The first 200 lines.
همش کنترل ذهنه...
خیلی از حیوونا میتونن انجامش بدن.
منظورم فقط حیوونایی نیستن که اسمشونو تا حالا نشنیدین.
حشرات، دوزیستان، حتی گربههای خونگی هم میتونن این کارو کنن...
برو بابا. - راسته، میتونی تحقیق کنی.
گربههای خونگی یه انگل به اسم توکسوپلاسموزیس دارن. میدونی چیکار میکنه؟
باعث میشه موشهای صحرایی دیگه از گربهها نترسن.
چرا گربهها باید اینو بخوان؟
که بخورنشون.
موش صحرایی از گربه نمیترسه، همینجوری میره سمتش
و خودشو مثل ناهار تقدیم میکنه.
یه وعده غذای حاضره که رو چرخ میاد جلوت، لعنتی.
این درست نیست. - چرا، درسته.
اصلاً درست نیست، لعنتی.
چرا، درسته، لعنتی، و اونا فقط موشهای صحرایی رو آلوده نمیکنن.
دارن آدمها رو آلوده میکنن.
هر انسانی روی این کره خاکی، لعنتی، که یه گربه داره. راسته.
چی از دهها موش صحرایی مرده بهتره؟
یه انسان شستوشو شده
که هر پنج دقیقه واست غذای لوکس گربه میاره.
واسه همینه که کارول بِیکر اون همه گربه، لعنتی، تو خونش داره.
نه بابا! - آره.
میدونستم دیوونهست.
کلهخرابه، بابا.
کارول بِیکر رو قاطی این حرفا نکن، باشه؟ یه پیرزن مهربونه.
فقط دلش واسه شوهرش تنگ شده.
نه. کارول بِیکر دیگه حتی کارول بِیکر هم نیست.
الان برده اربابای گربهشه.
این بدترین هفته سالِ.
همه دخترا دانشجو میرن
و فقط من میمونم با شما... کلهخرابهای لعنتی.
آره، برو یه گربه بخر، ببین چی میشه.
کجا میری؟ میتونی منو برسونی؟
باید برم خونه، دِیل.
سر راهته!
خداحافظ، جِری!
دقیقاً همون چیزیه که سر پالاتاین اومد
صد سال پیش، لعنتی، بابا.
اون کشتی رو دزدا غارت نکردن و غرق نشد.
نه، نه... یه موجود دریایی لعنتی از اعماق اومد بیرون
و تمام خدمه رو با یه انگل آلوده کرد
که باعث شد دیوونه بشن و بپرن تو آب، تا بتونه بخورتشون.
همه اینو میدونن.
همزیستی. هموابستگی. و الان دولت داره
از قدرت این انگلها استفاده میکنه و توی واکسنهای بچههامون میذاره...
داری چیکار میکنی؟
کمربند ایمنیتو باز میکنم. - چرا؟
که وقتی بزنم به اون تیر چراغ برق،
تو پرت شی از شیشه جلو بیرون و من دیگه هیچوقت مجبور نباشم بشنوم
درباره اون لعنتی ردّ هواپیماها، و یازده سپتامبر، و کنترل ذهن،
و اون آدمخزندههای لعنتی.
خیلی ناجوره...
من به آدمخزنده اعتقادی ندارم.
وای خدای من!
هنوز زندهست.
این لعنتی از کجا اومد؟
داری چیکار میکنی؟
از عذاب خلاصش کن...
میخوای با سنگ بزنمش؟
آره، یه لطفه. این کاریه که باید بکنی.
مُرد.
مطمئنی؟
بیا تو ماشین.
بابا؟
بابا؟
بابا.
بابا!
اینجا چیکار میکنی؟
سگ داره پارس میکنه...
ببین، نمیخوام دوباره تو رو تو خوابگردی ببینم، بابا.
باشه، باشه... - دیگه کافئین نخور.
باشه، باشه، میرم بخوابم.
آره، خب دیر یا زود تو خواب رانندگی میکنی
و تو خواب تصادف میکنی. آره.
الان میخوای لالایی بخونی؟
نذار ساسها نیشت بزنن.
برو گمشو.
آره، امروز واسم یه جورایی سخته، پاول نمیتونه خودش بره؟
رئیس راجرز شخصاً اسم تو رو گفته.
حتماً که گفته.
ببین، هم با مدرسه مشکل دارم...
مامان. - و باید برم پیش
پدر و برادرم... - مامان؟
تو جزیره، و ببین، متاسفم، الان واقعا سرم خیلی شلوغه.
ببین، فکر میکنم این ممکنه یه مشکل واقعی باشه که باهاش روبرو هستیم.
فقط به خانوادهات نگو که تو جزیرهای.
آره، اینجوری که نمیشه. جزیره بلاک یه جای کوچیکه.
مامان، نون تست نمیخوام.
خب، چی میخوای؟ - غلات میوهای پبلز.
شیر تموم کردیم. - کل هفته شیر نداشتیم.
امیلی، یا نون تست میخوری یا غلات با آب.
مامان! - آدری؟
آره، ببخشید. ببخشید، ببین، پاول کاملاً توانایی داره،
اون بدون منم میتونه بره، مشکلی نیست.
آدری، همه مشکلات خانوادگی دارن.
نمیخوام سر یه وظیفه باهات بحث کنم، باشه؟
آره.
یه کشتی ساعت ۷:۳۰ هست، مطمئن شو که سوارش میشی.
میخوای بریم اردو؟
هی، هی! ببین کی قراره مدرسه رو بپیچونه!
میتونی به پل سلام کنی؟
سلام، امیلی.
چه خوب که بهونهای داری برگردی خونه...
آره...
زیاد میای اینجا؟
از وقتی مامان مُرد کمتر و کمتر.
برادرم یه جورایی، نمیدونم...
یه کلهخر؟
امیلی... این حرفو جلوی عمو هری نزنیم، باشه؟
بابا!
بابا؟
قایقخونه لینچ به پتی اِم. کپی میکنی؟ اوور.
بابا، هریام. کجایی؟ اوور.
خونه داره میسوزه...
بابا! بیدار شو!
آقا، این خط فقط برای استفاده عملیاتیه.
باشه بابا، خونسرد باش.
داداشم کلهخر نیست.
بعد از مرگ مادرم خیلی سخت بود.
هری فقط... زود از کوره در میره.
کجا بودی؟
صبح قایقو بردم بیرون.
امروز صبح، یا دیشب؟
بابا.
اون سرشو میبندی، یا باید خودم انجامش بدم؟
یادت میاد؟
وقتی رفتی بیرون تاریک بود؟
الو؟ - سلام بابا.
تو جزیرهام.
اشکالی نداره چند شب اونجا بمونم؟
نه، عالیه!
امیلی هم باهاته؟
جزیره تو این موقع سال یه چیز کاملاً متفاوته.
حدود ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر تو تابستون،
و فقط هزار نفر تمام سال.
اون دیگه زیادهرویه... - آره شاید...
خب، ساحل غربی چه خبره؟
خب... یه جورایی مشکل ماهی داریم.
تنها ماهی مرده به ساحل میومدن.
چند تا؟
سخته بگم. شاید نه یا ده تا؟
نه یا ده تا چی؟ ماهی؟
تن. نه یا ده تن.
این کی اتفاق افتاد، دیروز؟
خب، میدونی، نه همهاش یکجا.
گندیده است.
امیلی، به اون دست نزن.
بیا اینجا.
یعنی چی، نه همهاش یکجا؟
هر چند روز یه سری جدید میاد.
بیل رایان شنبه یه تور کامل از اونا رو بیرون کشید.
آنا میلر و بچهاش اونا رو پیدا کردن، چی، سه هفته پیش؟
آنا رو یادت میاد؟ الان بچه داره.
خب، خوشحالم که بالاخره دارید اون کثافتکاری رو تمیز میکنید.
تمام سمت غربی جزیره بوی گند میده.
گند چیه؟
"ربطی به تو نداره." - هری.
خب، فکر میکنی چی داره میکشهشون؟
ممکنه هیپوکسی باشه.
نه، اون چیه؟
اساساً وقتی تعداد زیادی ماهی تو یه منطقه مشخص باشن
میتونن اکسیژن آب رو خیلی سریع تموم کنن...
خب، چی؟ غرق میشن؟
یه جورایی، آره... - خفه میشن.
خفه شدن ماهیها. عجب چیزیه.
آره، واقعاً؟ اتفاق میفته.
خب، اِ.پی.اِی امشب کجا میذارنت؟ یه جای لوکس؟
نه، فقط با قایق رفت و آمد میکنم.
دیوانهکنندهست. باید اینجا پیش ما بمونی.
اشکالی نداره... - نه، بیا دیگه. ما اتاق زیاد داریم.
تو و آدری میتونید اتاق کوئینسایز رو بردارید. - بابا!
وای خدای من... - چی؟
من فقط، میرم دستشویی.
شوخی میکنی؟ - چی؟
اون برای من کار میکنه. من رئیسشم.
آره بابا. این عجیبه.
ولم کن بابا. - کاملاً نامناسبه.
من فقط فکر میکنم امیلی باید یه پدر تو زندگیش داشته باشه.
بابا...
هی پل، بذار برسونمت اسکله!
نه! - من میبرمش.
میشه مواظب امیلی باشی؟
اونا چطور؟
نه، اونا خیلی کوچیکن.
بیا، این چیزا... این چیزا برای ماهی مثل کراکه.
کراک چیه؟
مثل کوکائینه، ولی میشه دودش کرد.
حالا باید صبور باشی تا ماهی ببینی...
اونا چی؟
کجا؟
اونجا.
وای.
آره، شاید این فکر خوبی نبود...
مشکلشون چیه؟
میدونی چیه؟ بیا بریم تو باتلاق قورباغه بگیریم؟
باشه.
خب، حدس میزنم این آخرین همکار منه که میبینی.
بابا؟
بابا، فکر کنم پُره.
میتونم چیزی برات بیارم؟
No comments yet. Be the first to leave one.