The first 200 lines.
خب، من میخوام این .نمایش رو پایان بدم
مگه اینکه ... تو چیز دیگه ای پیدا کنی
،"من باور نمیکنم که "اندی دیکسون هاروی رتن" رو کشته"
گلیک من" کجاست؟" - خونه نیست. خالیه -
برو و خانواده "گلیک من" رو ببین
.اون یه پسر داره. یه حسابداره "Winchmore Hill way" تو
اون چیزا هارو تو جعبه میزاره
تو، من، همه چیز
تو تو کدوم هستی؟
من تو اونیم که روش نوشته "هیچی نمیدونه"
"خیلی خب، "جوزف - "باب" -
خب میخوای درباره چی حرف بزنیم؟
آینده. آینده من و تو
اوه، راستی رابطت با اون خبرنگار چطوره؟
هر کسی که اون مادر جنده رو خفه کنه از من نمره قبولی میگیره
پس بهتره خودم با مطبوعات حرف بزنم، تنهای طلایی
خیلی با مزه بود که اون همه سختی ،کشید که بگه پرونده بسته شده
و هنوز شما دارین این جا با قفل و کلید هاش بازی میکنه
اون کیه؟
اینجا چی کار میکنی؟
،"مطمئن نیستم، "جی نمیخوای تو بهم بگی؟
آرررر
بازرست کیه؟
من میفهمم کیه، و وقتی فهمیدم منتظر یک ملاقاتی باش
اطمینان حاصل کن که یه قرار ملاقات بزاری اصلاَ خوشم نمیاد که تو رو راه ندن تو
شرط میبندم انتظار نداشتی برای حامله کردن من باید منو بیهوش کنی
شش بار - و این آخرین خواهد بود -
باباست
نه هنوز
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
ترجمه از سینا Sina_Saw
خب، از کجا این لهجه رو آوردی، پسر؟
برای پیشرفت خوابیدم
پس باید خیلی از این کار مزخرف کرده باشی
با توجه به وقتی که شروع کردی
خب، وقتی فقط خودت رو داری که ازت مراقبت کنه
اوه، آره
یکم "تکرو ی قوی" هستیم، نه؟
،تو مطمئناَ یه جنده باهوش هستی نه؟
وقتی از نیرو های امنیتی فرار نمیکردی
میگه یه نمره الف تو ریاضی داشتی
اینو از کجا یاد گرفتی؟
شانسی این کارو کردم - آره؟ -
خب، رو این کار کن
آزادی که بری
چی؟
اتهامات برداشته شده - چرا؟ -
به نظر میاد یکی تو رو بیرون از اینجا میخواد
کی؟ - خب، من نه، مطمئن باش -
،خوش شانسی آوردی از دست من فرار کردی
ولی یه بار دیگه بگیرمت برام مهم نیست ،کدوم مادر جنده ای میگه تو باید بری
قبل از این که بری جفت پاهات رو میشکونم
ولی قبل از اینکه بخوای این کارو بکنی دوست داری منو بوس کنی، نه؟
قبل از این که بکنی
"آقای "هریس
چطور شد اونا تو رو انتخاب کردند؟ - اونا فکر میکنن من خیلی دیر میرم میخوابم -
چطور گذاشتن تو بری؟
بهم قول بده که اون با من میاد
بیا تو
متاسفم فایلهای آزاد شدن "رتن" ممنوع هستند
،میدونم، این دلیلی هست که من اینجام که بفهمم چرا
چرا احساس میکنی میتونی بفهمی؟
چون تو از بخش جرم های بزرگ هستی؟
من دارم یه قتل رو بررسی میکنم
و ما هم سنسور های آتش سوزی !سازمان هستیم
این چیزیه که شما فکرشو میکنین؟
من فقط میخواستم پرونده هارو ببینم
،من مامورانی تو ماموریت دارم کاراگاه
که باید از اون ها محافظت کنم یا اینکه پرونده بعدی شما که بررسی خواهید کرد پرونده قتل آن ها خواهد بود
شما میگین که این یه ماموریت در حال انجام هستش؟ - فکر نکنم -
تا اون جایی که من میدونم شما فرد مورد نظر رو دستگیر کردین
!تبریک میگم پرونده بسته شد
و اگه ما فرد اشتباهی گرفته باشیم چی؟
ولی من روزنامه ها رو خوندم
پس باید درست باشه
خب، چی پیدا کردی؟
باشه، یکم وقت برد ولی، ایناهاش
راس"! زنت، خط یک"
ممنون
سلام، عزیزم
آره، میدونم
عزیزم، من میام اونجا
سر ساعت هفت، قول میدم
منم همینطور
تو زنی هستی که از همه بیشتر دوستش دارم
خداحافظ
آه
آره، چند وقتی هست ازدواج کردم
و از شکل شمایل تو، تو هم باید همین کار رو بکنی
ولی من سردبیر روزنامه شهر نمیشم، میشم؟
فکر کنم خواهی فهمید که اون، بالای لیست هستش
به هر حال، چی پیدا کردی؟ - واقعاَ مثل چاه کندن میمونه -
من فرد مورد نظر تو رو
،تو عکس های خارج از دادگاه "رتن" جستجو کردم
برای یافتن مورد مشابه - که پیدا کردی؟ -
دا - دا - عالیه -
،و این تنها چیزی که از اون روز میشه فهمید و این چیزی هست که من پیدا کردم
خب، تو چه میدونی؟
شکار تو تله افتاد
!لعنتی
تو و من باید حرف بزنیم
من از پلیس محلی هستم. تحقیقات. این تیم من بود که "هاروی رتن" رو دستگیر کرد
،ما یه جاسوس پیش "جی رتن" داشتیم ،و بعد اون یه لطفی به ما کرد
اون جونش رو از دست داد و ما اون رو انداختیم زندان
تبریک میگم - ممنون -
ولی اوضاع همین طوری پیش نرفت - نه، مطمئناَ، نه -
دو سال بعد اونا اومدن بیرون - حق ویژه ببخشش سلطنتی -
و تو فکر میکنی چطوری اونو بدست آوردن؟
نه با امضا های روی مدرک تحصیلی شون - دو دلیل -
،اول، محموله های مواد مخدر، از اون بزرگ هاش اونا به ما اطلاع دادند که اونا رو کجا پیدا کنیم
اینو میدونستم - این قسمتی هست که باید میدونستی -
قسمت بعدی خیلی حساس تر است
،گرفتن بخشش سلطنتی مثل یه تست دو قسمتی هستش
اول، به مسئولین نشون میدی که میخوای کمک کنی، مثل کاری که "رتن" کرد
بعد این قسمت زیرکانه هست
تو باید جون یکی رو نجات بدی یه نفر اون طرف خط
،اگه تو عضو ارتش جمهوری ایرلند باشی میتونه یه سرباز باشه
،اگه اطلاعاتی بدی که یک سرباز رو نجات بده
ممکنه که واسه خودت یک بخشش سلطنتی جور کنی
دو تا از اون ها این کار رو کردن
ولی تو پرونده "هاروی رتن" این من بودم، اون منو نجات داد
چطور؟
ماشین بمب گذاری شده
ماشین من. اون بهمون اخطار داد حتی بعد از اون هم، اونا تقریباَ نتونستن کاری بکنن
من کلید رو تو دستم داشتم و خانوادهام هم تو ماشین بودن
و به خاطر اون آزاد شدند؟
اون و مواد مخدر، بله
این به فکر شما نرسید که خود "رتن" میتونه
کسی باشه که بمب رو گذاشت اونجا؟
به طرز خنده داری منم شک زیادی به اون داشتم، آره
مطمئنم این مثل یه صاعقه به ذهنت خطور کرده
من کسی نیستم که سوختگی داره
آره، ولی تو کار من، من به این چیزا عادت دارم
من چهار بار تو دوازده سال زندگیم جونم به خطر افتاده
به همین خاطر من مسلح و با دو تا چشم پشت سرم راه میرم
پس خیلی از مردم دلیل گذاشتن بمب زیر ماشینت رو داشتن
زئیس من قضیه رو این طوری میبینه - ولی تو نه -
من یه چیزی میبینم
ولی مطمئن نیستم چی
تو چی؟
پرونده بسته شده
تو هنوز دنبال چی میگردی؟
یه شانس برای دیدن اون پرونده ها
قایق زیباییـه
ممنون
میتونم کمکت کنم؟
نه ممنون
این... این خیلی تمیزه
این با کار کردن به دست میاد
تو این کارو زیاد میکنی؟
اغلب روز ها
میتونم کمکت کنم؟
فرمانده "پنی" هستی، درسته؟
بازنشسته - ... آره، آره، در واقع، اون -
اون چیزی بود که من میخواستم به خاطرش چند تا سوال ازتون بپرسم
من چیزی برای گفتن ندارم
ولی تو که هنوز نمیدونی من میخوام چی بپرسم
ممکنه من از "ساگا" باشم و ازتون بپرسم که آیا مایلید عکس روی جلد مجلهی بعدی ما باشید
ولی تو نیستی
نه، تو راست میگی، تو راست میگی، نیستم
ببین، امیدوارم از اینکه میگم نسبت به سنت خیلی جوان موندی ناراحت نشی
مخصوصاَ وقتی که
بیماری دلیل بازنشستگیـت نوشته شده
کاملاَ شفاف هستش که بهبود یافتی
فکر کنم ربطی با هوای تمیز این اطراف داشته باشه
... ،این
قطعاَ برای خون من یکم غنی هستش
من چیزی برای گفتن ندارم
،من راست میگم، نه اگه بگم این، چی میگن، آرر
12 ماه هستش که بازنشسته شدی؟
... "درست بعد از کاراگاه "دلینی
تو باید کاراگاه "دلینی" یادت باشه؟
آره
اون کسی هستش که از، چی بود اسمش رفت
اون بدون دلیل موجهای از کاراگاه بازرس به گروهبان کاراگاه تبدیل شد
... اون
... ،به هر حال، درست بعد از این که
بهش شلیک شد
مرد
و ... من نمیدونم
،من فقط میخواستم بدونم شانس اینکه
اون دو تا واقعه به هم ربط داشته باشن وجود داره
،منظورم اینه که تو داشتی بازنشسته میشدی و مطمئناَ به اون شلیک نکردی
"میبینی، مسئله اینه که من از کاراگاه "گابریل میپرسم، اون میگه حافظهاش رو از دست داده
این تاسف بار نیست؟
شاید
،شاید اونم باید زود بازنشسته بشه مثل تو، به خاطر مسائل سلامتی
این ملک شخصیـه - آره؟ -
باشه
میفهمم چرا
،این خیلی خوبه منحصر به فرد هستش
افت وضعیت مالی این جا ها نرسیده؟
یا تو هم یکی از اون ،حقوق های بازنشستگی گرفتی
که گارانتی میکنه که از هر مشکلی جون سالم به در ببری؟
من چیزی برای گفتن ندارم و تو نمیتونی کاری بکنی که من چیزی بگم
باشه
نه، ایرادی نداره، جریان رو فهمیدم
بزار بهت بگم چیه
،میشه اگه خواستی معامله بکنیم
بهم یه زنگ بزنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.