The first 200 lines.
SANDS Movie
خیلی خوبه، این رو دوست دارم. خب، به من نگاه کنید. حالا زاویه بده.
نه! اون نه.
اون نه. ببخشید. خیلی متاسفم.
خب، حالا سخاوتمندانه نگاه کنید
سخاوتمندانه.
دارید همه پولتون رو میبخشید
سخاوتمندانه تر. فوق العادهست.
عالیه. آره!
خیلی سخاوتمندانهست! گریس، حالت دهنت رو عوض کن.
این خوبه؟
خب، میخوایم یه نورپردازی متفاوت انجام بدیم.
خانم ها، چرا یه استراحت پنج دقیقه ای نمیکنید؟
کار فوق العاده ای بود. ممنون.
- احساس جذابیت کردم. - حس خوبی بود.
- آره، من عاشق این حسم. - آره.
وای خدای من. هر دوتون فوق العاده به نظر میرسید.
خب، کی یه سیلی برای یکم رنگ توی صورتش میخواد؟
اوه، نیکلاس، این خیلی با ملاحظهست،
ولی فکر میکنم هنوز از دفعه قبل بی حسم.
وایسا، مالی، داستانت رو تموم کن.
- آره. - خب، تو خونه آرتور بودی...
آره، و اوضاع خیلی جدی شد.
مثلاً، شروع به لمس کردن من با دستاش کرد.
سینه، باسن یا جلو؟
- باسن. - اوه، لمس باسن.
این بهترینه.
من خواب دیدم که استیو هاروی من رو از باسن گرفته بود.
- من سبیل دوست دارم. آره. - سطحی.
ولی بعدش گوشیم زنگ خورد، و اون لحظه خراب شد.
هنوز نمیدونم چه خبره.
خبر اینه که اون عاشقت شده.
دقیقاً.
تا ۲۴ ساعت دیگه میخواد باهات باشه. باور کن.
تو خیلی مهربونی.
فقط میخوام بگم، عاشق اینم که نیکلاس چقدر رک باهات حرف میزنه.
باید کاری کنم لوئیز هم برام این کار رو بکنه.
لوئیز، یه تعریف رک ازم بکن.
سینه هات عالی به نظر میرسن.
- آفرین، لوئیز! - باشه، عالی بود.
اونا اینجان.
همگی، اونا اینجان.
این خیلی هیجان انگیزه.
تازه از چاپ در اومده.
اوه، وای.
مالی، تو شبیه یه سوپر مدل شدی.
دست از کار روزانهت بکش.
ممنون، آرتور.
بیشترش به خاطر آرایشه و چشمای نافذ و پر احساسم.
"ولز و فنس فقط پولشون رو نمیبخشن،
اونا دارن سعی میکنن کل سیستم طبقاتی رو از داخل از بین ببرن."
اوه، سوفیا، مقاله ونیتی فیر منتشر شد.
همه دارن درباره اینکه چقدر خوب به نظر میام حرف میزنن.
جلدش عالیه، ولی یه چیز مهم تر پیش اومده.
تو و آیزاک دوباره با همید؟
نه، ولی ممنون که جدایی خیلی سختم رو یادآوری کردی.
خواهش میکنم، عزیزم.
نورمن لافتون تازه با ما تماس گرفته.
اون میخواد از یکی از مکان های «فضایی برای همه» ما بازدید کنه.
یا خدا. نورمن لافتون؟
من هیچ وقت باهاش ملاقات نکردم. اون، مثلاً، ده برابر از منم ثروتمندتره.
بهش میگن جادوگر وایومینگ.
اون یه نابغه مالیه.
شاید به منم یه نصیحتی بکنه.
یادآوری : از نورمن بپرس چطوری مالیات پرداخت کنیم.
اون هیچ وقت وایومینگ رو ترک نمیکنه. این میتونه خیلی بزرگ باشه.
اگه تصمیم بگیره از ما حمایت مالی کنه، دیگه به هیچ حامی مالی دیگه ای نیاز نداریم تا در سطح ملی فعالیت کنیم.
وای. این یارو خیلی خاکی و خودمونیه.
یه کمری ۲۰ ساله سوار میشه، و هر روز همون همبرگر رو میخوره.
چرا خاکی بودن رو جشن میگیریم؟
من الان روی زمینم، و با یه نگاه به اطراف اتاق، همه مزخرفن.
من رو ببرین به آسمونا، عزیزم!
بچه ها، این همونه.
نورمن نهنگمونه.
این شانس بزرگمونه.
باید یه نمایش راه بندازیم و حسابی تحت تاثیرش قرار بدیم،
و همه باید خونسردیشون رو حفظ کنن.
"دومین پرده جود لاو". این یه مقالهست که باید بخونم.
نزدیک بود بازیگری رو ترک کنه؟
یه بار انقدر با فیلم تعطیلات جق زدم، که مجبور شدن من رو ببرن اورژانس.
ناهار چی داریم؟
نورمن باید تا چند دقیقه دیگه فرود بیاد.
معمولاً با اتوبوس میاد، ولی من متقاعدش کردم که با یکی از جت های من بیاد تا ۱۷ ساعت صرفه جویی کنه.
راستی، من تازه وکس کردم، پس هر کاری از دستم بر بیاد برای نورمن انجام میدم.
خب، ما الان یکم مشکل داریم.
در حال حاضر سه تا آتیش سوزی فاجعه بار توی لس آنجلس داره اتفاق میفته،
که باعث چیزی شده که اونا بهش میگن "گردباد جهنمی".
پس ممکنه یکم تکون داشته باشیم.
اوه، ولی یکم تکون که چیز بدی نیست، مگه نه؟
- نه. - اون خودشه؟
چه جت قشنگی.
دارن میان.
!یا امام هشتم - .اون قراره بمیره -
- این لحظه رو هیچ وقت فراموش نمیکنیم! - وای خدای من.
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه.
خیلی خب، خیلی خب، اون حالش خوبه.
به فنا رفت. باید از روی دندون هاش شناساییش کنن.
باشه.
باشه. حالش خوبه. انجامش داد.
خدا رو شکر که انجامش داد.
آره، ما خوبیم. خب، حالش خوبه.
اونجاست.
- سلام! خوش اومدی، نورمن. - سلام.
قراره آخر هفته خیلی خوبی داشته باشیم.
- اوه، خدا. - اوه اوه.
خب، نورمن برگشته به هتلش و داره استراحت میکنه.
خبر خوب اینه که ضربه مغزی نشده.
فقط یکم کوفته شده.
قبلاً هم اونجا بودم. مگه نه دخترا؟
راندا، لطفاً. دیگه از این حرفا نزن. باشه؟
الان توی یه چاله بزرگ افتادیم.
نکن.
پس باید فراتر از حد معمول عمل کنیم. دیگه یه تور معمولی نیست.
نه. الان دیگه شده "نورما-پالوزا"، باشه؟
دیوید چانگ داره همبرگر مورد علاقهش رو درست میکنه.
من به یه گروه کُر بچه ها پول دادم که تولد کامالا رو بپیچونن،
و حالا دارن میان اینجا تا همه آهنگ های مورد علاقه نورمن رو بخونن.
نیکلاس، هاوارد، همه اتاق های این ساختمون رو پر از کوکه کنید.
اون نوشیدنی مورد علاقهشه.
باشه. به فروشندهم پیام میدم و اون حواسش بهمون هست.
مشکلی نیست.
اوه، منظورت کوکاکولا بود؟
- آره. - درسته.
خیلی خب، من بازم یکم برای خودم میگیرم.
این کار رو نکن. بچه ها، این فقط یه دست انداز توی جادهست.
- من یه دست انداز توی جاده میخوام. - نه!
ما از پسش بر میایم. خیلی خب، همگی بزنید قدش، باشه؟
ما میتونیم این کار رو انجام بدیم.
.و ما میتونیم - .ما میتونیم -
عالیه. خیلی ممنون، بچه ها، خیلی زیاد. ممنون.
- بازسازی میکنی؟ - این گل ایالتی وایومینگه.
فکر میکنی این جبران همه استفراغ ها رو بکنه؟
ارزش امتحان کردن رو داره، شاید.
راستش دنبالت میگشتم.
- اوه، واقعاً؟ - آره.
فقط میخواستم در مورد اون روز باهات صحبت کنم،
که یه جورایی یه، میدونی، "لحظه ای" داشتیم...
که یه جورایی "نزدیک بود" همدیگه رو ببوسیم.
نمیدونم چرا "نزدیک بود" رو توی هوا علامت نقل قول گذاشتم.
"متاسفم."
اشکالی نداره.
راستش رو بخوای، منم خیلی بهش فکر کردم.
اوه، خوبه.
آره.
من...
فقط میخواستم عذرخواهی کنم چون این یه اشتباه بزرگ بود.
اشتباه؟ مثل...
مثل معنی سنتی کلمه؟
مثل یه چیز منفی؟
خب، آره. من فقط... من نمیدونم...
راستش، نمیدونم به چی فکر میکردم.
من دوست دختر دارم، و تو رئیسمی و ما دوستای خیلی خوبی هستیم.
- فقط یه لحظه جوگیر شدم. - آره.
و این نامناسب بود و من عذرخواهی میکنم.
عذرخواهی قبول شد.
و میدونی چیه که خنده داره؟
اینجا جای قشنگی برای بوسیدنه،
ولی ما این کار رو نمیکنیم، به خاطر همه دلایلی که باهاش موافقیم.
ممنونم.
میدونستم تو توی این مورد عالی میشی.
فکر کنم فقط خیلی مضطرب بودم.
- پس ما خوبیم؟ - وای خدای من.
خیلی هم خوبیم.
من آقای فریزم، عزیزم.
همتون آروم باشید.
- من اصلاً فیلم رو ندیدم. - من یه بار دیدمش.
- من میرم. - باشه.
وای خدای من، سوفیا.
نگاه کن امسال چه کارهایی انجام دادیم.
به خیلی از مردم کمک کردیم.
آره، همینطوره.
ممنون، اینزلی.
گوش کن، میدونم این رو به اندازه کافی بهت نمیگم،
ولی واقعاً از کاری که داری انجام میدی ممنونم و...
باشه، داری گریه میکنی.
متاسفم. فقط به خاطر اینه که حرفات خیلی برام ارزشمنده چون...
من تو رو خیلی الهام بخش میدونم، سوفیا.
اوه، ممنونم.
این فوق العادهست که تو همیشه بقیه رو قبل از خودت قرار میدی،
سلامتیت، زندگی شخصیت، خوشحالیت.
کل روز رو صرف کمک به افراد فقیر میکنی،
و بعد میری خونه به یه آپارتمان سرد و خالی،
که فقط با این آگاهی گرم میشه که تو بهترین تلاشت رو کردی تا دنیا رو به جای بهتری تبدیل کنی.
دنیایی که تو مقدری به تنهایی به طور قهرمانانه توش قدم بزنی.
یا عیسی مسیح.
آره. تو مثل اونی.
و درست مثل اون، هیچکس هیچ وقت تو رو واقعاً نمیشناسه.
باشه، منظورت رو فهمیدم. دیگه لازم نیست چیزی بگی.
خیلی خب.
راندا یکم قبل با دو نفر از کارگرها رفت توی کمد.
میخوام براشون یکم کلوچه ببرم.
.زود باش، هاوارد
.زود باش، هاوارد
.زود باش
خدا رو شکر.
هی، مرد. یه پیغام صوتی خیلی عجیب برام اومده.
از طرف یه پیرزنهست که داره کره ای باهام حرف میزنه.
- میتونی برام ترجمهش کنی؟ - با کمال میل.
لطفاً تماس بگیر، خیلی مهمه.
- یه مدتیه دنبالت میگردم. - این دیگه چه کوفتیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.