The first 200 lines.
من عاشق قارچم.
یکی از موردعلاقههام...
یا همونطور که من بهش میگم، سلطان قارچها... پورچینیه.
حالا، صبر کن.
نترسین.
توی این کشور خیلی ابهام هست...
بین پورچینی، اسم ایتالیاییش،
و سِپ، که اسم فرانسویه.
بافت گوشتی و طعم خاکی دارن.
حالا، پورچینی اینجا تو این کشور بیشتر خشکشدهاش دیده میشه.
و همیشه هم باید...
به اسم پورچینی خشک لیبل بخورن، نه سپ خشک.
بک!
بیا بریم. خیلی، خیلی خوشمزه هستن.
بالاخره رسیدی. یک ساعت و نیمه معطلم.
و خوششانسی که تونستی بیای تو.
مهمونی امشب کاملاً خصوصیه. بریم.
اون چی میخوره؟ یگرمايستر و کریستال.
عالیه.
گارد؟
نه، ولی یه مشکل کوچیک داریم.
خوش بگذره.
بزن که رفتیم! مشکل چیه؟
اون مشکل توئه.
خب، اون مرده که سمت چپه "جلیل" جانسونه.
فکر کنم مثلاً لفت تکله یا همچین چیزی. جمال جانسون.
دیفنسیو اِند.
اون بهترین دیفنسیو لاین منی هست که نوتردام تو ۲۰ سال گذشته تولید کرده.
شاید هم تا حالا.
اون یارو سمت چپش کامبوی جکسونه.
سال گذشته ۲۰۰۰ یارد دوید. پنج سال متوالی آل-پرو بوده.
اون یارو با سربند... فرناندو لوئیسه.
میدل لاینبکر.
خیلی شبیه ری لوئیس بازی میکنه.
فقط محکمتر میزنه.
ولش کن، بک. من اهل فوتبال نیستم.
اون دو تای دیگه جیمی کاگشل هستن...
و دیوید مولر.
وووهو!
یکیشون از USC، اون یکی از اوهایو استیته.
پایین بمون، عوضی!
آره، خب، به هر حال، اونی که دنبالشی همونجاست.
اون برایان ناپمیلر هست.
مثل برت فارو پاس میده.
مثل پیت رز شرطبندی میکنه.
خلاصه، به این بابا میگم، میگم: "هی!
میدونم تو بودی که پریدی. میدونم خودت بودی.
دیدمت که پریدی. نگو که تو نبودی."
اون میگه، "نمیدونم. حتماً..." من میگم، "داداش، به من اعتماد کن..."
- ببخشید. - "خودتی، میدونم." درسته؟
ببخشید.
واقعاً شرمندم که مزاحمتون شدم. معذرت میخوام. فقط باید...
وایسا. داداش، داداش. من پارتی برای تستهای انتخابی ندارم.
باید مثل بقیه حاضر شی. ولی خب تو هیکلی. فکر کنم کارت راه بیفته.
خلاصه، دارم به اون یارو میگم، "من حوصله ندارم بشینم و..."
ببخشید. متاسفم. من برای حرف زدن در مورد تستها اینجا نیستم.
اگه بشه یه دقیقه از وقتتون رو بگیرم...
اونو بده اینور.
اینو به نام کی بزنم؟
اینو به نام کی بزنم؟ آره. اسمت چیه؟
بک.
- بک؟ - بک. بک. B-E-C-K.
- چطوری، مرد؟ - چه خبر؟
بفرما، مرد. حالشو ببر. باشه؟
ممنون. گرفتی.
خب، حالا میخوای چیکار کنی؟ برمیگردی یا چی؟
ببخشید.
- واقعاً متاسف... - هوی مرد. داری چیکار میکنی، مرد؟
چند ماه پیش، با یکی از آدمای من شرطبندی کردی.
- دو، سه ماه پیش؟ - چطوری، ناپی؟
هیچی. هیچی. همه چی خوبه. از نوشیدنیت لذت ببر.
چطوری، جیمی؟
هوی، شرطبندی؟ اومدی جلوی دوستام منو واسه چند تا شرط ضایع کنی؟
قصد ندارم ضایعت کنم. این برای خودم خجالتآوره. من طرفدارتم.
ولی خب، ۵۰ هزار دلار... شاید یادت باشه.
آره، میدونم جریان چیه، مرد.
گوش کن. یه هزار دلاری هست که کارمو شروع کنم. حالا تو یه لطفی در حق من بکن.
به اون یاروت بگو، دوشنبه با بقیه پول میام سراغش...
و هیچکس دیگهای رو نفرسته سراغم.
باشه؟
برایان، من یه وثیقه ازت میخوام.
چی؟
من انگشترو میخوام.
متاسفم. شما... شما...
هوی. یواشکی از زیر میز بده بهم.
- مطمئن باش پسش میگیری. - زیر آبی.
انگشتر رو میخوای؟ بگیر... نوشیدنی هم میخوای؟
بیا انگشترو بگیر، رفیق. نظرم اینه.
گورتو گم کن، مرد. برو، مرد. یالا!
یالا! هی، با این یه غلطی بکن.
حرفش رو شنیدی. هوی مرد. پاشو!
باشه.
آره، درسته، خوشگذرون. راه بیفت. برو، مرد!
چی، میخوای بپری؟ گورتو گم کن از اینجا.
خوبی؟
این عوضی میسوزونه.
- آره؟ - هی، منم.
آره، اون اینجاست. اما یه مشکلی داریم.
اون کل خط حمله رو با خودش آورده.
کل خط حمله اینجان.
بذار یه شب دیگه انجامش بدم. نظرت چیه؟
اونا امسال شانس واقعی دارن که دوباره تکرار کنن.
نمیخوام بهشون آسیب بزنم. نمیخوام برم بیرون...
باشه، بیلی.
دو تا انتخاب داری. گزینه "آ"، حلقه رو بهم میدی.
گزینه "ب"، کاری میکنم حلقه رو بهم بدی.
من "ب" رو انتخاب میکنم.
- اوه! - انتخاب اشتباهی بود.
اوه!
آره، بذارش پایین، مرد.
اوه!
هی، رفیق. این همه دشمنی واسه چیه، رفیق؟
باید گزینه "آ" رو انتخاب میکردی.
حالت خوبه، رفیق؟ خوبی؟
مرسی، رفیق.
اوناش. چرا فرستادیش، بیلی؟
مارتین؟ اوه، اون فقط یه پشتیبان بود.
بعد از اینکه زنگ زدی، زیاد مطمئن نبودم که از پسش بربیای.
اصلا چی شد؟ - اون ازم دزدیدش!
با اون کیسههای شن بهت حمله کرد؟
نه.
بهرحال، از بهرهات ده تا کم میشه، میدونی که.
بیلی، میدونی که من برنامه دارم! باید دست از این خردهحساب گرفتن از من برداری.
کار سختیه، میدونی، کار رستورانداری.
شنیدم که ۷۵ درصدشون سال اول شکست میخورن.
و میدونی چرا؟
سرمایه ناکافی، واسه همینه.
من فقط فکر نمیکنم... بیلی، میخوام بکشم کنار.
یه زندگی جدید میخوام، پولمو میخوام، و همین الان میخوامش.
الان؟
الان، آره.
باشه.
یه کار.
یه کار، همه حساباتو صاف میکنم،
و رستورانتم داری.
اوه، بیا دیگه. بازش کن.
بیا دیگه.
این عکس تراویس آلفرد واکر هست.
ترکتحصیلکرده استنفورد، گنجیاب.
فقط، تا الان، تنها چیزی که اون، اِم...
پیدا کرده، اِم، دردسره.
گفتی واکر؟ - پسرمه.
اون از، اِم، ازدواج سومم هست. حدود سه دقیقه طول کشید.
اون عکس حدود دو ماه پیش گرفته شده...
تو یه شهر معدنطلای به اسم الدورادو...
اون پایین وسط آمازون.
چقدر؟ - ۲۵۰ هزار.
با این همه پول، چرا خودت برش نمیگردونی؟
پسر به من اعتماد نداره. - آدمربایی قراره کمک کنه؟
این کنایه است؟
اگه میخوای کنایه بزنی،
برو به دوستای میمونت بگو!
به من کنایه نمیزنی! میفهمی؟
متاسفم، بیلی. - صد در صد حق با توئه.
چیکار کرده؟ - آدمای اشتباهی رو عصبانی کرده.
لازم نیست یادآوری کنم...
وقتی این کارو میکنی چی میشه، مگه نه؟
واسه همین براش بخشش خریدم.
ولی اگه برش نگردونم اینجا تا با عواقب کاراش روبرو بشه،
میدونی که بدجور تو دردسر میفتم.
پس پسرمو برمیگردونی اینجا،
از همین در میاریش تو،
و از این خونه به عنوان یه مرد آزاد میری بیرون...
با یه رستوران.
این چسب نواریه؟ - اوه، آره. آره، آره.
اوه، نگران نباش عزیزم.
با ایمان راه برو، نه با چشم. هوم؟
ببین تورو خدا! الان نمیتونیم فرود بیایم.
چرا؟ چرا نمیتونیم فرود بیایم؟
اوه، گاوها پایین روی زمینن.
اوه، حتماً. "بوذ آن د گرایند"؟
آره. گاوها... روی زمین. گله گاوها اون پایینن.
گاو؟ - آره. یه کم میترسونمشون.
آه، بجنبید! آه، یالا دیگه!
از سر راهم برو کنار!
برو کنار، تو!
بجنب! همین الان بجنب!
هوش!
برو کنار!
از سر راهم برو کنار!
خب دیگه، کوچولو. برو دیگه.
هی، سوجی، من بهت چی گفته بودم راجع به اینکه نذاری...
سوزنم کاملا از کار افتاده بود!
دور موتور کاملا قاطی کرده بود.
این تنها راه ورود و خروجیه؟
اگه میخوای زنده بمونی.
چرا اینطور؟ - اونجا رو.
اون جنگله، رفیق کوچولو.
توش آناکوندا داره. قورباغههای سمی، مگسهای سیاه، مورچههای گلولهای.
و اگه اونا از پسِت برنیان، شورشیها برمیان.
چی؟ - آره، شورشیها. این چیزیه که بهت میگم.
از نظر اونا، کورنلیوس هاچر یه بابِل تو بهشت ساخته.
یه چی ساخته؟ - یه بابِل.
آره، اون معدن...
تا جایی که یه آدم میتونه به دروازههای جهنم نزدیک بشه...
در حالی که قلبش هنوز میزنه.
دوران خوشی تموم شده، اینو بهت بگم.
از جنگل دور بمون، رفیق کوچولو، باشه؟
من، اِم... این گلها رو پیدا کردم که تو عمیقترین قسمتهای جنگل رشد میکردن.
یعنی، تا جایی که من میدونم، هیچکس تا حالا شناساییشون نکرده.
No comments yet. Be the first to leave one.