Release info

Mushoku Tensei-Season2 Episode 04
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-04
Mushoku Tensei Season2 Episode 04
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-04-DigiMoviez
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-04-DigiMoviez com
Mushoku Tensei S2 04
A Commentary by Hamid_Ice
█⫸ حمید احمدی ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tags

other
Published on: 2023-07-30
Downloads: 33
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 157 lines.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@DigiMoviez

‫اژدهای قرمز رو می بینی؟

‫خرسای درخشنده از سمت ساعت دو ‫یه گله کاملن!

‫کلی برف به پا کردن!

‫چندتائن؟!

‫هشت، نه، ده!

‫می دونند ما اینجاییم، مستقیم ‫دارن میان طرفمون!

‫بجنبین!

‫پخش بشین!

‫باتلاق، بیا پایین کمک کن!

‫اطاعت!

‫باتلاق!

‫باشه!

‫حالا!

‫بریزید سرشون!

‫هی، اژدهای قرمزه!

‫داره میاد!

‫خرسا داشتن از دست اون...

‫هی، باتلاق، چه خبر شده؟

‫به نفع خودته گشاد بازی در نیاورده باشی!

‫به خاطر ابرا نمی‌تونستم ببینمش!

‫لعنتی!

‫عقب نشینی کنید!

‫با دود پوششتون می‌دم!

‫پخش بشین و فرار کنین!

‫گیرش آوردم.

‫کشتش.

‫جدی کشتش!

‫گل کاشتی.

‫پسر، باتلاق واقعا کارت درسته.

‫وقتی گفتی از قاره شیاطین گذشتی ‫شوخی نمی کردی پس.

‫می دونستم کارت درسته، ‫ولی نمی دونستم کارت اینقدر درسته.

‫خب، اژدهائه نیمه جون بود.

‫می گم باتلاق، به نظرت وقتش نیست ‫جدا بیای تو گروه ما؟

‫می دونم که از وقت گذروندن ‫با ما ناراحت نمیشی.

‫شرمنده، وقتی شهرتم اینجا هم پخش شد، ‫باید برم کشور بعدی

‫هنوزم باید دنبال مادرم بگردم.

‫بابت امروزم قدردانم.

‫و بعد ظاهر شد!

‫یه اژدهای قرمز!

‫هیولای عظیم رو در منشا لقبش، ‫باتلاق، گیر انداخت،

‫و سنگ غول پیکری رو روی اژدها...

‫حوصلمون سر رفت! یه چیز دیگه بخون!

‫راست میگه. ریدی به شراب خوبمون!

‫عحب آدمای بی شعوری. ‫قهرمان آواز اینجا نشسته ها.

‫بالاخره پیدات کردم،

‫رودیوس باتلاق.

‫پشمام! باتلاق اینجاست.

‫پس بالاخره پیدام کردی.

‫این رو بهش گفتم ولی روحمم ‫خبر نداره کیه.

‫خیلی زود پیدات کردم، ‫همونطور که اون می‌گفت نشناختنت کار سختیه.

‫الان گفتی بالاخره؟

‫فکر می کردم شرق تر از این رفته باشی.

‫چه خبره؟ عشق در نگاه اول؟

‫یا نکنه دنبال بدنمه؟ ‫این اواخر مردونه تر شده.

‫به هر حال من یه پسر در حال رشدم، ‫کلی عضله هم اضافه کردم.

‫چیزی شده؟

‫اوه نه، اصلا چیزی نیست.

‫واو!

‫کی فکرش رو می کرد باتلاق زن داشته باشه؟

‫اسم من الینالیزه است. الینالیزه دراگونرود.

‫قبلا با پدرت پائول تو یه گروه بودم.

‫آها.

‫و از دوستای روکسیم.

‫ها؟! استادم رو می شناسی؟!

‫الان کجاست؟

‫مهم تر از اون...

‫شنیدم که دست تنها یه اژدهای ‫وحشی رو کشتی.

‫آ..آره، ولی وقتی من رفتم سراغش نیمه جون بود.

‫حالا می فهمم چرا روکسی ازت تعریف می کرد.

‫جدا؟ یه کم خجالت آوره که...

‫به کجا داری دست می زنی؟

‫سینه‌ات، ماشالا به این همه جمال.

‫جریان چیه؟ نکنه ازم خوشت اومده؟

‫آره، مردونه تر از اونی هستی که ‫فکرش رو می کردم. چه شکار خوبی.

‫ولی تعجب کردم. فکرش رو می کردم ‫یه بچه رو پیدا بکنم.

‫ام...

‫شما خودتم خیلی زیبایی خانم.

‫شوخیاش من رو دستپاچه نمی کنه. ‫به هر حال باکره که نیستم.

‫ها؟

‫خدایی؟

‫شوخی شوخی انگار جدیه.

‫جدی؟ برم برا بوسه؟

‫ها؟

‫ای وای، چه آویز زمختی، ولی ‫خیلی زیباست.

‫کی بهت دادتش؟

‫یه دوست قدیمی؟

‫یه دوست؟ الف بود؟

‫ها؟ آره، الفه.

‫ولی چرا پرسیدی؟

‫ سگ توش، فرصت از دست رفت.

‫اوه، دلیل خاصی نداره.

‫یه لحظه صبر کن.

‫دیدی؟ مثل همن.

‫درسته.

‫ای وای. با خودم چی فکر می کردم؟

‫اینقدر سر به سرم نذار.

‫من هیچ وقت سر به سر مردا نمی ذارم.

‫ولی نمی خوام عروس پائول بشم

‫یا دوستیم با روکسی بهم بزنم.

‫خب الینالیزه سان، کاری با من داری؟

‫آره.

‫برات خبر خوب آوردم.

‫جدا؟

‫ اون روز،

‫فهمیدم که زنیث کجاست

‫تو هزارتوی شهر راپا ‫نزدیک مرکز قاره بگاریته.

‫پیاده از اینجا رفتن ‫ممکنه یه سال یا بیشتر طول بکشه.

‫علاوه بر اون، تقریبا زمستون شده.

‫پس تصمیم گرفتم توی این کشور ‫تا یه مدت دیگه بمونم.

‫اونطور که الینالیزه میگه، ‫زنیث از جستجوگرای هزارتوئه.

‫و این که...

‫لازم نیست عجله کنی.

‫وقتی دنبال خانواده پائول می گشتیم ‫روکسی رو دیدیم و همگروه شدیم.

‫تا الان بقیه هم باید رفته باشن پیش پائول ‫و رسیده باشن به بگاریت.

‫وایسا چی گفتی؟ ‫استادمم رفته؟

‫پائول رو نمی دونم، ولی اگه ‫روکسی اونجاست جای نگرانی نیست.

‫اوه رودیوس، خوش برگشتی.

‫سلام الینالیزه سان. ‫می بینم که طبق معمول سر صبحی در حال فعالیتن.

‫ها؟ فعالیت؟ چی...چی داری...

‫روز سردیه. مراقب باش سرما نخوری.

‫تا هفته بعد، خیلی سریع فهمیدم ‫که الینالیزه غول آخر فاحشگیه.

‫به سرعت برق و باد مردا رو می‌بره تو اتاقش.

‫تقریبا هر روز.

‫صرف وجود همچین موجودی جرمه.

‫البته من که مشکلی ندارم.

‫اصلا دلم می‌خواد منم دست به کار بشم.

‫ولی تا الان که شانسی نداشتم.

‫دو سالی میشه که بیماری‌ای داشتم،

‫که ذهن و بدنم رو فلج کرده.

‫رک بگم، اختلال نُعوظه.

‫تسلیم شدم.

‫دیگه امید به هیچ رابطه‌ای ندارم.

‫دیگه عاشق نمیشم.

‫ترجیح می‌دم به جای چشیدن دوباره ‫ طعم خیانت نگاه کنم، دست بزنم،و تحسین کنم.

‫همینقدر برام کافیه.

‫به... به خدا گریه نمی کنم!

‫سوءتفاهم نشه باتلاق!

‫قصد نداشتم برم سراغ زن تو.

‫از این خبرا نیست سول.

‫الینالیزه زن من نیست.

‫تازه، خودت می دونی که سالار خوابِ خوابه.

‫اوه، آره شرمنده.

‫نمی خواستم رو زخمت نمک بپاشم.

‫طوری نیست.

‫خب، خوش گذشت؟

‫چه جورشم. بهتر از این نمیشه.

‫شنیدی الینالیزه سان؟ خیلی راضیه.

‫معلومه که راضیه. امکان نداره من ‫با کسی بخوابم و راضی نباشه.

‫صحیح.

‫خبر داشتم که با چندتا از اعضای دیگه ‫گروه سول هم بوده.

‫الینالیزه سان.

‫بله؟

‫سراغ هر کی می خوای برو، ‫ولی مواظب باش شر نشه.

‫معلومه.

‫هی، چی دارین می گین؟

‫چیز خاصی نبود.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left