Release info

Far from the Madding Crowd 1967 720p BluRay DD2 0 x264-playHD
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Far from the Madding Crowd 1967 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2026-02-18
Downloads: 26
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

خب، بلک. سگ خوب. سگ خوب

حالا برو و اون‌ها رو دور کن

نه، بیا اینجا. برگرد

بیا اینجا. برگرد اینجا. بیا

نه، برگرد اینجا

زود باش، بیا اینجا. بیا اینجا

بیا اینجا سگ بد. بشین، بشین پایین

ای سگ دیوانه

نه، بیا اینجا

حالا برو بیرون. برو اون پشت

برو، دورشون کن

هوی! هوی، هوی، هوی، هوی

آقای اوک

سوییپ

بت‌شبا؟

همین‌جا بود. براش یه بره آوردم

فکر کردم شاید دوست داشته باشه بزرگش کنه

شاید

بت‌شبا

باید همین‌جاها باشه. میل دارید منتظر بمونید؟

ممنونم

اگه مایلید بره رو بذارید، من بهشون می‌گم

خب خانم هرست، راستش قصدم از اومدن فقط این بره نبود

خلاصه کلام، می‌خواستم ازشون بپرسم که آیا مایل به ازدواج هستن یا نه

واقعاً این‌طور بود؟

چون اگه مایل باشن، باعث خوشحالی منه که باهاشون ازدواج کنم

اطلاع دارید که آیا جوان دیگه‌ای هم دور و برشون هست یا نه؟

متأسفانه ده‌ها نفر

یکی، دوتا، سه‌تا

ده‌ها نفر

اوه، چه بدشانسی بزرگی

من فقط یه آدم معمولی‌ام و

تنها شانسم این بود که اولین نفر باشم

پس منتظر موندنم فایده‌ای نداره

خب، دیگه رفع زحمت می‌کنم

آقای اوکِ کشاورز، آقای اوک

حقیقت نداره

چی حقیقت نداره؟ اون «ده‌ها نفر»

اوه! نه یکی، نه دوتا، نه حتی سه‌تا

می‌فهمم. در واقع، من اصلاً هیچ‌کس رو ندارم

خب، واقعاً و از صمیم قلب خوشحالم که این رو می‌شنوم

من یه مزرعه‌ی کوچیک و باصفا دارم

بله، بله، دارید

یه نفر برای شروع کار بهم پول قرض داده

اما به محض اینکه گوسفندهام رو به بازار ببرم، همه‌اش رو پس می‌دم

اوم

من فقط یه آدم معمولی‌ام، اما... خب

از وقتی پسر بچه‌ای بودم تا حالا، کمی پیشرفت کردم

و وقتی ازدواج کنیم، دو برابر الان کار خواهم کرد

می‌دونم که می‌تونم خوشبختت کنم

تا یکی دو سال دیگه صاحب یه پیانو می‌شی

این روزها دیگه زن‌های کشاورزها هم دارن صاحب پیانو می‌شن

اوه، من این رو خیلی دوست دارم

من هم می‌تونم تمرین فلوت کنم و شب‌ها برات بنوازم

برای رفتن به بازار، برات یکی از اون درشکه‌های سبکِ ده پوندی می‌گیرم

واقعاً؟

و یه گلخونه برای خیارها

و وقتی عروسی سر گرفت، خبرش رو توی روزنامه‌ها چاپ می‌کنیم

اوه، عاشق این کارم! و اسم بچه‌ها رو هم توی لیست متولدین

و توی خونه، کنار آتیش، هر وقت سرم رو بلند کنم

تو اونجا خواهی بود

و هر وقت تو سرت رو بلند کنی، من اونجا خواهم بود

متأسفم... اما بیهوده است

چرا؟

چون من به شما مهری ندارم

خب، عجب حکایت غریبی است

دنبال مردی راه می‌افتی و بعد می‌گی او را نمی‌خواهی

من دنبال شما راه نیفتادم

فقط نمی‌خواستم فکر کنید که من مایملکِ کسی هستم

ببینید آقای اوک

شما یک کشاورزید که تازه اول راهه

و طبق عقل سلیم، باید با زنی ازدواج کنید که ثروتمند باشه

کسی که بتونه... بدهی‌هاتون رو صاف کنه و یه مزرعه‌ی خوب براتون راه بندازه

این دقیقاً همون چیزیه که خودم بهش فکر می‌کردم

پس چرا اومدید اینجا مزاحم من شدید؟

شاید چون نمی‌تونم خودم رو راضی کنم که... عاقل باشم

اوه، که این‌طور

و چطور انتظار دارید با کسی ازدواج کنم که نمی‌تونه عاقل باشه؟

حالا، بت‌شبا

من مدتی صبر می‌کنم

من تو رو خیلی بیشتر از حد معمول دوست دارم

متأسفم، اما من ذره‌ای بهت علاقه ندارم، پس این کار مسخره‌ست، مگه نه؟

بسیار خب

پس دیگه ازت درخواستی نمی‌کنم

خداحافظ عمه‌جان. خداحافظ عزیزم. مراقب خودت باش

برام پیغام بفرست. حتماً

مراقبش باشید آقای گیبونز

تو هم مراقب خودت باش

فراموش نکن برام نامه بنویسی

باکسِی

باکسِی

برشون گردون

خدا رو شکر که ازدواج نکردم

اونجا به خط بشید

زود باشید، صف ببندید

فرانک! فرانک

فانی

بیا. زود باش

اینجا چیکار می‌کنی؟ الان نمی‌تونم توقف کنم

اما خودت گفتی که می‌تونیم... یعنی من می‌تونم بیام ببینمت

نباید اینجا باشی

فرانک

کی انجام می‌شه؟ چی کی انجام می‌شه؟

مراسم

مراسم؟

عروسی

بارها و بارها گفتی که با هم ازدواج می‌کنیم

اگه گفتم، پس حتماً می‌کنیم

فقط الان نمی‌تونم وایسم

جدی گفتی، مگه نه فرانک؟

فانی

مگه من دوستت ندارم؟

اوه، فرانک

خب، مگه ندارم؟

از افسرها اجازه می‌گیری، مگه نه؟

اگه راه نیفتم، چیزی بدتر از اجازه نصیبم می‌شه

درجه‌هام رو از دست می‌دم

و تو هم اگه برنگردی، حقوق هفته‌ت رو از دست می‌دی

به محض اینکه به محل خدمت جدیدمون بریم، بهت خبر می‌دم

من فوراً می‌آم. هر وقت بهت گفتم می‌آی

و نه حتی یه دقیقه دیرتر

حالا انقدر خل‌بازی درنیار، فانی

به زودی می‌بینمت

بسیار خب گروهبان. دیگه کافیه

حرکت، مارش

پسرِ لایقی به نظر می‌آی

دنبال کارگر می‌گردید قربان؟

نه، خودم هم دنبال کار می‌گردم

کسی رو می‌شناسید که مباشر بخواد؟

نه، نمی‌شناسم

چند وقته چوپانی؟ یک سال، قربان

دنبال چه کاری می‌گردی؟

مباشری، قربان. من دنبال یه چوپانم

چند سالته؟ پنجاه سال، قربان

سَم‌ویِ پیر چطوره؟ توی زمان خودش لنگه نداشت

هنوز هم مرد کاره

برای زمین‌های من مناسب نیست. می‌تونی ارزون استخدامش کنی

دنبال چوپان می‌گردید قربان؟

نه. مباشر

هفت شیلینگ

من سه تا بچه دارم قربان. نمی‌تونم

هفته‌ای هفت شیلینگ و یه کلبه. خب، نمی‌دونم قربان

امیدوار بودم... کلبه‌ی خوبیه

قبول کن تام. امیدوار بودم هشت‌تا باشه قربان

هفت‌تا. بسیار خب قربان. بسیار خب

آخرین بار توی مزرعه‌ی کی بودی؟

مزرعه‌ی خودم، قربان. اوه

برشته، دوتا یه پنی

شب بخیر آقای بالدوین. یه وقت دیگه تا خونه باهات مسابقه می‌دم

ارباب جدید، زنِ خوش‌سیماییه

البته تا جایی که به ظاهر مربوط می‌شه

همین‌طور به نظر می‌آد. همین‌طور به نظر می‌آد

هی پسر. آروم باش

درباره‌اش می‌گن

هر شب، قبل از اینکه به بستر بره

جلوی آینه می‌شینه

تا ببینه کلاه خوابش رو درست سرش کرده یا نه

عجب زنِ خودپسندی

آن هم یک زنِ مجرد

امان از این دنیا

کار عجیبی بود که مزرعه رو برای یه زن بذارن

هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم آقای اوردینِ پیر مزرعه رو برای یه زن باقی بذاره

هر چی باشه، اون نزدیک‌ترین خویشاوندشه

آه

توی آینه نگاه می‌کنه تا کلاه خوابش رو درست سرش کنه

عجب زنِ خودپسندی

کمک کنید، همگی

اگه زود خاموشش نکنیم، همه‌چیز خاکستر می‌شه

کمک! کمک

کار عجیبی بود که مزرعه رو برای یه زن بذارن

توی آینه نگاه می‌کنه تا کلاه خوابش رو درست سرش کنه

عجب زنِ خودپسندی

مسلماً عجب زنِ خودپسندی‌ایه

عقب بمونید، همگی. امیدی نیست

تمام حیاط در آتیش می‌سوزه

مباشر کجاست؟ مباشر پنی‌ویز کجاست؟

مباشر پنی‌ویز کجاست؟ خانم، هیچ‌کس اون رو ندیده

هیچ‌جا دیده نشده. امیدی نیست

مباشر پنی‌ویز رو ندیدی؟ نه

خانم، توی این اوضاع معلوم نیست کدوم گوریه

زنجیره تشکیل بدید

مباشر پنی‌ویز کجاست؟ باید یه جایی باشه

یه نفر پیداش کنه! برید و مباشر رو پیدا کنید

ولش کنید بسوزه

همه چیز رفت. امیدی نیست آقا. امیدی نیست

نه، هنوز تموم نشده. پارچه‌های برزنتی بیارید. برزنتی

برزنتی‌ها رو بیارید! تو، آب بیار

برزنتی‌ها رو بندازید زیرش تا جلوی جریان هوا رو بگیرید

پارچه‌ی برزنتی؟ آره

آب، آب رو بیارید اینجا

از این طرف

برزنتی‌ها رو بیارید

صف ببندید، صف ببندید، صف ببندید

همون‌جایی که گفتم بمونید

سطل‌های پر بیان بالا، خالی‌ها برن پایین

صف رو حفظ کنید

اون کیه که داره دستور می‌ده؟

آب رو بیارید این طرف

اون پایین، سریع‌تر

سریع‌تر ردشون کنید پایین

More Farsi Persian subtitles for Far From the Madding Crowd

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left