The first 113 lines.
پسر به سفر ميرود ترک کردن همراه با وزش باد
باد داره تند تر ميشه
ممکنه طوفان بشه
اره،اون بايد تو همچين روزي بياد خونه
فکر کنم داره بهش خوش ميگذره که نمياد
اون کوه مثله يه پدر براش ميمونه
اما قول داده وقتي افتاب غروب کرد بياد
دلم نميخاد گون شخصي بشه که نتونه قولشو نگه داره
نگران نباش،گون پسره خوبيه
اما اون فقط 10 سالشه اگه براش اتفاقي بيوفته
فراموش نکن که ميتوني براش مادر باشي اما با اين حال نميتوني براش پدرم باشي
ببخشيد
قانون ميگه هر حيوون گنده اي که بخاد به انسان اسيب برسونه بايد از بين بره
ميتوني وايسي؟
بله
اخه کدوم خري تو اين فصل مياد تو اين قسمته جنگل؟
نگاه کن! اون يه علامته که بفهميد اينجا خطرناکه
هر حيووني که اينو ببينه از اينجا فرار ميکنه
اينجا اينقدر خطرناکه
اخه مگه پدرت اين چيزا رو بهت ياد نداده؟
لعنت.بايد به اخطاره پرنده ها توجه نميکردم
خيلي وقت بود چيزي رو نکشته بودم
من پدري ندارم...مادرم هم
وقتي بدنيا اومدم تو يه تصادف مرد
من با خاله ام زندگي ميکنم
متاسفم راجع به اون
مشکلي نيست،بابت کمک هم ممنون
با اون ميخاي چيکار کني
از بين ميبرمش
حتي اگر هم زنده بمونه،ممکنه بخاد به مردم بخاطره انتقام حمله کنه
چيکار ميکني؟
من ازش مراقبت ميکنم
غير ممکنه
کيتسومه - گوماس از ادما خوشش نمياد
خوب که چي
تو
گون!دير کردي.چند بار بگم
ببخشيد،ميتو سان
گون
کجا زخمي شدي؟
تو شاخه ها گير کردم
هان؟ميتو سان
اون زخما ماله شاخا نيست
اگه راستشو نگي
تمومه شب رو مجبوري بيرون بخابي
باشه،فهميدم ميتو سان
دروغ گفتم ببخشيد
من يه کيتسومه - گوماس پيدا کردم که از خونوادش جدا شده بود
بخاطر همين ميخاستم بگيرمش،اينطوري زخمي شدم
خوب،
حالا ميتوني بياي تو
قبل از شام،بايد زخماتو درمان کنم
باشه
هوي،بچه
چقدر ديگه ميخاي اونجا بموني
هر کاري دوست داري بکن
هوي،هل بده
چشم
اماده
اسمه من کايته
من يه هانترم
هانتر چيه؟
جهان پر از چيز هاي اسرار اميزه
هانتر ها دنبال اسرار وچيز هاي کمياب ميرن
ببخشيد،چرا اومديد اينجا؟
من دنباله استادمم
استاد
اره
امتحان اخر پيدا کردنه اونه
واو
اما اين کار از هار شکار ديگه اي سخت تره
گون
ديروز گفتي پدر و مادرت مردند نه؟
بله
پدرتو ميشناسي؟
همممم،ميتو سان دقيق چيزي راجع بهش نگفته
که اين طور
اسمش چي بود؟
جين فريک چيزيه که صداش ميزنند
گون
پدرت زندست
اون زنده و يه جايي تو همين دنياست
پدره تو،جين فريک،استاده منه
يعني،پدره تو يک هانتره
هان...تر
بله
بهترين هانتر تو دنيا
چي شده يکدفعه ميپرسي؟گون
ميخام راجع به پدرم بدونم
بهم بگو ميتو سان
چيزه خاصي واسه گفتن نيست
حè÷همî îٌîلهييîمî. اون يه ادمه معمولي بود
اون تو مغازه کار ميکرد و قبل از اينکه بدنيا بياي تو يه تصادف مرد
ديگه چيزه خاصي برا گفتن نيست
ميدونم سخته،اما ازت ميخام اونايي که مردن رو فراموش کني
من نميتونم پدرت باشم
اما سعي ميکنم که ناراحت نباشي
خوشحالم که فهميدي
ميتو سان،اخه چرا داري دروغ ميگي؟
با اينحال،اگر پدرم زندست پس چرا برا ديدنه من نيومده؟
يعني بخاطره اينه که من براش مهم نيستم؟
اه،هنوز مغازه رو باز نکرديم
ببخشيد،ولي عجله دارم
اين همونيه که ميخاهيد؟
بله،اين مورده دلخاهمه
من اينو ميبرم
مامان،ببخشيد دير کردم
نميدونم گون کجا رفته
اوه،يه مشتري
ببخشيد،متوجه نشدم
مشکلي نيست،منم براتون دردسر درست کردم
شايد يه کاره غير ضروري انجام دادم
،ولي اون
No comments yet. Be the first to leave one.