Goblin Slayer II (Goblin Slayer 2nd Season)

Goblin Slayer II (Goblin Slayer 2nd Season)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Goblin slayer season 02-E03 720
A Commentary by OSONEREZAHALO
مترجم رضا انتظاری دوست با افتخار تقدیم میکند

Tags

720
Published on: 2023-10-23
Downloads: 27
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 182 lines.

هشدار: این انیمه‌ دارای صحنه‌های خشونت‌آمیز و .جنسی بوده و برای افراد زیر 13 سال توصیه نمی‌شود

گابلین کش

OSONE REZA HALO با افتخار تقدیم میکند

زمین‌ تمرین حومه‌ی شهر

‫آخ... هی! دستم داره درد می‌گیره!

‫مهم نیست که دستت درد می‌گیره! سپرت رو بالا نگه دار!

‫وقتی که داری می‌جنگی همینطور نگهش دار!

‫چی شده؟ این که در مقابل دندون یا پنچه‌ی اژدها هیچی نیست.

‫من هنوز پورسیلین‌ام! به اژدها کاری ندارم!

‫یالا! مقاومت کن!

‫وای...

‫چه خشن.

‫هی، شما دوتا. حواستون پرت نشه.

‫می‌دونم نمی‌تونین به دخترها نگاه نکنین،

‫ولی اگر این رو جدی نگیرین، می‌میرین!

‫چی؟ نگاه نمی‌کنم.

‫آره، ما مثل تو نیستیم، مرد نیزه‌ای.

‫هی، شماها.

‫نمی‌دونم چطوری من رو می‌بینین، ‫ولی اینطوری با مربی‌تون رفتار می‌کنین؟

‫خب، منشی انجمن همیشه ردتون می‌کنه.

‫منی که جدیدم هم این رو می‌دونم.

‫باشه باشه. پس فهمیدم قضیه چیه.

‫خیلی‌خب. یه چیزی بهتون می‌گم که از کون بسوزید.

‫اون روز که رفته بودی مأموریت،

‫خیلی خریت کردی، طلسم‌هات تموم شد ‫و هیچ غلطی نتونستی بکنی!

‫تو فقط مو‌ش‌ها رو می‌کُشی، بخاطر همین ‫هروقت که توی مبارزه‌ی طولانی هستی...

‫انرژی‌ات تموم می‌شه و انقدر بدبختی که ‫حتی نمی‌تونی معجون انرژی بخری.

‫مـ - منشی انجمن بهت گفته؟

‫آره! اون ازم خواست که یه کاری ‫برای شما بد بختا بکنم.

‫ما قراره که گرگم به هوا بازی کنیم! ‫من شکار می‌کنم و شما هم شکار می‌شین.

‫اوه، بد بخت شدیم!

‫فرار کن!

‫وجودشو دارید برگردید این جا جقله‌ها!

‫بعدش این‌کار رو می‌کنی.

‫اوه، اینطوری‌ـه؟

‫آسون‌تر از چیزی‌ـه که فکر می‌کردم.

‫آره. تنها چیزی که نیاز داری طناب‌ـه.

‫می‌تونی براش از هرجایی و هرچقدر ‫که می‌خوای مهمات پیدا کنی.

‫چیز خوبی برای یادگرفتن‌ـه.

‫حتی با قدرتی که یه بچه هم داره،

‫باید برای تموم کردن کار دشمن‌هایی که نزدیکن کافی باشه.

‫حتی اگر بتونین کار اولی رو تموم کنین،

‫باید به گروه‌تون وقت کافی بده تا بتونن ورد اجرا کنن... احتمالاً.

‫همین؟ احتمالاً؟

‫آره. شما فقط یه گزینه دارین ‫که بتونین به عنوان آخرین تلاش ازش استفاده کنین.

‫اگر به کارتون میاد، تمرین‌اش کنین.

‫طوری که بعضی‌چیز ها رو می‌گین منصفانه‌ نیست، گابلین‌کُش-سان.

‫جای تعجب نداره که اون دختره همیشه داره حرس میخوره.

‫که اینطور.

‫گابلین‌کُش-سان. می‌بینم که همه حسابی دارن تلاش می‌کنن.

‫اومدی اینجا.

‫آره. برای بررسی همه... نه، برای نظارت...

‫اینم زیادی رسمی‌ـه. اومدم سر بزنم.

‫ماجراجوهای پورسلین و آبسیدین چطورن؟

‫مطمئن نیستم.

‫واقعاً نمی‌تونم بگم.

‫ای‌بابا... همچین مواقعی باید یه چیز یکم معمولی‌تر بگی.

‫یادم می‌مونه.

‫بچه‌ها! بیاین ناهار بخوریم!

‫از مزرعه یکم غذا اوردم!

‫اون‌ها پیشنهاد دادن که نهار بیارن.

‫خب، منم می‌رم بهشون کمک‌ کنم.

‫اوه، فکر کنم باید می‌گفتم که ما ‫همه‌مون می‌خواستیم بهت کمک کنیم.

‫وقت استراحت‌ـه.

‫هی، گابلین‌کُش.

‫اون یکی کجاست؟

‫اون یکی؟ آها.

‫اون بقیه‌ی بچه‌ها رو امروز به یه غار بُرد.

‫که اینطور. منظورم این‌ـه که... ‫چیز غیرعادی‌ای نباید اتفاق بی‌افته.

‫بچه‌ها چطورن؟

‫اوه، بچه جادوگره؟ واقعاً جربزه‌اش رو داره.

‫ولی واقعاً نمی‌تونم نسبت به توانایی‌های ‫جادویی‌اش نظری بدم.

‫که اینطور.

‫ولی قضیه از چه قراره؟

‫تو همیشه بنظر میومد فقط ‫مراقب دختر کشیشه‌ای.

‫این طور نیست.

‫هی، امشب آزادی؟

‫آره، ظاهرا هستم.

‫پس می‌ریم نوشیدنی بزنیم.

‫عرق سگی؟

‫پس چی فکر کردی؟

‫داری من رو دعوت می‌کنی؟

مگه کس دیگه‌ای اینجاست؟

‫اون یارو هم دعوت می‌کنم. ‫قراره امشب شب مردونه داشته باشیم.

‫که اینطور.

‫انقدر اسکل بازی درنیار.

‫خیلی‌خب.

‫عالی، پس حل شد دیگه!

‫خـ - خیلی خسته‌ام.

‫آره...

‫هـ - همه‌ی کارهات رو انجام دادی؟

‫مطمئن نیستم.

‫باید قُلاب سنگ رو هم تمرین می‌کردم.

‫اصلاً ارزش نداره چیزی از اون یارو یاد گرفت.

‫واقعاً؟ ولی اون سطح نقره‌ای‌ـه.

‫ولی فقط با گابلین‌ها می‌جنگه.

‫به‌علاوه اینکه اون کوته فکر‌ـه، لجبازه و ‫من نمی‌دونم چی تو سرش می‌گذره.

‫و تو باید کار گابلین‌ها رو با یه ضربه تموم کنی.

‫گابلین‌کُش دیگه چه کوس‌وشریه.

‫خب، اینطوری صداش می‌کنن ‫چون فقط گابلین می‌کُشه دیگه.

‫منظورم این‌ـه که نمی‌تونم بگم یکم عجیب غریب نیست...

‫ولی واقعاً می‌تونی چیزی درموردش بگی اونم ‫وقتی که تو هیچ‌کاری نتونستی بکنی،

‫و اون همه چیز رو انجام داده!

‫بچه‌ها یکم آب لیمو می‌خواین؟

‫تازه غذا هم آماده‌ست.

‫من احتمالاً اگر غذا بخورم بالا بیارم.

‫خب... اگر چیزی نخوری تا ظهر دووم نمیاری‌ها.

‫من می‌خورم.

‫چی، جدی می‌گی؟

‫یاد گرفتم که ماهیچه‌‌ای به دست نمیاری ‫مگر اینکه بعد از کار و تمرین غذا بخوری.

‫جدی می‌گی؟ پس فکر کنم بهتره منم غذا بخورم.

‫پس منم می‌خورم.

‫باشه، منم می‌خورم!

‫حتماً، بفرمایین.

‫خواهرم فوق‌العاده بود!

‫اگر که از سم استفاده نکرده بودن، .شکست‌شون می‌داد

‫خب... اوضاع چطوره؟

‫خسته شدم.

‫منم همینطور.

‫من که عادت کردم.

‫راستی، انگاری که بعضی‌ از اعضای گروه‌تون گُم شدن.

‫اوه، گروه من؟

‫رهبر ما پسر دوم یه اشراف‌زاده‌ست.

‫فکر کنم برادر بزرگش فوت کرده بود، ‫بخاطر همین بهش گفتن که برگرده،

‫و بعدش گروه‌مون منحل شد.

‫اوه... ولی یه ماجراجوی تنها بودن سخت نیست؟

‫خب، آره، ولی... یه رویا دارم!

!قراره معروف بشم

‫کی اهمیت می‌ده که جثه‌‌‌ات بزرگ‌ـه یا نه؟ آره!

‫اوه، من کامل اون حس رو می‌فهمم.

‫گفتم حتی با اینکه یه دهاتی‌ام، ‫می‌خوام بهترین باشم...

‫و همه‌شون بهم خندیدن.

‫این درست نیست!

‫می‌دونم، مگه نه؟!

‫خب، معلومه که می‌خندیدن.

‫منظورم این‌ـه که اگر تو بهترین بشی، ‫پس بقیه‌ی دهاتی‌ها می‌‌خوان چی بشن؟

‫چی گفتی؟

‫هرچی. الان فقط می‌خوام یادبگیرم چطوری درست ‫و حسابی گابلین‌ها رو بُکُشم.

‫این اولویت اول من‌ـه.

‫جادوگری که قبلاً می‌شناختم...

‫یک‌بار گفته بود که می‌خواد یه اژدها رو شکست بده.

‫یه اژدها؟ آره، تو خواب میتونه.

‫غیر ممکن‌ـه.

‫خب، این رویاست. ‫به عنوان یه رویا خوبه.

‫خیلی‌خب، من دیگه می‌رم.

‫امشب دیرمیام، پس شام نمی‌خوام.

‫باشه، باشه. عموم هم بخاطر ملاقاتی که داره دیر میاد.

‫من باید توی خونه تک و تنها باشم.

‫یادت نره که قفل کنی.

‫درها‌ رو قفل کُن و کرکره‌‌ی پنجره‌ها رو بِکِش.

‫ای‌بابا، خودم می‌دونم. خیلی نگرانی‌ها.

‫آماده‌ای؟ ‫کیسه پولت رو داری میبری؟

‫آره دارم میبرم.

‫خوبه، پس!

‫ولی اگر خیلی مست شدی، خودم میام دنبالت.

‫برای دوست‌هات خیلی دردسر درست نکنی‌ها.

‫آره. نمی‌خوام این‌کار رو بکنم.

‫آه، پس اومدی، گابلین‌کُش!

‫این‌بالا!

‫به سلامتی!

‫خیلی طولش دادی. بدون تو شروع کردیم.

‫شرمنده.

‫چرا توی بار انجمن نوشیدنی نمی‌زنیم؟

‫خب نمی‌خوام وقتی دارم با آدمی که با زره کامل میاد ‫نوشیدنی بخوره مُچم گرفته بشه و...

‫یکسری شایعه پخش بشه.

‫چیزی که می‌خواد بگه ‌این‌ـه که...

‫خجالت می‌کشه کسی ببینه که داره با تو نوشیدنی می‌خوره.

‫که اینطور.

‫خفه شو. یه چیزی سفارش بده!

‫ببین، جواب‌اش ساده‌ست. ‫فقط یکم عرق سگی سفارش میدی توان نداری آب جو!

‫خیلی‌خب. پس آبجو سفارش می‌دم.

‫خانم، سه تا آبجو می‌خوایم!

‫چشم، اینم سه تا آبجو خدمت شما.

‫می‌تونم سفارش بدم؟

‫حتماً!

‫منم می‌خوام همون رو سفارش بدم، خانم.

&‫چشم. الساعه.

‫می‌دونی، سینه خوبه‌ها، ‫ولی من با باسن بیش تر حال میکنم.

‫آها، پس بخاطر همین چشم‌ات دنبال ‫اون دختر شوالیه‌ست.

‫اون اسب‌سواری هم می‌کنه؟

‫اون یه بحث دیگه‌ست.

‫فکر کنم واقعاً نمی‌تونیم ‫درمورد این‌چیزها توی انجمن حرف بزنیم.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left