The first 200 lines.
این قسمت شامل صحنههاییست که خودآزاری را بهتصویر میکشد. صلاحدید بیننده توصیه میشود
« میدانم تابستان پارسال چهکار کردی »
ترجمه از مرتضی لکزایی Morteza_Lkz
سلام
خب...
گفتم با هم معجون درست کنیم
میدونی، که فارغالتحصیلیـت رو جشن بگیریم
حالت خوبه؟
فقط خستهام
خب...
خواهرت تونست پیدات کنه؟
آلیسون؟
هی. هی، هی، هی
چیزی نیست. من پیشـتم
چیزی نیست
درست میشه
لن؟
اوه، لعنتی. لعنتی! ببخشید، ببخشید
الآن... دارم... فقط...
الآن میام بیرون
- تف توش - شرمنده، اشتباه از من بود
- اونجا همهچی مرتبه؟ - آره، خوبم
چند ثانیه دیگه میام بیرون
باید در میزدم
آره. چای
آره، خب، هارولد اصرار داشت «لوئاو» رو قبل اینکه سرد بشه
ببرم بخوریم
اوه، خب، اون بهترینه
نیاز هست بدونم اون داخل چه خبر بود؟
نه، نه، قطعاً نه
میدونی، هرچی که بود خجالت نداره بهم بگی
مگه اینکه نظر خودت چیز دیگهای باشه
یهجایی شنیدم که اونم اشکال نداره
واقعاً از این رفتار منطقی ممنونم،
ولی واقعاً نیاز...
کورتنی؟
خودِ کثافتـشه
که بچههاش رو همهجا پخش کرده بود
آره، تله گذاشتم
خب، توشون گیر نیفتاده
دارم میبینم
تو چه مرگته؟
میدونی خون رو دیدم
و فکر کردم قاتل سریالی هستی
خیلیخب، بهتر نیست
بقیۀ روز رو کار نکنی، کورت؟
با حقوق تماموقت
باشه
برم این نخاله رو بالای سطل آشغال بذارم
به رفیقهاش نشون بدم با کی طرفـن
واو
جداً همیشه اینقدر افراطیه؟
دلت برای خونه تنگ نشده بود؟ هی، مراقب پات باش
- از مدرسه خوشم میاد - آره، گفته بودی
یعنی، برای کریسمس که نیومدی خونه...
یا روز شکرگزاری... یا تعطیلات بهار
کدوم رو بیشتر دوست داری، امتحانهای نهایی یا کولاکهای شدید؟
خیلی بامزه بود. بهخاطر آدمهاش
خب، آدمای اینجا خیلی خوشحالن
که اومدی خونه
تحتتأثیر قرار گرفتن
توی لیست دانشجوهای برتری
ممنون
ولی از سیگارکشیدنت زیاد خوشحال نیستم
هیچ بویی قابلمقایسه با بوی خوشبوکنندۀ هوا که
با سیگار مخلوط شده باشه، نیست
ضدعفونیکننده دست بود
سیگارکشیدن کارِ خواهرت بود
متأسفم
متأسفم
همهش تقصیر منه
درسته
بهجاش من باید میبودم
- کاش من بودم - این حرفو نزن
همه فکر کردن که من لنون هستم
و نمیدونم چرا چیزی نگفتم، و...
متأسفم. باید جلوشونو میگرفتم
نمیدونم با خودم چی فکر میکردم
و... و بعد،
و بعد توی غار بودیم و...
واقعاً متأسفم، بابا
تقصیر منه
میدونم ازم متنفری،
و میدونم هیچوقت منو نمیبخشی، ولی،
باید درستش کنم، و میدونم نمیتونم
ولی همین الآن میرم پاسگاه،
خودمو تحویل میدم
میدونم میافتم زندان، ولی اشکال نداره
حقـمه
اشکالی نداره
نه
خواهش میکنم
من امشب یه دخترم رو از دست دادم
نمیتونم تو رو هم از دست بدم
آلیسون
نمیتونی خودتو تحویل بدی
میدونم. متأسفم
تو دیگه لنون هستی
آلیسون فرار کرده
از خودت یه داستان سرِهم کردی، هر دو باید باهاش کنار بیایم
اگه نتونم چی؟
فکر میکنی اگه دوستاش حقیقت رو بدونن
ازت محافظت میکنن؟
باید برم
تو که تازه اومدی خونه
فکر نمیکنی بهتره یهکم بیشتر بمونی؟
زندگی اجتماعی دارم
- لنون - هوم؟
مراقب باش
مراقببودن تو کارِ من نیست
شوخی کردم
کاری نمیکنم. قول میدم
آلیسون...
بهت که گفتم، نباید متأثر باشی
باید لنون باشی
تا بتونی دوستم داشته باشی؟
من همیشه جفتتون رو دوست داشتم
فقط اونو بیشتر دوست داشتی
همه بیشتر دوستش داشتن
اومدی
اسطوره، افسانه
سلام. چه برقی میزنی
شبیه کریستن استوارت بعد «توایلایت» شدی
- وای خدای من، واقعاً؟ مرسی - آره
مامانم ازش متنفره
بهنظر من که مشکلی نیست
بیخیال، رایرای
میدونی که خودتو بگیری اصلاً روی من جواب نمیده
باشه
جانی!
«مربی کرفت» رو یادتونه؟
لطفاً اریک صدام کنین، خب،
حالا که دیگه دانشآموز نیستین
خب، تو خونه میبینمت
اوه...
- نگو که با مربی کرفت میخوابی - خیلی جذابه
فقط سکس که نیست
پس چی، فتیش؟
مگه اون با یه زن
- قانونی ازدواج نکرده؟ - دیگه نه
نامزد کردیم
وای خدای من، عروسی!
من الآن خیسِ خیس شدم
فقط باید یه کار کوچولو با پسرش بکنیم
مردم گریه میکنن و برنج پرت میکنن،
و بعد پرندهها از خوردنـشون خفه میشن
دوستت دارم
منم همینطور. دلم براتون تنگ شده بود بچهها
خب، خیلی احساسی شد،
ولی میشه لطفا بهمون بگی اینجا چه غلطی میکنیم،
بهجز برنامهریزی برای عروسی گیِ جانی؟
فقط منتظر دیلن بودم
رفیق، از تابستون پارسال با هیچکدوممون حرف نزده
عمراً اگه بیاد
یهنفر میدونه چیکار کردیم
وای خدا!
اون کلۀ یه بُزه؟
واقعاً منزجرکنندهست
نیازی به این عکس نبود
از کجا میدونی مربوط به ما میشه؟
روی آینۀ کوفتیم نوشته شده
ممکنه مال کار دیگهای باشه که تابستون قبل کردی
یا کسی
خب، خیلی حرفت زشت بود، مارگو، جداً
فقط دارم میگم اگه کسی میدونه ما چیکار کردیم،
چرا به پلیس زنگ نزده
یا توی کمدهای ما چیزی نذاشته؟
درسته. من و جانی کلِ سال رو خونه بودیم
ما گفتیم به یه بز زدیم. این نمیتونه اتفاقی باشه
میتونه مثل سرِ اسب توی فیلم «پدرخوانده» باشه
یعنی، اون یارو نگفت که با یه اسب تصادف کرده
اون یه هشدار بود که میخوان بکشنش
اه. فیلمای قدیمی خیلی خستهکنندهان
باید بریم پیش پلیس
بههیچوجه. قبلاً راجعبهش بحث کردیم
آره، اون مال قبل بود. منطقی فکر نمیکردیم
گوش کنین، باید قبل اینکه کسی آسیب ببینه اوضاع رو راستوریس کنیم
فکر میکنی زندان بیفتیم آسیب نمیبینیم؟
الو؟ سکس بدون رضایت؟
- این شوخیبردار نیست - من نمیخوام برم پیش پلیس، باشه؟
فقط...
ببینین، ما انتخاب کردیم
باید این قضیه رو خودمون حل کنیم، خب؟
کسی ما رو اون شب ندید؟
فقط همون دیلِ کسخل
اون اینقدر درگیر جقزدن با عکس بچههاست
که فکر نکنم بیاد کلۀ بز توی کمد مردم بذاره
تازهشم، مطمئنم بیسواده،
و اون پیغام کلمات زیادی داره
خب، یهنفر میدونه، که یعنی
حتماً یکی یه حرفی زده
- شوخیت گرفته؟ - تو چیزی گفتی؟
نه، البته که نه
دیلن چی؟
کار اون نبوده. اون خبرچین نیست
و بهترین دوستش هم یه موادفروش کوفتیه
که تمام سال رو باهاش حرف نزده
حتی اگه کسی هم از ماجرا خبر داشته باشه، نمیتونه ثابتش کنه
تا موقعی که با هم باشیم و به همون داستانمون بچسبیم
نه، حق با اونه
No comments yet. Be the first to leave one.