The first 200 lines.
میگم، دیدیش؟
آره دیدم، منظورت همون شکارچی سطح E دیگه، نه؟
بدنش خیلی جذاب نیست؟
صورتش عادیـه ولی رو به نازی میزنه.
اونقدرها هم گُنده نیست، اما چیزی که زیر لباسشـه خیلی خفنـه!
کی همچین بیماری برامون اومده بود؟!
قبلاً ندیده بودمش.
از همون اول اینطوری نبود،
ولی بنظر میاد که اخیراً ورزش میکرده و انقدر خوب شده.
جدی میگی؟ غیر ممکنـه که انقدر سریع اتفاق بیافته.
با اجازه.
سونگ جینوو-سان...
اوه، شرمنده.
نه! اشتباه من بود درواقع!
.چه ماهیچههای... خفنی
این بیمار وقتی که اومده بود، انقدر بدنش رو فُرم بود؟
خب، چیزی میخواستین؟
اوه، بله.
امروز قراره مرخص بشین؟ حالتون چطوره؟
.بله، به لطف شما خیلی خوبم
که اینطور.
خب، وقتی که آماده شدین بیاین پذیرش تا ما کارهای دفتری رو انجام بدیم.
بله. ممنون بابت همه چیز.
!میگم
بـ - بله؟
میشه شمارهتون رو داشته باشم؟!
شمارهام رو... میخواین؟
بله، اگر مشکلی باهاش ندارین...
نتیجهی آزمایشی رو میخوان بعداً برام بفرستن؟
.متوجه شدم
همگی، صبحتون بخیر باشه!
با مهمون ویژهمون درخدمتتون هستیم...
خوشبختم.بنده بِک یون هو هستم.
شکارچی بِک، شما باید به عنوان یکی از 7 شکارچی سطح S کشور سرتون خیلی شلوغ باشه.
زندگی یه شکارچی وقتی که داخل سیاهچال نیست چطوری هست؟
سوال خوبیه. تمرینهای زیادی باید کرد.
شما باید هر روز مهارتهای خودتون رو تقویت کنین.
اگر از نبرد واقعی فاصله بگیرین، ممکنه غرایزتون ضعیف بشه.
یعنی هر روز؟ خیلی باید سخت باشه.
خب من از وقتی که یه آتشنشان بودم، به تمرین روزانه عادت کرده بودم.
اگر حتی کوچیکترین اشتباهی میکردم، ممکن بود که همکارهام آسیب ببینن.
همین بود که من رو سرپا نگه میداشت.
که اینطور.
اوه، ساعت رو نگاه!
اونی-چان!
صبح بخیر، جینآه...
بیدار شدی؟
یکم پیش بیدار شدم. مراقب ماشینهای توی خیابون باش.
یکم غذا از دیشب توی یخچال مونده... پس...
اونی-چان، اخیراً ورزش میکنی؟
اِمم… یکم؟
یکم بلندتر بنظر میای. این هم بخاطر همون ورزشـه؟
مردها بعد از 20 سالگی هم قدشون بلندتر میشه؟
دارم میرم.
هوی، چتر یادت نره.
امروز هوا خوبه. تازه سنگین هم هست.
چطور همچین چیز کوچولویی سنگینـه؟
اَه، بیخیال.
بهتر از هیچیـه. اینم از این!
باشه بابا. دارم میرم.
به سلامت!
گمونم دویدن رو بعداً انجام بدم.
این ماهیچهها بخاطر وضعیتم هستن؟
شاید اگر همینطور سطحم بره بالاتر، بدنسازی چیزی بشم؟
هنوز از امتیاز هایی که به دست اوردم استفاده نکردم.
به چی اضافهشون کنم...؟
قدرت میزان آسیبی که میزنم رو افزایش میده. ولی اگر نتونم ضربهای بزنم، عملاً بیفایده میشه.
چالاکی چطوره؟
قدرت و چالاکی رو باهم میبرم بالا.
سلامتی هم هرچی بالاتر باشه بهتره، حواس هم کاربردیتر از چیزیـه که فکر میکردم.
هوش… بنظر میاد که به جادو ربط داشته باشه.
یعنی نیازم میشه؟
خب، اینم از این.
گمونم این خوبه.
سـ - سلام! شکارچی سونگ جینوو هستم!
بالاخره برداشتی!
شرمنده، بستری شده بودم.
قضیهی اجاره خونهست، درسته؟
اوهوم. هنوز اجارهی این ماه رو ندادی...
اگر الان نمیتونی پرداختش کنی، میخوای یه ماه بندازمش عقب؟
نـ - نه! به زودی واریز میکنم!
که اینطور، ممنونت میشم. پس دیگه مراقب خودت باش.
چشم. ممنونم ازتون.
نمیدونم که دچار بیداری مجدد شدم یا نه...
اما الان راحت میتونم گابلینها رو بکشم،
پس پول در اوردن نباید سخت باشه.
ولی خب... به این راحتیها هم نیست.
برای اینکه پول خوبی دربیارم، باید به یه دروازهی سطح بالا برم.
ولی هیچکس یه شکارچی سطح E رو راه نمیده.
یعنی باید دوباره بررسی بشم؟
وقتی سطحم بره بالاتر، شاید به دروازههای بهتری بتونم برم...
و هرچی توجه بیشتری جلب کنم، پول بیشتری هم گیرم بیاد.
ولی قطعاً از بقیه متمایز میشم. بیداری مجدد همینطوریش خیلی نادر هست.
اما هیچوقت تاحالا نشنیده بودم که یه شکارچی بتونه لولش رو ببره بالاتر و قویتر بشه.
که این یعنی بیشتر زیر ذرهبین میرم.
مطبوعات حسابی درموردش سروصدا میکنن و خواب و خوراک رو ازم میگیرن.
بهتره اینکار رو نکنم.
نه تا وقتی که بتونم درست و حسابی از خودم محافظت کنم و بفهمم قضیهی این قدرتی که به دست اوردم دقیقاً چیه.
تأیید.
سلام!
من هوآنگ دونگ سوک هستم.
سونگ جینوو هستم.
تو یه سطح E هستی، درسته؟
بله.
اوه، من این یارو رو میشناسمش. خیلی آدم معروفیـه!
چی بهش میگفتن؟ ضعیفترین شکارچی دنیا؟
جدی میگی؟
هوی هوی، تمومش کن!
شرمنده برای رفتارشون.
نه. من درواقع یه شکارچی سطح E هستم، بخاطر همین...
مشکلی نیست؟
مشکلی نیست. مهمترین چیزی که ازت میخوایم صرفاً حضورت هست.
همونطور که پشت تلفن بهت گفتم...
این یه سیاهچال سطح C هست و ما حداقل به 8 نفر برای ورود نیاز داریم.
که حداقل نصفشون باید سطح C باشن.
تو لازم نیست مبارزه کنی و بخاطر همین غنائم رو باهات تقسیم نمیکنیم...
اما برای حضورت بهت 2 میلیون وون میدم.
4 تا شکارچی سطح C و 2 تا شکارچی زیر سطح D.
متوجه شدم. ازم میخواین چیکار کنم؟
فقط کافیه وسایلمون رو بیاری.
داخلشون غذای بستهبندی شده، لباس، تجهیزات...
و کمکهای اولیه هست.
نکنه که... بدون شفا دهنده میریم؟
خودت میدونی که اوردن یه شفا دهنده به یه حملهی شخصی چقدر سخته.
ما همیشه بدون شفا دهنده انجامش میدیم.
تیمی که تنها از تانک و مهاجم تشکیل شده... چه فضاحتی.
و اینکه یه چیزی درمورد نبود شفا دهنده اذیتم میکنه.
پس این قرارداد رو امضا کن...
قبول کردم که اگر اتفاقی داخل سیاهچال بیافته، کسی رو مقصر نمیدونم.
خدمت شما.
ممنونم.
بنظر میاد که هردوتامون به یه دلیل اینجاییم.
من یوجین هو هستم. 22 سالمه و سطح D هستم.
من هم با همون شرایطی که تو اومدی اینجا، اومدم.
یه شکارچی سطح D با همچین زرهای؟ آقا زادهای کسی هست؟
اولین باره که به دروازهی سطح C میای؟
چیزی نیست! من ازت محافظت میکنم.
بزنین بریم!
اون کیفها سنگین بنظر میان. مطمئنی چیزیت نمیشه؟
بله، چیزی نیست.
من کوچیکترم، پس لازم نیست انقدر رسمی باشی.
گرفتم.
درمورد رئیس شرکتی که این محوطهی ساختمانی رو مدیریت میکرد شنیدی؟
9 میلیارد وون اختلاس کرد و رفت خارج از کشور.
کارگرها و سرمایهگذارها توی وضعیت بدی هستن.
اوه، بازم زیادی پُر حرفی کردم؟
من هیچوقت توی ارتباطات اجتماعی خوب نبودم.
رسیدیم.
وااااو، ورودی خیلی بزرگـه!
همچین دروازههای بزرگی خیلی کمیابن.
دونگ سوک-سان، مطمئنی که این یه دروازهی سطح C هست؟
یکمی زیادی بزرگـه.
اون یاروهای توی سازمان دوبار بررسیش کردن و گفتن که یه دروازهی سطح C هست. شکی نیست.
دروازه یکم زیادی بزرگ بنظر میاد، ولی نباید چیزیمون بشه، نه؟
اندازهی دروازه اهمیت چندانی نداره.
چیزی که مهمـه، انرژی جادویی هست که داخلش جریان داره.
سازمان مقدار و کیفیت اون انرژی رو اندازهگیری میکنه و سطح بندیش میکنه.
انجمنهای بزرگ میرن سراغ دروازههای سطح B و یا بالاتر.
دروازههای سطح C و یا پایینتر چندان خطرناک نیستن.
جینوو-سان، حسابی درموردش میدونیها.
مدتیـه که شکارچیام.
با این وجود، این اولین باریـه که به یه دروازهی سطح C میرم.
بیاین دنبالم لطفاً!
چشم!
بزن بریم، جینوو-سان!
اوهوم. باشه.
گیو هوان، یکم نور درست کن.
حله.
اینجا دیگه کجاست؟ چرا هیولایی نیست؟
نوری هم نیست.
معمولاً سیاهچالها چندتایی سنگ نور داخلشون دارن.
یه سیاهچال تماماً تاریک...
من رو یاد معبد کارتنون میاندازه.
جینوو-سان، سنگ نور چیه؟
یکسری سنگ هستن که توی سیاهچالهای غار طور میبینی و محیط رو روشن میکنن.
روی زمین و یا دیوار رو میپوشونن و داخل رو روشن میکنن.
پس سنگهای وجودیت از هیولاهای جادویی به دست میان،
کریستالهای مانا چیزهایی که هستن که از سیاهچالها استخراج میشن،
و سنگهای نور هم غارها رو روشن میکنن؟
راحت قاطیشون میکنی.
بهش عادت میکنی.
ولی... پرنده هم اینجا پَر نمیزنه.
جینوو-سان، سیاهچالی هم هست که هیولایی توش نباشه؟
این صدا…
اونها اینجان. فقط هنوز خودشون رو نشون ندادن.
آماده بشین!
چشم!
چه هیولاهایی هستن که گروهی زندگی میکنن، توی تاریکی زندگی میکنن و به سمت نور حمله میکنن؟
اونها هیولاهای نوع حشره هستن!
حشره؟!
لعنتی! از نوع حشره؟!
دونگ سوک-سان، چیزی میبینی؟
نه! هیچی!
نکنه که اینجا لونهی مورچهست؟!
اینطوری که خیلی بد میشه!
صداشون داره نزدیکتر میشه!
کجان؟!
تونلها خیلی زیادن!
از بالا!
گیو هوان!
No comments yet. Be the first to leave one.