The first 200 lines.
رفـــــيـــــق
"رفيق"
"رفيق"
"رفيق"
"ما چهار نفر بوديم"
"همه هواي همديگه رو داشتيم"
"زمان عليه ما بود"
"ازمون عصبي بود"
"اما هرگز نميتونست ما رو از هم جدا کنه"
"اما اين بار، زمان از دستمون عصبي نيست"
*دهلي نو 1997*
"اين بار...ازمون متنفره"
*پنج هفته قبل*
سالگرد ازدواجتون مبارک
سالگرد ازدواجتون مبارک
سالگردتون مبارک
خيلي واضح ميتونم ببينم
شوهرت ميخواد من رو بکُشه
پس پيشنهاد ميکنم باهام ازدواج کني
منم اون رو ول ميکنم
...بعد از ازدواج توي چشم هم
از هم نظر زشت ميشيم عزيزم
بذار همينطور ادامه بديم
تانو نيومده؟
مياد
مستقيم بعد از اينکه تينکو رو از مدرسه برداره، مياد اينجا
چه خبرا؟
گمشو
تانو
تو اينجا چيکار ميکني؟
حالت چطوره؟
اون روت دست بلند ميکنه؟
حداقل پيشم ميمونه
ببين، من هر جايي که هستم توي هر شرايطي که هستم، ولم کن ميتوا
الان ديگه خيلي دير شده
پسرم
اين تينکوئه؟
اسمش پاراگـه
پاراگ؟ اسم قشنگيه
...پاراگ، پسرم تو
...لازم نيست اين بدونه ميتوا-
بيا
ببخشيد خانم، با اجازهتون
خانم
بيا، بيا
...اما چرا ما رو ...بفرماييد لطفا-
من بعد از يازده سال اون رو ديدم
بيا پسرم، بيا ما رو کجا ميبري؟-
خيلي عاليه رفيق
هنوزم من رو نشناختي؟
نه
خيلي خب، بيست سال پيش روستاي بيلوره
جايي که شماها دستگير شدين
فقط يه سردار توي تمام گردان بود
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجمين: مهدي.ز و الهه - ويرايش: سانابينگ
آره، عجب، عجب
پس حتما خيلي ترفيع گرفتي که به اينجا رسيدي؟
مدير مشترک دفتر مرکزي تحقيقات
مدير مشترک دفتر مرکزي تحقيقات
و از روز اول حواسم به گروه شما بوده
هنوز هم با دوستهات رابطه داري يا نه؟
همهشون تبديل به تاجرهاي آبرومندي شدن
فقط تو نتونستي عادتت رو ترک کني، ها؟
بيايد بعدا اين خاطرات رو مرور کنيم
اول بهم بگيد که چرا من رو آوردين اينجا؟
يک سال پيش بالدو تياگي به قتل رسيد
اين قتل توسط شکيل و به دستور دوراني انجام شده
تو قاتلها رو انتخاب کردي
...بعضي از اونها دستگير شدن
و اسم تو رو گفتن
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
"بنويس"
"بنويس"
"دوباره، تقدير من رو از نو بنويس"
"بنويس"
"بنويس"
"بنويس"
"دوباره، تقدير من رو از نو بنويس"
"بنويس"
"ما نيازمند سخاوت و بخشندگي تو هستيم"
"تمام آرزوها و خواستههاي من خالصانه هستن"
"اينجا هر لحظه براي من مثل يه محاکمهست"
"اما باز هم همه چي مثل يه تصادف به نظر ميرسه"
"تو کسي هستي که در وجود من جا گرفتي"
"اين جادوي توئه"
"بنويس"
"بنويس"
"بنويس"
"بنويس"
دفتر مرکزي تحقيقات اون رو دستگير کرده
و عليه ميتوا مدرک هم دارن
...اون ميتواي لعنتي
چرا شکيل؟
چر بايد بره سراغ شکيل؟
شکيل، همون که فريبش دادي و به دهلي اومدي
دنبال تو ميگرده
و آدمهاي شکيل توي تمام زندانها هستن، ميتوا
اگه فقط براي 15 روز هم دستگير بشي يه نفر توي زندان ميکُشتت
با دولت همکاري ميکني؟
مجازاتت کمتر ميشه
و بعدش هم ميتوني يه زندگي جديد شروع کني
آقاي رضوان، شما ميايد ديگه؟
بله
تا وقتي که ما بفهميم يکي از آدمهاش ميتوا رو توي زندان ميکُشه
تو چي ميخواي؟
ميتوا بايد با سرنوشتش روبرو بشه
اون دوست ماست
پس چيکار کنيم؟
ميخواي جمع بشيم و بريم سراغش؟
بايد 20 سال پيش اين کار رو ميکرديم، نه؟
چي عوض شده؟
شهرتت داره بين دوستيمون قرار ميگيره؟
ببين
ميدوني که اينطور نيست
چي؟
به چي فکر ميکني؟
فکر ميکني گروهت مياد و نجاتت ميده؟
اون گروه چهار نفره هنوز زندهست؟
*اوايل 1950، راجستان*
هي، وايسا، وايسا
کجا داري ميري؟ بيا پايين ببينم
نميبيني ويلاي آقاي تاکور اينجاست؟
آقاي عابد، براي پسرم دعا بکنيد
تا وقتي بزرگ شد بره و توي ارتش خدمت کنه
البته، وقتي بزرگ شد به ارتش ملحق ميشه و افسر بزرگي هم ميشه
بهش بگو مادرم رو زنده کنه
پسرم، مادرت نمُرده
هيچکس نميميره
همه به مسئوليتهاي خودشون عمل ميکنن و بعد ميرن و توي آسمونها زندگي ميکنن
سلام آقا
سلام
چاند کيه؟
من چاند هستم؟
حال و روز پاکستان هنوز خوب نيست
هندوها که هيچ، مسلمونهايي که از اينجا رفتن هم دارن بد و بيراه ميگن
فکر کردم، اون دوست بچگي شماست
با اينکه ممکنه اون بميره شما بايد جون پسرش ميتوا رو نجات بدين
شما اون رو پيش خودتون نگه ميدارين؟
بيا
نترس
به من نگاه کن
اونها حتي به ما دست هم نميزنن چون ما از سطح پايين جامعه هستيم
اما هوا و هوسشون حد و مرزي نداره
همسر من
هيچوقت چيزي نميگه، اما ميتونم نفرت رو تو چشمهاش ببينم
چيزي که توي ذهن توئه
خيلي بيشتر از اينها خطرناکه
شايد خواستهي من کوچيک باشه داداش چاند اما من هم يه مرد هستم
با افتخار ميميرم
هر بار فقط يک گلوله شليک ميکنه
يکي داره بلدرچين شکار ميکنه ارباب
ارباب، ارباب؟
هي پاگون
ميتوا
اينها کدوم گوري هستن؟
هميشه بيرون بازي ميکنن
هي
بيا اينجا بيا
هي، هي
هي چاند
...تو اين رو درست کردي
که باهاش داداش من رو کُشتن؟
پُره
يالا، به خودت شليک کن
...تاکور هي-
نه، نه
نه، نه، نه
بــابــا
بابا
"هيچکس نميميره"
همه به مسئوليتهاي خودشون عمل ميکنن" "و بعدش ميرن و توي آسمونها زندگي ميکنن
اين آتيش چطور شروع شد؟
اين آتيش چطور شروع شد؟
آب، آب بياريد حرومزادهها
آب بريزيد
بدو
بگيريدشون، بگيريدشون
اين چيه؟
توي کيف چيه؟ چک کن
چي شده؟ داداشم مريضه-
دارم ميبرمش بيمارستان
خيلي خب...کيفشون رو بگرد بله-
وسيلهها رو بگيريد
بگير
بنداز
چي شده؟
ما حتي اسمت رو هم نميدونيم
چمن
اسمم چيه؟
چمن
بهم اعتماد کنيد
بياييد
بياييد
پاگون و ميتوا
سلام کنيد
با چاقو زخمي شدم و پليس هم براي بازرسي اومده بود
کاري که بعدش اين دو نفر کردن عالي بود، عالي
منظورم اينه که، خيلي باهوشن، خيلي
سه
بذار با بهادر و رضوان کار کنن
No comments yet. Be the first to leave one.