The first 200 lines.
به سواحل کاليفرنيا خوش آمدين
يه سرزمين جادويي جايي که خورشيد ميدرخشه
و هميشه موج ميزنه
يه جايي که ميليون ها دلار ممکنه يه منظره بخره
از منظره يکي ديگه
يه زماني
اينجا خونه بابي زي بزرگ بود
اونو بيرون ميبينين، بچه ها
اون قلمرو بابي زيه، دوستان من
اون آبها رو ميروند
اون خداي دريا بود
اون الهه اقيانوس بود
قلبش با ريتم موجها ميزد
و وقتي که خورشيد مياد
زي سرزمينش رو با فوق العاده ترين حرکتها
که براي مردم شناخته شده ست مبارک ميکرد
تو اون روزا اگه 5 نفر ميخواستن جلوي زي در بيان
خب ، اونا علف هرزه هاي زي بودن
زي الان رفته
6 سال، شايد بيشتر
بعضي ها ميگن که اون تو اروپاست
بعضي ها ميگن که حتي تايلند، شايد ژاپن
شکاک ها، و اونايي که باور ندارن ميگن که مرده
اما اون بر ميگرده، من ميدونم
آب زندگيه
توي اون سريع بود و اون بر ميگرده
بابي زي دوباره مياد
بابي زي دوباره احيا ميشه
اون بر ميگرده
بابي زي بزرگ بر ميگرده
اين يارو عاليه
اسمش تيم کرنيه سه بار بازداشتي
دقيقا شبيه اونه
خانواده
مادر مرده، بابا جدا شده
دايي ، عمو، خواهر ، برادر
تيم يه بچه ست رو پا خودش از وقتي که 15 سالش بود
اولين بار به بازداشت شد وقتي که يه بچه بود واسه وارد شدن تو خونه
وقتي که تو راه بيرون پاش به يه آبپاش گير کرد
رفت به نوجوانان، اومد بيرون، دوباره
ايندفعه حکم تو سنت مارنيز
خودش رو فرستاد عراق
خب، جايي که اون گذشت نيروي دريايي رو برد
و بعدش از رو ناشايستگي مرخص شد
براي زدن يه کلونل عراقي
بايد بهش يه مدال ميدادن
بعدش برگشت به امريکا
جايي که يه حمله فيزيکي ايندفعه کرد
تو يه مغازه خواروبار فروشي
براي دعوا سر قيمت بستني
فکر ميکرد که اون هجده سنت کمتر از پونزده دلاره
حالا اينو بگير، اون تضميني آزاد شد
رفيقش رفت که برش داره
تو راه خونه پمپ بنزين وايساد
تيم تو ماشين منتظرش بود، وين اومد
خب، اين چيز عاليه
وين پمپ بنزين رو زده بود
تيم مسئول شد
درو بازکن
برو، لعنت، يه پليس اونجاست
يه پليس اونجاست
درو باز کن
که ما رو به دوست عزيزمون ميرسونه
الان 5 ماه شده، پسر
محافظت احتياج داري، ما ميديم
فقط ميخوام کار خودم رو بکنم، مرد
اونجوري کار نکن، پسر سرباز
تاسف آور
آره
آره، اون گاييده شده
اون رفاقت تو اونو ميگير اهميت نداره چه زنداني باشي
لعنت، رفيقا تو رو ميکشن اهميت نداره کارت به کجا بکشه
چطور يه همچين بازنده اي شدي
چيه، ارزش يکي
از دست دادن کنترل
مرد،نميتونم بياد بيارم اونا چي ميگن
خب ميبينم که تو کلي تمرين تو زندگيت داشتي
آره
ميدوني چرا اينجايي
احتمالا چون ميخواي بفرستيم پيش يه نفر، درسته
اشتباهه. ما نميخوايم بفرستيم طرف کسي
ما ميخوايم يه کسي باشي
اون چيزيه که مامانم ميگفت
چرا احمق بازي رو بس نميکني
و شايد فقط شايد اگه دوست داشته باشي
ميتوني از اينجا بري
خوبه
اونو ببين
اونو ببين
اون شبيه کيه
اون شبيه کسي هست که ميشناسي
خب اون يه جورايي شبيه منه
ميدوني کيه
اون بابي زيه
رابرت جيمز زاخارياس، مرد
بزرگ شده و ساحل
وقتي که تو داشتي تو زندگيت ميشاشيدي
اون رفيق بود
مرد، اون اون همه رو داشت
خوشگلترين زنا، بهترين لباسا
بهترين مخدر
اون زندگي داشت، مرد
اما يه استعداد ديگه داشت
بابي يه معامله گر مواد خيلي بزرگ هم بود
حقيقتش، اون تو 16 سالگي افسانه بود
نميتونست حتي يه گواهي نامه رانندگي بگيره
اون مفتي سوار شد و اونجا
با دو تا کيف اومد
زي عوض شد و با 4 تا کيف برگشت 4 شد 16، 16 شد 32
برعکس تو اون فهميد
چون هيچوقت کونش رو روي خط نذاشت
اما اون يه سري توجه ناخواسته گرفت نه از طرف پليسا
اما از يه
کاسب ديگه، يه رقيب
2 تا از بهترين دوستاش افتادن
و کارشون به کنار رودخونه کشيد
پس زي چيکار ميکنه
اون ناپديد شد
درست مثل مه صبحگاهي
حالا مواد هنوز مياد
و ما مونديم چطور
برميگرده
بابي زي يه سيستم فروش داشت
آره، هوشمندانه ست
پول، انعام، مامور
شريک تو سود
همه جور آشغال
يعني اون تو همه جا هست
که الکترونيکي ميشه
که امپراطوريش رو از دور ميچرخونه
انگار که اون يه جادوگر لعنتي مواد يا چيزيه
پس ميخواي چيکار کنم
بزرگترين معامله کننده مواد تو شمال مکزيک
تو باجا، سن ديگو
اون ميخواد که شريک بابي زي بشه و يه حرکت رو تو شمال شروع کنه
به لوس آنجلس
حالا، اين دن هورترو يه مرد رو تو مکزيک نگه داشته
اسمش آرت مورنوئه و شريک منه
اون مرد خوبيه. پنج تا بچه داره
و من پدرخونده همه اونا هستم
من دوست دارم شريکم ببينه که شريکم زنده بر ميگرده خونه
دون هورترو با تبادل موافقت کرده
آرت مورنو با بابي زي
اما فقط با بابي زي
پس چرا پيداش نميکني
ما داشتيمش
خودشو تحويل داد، تو تايلند، واقعا مريض
يه حشره آسيايي زده بودش
اومد به سفارتخونه
گفت اسمش رابرت جيمز زاخارياسه
گفت که داره مميره
گفت که بايد با يه نفر صحبت کنه
پس من سوار يه هواپيما شدم
اما خيلي دير کردم
حمله قلبي
افتاد و درست وسط سفارت خونه مرد
اون حشره لعنتي کشتش
پس گوش کن
اين جاييه که تو مياي
ببين
دون هوترو هيچ شوخي اي تو اين نداره
اگه بفهمه که زي واقعي مرده
اون همکار منو ميکشه
مرده براي مرده
تو تظاهر ميکني که زي هستي
ما يه مبادله ميکنيم
و اگه تو در بري، خب
تو ميري
مرد، وقتي که من برم اونجا
دون هورنرئو ميفهمه که من بابي زي نيستم
هوترو و زي هيچوقت همديگه رو نديدن با توئه
تو شانست رو داري که تظاهر کني بابي زي هستي
يا ما تو رو اينجا توي هتل کاليفرنيا ول ميکنيم
عاليه
من داغون ميشم
بهم بگو چطور اون زخم رو گرفتي
من
من
من داشتم موج سواري ميکردم و سرم خورد به يه صخره
کجا
تري آرچ بي
چه جور ماشيني ميروني
رنگ مورد علاقه زرد
تيم فوتبال مورد علاقه اون از فوتبال متنفره
من از فوتبال متنفرم
من از فوتبال متنفرم
گوشت مورد علاقه
يالا، گياهخوار
چند بار بايد اين کارو بکنيم
وقت ناهاره، زي
ميتونم يه غذاي واقعي بخورم
مثل چيزبرگر يا چيزي
نه ، زي گياهخواره
تو يه اشتباه مثل اون با دون هورتوئه بکن
مردي مرد، باشه
اونو يادته
آدري نه
ادري نه، اولويا
اوليويا
اليزابت
No comments yet. Be the first to leave one.