The first 159 lines.
وقتی بقیه کارشون تموم میشه و به خونه هاشون برمیگردن
روز من تازه شروع میشه
این تنها منوءِ این رستورانِ برنج خونگی، "صفر" بطری سوجو و مشروب واسه هر مشتری
بقیه غذاها طبق سفارش مشتری آماده میشه
سیاست کاریم اینکه هرچی میخوان، سفارش بِدَن
ساعت کار از نیمه شب تا 7 صبحِ
میپرسید مشتری ها میتونن تو این راه های پر پیچ و خم مسیر رو پیدا کنن؟
جواب دقیقاً همینه
شام نیمه شب قسمت هفتم سوپ جنسینگ مرغ
از اونجا که امروز یکی از اون روزهای سگیه، بیاین همه سوپ جنسینگ مرغ بخوریم کره ای ها تو تابستون 3 روز دارن که گرمترین روزها به حساب میان و تو اون روزها واسه مقابله با گرما غذاهای سالم میخورن
آره
لازم نیست. اینجا طبق سفارشت غذا رو سرو میکنن
چیزیکه بیشتر از هرچیز دیگه ای ازش بدم میاد اینِ که گوشت رو تو آب بخیسونن
فکر کن پختتش
نگفتی دوست نداری رو میز غذاهای متفاوت باشه
ازش بدم نمیاد
بیشتر از همه ازش خوشم میاد
حالا هرچی... داشتم سعی میکردم بهتون غذاهای سالم بدم
هرچی میخواین بخورید، سفارش بدید
همچین آدمی کجا پیدا میشه؟
چی باید بخوریم؟ قبلاً یه چیزی تو ذهنم بود
توکبوکی ای که انقدر داغ باشه که اشکم رو دربیاره
چرا میخوای تو همچین جایی، همچین چیزی بخوری؟ یه چیز دیگه بخور
... البته، چت شده تو
اسم این آقا، سونگ کیونِ. همین نزدیکیها یه کافه داره
اغلب، کارمندهاش رو واسه شام میاره اینجا
باید سفارش بدیم. چیزه دیگه ای هست که بخوای بخوری؟
از هر چیزی خوشم میاد
هرچیزی، ترسناکترین کلمه ایه که یه دختر میتونه به زبون بیاره
... منظورت از کلمه هر چیزی
این نیست که حدس بزن چی میخوام و واسم سفارشش بده؟
سفارش بده
نه. تو بخورش
خیلی زیاده. خودم تنهایی نمیتونم همش رو بخورم
تو هم ازش بخور
کارت عالیه
بفرمایید
خیلی خوشمزه است
بابت غذا ممنون
فکر کنم چاق شدم
دوباره میایم
اون دو تا باهم قرار میزارن
رئیس و اون دختره که آبگوشت مرغ خورد
100%! 100%!
چشمهام رو دوخته بودم بهشون
شاید اونجوری بود
نمیخواستم باورش کنم، اما درست بود ... و علاوه بر اون، اونها
ازدواج؟
منظورت از ازدواج کردن چیه؟ الآن چند سالته؟
! که چی؟ تو هم وقتی 20 سالت بود ازدواج کردی
اگه بخوایم مقایسه کنیم، من یه سال بزرگترم
!ساکت
ببخشید... شما
رئیس ... امسال چند سالتون میشه؟
منظورت چیه؟ اون که پیر نیست
وقتی پدر و مادر دارن صحبت میکنن، اونجوری رفتار نکن
اول... متاسفم
من از "هه ری" خیلی بزرگترم
چند سالتونه؟
متولد سال "گاو نر" هستم، یعنی میشه سال 1973
!تو...! این آدم...
!عزیزم
... ببخشید
لطفاً قبل از اینکه برادرش برسه خونه، برید
باید دیوونه شده باشی
... باید مناسب سن و سالش رفتار کنه
!انگار داره عروسک بازی میکنه
!مامان
... ببخشید
حق با اونهاست ... 21 سال تفاوت سنی داریم
!!!بیست و یک سال؟!! احتمالاً تو زندگیه قبلیت دنیا رو نجات دادی
چه اشکالی داره مگه؟ جونگ وو سونگ و لی جونگ جا هم همسن اُپام هستن
پس بجای اون، جونگ وو سونگ و لی جونگ جا رو بیار
ظاهر اُپام 100 برابر بهتر از اونها است
چه مسخره
مگه میخوای با ظاهرش زندگی کنی؟
!ای خنگ خدا
هیچی سرت نمیشه. واسه چی میخوای با اون یارو پیریه عروسی کنی؟
!اون پیر نیست
ساکت. به سختی بابات رو با خوروندن الکل خوابوندم
... مدام بهم میگفتی آشنا شدن با یکی بزرگتر از خودم، خیلی بهتر از
اینه که با یه همسن و سال خودم آشنا شم
تفاوت سنی باید قابل قبول و معقول باشه
اگه بچه دار شید، وقتی بچتون بخواد بره مدرسه، اون 50 سالشه
مردم فکر میکنن نوه اش رو میبره به مدرسه
واسه همینه که همین حالا، تا دیر نشده باید باهاش عروسی کنم
میتونی همچین حرفی رو به مادرت بزنی؟
بهت گفتم زود ازدواج کردن واسه یه زن هیچ سودی نداره
اگه حس کنم اون واسم مرد خوبیه، بهتره زودتر باهاش عروسی کنم و باهم زندگی کنیم
داری واسه خودت نقشه میکِشی؟
همش به این خاطره که هیچی سرت نمیشه
... هنوز هم پشیمونم از اینکه
با مردهای بیشتری قرار نزاشتم و تو سن بالاتر، ازدواج نکردم
... چون عاشق شدی
همه چیز اون مرد بنظرت خوب میاد
یکم بخودت فرصت بده اونوقت از اینکه همچین مردی رو دوست داشتی، شگفت زده میشی
این اتفاق نمی فته
چندین بار بهم گفتی که تا زمان دبیرستانت با کلی پسر قرار میزاشتی
اما هیچکس واسم مثل اُپا نمیشه
از اینجور مردها زیاد هست. اگه یکم بیشتر زندگی کنی کُلی از اینجور آدمها میبینی
!مامان بهت گفتم همچین اتفاقی نمی افته
میتونی بری از بقیه دراینمورد بپرسی
صادقانه بگم، این موضوع غیر قابل فهمه
... پدر و مادرش
پدر و مادر زن آینده ام، فقط یه سال از من بزرگترن
اونها وقتی 20 سالشون بوده آشنا شدن و حالا هم اونرو دارن
این هوا و هوسِ
پس مشکل چیه؟
مشکل این نیست که اُپا خیلی پیره موضوع اینه که تو و بابا خیلی جوون هستین
چرا شماها به این زودی بچه دار شدید؟
تو و بابا از همون اول اشتباه کردید
وقتی به دنیا اوردمت، سوپ دریایی خوردم
اُپای عزیزت میدونه تو اینجوری رفتار میکنی؟
البته. اُپا میگه هر کاری کنم بازهم خوشکلم
اونهم مثل تو خنگه
واسه همین اینجا اومده بود
مسخره بازی رو تموم کن
... اگه بخوای اینجوری ادامه بدی
من هم مثل تو و بابا یه حادثه ترتیب میدم
این حرفیه که باید بزنی؟
بهم اجازه بدید. من دیگه بزرگ شدم
مامان! چی میشه اگه شِکَمَم بزرگ شه؟
پاهات رو قلم میکنم اگه اینکارو بکنی
همینکارو بکن و یه بچه بیار
نمیخوام همچین کاری بکنم
چرا نمیخوای؟
این روزها دیگه اینکار شرم آور محسوب نمیشه
میخوام با اجازه رسمی باهاش ازدواج کنم
... حس میکنم شدم یه پیرمرد که عروسش رو زودتر میدزده
نمیخوام بزرگترها رو ناامید کنم
این مشتری عجله نداره
خانواده ام بهم فشار میارن که هر چه زودتر ازدواج کنم
اما واسه اون، فقط یه بار تو زندگیش پیش میاد که ازدواج کنه
میخوام با دعای خیر هر دو خانواده وارد خونه مشترکمون بشه
چرا زندگی انقدر سخته؟ امشب هم باید تماس بگیرم
زندگی تنهاست. تنهای تنها
... آخرش، اونشب تلفن نامزدش رو ازش گرفتن
و تو خونه محبوس شد
امروز دوباره فرار کرده
چند ماه شده؟
باباش موهاش رو تراشیده واسه همین سرش رو با روسری پوشونده
دختره خیلی باحالیه
... واسه عُشاق تو زمان عاشقیشون
موانعی مثل معجون سحر و جادو هست که عشقشون رو از جان گذشته میکنه
فکر میکنی چشمش دنبال پول رئیسه؟
چندتا خواهر و برادر کوچیک داره
کار میکرد تا شهریه اش رو پرداخت کنه
... اما با اینحال
چیه؟
خانواده رئیس پولدار هستن و من خواهر و برادرهاش رو میشناسم
که چی؟ اون فقط صاحب یه کافه است
دیوونه ای؟
میدونی همون کافه، چقدر می ارزه؟
اون یه کافه ساده نیست. خودش یه امتیاز به حساب میاد
شنیدم خودش درستش کرده
حقیقت داره؟
پس داشته یه ماموریت انجام میداده
منم همینرو میگم. هرجور حساب کنی ... اگه یه زن شغلی نداشته باشه
همیشه میتونه ازدواج کنه !به همین راحتی
No comments yet. Be the first to leave one.