Faces Places

Faces Places (Visages, villages)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Faces Places 2017 LIMITED 720p BluRay x264-USURY
faces places 2017 480p 720p 1080p Bluray x264 RMTeam
Faces Places 2017 LIMITED BDRip x264-BiPOLAR
Faces Places 2017 Bluray x264 Ganool
A Commentary by Mardin5
ترجمه و تنظیم: مـاردیــن | iMovie-DL.com | runtime:1:33:13

Tags

BluRay
x264
ganool
720p
720
1080
480p
480
Published on: 2018-04-10
Downloads: 48
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

"چهره‌ها و مکان‌ها"

.ما توي جاده با هم آشنا نشديم

.تو ايستگاه اتوبوس با هم آشنا نشديم

.خوب نمي‌بينم اتوبوس بعدي کي‌ـه؟

.سه دقيقه ديگه

.خيلي زياده. پياده ميرم

.توي قنادي با هم آشنا نشديم

.سلام - سلام آقا -

دوتا شيرني شکلاتي مي‌خواستم - .فروخته شدن -

حيف شد. مرسي - .خداحافظ آقا -

.بفرماييد خانم - چقدر بايد به شما بدم؟ -

پنج يورو لطفاً

...وقتي مي‌رقصيديم

.با همديگه آشنا نشديم

.تصاوير فيلم‌هات يادم نمي‌ره

.چهره‌ي کلئو

فيلم "مورمور" تو لس آنجلس

همه‌ي اون ديوارنگاره هاي آبرنگ که خيلي برام جالب بود

...خيلي دوست دارم از پنجره قطار

چشم‌هايي که رو اون منبع‌هاي آب چسبوندي رو ببينم

تو معبد پانتئون با اون هزاران چهره من رو شگفت‌زده کردي

در کوبا از پيرزن‌ها .و پيرمردها عکس گرفتي

و اون زن و شوهر پرچين و چروک روي ديوار يه شهر ويرانه

...جالب اينه که

.اينهمه وقت با هم آشنا نشديم

.من اولين قدم رو برداشتم

.رفتم خيابان داگر ببينمش

.بعد اون اومد پيش ما

.و من گروهم رو بهش معرفي کردم

اميل، گيوم، اتين و بقيه

همين که وارد آتليه‌ش شدم ميخواستم ار ژي-ار عکس پرتره بگيرم

ولي زود فهميدم که نمي‌خواد عينکش رو برداره

...ياد ژان-لوگ گدار افتادم

با عينک‎هاي مشکيش .که به سرش چسبيده بود

هرچند يه روز چند لحظه بخاطر من برشون داشت

.خيلي وقته. من 33 سال سنم بود

.حالا من 33 سالمه

و تو هم ميتونم بگم .88 تا بهارو ديدي

باشه حالا. ميدونم سنم رو ميدوني

.بامزه ميشه اگه با هم فيلم بسازيم

آره. اينجا نقطه شروع‌مونه

راستي، تو هيچوقت دونفره کار نکردي؟

"! يه جهش بلند به جلو" يعني چي اين ضرب‌المثل؟

مال وقتيه آرمسترانگ روي ماه قدم ميزد

،ميدوني در مورد پروژه چون يه ماجراجويي يهوئيه ازش خوشم مياد

ولي چيکار بايد بکنيم؟

خب با هم عکاسي ميکنيم ولي متفاوت

پس براي رفتن پايه اي؟

حتماً

.من هميشه براي رفتن به روستاها پايه‌م سمت مناظر ساده، به سمت چهره‌ها

.ميدوني، با اين کاميون همه جا ميريم

،مثل کيوسک عکاسيه ...مردم ميرن پشتش

و عکس توي 5 ثانيه از بغلش در مياد

.تو اندازه بزرگ

،همين که زديم به جاده (رسيديم به اسکال (اسم روستا-توقفگاه

خانم جوان دوست داريد افتتاحش کنيد؟

.افتتاح کنيد خانم

ولي شايد اگه بشه لطفاً عينکتون رو در بياريد

اشکالي نداره - .تا چشماي زيباتون رو ببينيم -

.نون باگتم رو ميدم به شما - باشه -

.باگت هاي بيشتري براي نمايش داريم

...خب

بشينيد

.خوبه. ساکن بشينيد عاليه

.باگت رو بين دندوناتون نگه داريد محکم نگه داريد

.آماده... خوبه

اي بابا. چشمامو بستم. لعنتي - .آره. اشکال نداره --

ببر به راست. اون بالا

.اينا نيستن توش. من هستم

.مثل يه بازيه

در حقيقت، ژِي-ار داره کاري رو ميکنه که من دوست خيلي دارم

.چهره‌هايي که ميبينم

از اونها تصويربرداري ميکنه تا از سوراخاي حافظه‌م نيافتن بيرون

.هروقت که بتونيم ميريم

اينور و اونور . تو فرانسه

چرخيديم به سمت شمال

يه منطقه خيلي باصفا

...ولي توي ذهنم

به وضوع تصوير اين تپه‌هاي سياه باقي مونده

بعد کلکسيوني از کارت پستال در مورد زندگي معدن‌چي ها

.که نگه داشتم

...من، ميخواستم زود برم اين دو تپه سياهِ

به شکل پستان رو ببينم

از بين اين خيابون .پر از ساختمون آجري رد بشم

که بعضي‌هاشون الان متروکه شدن

.تا براي پيدا کردن ايده با مردم صحبت کنم

با هم در مورد خونه‌ي معدن چي ها صحبت کرديم که دارن ويرونه ميشن

اونجا با ژانين آشنا شديم

که آخرين ساکن خيابونه

،خب خب خب .من تنها بازمانده خيابونم

.گفتم که من آخر همه ميرم و هنوز هم اينجا هستم

کار خوبي کردي

نمي‌تونن منو بندازن بيرون

.اينجا خيلي خاطره دارم

بهشون گفتم "شما درک نمي‌کينن"

هيچکس درک نمي‌کنه .چطوري اينجا زندگي کرديم

ژي-ار و گيوم عکس معدن‌چي هاي قديمي رو جمع کردن

و تصميم گرفتيم اونها رو با اندازه بزرگ بچسبونيم به خونه ها

.اينجا ما هميشه با پاها شروع ميکنيم تا برسن به زمين

به نظر من عاليه

نظر من رو بخوايد فوق‌العاده ست

سال 1956 من چهارده سالگي رو پر ميکردم

آره. بچه معدن بودم

معدنکاري رو هم تو همون مدرسه ياد ميگرفتي

سي سال تو تونل بودم

براي نون شب بايد 150 تا شمع ميذاشتي

بعد ميرفتيم براي ذغال سنگ

خيلي خيلي سخت بود

فوق‌العاده اذيت مي‌شدم

.رفتيم دوباره ژانين رو ببينيم

تا يکم بيشتر از زندگيش برامون بگه

به خواست خودش در مورد زندگي پدرش صحبت کرد

که معدنچي بود

با نون بزرگش هر روز ميرفت سرکار

يه نون انقدري

پر از کره تا توي تونل بخوره

...اگر هم تموم نمي‌شد

مينداخت تو خورجينش

.و برش ميگردوند بالا

...ما که بچه بوديم مي‌دويديم

چون پدرومون با نون .چکاوکي" برگشته بود"

چي هست؟ نون چکاوکي؟

.همون تيکه نون سياه

چقدر هم برامون خوشمزه بود

دوستش داشتيم چون از معدون اومده بود

"به اين کلاه ميگن "بارِت

...يادمه پدربزگم که برمي‌گشت خونه

لباسش رو در مي آورد ولي کلاه بارتش رو نگه ميداشت

و تا وقتي ميرفت تو تشت حمام سرش بود

و مادربزرگم پشتش رو ميشست .اينطوري بود

.رفتيم خونه‌ي پدر فردريک راهنماي محليمون

و روي ديوارش دقيقاً همين عکس حمومو داشت

.که من کارت پستالش رو داشتم

...بعضي وقتا من مي‌تونستم

پشت پدرم رو بشورم

.اونجا تموم زخمهاي بدنش رو ميديدم

که بخاطر زغال سنگ بود

.همينه ولي برعکس شده

.اينطوري ميشه. خوب دقت کردين - آره -

خوبه

...مي‌بينم با همه‌ي بچه‌ها

.مثل يه کارگر معمولي نصاب کار ميکني

.آره. خيلي اين کارو دوست دارم

...مردم فکر ميکنن که

من فقط عکاسم. ولي بيشتر وقتها از داربست و ساختمونا بالا ميرم

.ما ياد معدن‌چي ها رو گرامي داشتيم

...ولي چيزي که من و انيس دوست داشتيم

گراميداشت ژانين و مقاومتش بود

ما هم عکسش رو زديم به ديوار خونه‌ش

...چي مي‌تونم بگم

.هيچي

.نميدونم چي بگم

.خب لازم نيست چيزي بگي يه بغل کوچولو بهتره

خوبه نه؟ - .ژانين. ناراحتي نداره که -

.ديگه شديم دوست همديگه - باورم نميشه -

.ميخواستيم ازت قدرداني کنيم

يه قدرداني بزرگ مثل اين

بابت آبي هم که براي چسب به ما دادي

!کل تانکرش رو خالي کرديم

.ميدوني .هنوز به ژانين و پدرش فکر ميکنم

برام سواله چقدر ديگه ميتونه تو اون خونه مقاومت کنه

وابستگي به خونه خيلي حس قوي‌ايه

من که هميشه اينور و اونورم

اينجا قشنگه

خيلي خوبه. درسته

...باعث تاسفه که پات نميرسه به زمين

چون نميتوني هروقت خواستي بري

.من بايد کمکت کنم پياده بشي

آره. دارم مي‌افتم. پاهام. چشمام تو رو تار مي‌بينم

و پيشنهادي که دارم، تا دير نشده هرچي ميتوني عکس جمع کن

تا براي من دير نشده؟ - منظورم اين نبود -

همين رو گفتي

.چرا. ما فقط به همديگه فکر ميکنيم

ولي بايد در مورد کارمون صحبت کنيم

،چيزي که دوست دارم اينه که با آدماي جالب اتفاقي آشنا بشم

دوست داري همينطوري ادامه بديم؟ بدون نقشه مشخصي. بدون برنامه سفر؟

،آره. چون اتفاق هميشه بهترين کمک براي من بوده

به نظرت "اتفاقي" به کار ما دوتا مياد؟

.شايد

.اگه يه تيکه خربزه بدم بهت ميتونيم ادامه بديم؟

باشه. بريم. ولي کجا؟

با يکي آشنا شدم که تو مسير منو سوار کرد

بريم ببينيمش

براي گشت و گذار اومدين منطقه‌ي ما؟

...آره. راستش دنبال ديوارا هستيم

.تا عکسهاي بزرگ رو بچسبونيم

چه نوع عکسايي؟

آدما. کسايي که بهشون برميخوريم مثل شما

اين انبار شماست؟ - آره -

دوست دارم يه چيزي بزنم بهش

...ما تو "شرانس" بوديم

...و باز هم بر حسب اتفاق .اين دهکده رو خوب ميشناختم

براي ديدن "ناتالي ساروت" اينجا اومدم

.نويسنده‌اي که هميشه دوست داشتم

خونه‌ي اون صد متر از اين انبار دور بود

شما کشاورزين. ملک بزرگي دارين؟ چند نفرين؟

.بله. من يه ملک 200 هکتاري دارم

.تنها کار ميکنم

200 هکتار تنهايي؟ - .بله. تنها براي 200 هکتار -

.و زمين بقيه رو هم اجاره کردم

More Farsi Persian subtitles for Faces Places

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left