The first 200 lines.
اوه، سلام، درو. دنبال ناتالی میگشتی؟ اینجاست.
من میتونم اینجا بمونم.
و تو هنوز میخوای بری مدرسه و این جور کارا. آره، آره.
بچهها تو مدرسه دارن متوجه میشن که مکس تفاوتهاشو داره.
و اون کاملاً تنهاست.
کاری از دستم برنمیاد. من مشاور املاکشون هستم، کارن.
ما خونه پدر و مادرت رو برای فروش آماده میکنیم.
داریم بچههامون رو با این چمدونای چرخدار کوچیک هی اینور اونور میبریم.
درمانگر بهمون گفت باید یه برنامه روتین بذاریم.
و به برنامه پایبند باشیم.
من یه کاری برای سرف اسپورت دارم. و خب به فکرم رسید...
اگه میتونستیم این کار رو با هم انجام بدیم. درست مثل قدیم؟
فقط اینکه من رئیسم.
میتونی به سارا بگی چه حسی نسبت بهش داری؟
به نظرم خوبه. آره، خوبه. بفرستش.
اما نمیدونم، احساس میکنم... نه.
باید یه بار دیگه بازش کنیم.
نه، نه، نه نه. فقط یه بار دیگه نگاش کن.
اینقدر به خودت شک نکن. خوبه.
بفرستش. آره، ولی میخوام عالی باشه.
بفرست. بفرست. عالیه.
نه. خودت گفتی هیچی هیچوقت بینقص نیست. خودت گفتی.
و حالا، اوه... تا الان هیچچیز.
حالا میگی عالیه، فقط...
ای بابا، این بحث رو دیگه تموم کردیم.
همه چیز رو دیدیم. تموم شده. خب؟
نمیخوام تموم بشه.
اون خانم چاقه الان داره حموم میکنه. پس فقط...
این نامه چطوره؟ شاید باید یکم...
اوه!
تبریک میگم! اولین پروژه بزرگت رو فرستادی.
باشه دیگه... بقیه وسایل بهداشتیت رو آوردم رفیق.
یادت نره مسواک بزنی.
باشه. عزیزم، چرا بوتهات رو میاری؟
ساکرامنتو قراره حدود ۸۰ درجه باشه، درسته؟
آره، خب، من هنوز بهشون نیاز دارم.
چون بعد از بازدید از "ساترز میل"، کلاس من...
قراره تو شاخه جنوبی رودخانه امریکن طلا بشوره.
اوه. رودخونه از اون موقع بیشترش تمیز شده و چیزی توش نمونده...
از دوره تب طلا، پس انتظار ندارم چیزی پیدا کنم.
ولی خیلی از توریستها هنوز از امتحان کردن لذت میبرن. بسیار خب.
اگه پاهام خیس و سرد باشه، از امتحان کردن لذت نمیبرم.
صد درصد حق با توئه. پس بوتهام رو میبرم.
خب، میتونی بذاریشون تو کیف من.
نه، نمیتونم بذارمشون تو کیف تو.
آره، میتونی. من کلی جا دارم.
نه، نمیتونم، چون کیف تو قرار نیست بره.
عزیزم، معلومه که کیف من قراره بره.
قرار نیست که بدون لباس اینور اونور برم.
نه، نمیخوام تو همراهم باشی.
و برای همین منطقی نیست که کیف تو بره وقتی خودت نمیری.
وایسا. چی؟ عزیزم، من...
کاش هنوز با مایکاه دوست بودم.
اون میتونه یه کیف اضافه ببره به خاطر ویلچرش.
باشه. میتونی یه لحظه صبر کنی؟
چرا نمیخوای من همراهات باشم؟
نمیدونم. فقط نمیخوام.
باشه. پس باید اینا رو تو اتوبوس بپوشم.
همینطوری که هستی عاشقتم
مهم نیست چی بشه، من همیشه میخوامت برگردی.
حالا اونا رفتن و بردن...
یه بخشی از تو رو. ولی من همیشه میمونم.
ممنون، برکلی.
خیلی قشنگ بود! اوه، پسر. این بود...
این چیه؟ نمیدونم.
درو، قشنگه. ممنون. حتماً به همسایه میگم.
لطفاً تعریف من رو برسون.
به کسی که داشت اینو میخوند که تو اینو گفتی.
چطوری؟ خوبم. خوبه.
نه. من...
نشئهای؟ نه، نیستم.
نیستی؟ نشئه نیستی؟
این همینطوری اینجا، رو تخت افتاده بود؟
امبر، خودت گفتی تو فریزر بود. باورنکردنیه!
و خب، من از فریزر برداشتمش. آره، میدونم کجاست.
همین رو دارم میگم. درو، برام مهم نیست، ولی منظورم اینه...
ساعت... ساعت یازده و نیم صبحه.
آره، من... من قطعاً احساس خستگی میکنم. مگه واقعاً انقدر بده؟
یعنی اینقدر دیگه وضعمون بده که اول صبحی... چی؟
این موقعیت دراماتیک. اوه خدای من!
چی؟ خوبه. من خوبم... حالم خوبه.
فقط نمیخوام که تو تبدیل بشی به یه...
راستی تو چرا اینجایی؟ من چرا اینجام؟ من اینجا زندگی میکنم.
تو الان کار داری. قبلاً الان کار میکردی.
قبلاً الان میرفتی مدرسه. باشه.
آره. ها ها.
گرفتمت. به بعضی از... نرفتم.
کلاسهایی که با ناتالی دارم. آره، خبر دارم.
که... باید همه کلاسها باشه.
چون من ندیدم از آپارتمان بری بیرون.
یه کلاسی هست که من میرم و ناتالی توش نیست، اون رو شرکت میکردم.
یه کلاس؟ آره، یه کلاس.
نگران نیستی که اخراجت کنن؟
نه، خوبه. میرم کلاس.
من فقط نمیخوام ببینم کل آینده تحصیلیت رو به باد بدی...
من... راستش، حق با توئه.
همین الان میرم کلاس. وایسا وایسا وایسا. نه.
ولی در موردش باهام حرف بزن. چیزی برای گفتن نیست.
از دست این دختره ناراحتی؟ اون مثلاً...
آره، مثلاً ناراحتم. آره، ولی خوبه.
بیا در موردش حرف بزنیم. خوب نیست.
میدونم حق با توئه. دارم احمقانه رفتار میکنم. باید برم سر کلاس.
نه، اینطور نیست. درو. من باید سر کلاس باشم. نمیخوام دیر کنم.
تو که نمیری سر کلاس. چرا میرم.
این کارو نکن. فقط داری سعی میکنی از من فرار کنی.
من میخوام غذا بخورم. یعنی، بعد از غذا میرم کلاس. آره. باشه. فعلاً.
بیفایده. آبی ۶۸.
بزن بریم! هات! هات! هایک! اوه! اوه!
آره، خوب گرفتی! تاچداون! آره! تاچداون!
الو؟ اوه، سلام! سلام. آره، فقط، ام... بیا تو.
من که در زدم. اوه، گمونم.
سلام، چطورین؟ مامان! بابا!
شما کی هستین؟ من اون زنی هستم که قراره روز پدربزرگ و مادربزرگتو بسازه.
ای وای! هی پنیر! چرا داد میزنی؟
این پایین چه خبره که اینقدر داد و بیداد میکنین؟
ای بابا! بابا، تو باید یه چیز دیگه بپوشی.
بچه رو میترسونی!
خب، لعنتی از من چی میخوای؟ شلوارمو پیدا نمیکردم.
تو کشو نبودن. هی کامیلا! لعنتی شلوارای من کجان؟
تو خشکنان. بهت گفتم.
تو خشکنان... اوه، سلام.
سلام، سلام! سلام!
امیدوارم وقت بدی نباشه. نه! نه اصلاً.
ما کاری نمیکردیم. باشه.
زیک، یه شلوار بپوش.
اون براش مهم نیست که من شلوار نپوشیدم، نه؟ برام مهم نیست.
آره. اگه پدربزرگ مجبور نیست شلوار بپوشه...
منم نمیخوام شلوار بپوشم.
آفرین پسر! تو... تو شلوار پوشیدی.
میدونی که هیچکی به شلوار احتیاج نداره.
مهم نیست. برای این خبر فوقالعاده مهم نیست.
من خریدار عالیای برای اینجا پیدا کردم.
اوه! ما که اصلاً خونه رو برای فروش نذاشتیم.
میدونم. اما یه مشاور املاک دیگه زنگ زد با یه خریدار خیلی جدی.
و ظاهراً این خونه دقیقاً همونیه که اونا دنبالشن.
اما ما هنوز کاری نکردیم، معلومه.
نمیخواین بیشتر از یه خریدار بیان ببیننش تا بتونین تو یه رقابت قیمتگذاری بالا ببرین؟
ام، گاهی آره، ولی تو این مورد، این آقا خیلی جدیه.
و فکر میکنم باید حرفاشو بشنویم.
رقابت قیمتگذاری راه بندازیم.
این میتونه خیلی بزرگ باشه. ولی ما نقاشی نکردیم، ام...
پنجرهها رو درست نکردیم. کاری نکردیم. مهم نیست.
میدونین چیه؟ چرا من اونو اینجا نیارم؟
اگه خوشش اومد، عالیه. اگه نه هم، مشکلی نیست.
شماها واقعاً میخواین خونه رو بفروشین؟
شاید باید بهشون زنگ بزنم؟
خب، اگه نیومدن چی؟ امروز کی دنبالت میاد؟ مامانت یا بابات؟
نمیدونم. فکر کنم بابام.
مطمئنم فقط دیر کرده.
فکر نمیکنم بیاد.
نگران نباش. میاد. میخوای تا صبر میکنیم یکم توپ بازی کنیم؟
نه. نمیدونم. اگه نیاد چی؟
هی. رفیق، اشکالی نداره. یکی میاد.
خب، اگه نیومدن چی؟ اون وقت من چی کار کنم؟
این جوئله.
آره، هی مربی. آره، ام... امروز نوبت منه که ببرمش.
من، ام... من همینجام. منو میبینی؟
چی؟
اوه لعنتی! آره، الان اونجام.
بله.
هی! اوه، هی!
دیدی. ایناش. هی، ببخشید. ببخشید.
رفتم زمین اشتباه. من فقط برنامه رو اشتباه خوندم.
آمادهای، رفیق؟ بریم.
باشه. میخوام برم خونه.
آره. بیا بریم.
ممنون که تا دیروقت موندین، مربی.
شما اولین نفر نیستین.
تنها چیزی که گفت "نمیدونم" بود.
تنها چیزی که تونستم از دهنش بکشم "نمیدونم" بود.
خب، انگار فقط نمیخواد مامانش باهاش بیاد.
تو اردوی مدرسهش. خب، عزیزم، برام مهم نیست.
چیز مهمی نیست. خیلی هم مهمه، باشه؟ سفر طولانی با اتوبوسه.
قراره شب رو تو هتل بمونه.
قراره با بچههایی باشه که معمولاً باهاشون نیست.
درسته. میدونی؟ من فقط میخوام اونجا باشم تا کمک کنم، میدونی؟
فقط، این... چیز مهمیه.
تو این سفر اینقدر چیزا هست که...
براش سخت خواهد بود. اون فقط هنوز نمیدونه.
و این... من فکر میکنم اون چیزا...
براش سخت خواهد بود چه تو بری چه نری.
اما، اگه من برم... اگه من برم میتونم، میدونی...
چی؟ درستش کنم؟ میتونم کمک کنم. نه، من اینو نگفتم.
گفتم فقط... میدونم، من اونو گفتم.
شاید چیزها رو مدیریت کنم. شاید این براش خوب باشه...
که سعی کنه یه چیزایی رو درست کنه اگه حس میکنه میتونه انجامش بده.
بیخیال، من میرم. میدونی چیه؟ اون یه بچهاس. نمیدونه چی میخواد.
اون نمیفهمه. اون دیگه بچه نیست، کریستینا.
اون بچهاس. اون یه نوجوونه.
فکر میکنم اون فقط یه مقدار استقلال بیشتر میخواد.
ما اول سال اون حد و حدود رو بهش دادیم.
که تا حد زیادی خیلی خوب جواب داد.
فکر میکنم اون فقط یکم بیشتر میخواد.
میگم ما بهش بدیم.
من فقط... نمیدونم. اون هنوز برای من یه بچهاس، میدونی؟
ببین، اون میخواد خودش بره. باشه؟ این خیلی مهمه.
داره بزرگ میشه. میگم ما باید ازش حمایت کنیم، سد راهش نشیم.
ببینیم چی میشه.
خدای من! خیلی وقته که اون بالا هستن.
فقط امیدوارم کمد راهرو رو باز نکنن. اونجاست که من همه وسایل بچه رو چپوندم.
No comments yet. Be the first to leave one.