواج انگليسي ميتونه خيلي محبوب باشه
يک ازدواج انگليسي؟
ميتونه خيلي قابل قبول باشه
بايد اينو به خاطر بسپارم لرد ام
اميدوارم، قربان، شما بتونيد ملکه رو متقاعد کنيد
که ازدواج با برادرزاده تون آلبرت براش مفيده
چند تا مانع هست که اول بايد از سر راه برداشته شه
بله، قطعا، قربان
صبح بخير، لئوپولد
سر جان - بانو -
اگه من رو عفو کنيد مسائلي هست که بايد بهشون رسيدگي کنم
اما بعدا مياين اينجا؟
براي مراسم؟- بله، البته-
اميدوار بودم، لئوپولد، تو بتوني بهم يکم پول قرض بدي
همونطوري که مي بيني، من مثل يک گدا زندگي مي کنم
خوب، من دوست دارم، اما بلژيک کشور کوچک فقيريه، شبيه بريتانيا نيست
جاي سواله که ويکتوريا ممکن نبود يکم بخشنده تر باشه
اگه تو يکم تغييرات توي خدمتکارهات ميدادي
فکر مي کنم، اون به کانري ستودني اهميتي نميده
اون دوست منه
من نمي تونم بدون اون زندگي کنم - شايد -
اما خواهر عزيزم، جاي سواله که سر جان هم همين حس رو داره؟
خانم جنکينز؟
بارونس کليد گنجه ي سفارشات رو نياز داره
من گفتم که مريض شدين، اما اون منو فرستاد تا کليدا رو ببرم
چرا اينجا اينقدر سرباز هست لرد ام؟
ترسيدم که يکم مزاحمت از طرف منشوري ها به وجود بياد بانو
بعد از نئوپورت، قدرت جنبش بيشتر شده
منشوري ها کلاه بي لبه مي پوشن؟
چون امروز تعداد زيادي از اونا، اينجان
بعضي از منشوري ها معتقدن که زنان بايد بتونن راي بدن بانو
حالا دارين منو اذيت مي کنين
ما خوش شانسيم ، قربان که پدر شما امپراطور تونستن شما رو
براي افتتاح بناي يادبود دوک کنت به ما ببخشن
پدرم و من ستايش کننده هاي بزرگ نهادهاي بريتانيايي هستيم مخصوصا ملکه ي شما
من هيچوقت پدرم رو نشناختم اما ميدونم که اون مطمئنا خوشحال ميشد
که تلاش هاي سخاوتمندانه اش گرامي داشته ميشه
به وسيله ي مردم بسيار سخاوتمند اين شهر
بنابراين بسيار خوشحال ميشم که اين رو به خاطره اش تقديم کنم
No comments yet. Be the first to leave one.