The first 200 lines.
خب الان از شنیدن تموم شدی؟
خب، چی فکر میکنی؟
چیزی که من نمیبینم، من برنامهای برای وقایع نمیبینم
کمی شل هستش
ولی ببین، چیزی که الان ما هستیم انعطاف پذیریه میفهمی منظورم چیه؟
و هر وقت میشه عملی کرد وقتی پیرمرد بره
و الان ما میدونیم که اون داره میره
و اون زن اونجا کاملا تنها میشه
اونوقت ممکنه که موقعیت اونقدر خوب باشه نتونیم منتظر بشیم
یارو داره هر ماه 50 هزار دلار از دیترویت میکشه بیرون
اعلامش نمیکنن، مالیات نمیدن، هیچکدوم از اون چیزا
اوکی، چرا اون کافی نیست؟ از اون علیهش استفاده کن
یا بتو پول میده یا میری به دولت اطلاع میدی
چون میدونم داره اون کارو میکنه، ولی نمیتونم ثابت کنم
دارم بهت میگم، اون آدم کودن نیست
اینجوری نیست که اسمش روی اوراق باشه یا از این حرفا
...ما زن این مرد رو برداریم
اوکی، اونقدر میترسه که باید پول بده
و اینجوریا نیست که مارو سر کار بزاره و به ما بگه
"یکی دو هفته طول میکشه که پولو رویهم بزارم"
نه اگه میخواد زنشو دوباره ببینه
هی، گوش کن، لوئیس، تو همه چیزو در اون مورد شنیدی
هستی یا نه؟
یارو پشت من اومد تو؟
نه
صبر کن
آره، منظورت این آدم گنده ست با اون کلاه؟
اووم، آره
من توی توالت هستم، میاد جلو "میگه، "هی، مقداری پول بمن قرض بده
میگم، "بهت پول قرض بدم؟ پول "واسه مشروب میخوای، واسه چی میخوای؟
یه چاقو درمیاره، میگه میخواد هرچی که توی کیف پولم هستش قرض کنه
حرومزاده 27 دلار برداشت
باهاش کمی صحبت کن
سعی کن اونو وسط خیابون بکشی
نه، فکر نمیکنم اثر داشته باشه
امتحان کن
اگه نشد، اونوقت فرار کن
هی، تو
چی میخوای؟ میخوای یه شاش 30 دلاری دیگه بکنی؟
چی؟ چطوره خودتو پشت اون چاقو
و یه مشت زن مخفی نکنی، تو آشغال کثافت و بیای اینجا؟
درسته
کونتو تکون بده. یالا
لعنت
اینو انداخت - آره -
این چقدر واسش تموم شده؟
دو تا صدی
امیدوارم واسش درسی بشه، ولی شک دارم
سوراخ هجدهم. شخصی که اونجا ایستاده
ضربهش به نظر تا ابد طول بکشه
نهایتا شریکش میگه، "چرا اینقدر لفتش میدی؟
"توپ لعنتی رو بزن"
یارو میگه، "خب زنم داره از جایگاه تماشا میکنه
"و میخوام این ضربه بینقص باشه"
"!شریکش میگه، "شوخی رو بزار کنار
محاله تو بتونی"
"!اونو از اینجا بزنی
سلام
سلام - سلام -
حالت چطوره، مارشال؟ - من عالی هستم
بهبه آقا و خانم فرانک داوسون اینجا هستن
چی شده، نتونستن جایزۀ بزرگتر پیدا کنن؟
من باید خونۀ بزرگتری بخرم تا اونو بزارمش توی اون
با همسر من "میکی" ملاقات کردی؟
نه. سلام میکی
ری شلبی. از دیدارتون خوشوقتم
اون جایزۀ دیگه توی زندگی منه
سلام میکی - بای -
فرانک
هی، فرانک
من رانندگی میکنم. خیلی دوست دارم رانندگی کنم
میدونی چی مسخره ست؟
بعداز 15 سال، من هنوز باید بتو توضیح بدم
این کا هستش، این چیزو برنده شدن
...فرانک - حرفایی میزنی انگاری این یک کثافته -
من هیچوقت اونو نگفتم! فرانک. مراقب جاده باش
این مثل مجسمۀ آزادی هستش که روی اون یه گلفباز قرار داره
لطفا مراقب جاده باش. من اون حرفو نزدم
"یه صدای کوچولوی معصوم، "میکی داوسون کوچولوی بامزه
"اوه، خدایا، اون گرانبها نیست. عجب چیز کوچولوی لاغری"
کنجکاوم بدونم، اون چطور این" "فرم بدنی خودشو حفظ میکنه؟
کاری که میکنه اینه که مثل یک شاهین مراقب شوهرشه
به اون نق میزنه - مراقب باش! وایستا -
.مشروبهای اونو میشمره - ماشینو همینجا نگهدار لطفا -
اونقدر درگیر این کار میشه که کالری میسوزونه
اوکی، آرومتر! اینجا خوبه - میدونم چیکار میکنم -
چرا اینجوری شد
چرا ماشینو اینجا توی وسط راه پارک میکنی؟
من دیگه هرگز در حالت مستی با تو سوار ماشین نمیشم
و حالا داری میگی که من مست هستم
این اینجا، تفنگ کنتاکی هستش
تفنگ فتیلهای باروت سیاه
وینچستر مرکوری، 12 درجه، دولول، کوتاه
سوراخی در تو ایجاد میکنه اندازۀ یک توپ بسکتبال ازش رد بشه
ام یک گرند، ارتش، چنگ جهانی دوم
اون زیباست
نوع استاندارد آلمانی
ام یک کاربین، نوع استاندارد
ارتش آمریکا، جنگ جهانی دوم
خیلی از مردم فکر میکنن این یک "لوگر" هستش
نیست. اون یک "والثر پی سی و هشت" هستش
پدرت توی جنگ بود، درسته؟
آره، توپچی تانک
...آره، ولی
طرف کی بود؟
خب، ریچارد، داری بمن میگی همۀ این گیاهان دارویی از باغچۀ خودت میاد؟
آره، از پاییز. الان خشک شدند
خیلی خوبه
رفتی توی این شاشیدی، مگه نه؟ - فقط دارم سربه سرت میزارم -
میدونم نشاشیدی. هرچند میفهمیدم اگه اون کارو میکردی
چیه؟ مسئله چیه؟
...اوه، اون. اون
...اون موردعلاقۀ منه. ولی، میدونی، ریچارد فکر نمیکنه
بعضی از سیاه زنگیا کارشون درسته، مگه نه؟ درسته؟
بعضی
تو اون "دایان کارول" رو دوست داری، مگه نه؟
با دوستت زرنگی نکن. تو همیشه دربارۀ اون حرف میزنی
ولی بقیه اونا، که تمایل دارم دراینجا باهات موافقت کنم
گفت که باید برگردند به آفریقا
کساییکه روی خیریه زندگی میکنند
درسته. البته اونایی که با پول خیریه زندگی میکنند
میدونی، اونا هیچ کاری نمیکنند
اونا به جامعه کمکی نمیرسونند
گفت ولی من من میتونم بمونم، حداقل تا وقتی که کار رو تموم کنیم، میدونی
ما باید کمکم بریم
آره، تو هیچی نمیخوای؟
نمیخوای من اون زن رو امروز تعقیب کنم؟
نه
نه، نه، نه، طوری نیست. امروز خوبیم
باهات تماس میگیریم، ریچارد
اون باورنکردنیه. اون فوقالعاده ست
گوش کن، تنها کاری که باید میکردم این بود که بهش بگم
"هی، ریچارد، این یک یهودی بزرگ و پولداره"
"و اونوقت اون اینجوریه، "این برای کار خیری هستش
بعدش اون این کارو انجام میده حتی اگه به پولش اونقدر احتیاج نداشته باشه
اون پولو واسه چی میخواد؟ بیشتر اسلحه بخره؟ زیرپوش هیتلری بخره؟
نه. زنش اونو تنها گذاشته رفته
ریچارد جونیور و همه چی رو برداشته و فرار کرده
شوخی نمیکنی - آره -
حالا فکر میکنه اونا توی کالیفرنیا هستند
چون یک کارت پستال از دیسنیلند دستش رسیده
خدایا
اون خیلی کودنه، دوستداشتنیه
اون خودشه؟ - اون خودشه -
هووم
انتظار داشتم مسنتر باشه
اوه، اون خودشه
اونی هستش که ما میخوایم. اون میکی هستش
چرا باید ما رو واسه این مقالۀ احمقانه انتخاب کنند؟
چون اونروز تو برنده شدی
بیشترش دربارۀ توئه
"بازیهای کودکان به حرفۀ آنها مبدل میشود"
"مادر سربلند مارگارت میکی داوسون""
"در حال تماشای ضربه زدن پسرش بو به توپ"
بو، چرا روی بازی امروز تمرکز نمیکنی؟
تو منو بیدار نکردی
من ندونستم تو امروز بازی میکنی. تو چیزی نگفتی
من هیچوقت یکشنبهها تنیس بازی نمیکنم، هان؟
چرا باید یکشنبهها تنیس بازی کنم؟
هی، بو، من هر یکشنبه چیکار میکنم؟
تنیس - تنیس بازی میکنم -
اوکی
چرا باید با صدای سگ همسایه بیدار بشم؟
"چند بار ما بهش گفتیم؟ "اونو ببند
هی، فرانک، اسم تو توی روزنامه هستش
برای قهرمانی باشگاه؟
نه، راستش دربارۀ بچهها هستش
میدونی، بچهها تنیس بازی میکنن؟
اوه، به اون نگاه کن! شما دوتا اونجا هستین
آره
اون عکس قشنگی از بو هستش
تو ناراحت بنظر میرسی، عزیزم
گوش کن، از اونجاییکه من دارم میرم ...به فریپورت در آخر هفته
در اون مورد بهت گفتم، درسته؟
نمیدونم. شاید گفته باشی
آره، من مطمئنم گفتم
گروهی از سرمایهگذارها همۀ این راهو از ژاپن میان
میتونی باور کنی؟
خب، من حساب کردم دیدم، چرا به "ساوٍث بیچ" پرواز نمیکنی
امشب
با بو؟ خونواده رو ببین
اونو بزارم اونجا، بعدش میپرم توی هواپیما و میرم به فریپورت
چی فکر میکنی، بو؟ سرگرم کننده بنظر میاد؟
من فقط نمیفهمم که چرا باید ناگهان اون باید بره
"چند بار بهت بگم؟ تو نمیگی "اون
تو میدونی منظورم کیه - مسئله اون نیست، خب؟ -
اون، پدرت، میره به فریپورت
و اون فکر کرد که خوب میشه
برای شماها تا با هم به اونجا پرواز کنید و اوقات خوشی داشته باشید
اون احتمالا به اردو سر میزنه
...میدونی، اون دوست داره تو رو تماشا کنه. خب
اون دوست داره بمن بگه چیکار کنم. اون هیچی نمیدونه
خب، میدونه؟
الو. اینجا محل سکونت "اردل روبی" هستش
چی داری؟
اوکی
خب، اون مرد ساختمان ساز به ما فرستاده بودی؟
آره. شلبی
درسته، آقای ری شلبی
اون بمن گفت فرانک همۀ این هفته میره سفر که از فردا شروع میشه
No comments yet. Be the first to leave one.