The first 200 lines.
چیه!؟
.به من صدمه نزن
...باشه، باشه، میتونیم حرف بزنیم
مارلین
.همهش این جاست
.خوبه .پس برسونش دست آمون
مشکلی نداشتی؟
.راستش نه
...میدونم یه کم استراحت نیاز داری، اما
یه کار دیگه هست .که باید برام انجام بدی
.زن و بچهها رو نمیکشم
،نمیخوام بکشیش .فقط بیارش پیش من
چرا؟
اون دختر کسیه که به .توافق پایبند نبوده
...با کمک اون میتونم بهش یاداوری کنم
.که تعهد به توافقها چقدر مهمه
،اگر تو نمیتونی انجامش بدی .از آمون میخوام
.اما ترجیح میدم تو این کار رو انجام بدی
.میدونی که اخلاق اون چطوریه
.البته، مشکلی نیست
حالت خوبه؟
چرا نباید باشم؟- ...نمیدونم، به نظر کمی-
.مضطرب میای
.به خاطر کار هفتهی پیشه
چطور؟
اون مرد بیگناه بود؟
.احتمالاً
اما تو به قدر کافی ...زیر دست من کار کردی که بدونی
.نمیتونم خودم رو ضعیف نشون بدم
.یا مرتکب اشتباه بشم
اشتباهی پیش اومده بود .و من باید بر اساس اون عمل میکردم
،اشتباهها عواقبی دارن .همون طور که خودت خوب میدونی، فرانک
.سلام مامان
حالت چطوره؟
.من زیاد خوب نیستم
.جدیداً خیلی گریه کردم
...یه مدت پیش .یادم اومد که بابا چطور ما رو تنها گذاشت
،وقتی که گریه میکردم و نمیتونستم بخوابم یادته؟
...تو اومدی و پیش من خوابیدی
.من رو توی دستهات گرفتی
،هیچی نگفتی .حتی یه کلمه
.فقط من رو بغل کردی
.تمام شب
.تا گریهم بند اومد
.میدونستم همه چیز درست میشه .میدونستم
حالا گاهی تنها توی تخت میخوابم .و مجبورم فقط گریه کنم
دیگه مطمئن نیستم که .همه چیز درست میشه یا نه
.سلام
.سلام چی میتونم براتون بیارم؟
دوستم که اون جاست میخواد .یه نوشیدنی مهمونت کنه
.ممنون، اما وقت ندارم
دوستم خیلی ناراحت میشه اگر .دعوتش رو قبول نکنی
بهش بگو که وقت ندارم
.و اگر چیزی میخواد بهتره خودش بیاد این جا
.بهش میگم
خب؟
بله؟
چی دوست داری برات بگیرم؟
،به دوستت هم گفتم الان وقت ندارم .پس فعلاً هیچی
.به نظرم تو خیلی خوشگلی- ،ممنون، لطف داری-
.اما من علاقهای ندارم
،یه نفر دیگه رو انتخاب کن .یه عالمه آدم دیگه این جا هست
.اما من میخوام تو رو مهمون کنم
،اما من نمیخوام .پس لطفاً یا چیزی سفارش بده یا گم شو
.انقدر خشن رفتار نکن
.بقیهی دخترها از خداشونه
پس برو پیش کسی که که دنبالت باشه و
!من رو به حال خودم بذار
.خفه شو
.خیلی خب، پس، پنجشنبه میبینمت- .باشه، به سلامت برسی خونه-
.تو هم همین طور- .فردا رو استراحت کن-
.باشه، خداحافظ- !خداحافظ-
!خب، خب
!همون پیشخدمت لوس
پس کسی رو پیدا نکردی که دنبالت باشه، نه؟
،ببین .مشکل اینه که من دنبال توئم
.هی... من فقط میخوام برم خونه
خستهم، باشه؟
.حوصلهی این کار رو ندارم
.اما من حوصلهش رو دارم- .لطفاً بذار برم-
.آشغال عوضی
ها؟ حالا چی میگی؟
حالا چی میگی؟ ها؟
،بس کن .همین الان هم بهش نشون دادی که ازش سرتری
،خفه شو ...باید درست بهش نشون بدم
.دختره رو ول کن و گم شو- .خودت گم شو-
!بس کن، احمق
.گم شو، بزدل
همه چیز مرتبه؟- .آره، فکر میکنم، آره-
.فکر نکنم الان بتونی رانندگی کنی
.میتونم برسونمت
.این طوری عاقلانهتره
.آره، آره، آره لطفاً
شاید بهتر بود فقط .با اون جیمز باند یه نوشیدنی میخوردی
.آره، شاید
چپ، راست؟- .چپ
.این جا رو بپیچ
.باشه
.برای همه چیز ممنون
.نیازی به تشکر نیست
...زخـ
.زخمت باید تمیز بشه
.این یه ذره میسوزه
همه چیز مرتبه؟
.ممنون
چرا زندگی این طوریه؟
چطوریه؟
.انقدر... انقدر سخته
.صبح به خیر
.صبح به خیر
.مارلین
.فرانک
قهوه؟
.آره
سیاه باشه؟
.آره- .الان میارم-
...دربارهی دیروز
.چیزی که اتفاق افتاد اذیتم میکنه
.نگران نباش
.چیزی نبود
سرت چطوره؟- .بهتره-
.ممنون
خب، تو کارت چیه؟
یعنی، به جز این که زنهای غریبه رو از دست تعرضگرها نجات میدی
.و تمام شب مراقبشونی چیکار میکنی
،راستش .دقیقاً کارم همینه
واقعاً؟- .آره، آخر هفتهها-
در طول هفته هم توی خیابونها .به بچهها و افراد پیر کمک میکنم
.وای، دیوونهکندهس
پولش خوبه؟
.آره، میگذرونم یه طوری
فرانک؟
توی سینمای اوپرن یه .فیلم قدیمی رو دارن اجرا میکنن
...و من میخوام دوباره ببینمش شاید دوست داشته باشی باهام بیای؟
.خوشحال میشم
.خوبه
...خوبه، خب، پس .ساعت پنجه
.پس چهار و نیم میام دنبالت
.آره، خوبه
...خب، پس
.میبینمت- .میبینمت-
.سلام
.سلام
این جا قشنگه، نه؟
.آره
زیاد میای این جا؟- .مکان مورد علاقهمه-
.اما محرمانهست- .که این طور-
.این جا میتونم تفکر کنم
از فیلمه خوشت اومد؟
...اممم
.هیجانانگیز بود
،هیجانانگیز بود .اما زیاد فیلمهای ترسناک رو دوست ندارم
نداری؟- .نه-
پس یه کم ترسیده بودی؟- .نه-
یه ذره؟- .یه ذره-
تو خوشت میاد؟
از ترسیدن؟- .آره، خوشم میاد-
.توی سینما
.توی سینما دوستش دارم
.هر چند وقت یه بار
آخرین باری که .به سینما رفته بودم رو یادم نمیاد
.مثل این که یه عمر گذشته
.من هم همین طور .خیلی وقت گذشته
آخرین باری که رفتم .همراه مامانم بود
واقعاً؟- .آره-
زیاد پدر و مادرت رو میبینی؟
.نه، اصلاً
.مامانم سال پیش فوت کرد
.متأسفم
.هنوز هم برام سخته
،اون بهترین دوستم بود .میدونی
،و، خب .بابام وقتی بچه بودم ولمون کرد
.من و مامانم رو پشت سر گذاشت .و فقط رفت
اوایل موقع تولدم برام کارت ،و عروسک میفرستاد
.اما از دوازده سالگی دیگه این کار رو نکرد
مامانم یه بار گفت که اون ،توی وین درگیر کارهای خلافه
.اما دیگه هیچی دربارهش نگفت
.خدا رو شکر
.من هم علاقهای نداشتم
من به پدرم اهمیتی نمیدم .اون هم به من اهمیتی نمیده
تو چی؟
چی؟- پدر و مادر تو چطور؟-
.اونها فوت کردهن
.تصادف کردن .وقتی من بچه بودم
واقعاً؟
.وحشتناکه- .آره، اما باهاش کنار اومدم-
.درسته
.با این حال تونستی یه قهرمان بشی
.برای همه چیز ممنون- برای چی؟-
.برای این شب خوب .و برای این که رسوندیم
.و نمیتونم به قدر کافی برای دیروز ازت تشکر کنم
.فکر میکنم همه چیز درست میشه
!برو، بابا! برو
.سلام، فرانک
اون کجاست؟
.لطفاً، اسلحهت رو بذار زمین
مارلین کجاست؟- .اون رفته-
.لولا بردش
.حالا لطفاً اسلحهت رو بذار زمین
.اون این جاست
No comments yet. Be the first to leave one.