The first 200 lines.
مادر ازم متنفره...گاهی وقتا فکر میکنم که اون از اینکه من به دنیا اورده پشیمونه
شاید اون مشکلاتی داشته که نمیتونسته بهت بگه
من دیگه یک ناظر وتماشاگر نیستم الان من دیگه در سال1989 هستم
چرا چن چه از اسم خودش برای باز کردن حساب استفاده نکرده؟
یک چیزی تغییر کرده
حتی بدون اینکه من متوجه بشم
اگه جای تو بودم قطعا تسلیم نمیشدم
کمکم کن یاجوان زیرنظر بگیرم
نزار اون و جین چین وقت زیادی رو با هم بگذرونن
اگه بخوای به این کارات ادامه بدی
من شروع میکنم به راضی کردن یاجوان
ژونگ ان و مامان واقعا فقط باهم دوستن؟
چن چه کمکم کن
...حتی یه ژن ژن هم
یکم اخیرا عجیب شده
ایا دیشب جلویه اینه سیب پوست کندی
تا بفهمی که شوهر ایندت کیه؟
چن چه شوهر ایندمه
کسی که ژن ژن دوست داره چن چه است
شائولانگ؟اون جدیدا عجیب رفتار میکنه
چرا داره دنبالم میگرده؟
شائولانگ تو رودوست داره
چی؟
تو اشتباه میکنی درسته؟
اون همش منو اذیت میکنه...چطور ممکنه من دوست داشته باشه؟
بعضی ادما اینجورین.دخترارو برای اینکه توجهشون جلب کنن اذیت میکنن
من و شائولانگگ فقط باهم دوستیم
ما میتونم باهم یک بستنی رو تقسیم کنیم
و میتونیم دستمون بندازیم دور گردن هم
ما برای این بهم نزدیک هستیم چون رابطمون خالصه
...و همچنین اون گفت وقتی دوست دختر میگیره که
که بتونه خونه بخره...پس امکان نداره که اون من دوست داشته باشه
دلیلی که اون میخواد پول جمع کنه و خونه بخره تویی
مطمئنی؟اشتباه نمیکنی؟
من اینجور چیزارو خوب میفهمم.امکان نداره اشتباه کنم
چن چه
...اگه تو اینجور چیزا رو خوب میفهمی
پس میتونی بگی که من کی رو دوست دارم؟
...کسی که تو دوست داری...اون
نمیتونم بهت بگم
مگه نگفتی که اینجور چیزارو خوب میفهمی؟
اما حالا میگی که نمیتونی بگی؟
داشتی سرقضیه شائولانگ سربه سرم میزاشتی؟
یه ژن ژن ....تو واقعا مطمئنی که من دوست داری؟
برادر بزرگتر
تا همینجا که باهام اومدی کافیه
بقیشو دیگه خودم میتونم برم
اشکال نداره تا دم خونت میتونم باهات بیام
از مامانم نمیترسی؟
...من یک قراردادی با مادرت دارم
که تو رو تا دم خونه صحیح و سالم برسونم.از چی باید بترسم
کی مامانم ازت همچین چیزی رو خواست؟
مامانت فقط نگرانته
اون امیدوارکه تو رویه درست تمرکز کنی و سالم برگردی خونه
برادربزرگتر تو داری برای مادرم جاسوسی من میکنی؟
تو واقعا داری به من خیانت میکنی؟
هی!من تو تیم تویم(طرفدار تویم)
تو میدونی جاسوس دوجانبه یعنی چی درسته؟
...اگه بعا باهم رفتیم بیرون من به مامانت میگم که
تو رفتی کتابخونه.تو هم میتونی وانمود کنی
که چیزی نمیدونی و من به زیرنظر گرفتن تو همینجور ادامه میدم...چطوره؟
برادربزرگتر تو واقعا نابغه ای
پس من از الان روت حساب میکنم
باشه
من هیچوقت فکر نمیکردم تو بتونی به راحت با مادرم حرف بزنی
چرا کمکم نمیکنی که مادرم راضی کنم؟
بهش بگو من نفرسته سرقرار هایه از پیش تعیین شده(قرارهایی که دو طرف تا روز قرار همو نمیشناسن)
قرار از پیش تعیین شده؟
پس....منم اون کسی نیستم که خاله دوست داره
اینکه فرصت وشانس اینو داشته باشی که بهترین شریک زندگی رو برای خودت انتخاب کنی که بد نیست
اگه خاله فکر میکنه که اون فرد ارزششو داره پس حتما باید ادم شایسته ای باشه
تنها چیزایی که اونو تحت تاثیر قرار میده
پنیر امریکایی و مدرک از معتبرترین دانشگاهه
اما من هیچ احساسی بهش ندارم
من میتونم یکشنبه رو مرخصی بگیرم
اما درمورد این قرار که فکر میکنم خیلی حالم گرفته میشه
میخوای من بیام و نجاتت بدم؟
چطوری؟
میخوای با دیوید دعوا کنی؟ اره
نیازی نیست
تو باهوشی...من مطئنم خودت میتونی یک فکری بکنی
کجا قرار دارین؟
فکر کنم تو شمال ژنگ شان باشه
تنهایی بسکتبال بازی کردن خسته کننده نیست؟
میترسی با ما رقابت کنی؟
من و برادربزرگتر در مقابل تو...اینم مجازاتته برای اینکه باعث شدی پنج گنج طلایی چند وقتی دور هم جمع نشن
بازی عالی
لی جین چین تو خیلی ضعیف نیستی؟
توانایی هات داره کمتر و کمتر میشه
بیاین دوباره بازی کنیم
هی دستت...دستت خوبه؟
خوبی؟ خوبم
فقط یک زخم قدیمیه
واقعا؟
خوبم.شائولانگ راست میگفت توانایی هام داره کم میشه
درسته.واقعا که خیلی ضعیفی
خوب که چی؟فکر میکنی پس دوست برای چیه؟
دوستا برای همینن که وقتی خیلی خودتو دست بالا گرفتی برگردوننت زمین
اما وقتی افتادی
بهت کمک میکنن که بلند بشی
بخاطر جشن گرفتن برگشتن جین چین نوشیدنی مهمون من
میشه بری نوشدنی بگیری؟
خوب از اونجایی که برادربزرگتر پولشو میده پس مشکلی نیست...من رفتم..خدافظ
خوب حالا میخوای چکار کنی؟
یاجوان خوبه؟
من شنیدم میخواد بره سرقرار از پیش تعیین شده
قراراز پیش تعیین شده؟
بیا
چرا برگشتی؟
یادم رفت ازتون بپرسم چی میخورید؟
خیلی مهم نیست
ببخشید من باید برم
هی هی کجا داری میری؟
اون که قرار نیست بره دنبال یاجوان درسته؟
فکر کنم همینطور باشه
اما اون قراری که مادریاجوان براش پیدا کرده واقعا مناسبه
اگه اون بره(جین چین)تحقیر نمیشه؟
...براش بد نیست
که بره و خودش با واقعیت زندگی خودش روبه رو بشه
من واقعا نمیفهمم.جین چین خوشتیپ و قدبلند و باهوشه
چرا اعتماد به نفسشو نداره که پا پیش بزاره؟
هر ادمی راز هایه خودشو داره
شاید اون مشکلاتی داره که نمیخواد بقیه ازش خبردار بشن
بریم
چن چه:تکمیل اطلاعات شخصی
چن چه
اسم مشتری:چن گو ژانگ
برادر بزرگتر تو یادته که اسم بابایه یاجوان
چن گو ژانگ بود؟
درسته.چطور مگه؟
نه هیچی...بریم
بریم
...بزار ببینم
فکر کنم هنوز یک چیزی کمه
بزار یک گردنبند مرواریدم اضافه کنم تا شکیل تر و باوقارتر بشه
الو؟
ژن ژن منم
جوان؟چرا هنوز نرفتی؟
دارم حاضر میشم که برم ولی دوست ندارم برم حالا چکار کنم؟
میتونی وانمود کنی که یک مشکلی داری تا اون منصرف بشه
یا من میتونم وانمود کنم توام و بترسونمش(بجات برم سرقرار)
چطور میخوای بترسونیش؟
شوخی رو تموم کن
هرجور بهش نگاه میکنم به نظرم اشتباهه
میگم شاید بهتر باشه قایم شم تا مجبور نشم تو اون موقعیت قرار بگیرم
جوان؟
یاجوان کجایی؟
من تو اتاق نشیمن هستم
من باید برم مامانم داره میاد
برام دعا کن موفق بشم
نه منظورم اینکه دعا کن نشه...خدافظ
هنوز گردنبند ننداختی گردنت...چرا انقدر عجله داری؟
امروز من وخاله فقط میخوام شما دو تا جوون
بهتر باهمدیگه اشنا بشین
خوب رفتار کن
یاجوان میخواد بره سرقرار؟
طرفش کیه؟
مامانش مجبورش کرده با یک ادم خیلی "مناسب"ملاقات کنه
اگه بشه...اون میتونه تو امریکا ازدواج کنه
و دیگه مجبورم نیست برگرده
اما من میدونم که اون هنوز به احساسات جین چین خیلی اهمیت میده
تو مطمئنی که یاجوان به جین چین اهمیت میده؟
معلومه
...تنها دلیلی که اون داره میره سراین قرار زوری اینکه
اگه نره مامانش بعدا جین چین بخاطر این موضوع سرزنش میکنه
و باعث دردسر جین چین میشه
اگه اون نمیتونه این قرار خراب کنه
...پس
بیا بهش کمک کنیم تا این قرار بهم بزنه
این دیویدم واقعا مناسبه
تعجبی نداره که مادریاجوان انتخابش کرده
فقط با یک نگاهم
.میشه فهمید که چه ادم خودشیفته ایه و ازخودمتشکریه
منم اولین باری که تو رو دیدم همین فکر رو درموردت میکردم
منظورم اینکه...منظورم اینکه هردوشما از امریکا اومدین
و از این نظر خیلی شبیه به هم هستین
بیا به تحت نظر گرفتنمون ادامه بدیم
تو عکس واقعا زیبا بودین ولی
الان که دیدمتون میتونم بگم واقعا از عکستونم زیبا تر هستین
ممنونم
راستشو بخواین
منم دوست نداشتم امروز بیام سراین قرار
این جور قرارهایه اشنایی واقعا دیگه قدیمی شده
اما بعد از اینکه امروز دیدمتون واقعا از اینکه اومدم خوشحالم
...راستش
راستش منم اینجور قرار هارو دوست ندارم
عالیه....هردومون مثل هم فکر میکنیم
اول م ن خودمو معرفی میکنم.من در یک از شرکت هایه برتر کالیفورنیا کار میکنم
و امیدورام بعد از اینکه ازدواج کردم
زنم خانه دار باشه
من خیلی به درس و تحصیلات اهمیت نمیدم بیشتر مادرخوب بودن برام مهمه
خیلی بهتره که اون برام یک پسر و یک دختر بیاره
والبته منم براش بهترین زندگی رو فراهم میکنم
دیدی چی گفتم بهت؟
اینجور ادما زنشون فقط یکجور دستگاه بچه اور میبینن
هرکسی که باهاشون ازدواج کنه نابود میشه
اگه اون پدرم بود ترجیح میدادم به دنیا نیام
پدرت؟
اینجور شخصیتی واقعا بده
اما من کاملا فهمیدم
No comments yet. Be the first to leave one.