The first 200 lines.
قسمت20
بله! وقتشه که من يه قدمبه عقب بردارم!
حالا که شاهزاده خيلي بالغ تر از قبل برگشته
زمان درست عقب نشيني کردن منه.
بيايد يه نوشيدني بخوريم!
شما حالتون خوبه، جناب نخست وزير؟
خوش باشيد!
جناب چويي، شما هم بنوشيد!
حال من خيلي خوبه!
سرورم!
اگر شما اصرار به عقب نشيني داريد من دست از عوض کردن نظر شما بر نمي دارم.
شما مثل پادشاه ته جو، رهبر بزرگي بوديد
و راه رو براي پسرتون هموار کرديد
و تا امروز ملت ما آسيبي نديده.
اينطور نيست؟
من بابت حرفات ازت تشکر مي کنم، باعث شدن اشک توي چشمم جمع شه.
مقايسه ي من که هنوز بايد چيزاي زيادي ياد بگيرم
با پادشاه ته جو بزرگ.
پسرم، داري چيکار مي کني؟
برو براي اعضاي شورا نوشيدني بريز.
اونا مردايي هستن که در رهبري ملت بهت کمک خواهند کرد.
سرورم!
لازم نيست نگران باشيد.
من در اين مورد، مدت زيادي فکر کرده م.
شاهزاده سو هيون! تبريک مي گم!
وقتي تو پادشاه چوسان بشي، پادشاه يه چين بيشتر از همه خوشحال ميشه.
از اونجايي که تو با پادشاه يه چين دوستي نزديکي داري
چين و چوسان دو ملت برادر خواهند شد!
ابله!
بفرماييد!
اجازه بديد براتون يه نوشيدني بريزم!
فکر مي کني يه مشاور دون پايه تو اين موقعيت بايد حرف بزنه؟
منظورتون از مشاور دون پايه چيه؟
من از طرف پادشاه يه چين اينجا هستم
تا مطمئن بشم که شاهزاده سو هيون به سلامت به مقصد برسن.
تو از مردم چوشان نيستي، تو يه بربر خودفروخته اي!
يه بربر...
مي تونم مستقيم اين حرف رو براي همه ترجمه کنم؟
چوسان چين رو اينطور قلمداد کرد که--
فوراً تمومش کن!
سرورم، خواهش مي کنم حرفتون در مورد دست کشيدن از تاج و تخت رو پس بگيريد.
الان موقع مناسبي براي اعلام چنين چيزي نيست.
خواهش مي کنم اول حرفتون رو پس بگيريد و--
چيکار داريد مي کنيد؟
جشن رو ادامه بديد!
کيم اين
شما صدام کرديد؟
بيا نزديک تر.
درسته!
بله! بله!
چي؟ گفتي شورش؟
فقط به همين اکتفا کن و پادشاه رو از آونجا بيرون بيار.
باشه! باشه!
نگاشون کن! نگاشون کن!
اين، کمک کن بلند شم. فکر کنم خيلي خورده م.
کافيه.
کجاوه رو بياريد!
شيم کي وون! اون خائن!
به اقامتگاه پادشاه بريم.
مطمئنم بودم اين اتفاق ميفته.
البته که اين اتفاق مي افتاد، شاه داره عوض ميشه.
دقيق بهش بگو.
تو اشتباهي نکردي. حقيقت رو بهشون بگو.
من سرپرست آموزش افسران، کو اين هو، هستم.
يه روز، تولد کوون اوک، از گوانگجو بود
و ارباب شيم کي وون اونجا بودن--
چه کساني توي شورش دست دارن؟
از اينجا شروع کن.
من نمي تونم دقيقاً تک تک افراد رو مشخص کنم.
من فقط چيزي که شيم کي وون گفت رو گوش دادم.
چرا همه چيو بهم نمي گي؟ واسه چي دست دست مي کني؟
متأسفم، سرورم!
ظاهراً شيم کي وون اينطور گفته ، سرورم.
'در به تخت نشوندن شاهزاده سو هيون به ما بپيوندين.
من مسئول سربازان جنوب هستم. اگر ما شمشير زنها و نگهباناي قصر رو جمع کنيم
و اونها رو خوب آموزش بديم...
مي تونيم پادشاه جديد رو سرکار بياريم و باز هم نيروي اضافي داشته باشيم.'
پس شيم کي وون اينطوري گفت؟
بله سرورم.
تو بهش چي گفتي؟
اونقدر تعجب کرده بودم که نتونستم چيزي بگم
ولي کوون اوک پرسيد 'شاهزاده با چنين چيزي موافقت مي کنه؟'
و شيم کي وون لبخند زد و گفت 'ما اينو باهاشون در ميون گذاشتيم، نگران نباش.'
همه افرادي که اين مرد اسم برد دستگير کنيد!
من شخصاً ازشون بازجويي مي کنم!
من چه قدرتي براي دستگير کردن اونا دارم؟
من شغل شيم کي وون رو بهت مي دم.
چيکار داريد مي کنيد؟
زودباشيد و همه رو دستگير کنيد!
درمورد شاهزاده بايد چيکار کنم؟
اگر شيم کي وون گفته که باهاشون در ميون گذاشته، پس--
اول... شيم کي وون رو بياريد.
من خودم ازش مي پرسم!
شما مي تونيد خودتون رو قاطي نکنيد.
بي سر و صدا اون کسايي رو که اسم برد بياريد.
تا زماني که شيم کي وون اسم شاهزاده رو بياره
بايد يه راز باقي بمونه.
متوجه ام.
بريم.
اين مقام براي شورش مناسب نيست.
منظورت چيه؟
شاهزاده خودشون اينو گفتن!
وقتي که من گفتم کنار مي کشم، گفت که موقعيت مناسبي براي اين کار نيست.
قطعاً منظورش اين بود که اين ايده دوست داره.
بدگماني بدگماني به همراه مياره
و اين بدگماني، بدگماني هاي بيشتري رو به همراه داره.
سرورم...
مطمئنم شما با دستاي خودتون شاهزاده رو خواهيد کشت.
مصممي که منو تبديل به يه پسر بد کني؟
من فط دارم طبق دستورات پادشاه يه چين عمل مي کنم.
تا زماني که عاليجناب زنده ست... من...
قصد ندارم پادشاهي رو به دست بگيرم. اينو يادت باشه.
اگر بر به دست نگرفتن پادشاهي اصرار کنيد
پادشاه يه چين فرد ديگه اي رو براي به دست گرفتن اين مقام پيدا خواهد کرد...
ما نمي تونيم زندگي پدرتون رو تضمين کنيم.
شورش!
شيم کي وون، کوون اوک، لي ايل اوک!
جونگ يونگ, لي جي يونگ, لي ايک وون!
همه شون رو دستگير کنيد!
بايد اونها رو بدون اين که کسي بفهمه بياريد
همچنين!
چوي وون يونگ, کيم سونگ نام, کيم جين, شيم اون!
ازشون چشم بر نداريد.
اگر هرگونه تماسي با ترتيب دهنده هاي شورش داستن
بدون هيچ توضيحي بياريدشون.
بله قربان!
اين وقت شب کيه؟
به چه جرأتي جلوشون رو مي گيريد! ايشون عضو شوراي سلنطتي هستن!
دستور رسيده که شما بايد فوراً به قصر بريد.
به چه منظور؟
من نمي دونم چرا.
- ايشون رو به قصر ببريد! - بله قربان!
چطور جرأت مي کنيد؟
همين الان تمومش کنيد!
سرورم.
من اومدم تا عاليجناب پادشاه رو ببينم.
- ايشون-- - من يه پيغام فوري براي ايشون دارم.
عاليجناب پادشاه اينجا نيستن.
متأسفم سرورم.
مي فهمم.
مشاور کيم.
يله سرورم؟
من براي رفع سوءتفاهم هاي پدرم بايد چيکار کنم؟
ايشون به خاطر اون شي نا آشناي غربي که براشون آوردم ناراحتن؟
ممکنه باشن.
من هيچ منظور خاصي ازش نداشتم.
اولين برخورد غربي من در بيجينگ به طرز فوق العاده اي قشنگ بود
من فقط مي خواستم تجربه م رو با ايشون شريک شم.
خيلي شتابزده عمل کرديد.
چطور ممکنه رابطه پدر پسري بعد از يک شبه
بعد از 9 سال درست شه؟
خواهش مي کنم وقتتون رو تلف نکنيد، سرورم.
خوش اومديد!
ارباب شيم!
سرورم! من هيچي در اين مورد نمي دونم!
من هنوز هيچي نپرسيدم، پس چي رو داري انکار مي کني؟
وجدان گناهکارت دستت رو رو کرد!
- ببندينش! - بله قربان!
سرورم!
تو چرا--
سرورم!
سرورم، وقتي گفتم که نمي دونم
منظورم اين بود که نمي دونم واسه چي من و افراد ديگه رو اين موقع شب براي بازجويي آورديد.
تا زماني که واقعيت رو نگفته دست از سرش بر نداريد!
خوبه!
بپرسيد که قضيه چيه تا من همه چيزو بگم.
هرچيزي که ميخوايد بدونيد رو مي گم!
حالا داري رنگ واقعي خودت رو نشون ميدي...
اگر مي خوايد چيزي رو که بايد بگم بشنويد، اونا رو مرخص کنيد.
اونا فقط به خاطر اين که من بهشون گفتم اينجا جمع شدن.
اون ها احتمالاً نمي دونستن که ما داريم يه شورش راه ميندازيم.
چيکار دارين مي کنين؟ بند دور پاش رو محکم تر کنيد!
صبر کنيد.
من ديگه هيچي ازتون نمي پرسم.
قصد داشتين کي رو شاه جديد کنيد؟
چرا... چرا اينکه چه کسي قرار بود شاه بشه مهمه؟
مهم اين نيست که شاهي رو که نمي تونه دربرابر چيني ها مقاومت کنه رو بندازيم بيرون؟
سرورم, نبايد گول بازي هاش رو بخوريد.
بايد يادتون باشه که شيم کي وون
چرا داره سعي مي کنه عصبانيتون کنه.
بايد يادتون باشه که شيم کي وون قصد داشت
چه کسي رو به سلطنت برسونه.
حتي اگر لازم باشه پوست و استخونش رو بسوزونيد و خاکستر کنيد
دريغ نکنيد تا حقيقت رو بگه!
بله!
منظورت از شورش چيه؟
من فاميل دوري دارم که توي ارتش کار مي کنه
اين رو از اون شنيدم.
سرورم، شما بايد مراقب باشيد.
اونهايي که بازداشت شده ن دارن از شما اسم مي برن.
پادشاه در چنين موردي به من مظنون نيست، هست؟
افرادي هستن که مي خوان اين طور پيش بره.
و اون افراد کي ن؟
کيم جا جوم ؟
مشکل کيم جا جوم نيست.
پس چيه؟
بگو بهم!
There's no way...
امکان نداره پدرم به من اعتماد نداشته باشه...
ميذارم که بدون درد بميري.
No comments yet. Be the first to leave one.