Specials

Release info

Its My Life EP111(@Mehdi Rain)
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
HD
Published on: 2019-06-15
Downloads: 12
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ این زندگی منه

‫اون روز، من حرف اشتباهی نزدم

‫اون روز، من حرف اشتباهی نزدم ‫ قسمت صد و یازدهم

‫اون روز، من حرف اشتباهی نزدم

‫فقط گفتم شی وو نوه ی مشروعه،

‫و بخاطر همین خانم چویی باید اتاقش رو ‫باهاش عوض کنه. فقط همین

‫فقط همینو نگفتی

‫گفتی از این خونه برم ‫چی؟

‫بهم گفتی از این خونه برم. چرا دروغ میگی؟

‫ای وای ‫من کِی بهت گفتم از این خونه بری؟

‫گفتم اگه جای تو بودم قبل از اینکه ‫کسی بهم بگه خودم از این خونه میرفتم

‫خودت باید قبل از اینکه کسی بهت بگه ‫از این خونه بری، نه خانم چویی

‫من؟

‫حالا که شروع کردی ‫بذار یه چیزی بهت بگم

‫تو چه حقی داری که مثل یه زالو...

‫خودتُ به این خانواده چسبوندی؟

‫چی؟ زالو؟

‫الان بهم گفتی زالو؟

‫چطور جرات میکنی؟

‫آره. زالو

‫تو کی هستی که اینجا صداتُ می بری بالا؟

‫مامان ‫برو مامان

‫بیشتر از این دعوا راه ننداز و برو

‫من اصلا دعوا راه ننداختم

‫شی وو، من حرف اشتباهی زدم؟

‫نه. حرف اشتباهی نزدین مادر

‫درسته

‫شی وو

‫منظورت چیه؟

‫تو هم...

‫فکر میکنی من باید از این خونه برم؟

‫منظورم این نیس

‫حرفمُ اشتباه برداشت نکن

‫اما...

‫اما؟

‫فقط میخوام بگم که...

‫تو دیگه مثل قبل ‫بانوی این خونه نیستی

‫حتی اگه مادر زنم تو این خونه ‫قشقرق به پا کنه،

‫حق داره این کارو کنه

‫اون مادر جین آهه

‫به هر حال تو رو،

‫بخاطر اینکه بزرگم کردی...

‫صدا میزنم مادر

‫اما...

‫مادر واقعیم نیستی

‫آیگو

‫چی داری میگی، شی وو؟

‫مامان، لطفا مواظب خانم چویی باش

‫باشه

‫شی وو باید باهات حرف بزنم

‫تو چت شده؟

‫چرا انقدر بی رحمانه رفتار میکنی؟

‫چیزایی که گفتم حقیقت محض بود

‫نمیدونی اینطوری فقط ‫وضعیتش رو بدتر میکنی؟

‫تو تنها کسی هستی که میتونه ‫به خانم چویی کمک کنه بهتر بشه

‫میدونم برات سخته اما کافیه

‫چرا؟ چرا میگی من تنها کسم؟

‫چی؟

‫تو میتونی کمکش کنی

‫مگه هر وقت مریض میشه ‫سراغ تو رو نمیگیره؟

‫بهت میگه نام جین، نام جینِ من

‫شی وو

‫فکر نمیکنم عجیبه که نسبت به پسر واقعیش ‫احساس وابستگی شدید میکنه

‫دقیقا مثل مامان،

‫هر وقت به مادر واقعیم فکر میکنم...

‫ناراحت میشم و قلبم به درد میاد

‫نمیدونی بخاطر اینکه باهاش بد رفتار میکنی ‫سراغ منو میگیره؟

‫با این حال وقتی پیش منه ‫فقط راجب تو حرف میزنه

‫حافظش مشکل پیدا کرده ‫اما تو رو یادش میاد

‫من بخاطر احساساتی بودنم نیس ‫که باهاش اینطوری رفتار میکنم

‫همه دارن از مامانم حمایت میکنن ‫اما چی شده؟

‫مامانم حالش بهتر شده؟

‫فکر کنم باید مُدام واقعیت رو ‫بهش گوشزد کنیم...

‫تا بتونه با واقعیت روبرو بشه

‫این بهترین کاریه که میتونم براش انجام بدم

‫طرز تفکر تو با من خیلی فرق داره

‫تو همیشه میدونستی ‫ما چقدر با هم فرق داریم

‫چت شده مامان؟

‫چرا مادر رو انقدر اذیت میکنی؟

‫از دست مادر شوهرت خیلی زجر کشیدی

‫منظورم اینه، الان این حقُ داری که ‫با صدای بلند نظرتُ بگی

‫اما دیدم بچه ـم تو این خونه ‫به همه اجازه میده...

‫بجای احترام گذاشتن، باهاش بدرفتاری کنن

‫آیگو. با وجود همچین چیزی ‫باید دهنم رو ببندم؟

‫واقعا داری دیوونه ـم میکنی

‫مامان، فردا صبح برگرد اوئپو

‫نه. میخوام اینجا زندگی کنم

‫اون زنُ... درسته. اون زنُ از این خونه ‫میندازم بیرون

‫و برای همیشه اینجا زندگی میکنم

‫از بچه ـت مواظبت میکنم ‫که بتونی بری سر کار

‫همه کارای خونه رو هم انجام میدم

‫تو هم تو جایگاهی نیستی ‫که اینطوری رفتار کنی

‫منو بخاطر بدهیت فروختی،

‫اما الان جوری رفتار میکنی ‫که انگار خیلی نگرانمی

‫این کارو بخاطر خودت میکنی نه من

‫آیگو، دختره ی لوس ‫هنوز نمیدونی چرا اون کارو کردم؟

‫تو شهرمون خانواده ی دشیک ‫از همه پولدارتر بودن

‫میخواستم یه زندگی شاهانه داشته باشی ‫چرا سرزنشم میکنی؟

‫آیگو. خیلی احمقی. آیگو

‫اوه

‫هی هی، داری چیکار میکنی، جین آه؟

‫داری چیکار میکنی؟

‫بس کن

‫هی. نه. بدش به من ‫ولش کن

‫هی. جین آه

‫من...

‫اول از دامادم می پرسم باید برم یا نه

‫مامان

‫اگه دامادم بهم بگه برو بعدش میرم

‫فردا از اینجا برو

‫وگرنه من میرم

‫جین آه

‫میدونستم آدم پر روییه ‫اما نمیدونستم بدجنسه

‫تا کِی باید با اون زندگی کنیم؟

‫اومدم اینجا مشکلُ حل کنم ‫اما فقط دردسر درست کردم

‫معذرت میخوام

‫بخاطر رفتار مادر عذر میخوام

‫تقصیر تو که نیس

‫جین آه فکر کنم بهتر باشه مادرت رو...

‫برگردونی اوئپو

‫الان بهش گفتم که فردا صبح از اینجا بره

‫اما یه کم ازتون ناراحتم، آقای لی

‫من؟ ‫گفتین میخواین برای یه مشکل پا درمیونی کنین

‫منظورتون این بود که ‫مادرم رو بفرستین بره اوئپو؟

‫شما حق ندارین با مادرم این کارو کنین

‫ناراحتی؟

‫من ازت نااُمید شدم

‫مگه نباید جلوی مدیر چویی رو بگیری ‫که با خانم چویی بدرفتاری نکنه؟

‫نه. هیچوقت جلوی شی وو رو نمیگیرم

‫کی میتونه به راحتی قبول کنه ‫کسی که به اصطلاح مادرشه...

‫میخواسته بدزدتش و از شرش خلاص بشه؟

‫الان چی گفتی؟

‫میخواسته بدزدتش؟

‫پس شی وو و نام جین ‫به اشتباه جاشون عوض نشده

‫خانم چویی از عمد دزدیده بودتش؟

‫اینطور نیس مامان

‫بهم دروغ نگو ‫الان قشنگ شنیدم چی گفتی

‫درسته. حالا که دیگه اینو شنیده ‫نباید ازش مخفی کنیم

‫خانم چویی بچه ی خودشو ندزدیده بوده

‫نام جین...

‫چرا جلوی زبونت رو گرفتی؟

‫نام جین چی؟

‫نکنه بابای نام جین بوده؟

‫بابای نام جین دزدیده بودتش؟

‫بیا بریم تو اتاقت، مامان ‫یه لحظه صبر کن

‫درسته. میدونستم یه چیزی عجیب به نظر میاد

‫اگه بچه ها تو بیمارستان عوض شدن ‫چرا خانم یانگ نام جین رو بزرگ کرده؟

‫زنیکه عفریته

‫ای وای ‫مامان. مامان

‫تو دردسر افتادیم

‫مامان

‫خدای من ‫بعد از اینکه همچین کار وحشتناکی کردی...

‫چطور میتونی انقدر پررو باشی؟

‫باز دیگه چی شده؟

‫مامان

‫باورنکردنیه

‫ببین داره یه جوری خودشو مظلوم نشون میده ‫که انگار از هیچی خبر نداره

‫بچه ها خیلی مهربونن که همچین آدمی رو ‫از اینجا ننداختن بیرون

‫ببین. مامان جین آه ‫بیا بریم بیرون حرف بزنیم

‫آیگو. نگرانم دوباره خانم چویی حالش بد بشه

‫جین آه ‫همین الان مامانت رو ببر مهمون خونه

‫بیا بریم مامان ‫داری چیکار میکنی؟

‫بذار حرف بزنم. ولم کن ‫چرا جلومو میگیری؟

‫بذار حرفی که تو دلمه رو بزنم

‫ای خدا. چرا نمیذاری چیزی بگم؟

‫چت شده؟ ها؟

‫ولم کن دیگه

‫خواهش میکنم برو مامان

‫خواهش میکنم بس کن ‫گفتم ول کن

‫خواهش میکنم ‫هی

‫این زن باید از اینجا بره، نه من

‫اگه قراره کسی رو بندازین بیرون ‫باید اول این آدم ربا رو بندازین بیرون

‫آدم ربا؟ کی؟

‫من؟

‫مگه نشنیدی گفتم از اینجا برو؟

‫مامان، خواهش میکنم

‫خواهش میکنم بس کن دیگه

‫جین آه

‫خواهش میکنم...

‫خواهش میکنم بس کن دیگه

‫این زن باید از اینجا بره، نه من

‫اگه قراره کسی رو بندازین بیرون ‫باید اول این آدم ربا رو بندازین بیرون

‫سونگ جو

‫این اون چیزی بود که ازش میترسیدی؟

‫حالا میفهمم که...

‫ازت توقع زیادی داشتم

‫بله؟

‫هنوز بیداری؟

‫آره

‫امروز روز سختی بود، نه؟

‫برای تو سخت تر بود

‫میگم...

‫امروز رفتم دیدن سونگ جو

‫دیدن سونگ جو؟

‫چرا؟

‫خانم چویی میخواست ببینتش

‫میگفت نمیتونه بذاره بخاطرش ‫تو و سونگ جو بهم بزنین

‫سونگ جو چی گفت؟

‫اصلا قبول نکرد

‫میدونم هیچ دختری دلش نمیخواد ‫با همچین خانواده ای وصلت کنه

It's My Life subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for It's My Life

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left