The first 200 lines.
"غیب گو"
=قسمت ششم=
همونطور که بحث کردیم سرش
ژنرال سانگپراست مسئول ماموریت نجات دهندگانه
و خانوم بنجاوان مسئول قربانیان ماموریت ژنرال ژنرال سانگپراست هستن
برای غذاها ، نوشیدنی ها ، اماکن اقامتی ، خانم دائو مسئول خواهد بود
اگه مردم هم در این مورد کمک بکنن
لطفا رسیدگی کنین به همشون
حله؟- بله-
آقای راوی
با همه ی احترامی که بهتون قائلم
من کلی تجهیزات و کمک آوردم واستون
ولی کارکناتون نمیذارن که چادر خیریه ام رو بزنم
همه ی وسایلام رو بردن به چادر خانوم دائو
چرا باید اینکارو بکنین؟
چرا ایشون میتونن چادر خیریه شون رو بزنن
ولی من نمیتونم؟
این دستور منه
ما از لحاظ فضای خالی محدودیم و بیشتر به آمبولانس ها جا دادم
بس کنین
نمیشه که شما ها فقط اعتبارتون رو افزایش بدید
یکمم بذارین من بهره ببرم
فکر میکنین ما به خاطر شهرت اینکارارو میکنیم!؟
توی همچین وضعیتی
چطور میتونیم خودخواه باشیم؟
مگه حقیقت نداره؟
بهم نگین که
همه ی این کمک هارو از ته دلتون و صادقانه انجام میدید
نه بابا
من یه واقع بینم
آقای آدام
اگه تجهیزات آوردید واسه کمک
همشون رو برگردونین
بذارین این قضیه رو برای همتون روشن کنم
همه ی کسایی که اینجان
اگه فقط دنبال چاپلوسی اید
همین الان تشریف ببرید
چون ما برای اینکارا اینجا نیومدیم
فعلا این نکات رو درنظر داشته باشین
ممنونم از همه به خاطر محبت هاشون
واقعا ممنونم
ران
یواش
پرستار کمکش کن
ران
اینجا چیکار میکنی؟
سین
ران
ران
مامان- حالت خوبه؟-
ران، حالت چطوره؟
الان خوبم
مامان
آقای ماها زندگیم رو نجات دادن
اسمم کاتینگه، دوستِ دخترتونم
مرسی
مامان
به همکارم میگم برسونتتون خونه
باشه- یه لحظه-
بذار من برسونمشون خونه
کاپیتان
فک فامیل قربانیا شلوغ کاری میکنن
بیرون کلی هرج و مرجه
دستور چیه؟
لطفا برسونشون خونه
بریم
خاله، لطفا دنبالم بیایین
بریم
ببخشید
حستون چیه که پیش بینی تون درست ازآب دراومد؟
چرا اومدین اینجا؟
از قبل میدونستین اینجا محل حادثه ست؟
خیلی خب- خبر داشتین؟-
آروم باشین لطفا، الان نمیتونم مصاحبه کنم باهاتون بمونه برا یه وقت دیگه
دنبالم بیایین- آقای ماها-
خانوم بنجاوان، آخرین دستوراتتون چی هستن؟
تا الان چند تا قربانی رو نجات دادید؟
ممکنه تعداد افرادی که مردن رو بگین بهمون؟
آقا، لطفا درست سوالاتتون رو بپرسین
هممون میخوایم که به قربانی ها کمک کنیم
نمیخوایم کسی جونش رو از دست بده
بقیه جزئیات رو از خود فرماندار بپرسین
ممنون- صبر کنین-
ابتدا تسلیت عرض میکنم به تمامی خانواده ها و عزیزان قربانی ها
من و گروهی که داریم، نهایت تلاشمون رو میکنیم
من تا آخر ماموریت تیم نجات اینجا هستم
این فاجعه رو هم باهمدیگه میگذرونیم
چون شما ها تنها دلیل من هستین که من الان اینجام
ممنون ازتون
اقا
خیلی خوش شانسیم که همچین کسی فرماندارمونه
آقای ماها، مشکلی هست؟
چیزی نیست، از این سمت
بریم
خیلی بدبختن
همینطوره
مریض شدید؟
به خاطر آب و هواست میرم یه استراحتی بکنم
دلم واست تنگ شده
الان کجایی؟
تو خونمم
اگه دلتنگی، پس بیا دیدنم
ببخشید
اون شخصی که دارید باهاش اس ام اس بازی میکنید
مال منه
منظورتون آقای یوتیده؟
بله
.آقای یوتید یا همون رِک
صاحب پیج چشمای جادویی
تو یه سلبریتی ای
نمیخوای که کلی شایعه ازت بپیچه
اِوا ترسیدم
اگه میخوای به کسی تذکر بدی
احیانا نباید به مردی که مال توعه، تذکر بدی؟
چون اون اول بهم نزدیک شد
من مودبانه بهت تذکر دادم
یوتید درگیر یه چیزیه که به نظرم چیز خطرناکی باشه
چه چیزا
مرسی بابت تذکرت
سلام آقای رِک
یا شاید باید چشمای جادویی صدات کنم؟
این فقط سرگرمی منه
من چی؟ منم فقط یه سرگرمی ام واست؟
دوست دخترت اومده و تو آپارتمانم من رو تهدید میکنه
من یه دختر احمق نیستم
شهرتم رو به خاطر این چیزا به خطر نمیندازم
پورشه، آروم باش
میتونم بیام پیشت؟میخوام توضیح بدم همه چیز رو
لازم نکرده
من کسی نیستم که باید براش توضیح بدی
ولی اگه تا فردا همه چیز رو مرتب نکردی
دیگه هرگز نیا دیدنم
منم برمیگردم به سنگاپور
پورشه، الو
تف
آقای ماها، بفرمایید تو
ران، تو هم برو یه دوش بگیر
من ازشون پذیرایی میکنم
زود برمیگردم
بیا تو، واست آب میارم الان
ممنون
بفرما
بازم ازت ممنونم
وقتی ران رو تو اخبار دیدم قلبم ریخت
ولی اون الان در امانه
همینطوره
اون برعکس پدرش، خوش شانسه
اگه دوباره با اون حادثه رو به رو میشدم قطعا دیگه جونی واسم نمیموند
کدوم حادثه؟
خب
اخبار مربوط به باباش که تو تلویزیون پخش شد
ران
گشنمه، چیزی داریم واسه خوردن؟
برات چند تا خوراکی میارم
ولی صبر کن تا بابات برگرده باهمدیگه شام بخوریم
اوهوم، تو بهترینی
مامان، سین نیومده خونه هنوز؟
غلط نکنم واسه خودش دوست دختر پیدا کرده
بابا
مامان
مامان، آروم باش
احتمالا هنوز حالش خوبه
هروقت میرم آیوتایا
جرئت ندارم پامو بذارم تو اون بازار
خاله
یهویی یادم افتاد یه قرار ملاقات داشتم با یه نفر
از طرف من از ران خدافظی کنید
معذرت میخوام- عه-
آقای ماها
مامان
آقای ماها کجان؟
همین الان رفت
انگار عجله داشت
آقای ماها
... گشنتونه؟ برم واستون خوراکی- گشنم نیست-
باشه
یه سوال دارم
اون پلیس یادتونه؟
پرونده پدرتون؟
آره! یادمه اون مرد
کاپیتان سارن یه مرد با مهارتی بود
مجرم های پرونده های بزرگی رو دستیگر کرده بود
هیچکس فکرشم نمیکرد اونجوری با یه گلوله کارش تموم شه
حیف شد! واقعا مرد خوبی بود
ولی
چرا یهویی ازم همچین سوالی پرسیدی؟- همینطوری-
ببینش، همین الان از خونمون رفت
بهم گفت میزه مغازه واسه خانوادش خوراکی بخره
ولی هنوزم سر کاره
همینطوره
خاک به سرم
این یارو- این یارو چی؟-
همون دزدیه که به خونم اومد-
قیافش یادمه
خودشه
ماها
عشق زندگیت راجع به این میدونه؟
دلیل اینکه باباش فوت کرده به خاطر توعه
مطمئن نیستم
ولی تنها چیزی که میدونم اینه که داداشش ازم خوشش نمیاد
No comments yet. Be the first to leave one.