The first 200 lines.
طوفان میخواد بگیردتت
چقدر راحت سرگرم میشن
این همه راه میای اینجا،
و اونها فقط واسه طوفان هیجانزده شدن
در تعجبام که ناامید نشدن
که چیز بیشتری اینجا نیست
نه، قرارـه بیشتر بخوان
بهم اعتماد کنن. بعدا جنگ به پا میشه
مرسی، عزیزم
حتما، به سلامتی
سرویس مبل من چی شد؟
شیشهی مشروب همونجاست
باشه، پس
اخبار هواشناسی، چی میگه؟
تا صبح، هوا صاف میشه
که خبر خوبیـه، چون فردا، یه برنامهی پیادهروی خفن چیدم
شک نداشتم که چیدی
اره، دقیقا
میشه وقتی درحال استراحتایم، استراحت کنیم؟
یکم توی خونه خوشگذرونی کنیم؟
اره، مثل نوشیدن
الان که داریم انجامش میدیم
میخوام...
تا باد نبردتش،
چتر نورگیر رو جمع کنم
- کمک میخوای؟ - نه، خودم حلش میکنم
میدونی، احتمالا دیگه باید بریم بخوابیم
نه، بیخیال، هنوز که زودـه
هنوز میتونیم خوش بگذرونیم
اصلا میدونی چیه؟ بذار برن. کل آخر هفته وقت داریم
اره، روز سختی بود
از رانندگی گرفته، تا بچهها...
کجان... که اونجان
بچهها، ما داریم میریم کلبهی خودمون
به خاله «مارگو» و عمو «بن» شب بخیر بگین
- خداحافظ - خداحافظ
خداحافظ کوچولو موچولو. فردا میبینمتون
- باشه، بزن بریم. - فردا میبینیمتون
تا فردا.
خیلی خب
- خوش گذشت - اره
ولی هنوز زودـه
فقط چون اونها میخوان بخوابن، ما هم مجبور نیستیم بخوابیم
این یکی سلحشورـه
و این یکی، طلسم هرج و مرجـه
این یکی هم، ارباب مارـه
کارت مورد علاقمـه. به ازای هر ضد حمله،
دوبرابر آسیب وارد میکنه
- میبینین؟ - اره، اره
مراقب باش. داری میری توی درخت
- بفرما اینوری - بهم یادآوری کن،
که ارباب مار، رو واسه شب خوردن «تاکو»، دعوت نکنم
اون که روح میخوره، «مارگارت»
نه تاکو!
اره، روح میخوره، مارگارت
- نمیخواین استراحت کنین؟ - خدایی؟
به این زودی؟
منظورم از دست این بچهی پرحرفه
مامان!
«لوسی» خدای من
- دربارهی کارتهات به من بگو - باشه
نه، من نمیخوام
ترکیب مشروب قوی و سوداست
تو دیگه چه مرگته؟
بن اوضاعش چطورـه؟ با هم که مشکل ندارین؟
«الی»، الان دیگه حالش خوبه
فقط به عنوان دوستی که میخواد خوشحال باشی، پرسیدم
نه، خوبیم. بهت قول میدم که خوبیم
تازه به «یوسمتی» سفر کردیم
- اره، عکسهاش رو دیدم - عالی بود
از عکسهایی که پست کردی، مشخص بود کلی خوش گذشته
خیلی خب
اینجا اصلا راه اصلیـه؟
با شناختی که از بن دارم، احتمالا نیست
مطمئنم از اونجا، به راه اصلی میرسیم
فقط با اون، پیش بچهها، حواست رو جمع کن
مشکلی نیست، الی. فقط دارـه راه رو باز میکنه
میخوای امتحان کنی، «توماس»؟
- بچهها؟ - یالا
- اره - میبینم که گذاشتی یکی قمهـت رو بگیره
اره. دوست دارم بدمش بقیه
خدای من
مراقب باشین
اینجا دیگه کجاست؟
فکر کنم باید رو نقشه یا چیزی، نوشته شده باشه
سلام؟
انگار اونجا، باد در جریانـه
کنجکاوام بدونم تا کجا میره
خدای من، بن
فقط یه راه واسه فهمیدن هست
خیلی خب، دارمت رفیق. آمادهای؟ سرت رو بپا
- راحته - کمک میخوای؟
- خودم از پسش برمیام - باشه
مراقب عنکبوتها باشین
عنکبوت؟
- اولین قدم، همیشه عجیبه - اره
زودباش
دیوونه شدی؟ من که اون تو نمیام
بیخیال
این روزها، ماجراجو نشدیم؟
خداوکیلی؟
- باشه - میای؟
ظاهرا اره
- خوبی؟ - اره بابا
اینجا خیلی خفنـه
اره، خفنـه، مگه نه؟
زیاد دور نشین. جایی بمونین که بتونیم ببینیمـتون
- باشه - خب، فکر میکنی،
این مکان، واسه چی استفاده میشده؟
درواقع، خرابههای قدیمی مثل این،
اینجا توی حومهی شهر زیادـه
میتونه هرچی بوده باشه، مثل پادگان نظامی از کار افتاده،
یا شرکت بازرگانی خز، اردوگاه متروکهی معدنچیها
چون میدونستم دل تو دلش نبود بگه، پرسیدم
بچهها کجا رفتن؟
بچهها؟
خدای من
- «لوسی؟ لوسی» - «اسپنسر»
اسپنسر، کجایین؟
یه چیزی بگین. یه حرفی بزنین!
اینجاییم
- چقدر چندش - چی شده؟
صدمه دیدین؟
- حالمون خوبه - حالشون خوبه؟
اره بابا، هیچی نشده
شما دوتا، نباید مادرتون رو اینجوری، بترسونین
ببینین چطور این گیاهها، این داخل رشد کردن
جوجهها رو ببینین
اسپنسر، بذارش سر جاش
میدونی اگه بوی تو رو بگیرن،
مامانشون دیگه نگهـشون نمیداره
ولی اینها که مردن
مامانشون هم همینطور
فقط بذارش سر جاش رفیق، حله؟
لوسی، داری اونجا به چی لگد میزنی؟
لوسی به جسدش لگد نزن
رفقا، بیاین اینجا. باید این رو ببینین
چی رو؟
- چه خبرـه؟ - چی پیدا کردی؟
عجب چیزیـه، مگه نه؟
کنجکاوام بدونم، چی این سوراخها رو توی دیوار درست کرده
و چرا باید راهپله به سمت دیوار بزنن؟
عجیبه، مگه نه؟
سوال بزرگتر، اینـه که چرا باید، یه حفرهی گنده توی زمین بکنن؟
خیلی باحالـه
انعکاس صدا!
انعکاس صدا، انعکاس صدا
خیلی خب، بچهها زودباشین
از لبه فاصله بگیرین
- توماس، میتونی... - اره. بچهها، بیاین عقب
فکر میکنی عمقش چقدرـه؟
نمیدونم والا
خیلی عمیقـه
اره، واسه همین میخوام بچهها برگردن عقب
زودباشین بچهها، دارین مضطربم میکنین
اینجا من رو میترسونه. دیگه میرم
«ال لوگار که بریلا»
«مکانی که میدرخشه؟» منظورت چیه، رفیق؟
دربارهی چی حرف میزنی؟
«اس بریلانته»
بچهها، اون پایین که تاریک ظلماته
خیلی خب، بچهها. بیاین...
حالت خوبه؟
- توماس؟ - چیزی نیست. هیچی نیست
چیزی نیست. یکم خوندماغ شده
بیا. بریم بهش رسیدگی کنیم
بیا اینجا. حالت خوبه؟ دستمال دارم
- چیزی نیست - بیا. سرت رو به عقب خم کن
میتونی سرت رو به عقب خم کنی؟
همینـه. همونطوری نگهش دار. وایستا
خیلی خب. خیلی خب مرد کوچک، بیا بریم
- خون... خوندماغ شده؟ - اره
منم بچه بودم میشدم. خیلی بدـه
- اسپنسر! - خدای من
رفیق!
اسپنسر، باید مراقب باشی
گوش میدی چی میگم؟ خدایا
حالش خوبه؟
خوبه
- عیبی نداره. هیچی نیست - فکر کنم...
- دارمت - وقت رفتنـه
خیلی خوشحالام اونجا گرفتیش
اره، مرسی عزیزم
«کابریو»، از نظر فنی اصطلاح واقعیش،
«ماچو کابریو»ـه. مثل بز نر
- واقعا؟ - اره
- نه - اون اصطلاح...
به معنای اصلیاش، ترجمه نمیشه
بچهها بیهوش شدن
پیادهروی، انرژیـشون رو گرفت
مثل مردهها خوابیدن
کادویی که واسه اسپنسر آوردی رو بهش دادی؟
نه، میخواستم بعد شام بهش بدم
براش چوبدستی شیطان خریدم
توی سفر قبلیـمون، توی یه مغازه دیدمش
خودم هم وقتی بچه بودم داشتم
عاشقشون بودم. فکر کردم خوشش بیاد
اسباببازی هیپی بیضرریان
اره. یهجورایی کمیابان
مثل همون سوغاتی تیرکمون بچهگونهـت،
No comments yet. Be the first to leave one.