The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آسون بود
آره، زیادی آسون بود
حتی خوش هم نگذشت
از طرف خودت حرف بزن
من آسون رو دوست دارم
خفه شید! کار داریم
مک، پنل رو باز کن
خب پسرها، ببینیم چی داریم
اینقدر طلا اینجاست که همهمون پنج بار بازنشسته بشیم
از این طلا برای تأمین مخفیانهٔ تروریستها استفاده میشه
از طرف رئیسجمهور کلینتون دستور داریم اینجا رو پلمب کنیم
هرچند از خودش و زن وراجش خوشم نمیاد، دستور همینه
بوم!
فقط میگم، خب...
...چه توی خزانه قایم باشه، چه توی کیفهامون...
...چه فرقی میکنه، کیسی؟
فرقش اینه که مأموریت ما این نبود
این برات مشکلیه، پَکارد؟
راستش، برای تو مشکل میشه
تعدادمون بیشتره، رفیق
- شما دوتا هم با اونید، هان؟ - دلم میخواد جوون بازنشسته بشم
شاید برم بوکا زندگی کنم
نمیشه پسرها رو بهخاطر فکرکردن به آیندهشون سرزنش کرد، کیسی
توی لیونورث کلی وقت دارید...
...به آیندهتون فکر کنید
کیسی، من و جفری دلمون برای روزهای بایمور قدیم تنگ شده بود...
...برای همین فکر کردیم میدونی چی اینجا رو دوباره مثل خونه میکنه؟
اینکه دارودسته رو دوباره جمع کنیم
پایهای، سینوت؟
من هیچوقت عضو دارودستهتون نبودم
نظرت چیه؟ جمعهشب، یه کم شراب سفید...
- «گردهمایی»؟ - اگه مانا داشته باشی...
...تا با جهانپیماهای دیگه بجنگی
«اگه مانا داشته باشی.» اینو باش
فکرهات رو بکن و خبرمون کن
- یه چیز متقارن، ولی خب... - حدس بزن کیام
خب، دستهای نرم و عطرزده. آره، صدای شیرین و زنونه
آره، چاک. آسونه. من هرجا باشه میشناسمش...
آه، الکسه! چه بهتر. سلام
- بوم - هاهاها
یه لحظه، همین الان با من مشت زدی؟
آره، با همه این کار رو میکنم
- نمیدونستی؟ گاهی خل میشم و... - بیخیال، مورگان
- ما رفیق نیستیم؛ با هم قرار میذاریم - میدونم، منظورم اینه...
میدونم با همیم، فقط...
میدونی، همهٔ آدمهای اینجا نمیدونن ما با همیم
مورگان...
گفتی دربارهٔ ما با بابام حرف میزنی
میخواستم بزنم. اینو گوش کن، داستان بامزهایه
مورگان، درکت میکنم. بابام واقعاً ترسناکه
نه، موضوع این نیست...
ولی برام خیلی مهمه که باهاش صادق باشیم، میفهمی؟
- میدونم - پانزده دقیقهٔ دیگه کلاس دارم
- بعداً باهات حرف میزنم - حتماً
هنوز به کیسی نگفتی، هان؟
نه
خب، مواظب باش چطور خبر رو بهش میدی؛ شاید اتفاقی بکشتت
نصیحت بهجایی بود، ممنون
خواهش میکنم. رفیق، یه لطفی میکنی؟
- معلومه - میشه این بالا رو برام پوشش بدی؟
پایین یه کم کار دارم
یه پرونده از کاستا گراواس رسیده که تمام ارتباطهاشون رو...
...با سازمان ولکاف در طول سالها شرح داده
ولکاف؟ عالیه. این ما رو به مادرت میرسونه، نه؟
امیدوارم. از وقتی دربارهٔ جستوجو به الی گفتم...
...فشار زیادی رومه که پیداش کنم
الی هم بهاندازهٔ من حق داره حقیقت رو بدونه، پس...
همهٔ این پروندهها رو گشتم و هیچچی دربارهٔ مادرت نیست
باشه، شاید مشخصاً چیزی دربارهٔ فراست نباشه
ولی شاید یه چیز مرتبط با فراست پیدا کنیم
- چیزی که ما رو بهش برسونه - زندانهای ولکاف چی؟
- منظورت چیه؟ - ولکاف یه شبکه از بازداشتگاههای مخفی داره
عملاً یه سیستم زندان خصوصی که متخصصهای بازجویی ادارهاش میکنن
اگه کسی بدونه زندانیهای ولکاف کجا نگهداری میشن...
...همین آدمها هستن
سارا...
...این آدمها قبلاً برای یکی کار میکردن که میشناسیمش
بعد از اینکه با اثر دستم طلاها رو ایمن کردم...
...تیم سابقم رو از وسط بیابون کشوندم بیرون...
...و جون خائنهای بدبخت رو نجات دادم
خب، بعدش چی شد؟
فرستادمشون دادگاه نظامی. احتمالاً از...
...یه زندان فوقامنیتی فرار کردن و رفتن زیرزمینهای لسآنجلس...
...و اونجا بهعنوان سربازهای اجارهای زنده موندن
هاها، عین «تیم اِی» میمونه. ندیدی؟ تا حالا «تیم اِی» رو ندیدی؟
- خودم «تیم اِی» بودم - آهان
طی سالها چند بار سعی کردن منو بکشن
دفعهٔ آخر، یادشون دادم مخفی بمونن
خب، چیزی هست که کمک کنه الان پیداشون کنیم؟
کیسی، شاید اینها کلید پیدا کردن مامانم باشن
تنها جایی که به ذهنم میرسه هر سهتاشون رو دوباره دور هم جمع کنه...
...مراسم ختم منه
خودشه! کیسی، میدونم چطور تیم قدیمیت رو پیدا کنیم
باید بکشیمت
بذار درست فهمیده باشم؛ میخواید از منابع دولت استفاده کنید...
...تا برای سرهنگ کیسی یه تشییعجنازهٔ قلابی راه بندازید؟
بله، ژنرال. فکر میکنم این یه فرصت منحصربهفرده...
...تا برای تیم سابق کیسی تله بذاریم؛ کسانی که الان مأمور ولکافن
اگه فکر کنن مردم، برای این میان
فقط اثر دست من میتونه خزانه رو باز کنه
خبر مرگ کیسی رو از کانالهایی پخش میکنیم...
...که مردم عادی نمیبینن، ولی ولکاف رصدشون میکنه
بعد هم سرهنگ رو میکشیم
- یعنی وانمود کنه مرده؟ - بهم دارو میزنن
وقتی تیم سابق کیسی جسدش رو ببینن...
...گاردشون میافته، ما دست بالا رو میگیریم و وارد عمل میشیم
تمام ورودیها و خروجیها دست ماست؛ تکتیراندازها آماده میمونن
بین مهمونها هم پر از مأمورهای خودمونه
خیلی خب
معلومه خوب بهش فکر کردید. مأموریت تأیید شد
ممنون، ژنرال
سرهنگ کیسی، مأمور واکر، مرخصید
میخوام تنها با مأمور بارتاوسکی حرف بزنم
تحت تأثیر قرار گرفتم؛ واقعاً بهعنوان جاسوس پیشرفت کردی
ممنون، خانم
خیلی ممنون، ولی دقیقاً متوجه منظورتون نمیشم
وظیفه رو بالاتر از احساسات گذاشتی
استفاده از سرهنگ کیسی بهعنوان طعمه؟ معمولاً سالها طول میکشه...
...تا یه مأمور حاضر بشه همتیمیهاش رو در معرض خطر بذاره
تفکر تاکتیکی خوبی بود، بارتاوسکی
ها؟
هوم. این لباسهای رسمی مزاحم وقتی مدتی نپوشیشون تنگ میشن
گوش کن، کیسی، اگه فکر میکنی مأموریت زیادی خطرناکه...
...و به هر دلیلی میخوای کنار بکشی...
تو و الکس تازه دوباره با هم ارتباط گرفتید...
- واکر اونجاست؛ مشکلی پیش نمیاد - جدی میگم، کیسی
فقط به مأموریت بچسب. از دارویی که میخوای استفاده کنی بگو
- اسمش چیه؟ «الکیمُردانول»؟ - بامزه بود. نه
در واقع اسمش تترادوتوکسینه
در حالت عادی میکشتت
تغییرش دادیم؛ تنفس و ضربان قلبت رو کند میکنه
- عالیه - طوری به نظر میای...
...که کاملاً مردی، ولی در واقع...
...زنده و هوشیاری، فقط فلج میشی. نشونت میدم چطور کار میکنه
لازم نیست. اولین بارم نیست مرگم رو جعل میکنم
راستی، چون توی دوران حرفهای طولانی و رنگارنگت...
...اینهمه سرم حقیقت و آرامبخش و هرچی بگی بهت زدن...
...دقیق نمیدونیم...
...اثر دارو چقدر توی بدنت میمونه
برای احتیاط یه سرنگ روی بدنت قایم میکنم
خیلی خب. قبل از مرگم یه کم تنهایی میخوام
- چندتا قبض بدم - یه چیز دیگه، خیلی کوچیکه...
چون من و سارا حین این ماجرا سرمون شلوغه...
...یکی رو لازم داریم که نطق یادبود رو بخونه
فکر کردم...
معلومه که انجامش میدم. ولی خدایا، دربارهٔ چی حرف بزنم؟
دارم عصبی میشم، عرق کردم
قبل از یه «مأمور» طبیعیه؟ میتونم به مأموریت بگم «مأمور»؟
آره، هرچی. فقط با توجه به ماجرای الکس فکر کردم...
...این بهترین فرصته که پیش کیسی عزیز بشی. فکرش رو بکن
مجبوره همونجا دراز بکشه و به همهٔ حرفهای خوبی که...
...دربارهاش میزنی گوش بده
- منتظر کسی هستی؟ - نه
- سلام - سلام
خبر داریم
با شمارش سه، باشه؟ آمادهای؟ یک...
- دختره - هی!
وای، عالیه
نمیدونستم امیدوار بودید دختر باشه
هرچی بود خوشحال میشدیم
هیجانزدهام عزیزم رو ببینم که بچه رو به خودش بسته
- عجیبه که به نظرم جذابه؟ - اصلاً نمیدونم اون بند بچه چیه
وقت خوبیه برای نوشیدن. من نمیتونم، ولی تو چرا...
آره، بازش کن. بزن بریم
- تبریک میگم - ممنون، ممنون
- میشه یه لحظه باهات حرف بزنم؟ - آره
خب، دربارهٔ مامانه
میدونم گفتم بابت دنبالش گشتنت نگرانم، ولی نظرم عوض شد
میخوام بدونم چه بلایی سرش اومده
چی باعث شد نظرت عوض بشه؟
داشتم فکر میکردم، من قراره یه دختر داشته باشم...
...اون هیچوقت مادربزرگش رو میشناسه؟
یه سرنخ امیدوارکننده پیدا کردم. اگه به جایی رسید...
...اولین نفری هستی که میفهمی، باشه؟
- باشه - خب، یه کم شامپاین بخوریم
من میخورم، تو آب بخور
خیلی آروم به نظر میاد
اوه... وای
ترسناکه. میدونستی میتونه این کار رو بکنه؟
میدونستم
بس کن. زل نزن بهم
باید یادداشتهام رو مرور کنم
گوش کن
نگران هیچچی نباش. چنان نطق یادبودی برات بخونم که کیف کنی، رفیق
آره، گرفتم
همهٔ تکتیراندازها سر جاشونن؛ آمادهایم
سلام الکس، منم، مورگان...
...اگه هنوز صدای منو نمیشناسی
این صدای منه. فقط زنگ زدم بگم...
...امروز دربارهٔ ما با بابات حرف میزنم
جای بینقصی هم براش پیدا کردم
به نظرت غمانگیز نیست...
...تنها آدمهایی که به مراسم کیسی اومدن...
...همون مأمورهایی باشن که خودمون کاشتیم؟
اینطور نیست
نیست؟
نه... راست میگی. چند نفر هم اومدن چون ازش متنفرن
هدف شمارهٔ یک در موقعیته
چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.