The first 200 lines.
...احتمالاً براتون سوال باشه که من کی هستم
.چرا اینجام
این یارو درمورد فروش خانهی دورهای چی میدونه؟
راستش رو بخواین، خیلی آدما رو نمیشناسم
شما رو میبینم که توی لابی هتل کمین کردین
و سعی دارین آدمای چاقی رو که قدر .پولشون رو نمیدونن تَلَکه کنید
.اصلا نمیدونم فروش خونهی دورهای قانونیه یا نه
این قانونیـه؟
اگه یکی بیاد و بهم بگه که اونا خونهی دورهای خریدن
اونوقت به نظرم" یه احمق هستین و "دولت باید بچههاتون رو ازتون بگیره
.خیلی از مردم اینطور حس میکنن
خب، اینا تضادهایی هستن که وقتی .سعی دارین چیزی رو بفروشید در برابرتون قرار دارن
.ناگواره؟ آره. حتماً همینطوره، ناگواره
زندگی ناگواره. زندگی در بازار یه مبارزهستو
.خب، من میدونم چطور یه مبارزه رو ببرم
خانم؟
آهای؟
.فکر کنم یکی رو از دست دادم
حقایق تلخ، حضار، حقایق تلخ
این تا زمانیه که با این حقیقت رو برو بشید که .آمادهسازیتون ممکنه شروع بشه
خب، امروز من نشونتون میدم که .یه مبارز آماده میشه
ضمناً میخوام بهتون نشون بدم که .چطور نقاط ضعف حریف رو تشخیص بدین
بله؟
،وقتی گفتین حریف منظورتون مشتریها بود؟
!اها
.بله، درسته. باید موانع رو از سر راه برداریم
،باید دفاعش رو بررسی کنیم .نقطه شکسش رو پیدا کنیم
باید قادر به تشخیص باشم که وقتی .بوی خون اومد، واسه کشتن جلو بریم
به نظرتون چطور این کارو بکنیم؟
،خب، با مشت زدن شروع میشه همه میدونن مشت زدن چیه؟
.یکم مشت میزنیم
پس، میخوام همه پدر و دستگش .بردارن و به بقیه ملحق بشن
.قراره به ما خوش بگذره. یالا
هر کی که بیاد و بهم بگه
یه خونهی دورهای خریدن
اونوقت به نظرم" یه احمق هستین و "دولت باید بچههاتون رو ازتون بگیره
.بدک نیست
.این قسمتش فیالبداهه بود
.آره، نه، خیلی تأثیرگذار بود
به نظرم شاید اون بخش مسخره کردنشون
.میتونستی یکم خودت رو جمع و جور کنی
کی اهمین میده؟
.میتونستم چرت و پرت بهشون بگم
تو اونی هستی که یه جور درآمدِ دیگه .میخواستی، و همینه که هست
.بیخیال این کار نشو .پول خوبیه
.دور و ورت رو ببین
.منظورم 25 بدهکارِ توی توستین هست
.راستش 2 تا. یکیش از اونجا رفت
.اجارهاش خیلی کمه
.به هرحال باید از یه جایی شروع کنی
.به نظرم میتونستیم بهتر عمل کنیم
واقعا؟
مثل چی؟
.یه هتل بهتر، افراد بیشتر
.فقط به نظرم اون بیرون پول بیشتری هم هست
مگه کی هستی؟ تونی رابینز؟
.اولین بارته که داری این کارو میکنی - .آره -
.هر ساعت فقط 1500 دلار به جیب میزنی
.اوه، پسر، 1500 تا
.خیلی پرافادهای
.اصلا جواب تلفن رو نمیدم.گیه پیام بزار
تو که چیزی نخوردی. میخوای بگم یه چیز دیگه برات بیارن؟
.نه، باید برگردم به باشگاه .نیت یه مصاحبه داره
اون چه کارتیـه؟ - کارت ویزیت. چرا؟ -
فقط میخوام مطمئن بشم که .همه بدهیها رو میدن
.باشه
.آهای
!آهای
.اوه، نمیخواستم بترسونمت
.دیوونه نیستم
.من جی هستم
لورا.- سلام سورا، اسم فامیلت چیه؟ -
.لورا ملوین
خانم ملوین، دوربینی که دارین .دوربین خیلی گرون قیمتیه
شما عکاس حرفهای هستین
و تک تک این عکسها بین عموم منتشر میشن؟
بله، ولی اینا فقط برای .الهام گرفتن هستن
.برای الهام گرفتن
.فکر کنم من کسی هستم که ازش الهام میگیرین - .شاید -
ولی یه عکس دیگه هم از یه مرد بی خانمان که داشت روی کیسهی خواب یه یارو
.و چند تا زباله مرطوب میشاشید، کنار ساحل گرفتم
.فکر کنم الهام، شکلهای متفاوتی داره
.موافقم
خب، داستانت چیه؟
نمیدونم. داستانم چیه؟
.فکر کنم وقتی به دنیا اومدم شروع کردم
آخه، مثل یه موشک از شکم مادرم .شلیک شدم
و اولش غذای نرم و آبکی دوست داشتم
...ولی بعد که دندونم در اومد، و من .عاشق گوشت قرمز شدم
.فکر و ذکرم همین بود .بیشتر هم گیرم نمیومد
.فکر کنم... این یه چیزی رو توی ذهنم جرقه زد
یه جور جریان بود که وادارم میکرد مه راه برم و حرف بزنم
و یه جوریایی تبدیل شدم به .جوون خوشتیپی که میبینی
خیلی خب، فهمیدم. سوال .احمقانهای بود
.نه، نه، نه، نه .سوال احمقانهای نبود
خانم ملوین، فقط سعی دارم .یه جواب صادقانه و کامل بهت بدم
چه شغلی داری؟
.من یه مبارز هستم
واقعا؟ چه جور مبارزی؟ - ...میدونی -
.از اون جور مبارزهایی که توی قفس مبارزه میکنن
چه جوریه؟
بدجور درد داره، ولی پولش افتضاحه
از اون چشمای سیاهت میتونم عکس بگیرم؟
.آره، چرا که نه
.سلام، رایان
حالت چطوره، پسر؟
عالی. تو چطوری؟
.هر روز مثل همیشه، داداش
.ممنون که اومدی، پسر
مشکلی نداری؟ راحتی؟ نوشیدنی میخوای؟ عالیه
دلیل اینکه ازت خواستم بیای اینجا
به خاطر یه چند تا مشکل با پرونده کیث داریم
که جور در نمیان، و امیدوارم بودم که .بتونی کمکمون کنی
پس، امروز صبح رو همونطور که یادت میاد برای من توضیح بده
،میدونم، اعصاب خورد کنه ولی یه بازجویی قتله
ولی درست پیش بردن پرونده اهمیت داره
نه، البته، مشکلی نیست
با تموم احترام، یه میلیون بار بهت گفتم
منظورم همین شهادت نامه امضا شده ست
همینه که هست
...فقط میخوام مطمئن بشی - میدونم -
دوباره بهم بگو
از خواب بیدار شدم
چه ساعتی؟ - .تقریبا 6:30 -
داشتیم صبحونه درست میکردیم - کیث... چطور؟ -
مضطرب بود یا...؟ - نه، رفتارش عادی بود -
ولی مایکل همیشه مسخرهاش میکرد، درسته؟
هر روز
خب، کیث ناراحت میشد یا...؟ - نه، نه اونقدر که من ناراحت میشدم -
خیلی خب
،صبحونه درست میکنین مایکل میاد طبقهی پایین
فلان، فلان، فلان
اون ادا در میاره. بهش میگی که دستکش هاش رو بپوسه
...بعدش میگه
چی؟
،کیث میخواست دستکش بپوشه ...و همونجاست توی
اوه، لعنتی، آره، حق با توئه - دقیقا اونجاست -
.حق با توئه. گفتیش اشتباه از من بود، پسر
خب بعدش چی شد؟ - ...خب -
داشتم پیاز تیکه تیکه میکردم
،و کیث یه چیزی به مایکل گفت ولی نشنیدم چی
بعدش که روم رو برگردوندم، دیدم مایک با یه ساطور دنبالشه
کیت قبل از اون عمل کرد... دفاع از خود بود
باشه
خیلی خب
مشکل من اینجاست، پسر. داستان کیث مدام عوض میشه
،شش داستان مختلف ازش شنیدم که شامل داستان تو هم میشه
،ولی اونی که هی تکرارش میکنه اینه که اون با با چاقو به مایکل ضربه زد
چون مایکل بهت بددهنی میکرد
.مایکل با ساطور دنبالش نکرد
...خب میدونی که کیث یه
یه رابطه ی احساسی با خرس عروسکی داره
و یه رابطه ی جنسی با میوه ها
پس ممکنه که کیث ندونه که
.داره چه چرت و پرتهایی میگه
من اتفاقی که افتاد رو بهت گفتم، کاراگاه و من تنها شاهد اون صحنه هستم
حالا، شخصاً، فکر میکنم که متهم و زندانی کردنش کار مسخرهایـه
به نظرم اصلاً بازداشت کردنش مسخرهس
باید وثیقه بزاره - آره، میدونی که نمیتونه -
گوش کن، کاراگاه. شهادت نامهام پیش توئه
نمیخوام توی شهادتنامه تغییری بدم
،وزنه و تردمیل داریم تشک مبارزه، کیسه بوکس
و رختکن زنانه هم اون عقبه
سونا هم دارین؟
،آره، ولی توی رختکن مردانهست پس باید در بزنی
اگه قبل از اونا توی سونا باشم چی؟ - به یکیشون خبر بده که اونجایی -
بیشترشون مردهای متشخصی هستن
سلام - داشتین از مردا میگفتین، سلام -
آلیشا رو یادته؟ واسه مبارزهات اومده بود
آره
البته که یادمه، آره
حالت چطوره؟ - خوبم -
خوبه، واسه برنده شدنت هم تبریک میگم
ممنون
این واسه توئه
.اگه خواستی درموردش حرف بزنی، خبرم کن
خب، دیگه میای اینجا دیگه؟
قضییه چیه؟ - برنامهام همینه -
یعنی، ببینیم چی میشه دیگه - خیلی خب -
.خب، گروه خوبیه
همه تنبل هستن ولی عوضی نیستن
آلوی پیش نیتـه؟ - آره -
اونا دارن برای اریابی نیست
.آماده میشن - .اوه، آره، آره، فهمیدم -
خب
.وقت کاره
آلیشا، از دیدنت خوشحال شدم
خب، بگذریم، امروز قراره بیشتر با جو کار میکنی
،اینجا راحت باش، با اعضا آشنا شو خوش بگذرون
با آلوی تمرین نمیکنم؟
،احتمالا تا بعد از مبارزهی نیت نه ولی میدونه که اومدی باشگاه
،هیچ فشاری بهت نمیاریم فقط آماده باش
مبارزهت محشر میشه
بعداً بهت سر میزنم - باشه، ممنون -
مادرجنده
سلام - جانم -
کل روز رو داشتم بهت زنگ میزدم - شرمنده، پسر -
توی راه اینجا بودم. چی شده؟
.با نیت یه کار دارم
.جایی نرو تا باهم حرف بزنیم - مشکلی نیست -
No comments yet. Be the first to leave one.