The first 200 lines.
«« ابــتـــدا و انــتــهـــا »»
: بر اساسِ رماني از «نجيب محفوظ»
: کارگردان «صلاح ابوسيف»
!«آقا «حسنين
همينتازه خبرِ .پدرِ بيچارهتو شنيدم
.ايشالا که خدا رحمتش کُنه - .متشکرم -
الان آقا «حسن» منزل تشريفداره؟ .آخه ميخوام بهش تسليت عرضکُنم
پيامِ تسليتتونو .بهش ميرسونم
ايشالا که خدا بهتون .صبر عطاء کُنه
ايشالا که خدا .کمکتون کُنه
.دارم ميام
حالم داره .بههم ميخوره
دوباره رفتي طبقهيِ بالا؟ - .آره، طبقهيِ بالا -
هنوزم فراموش ميکُني که از طبقهيِ بالا به اين زيرزمين نقلمکان کرديم؟
اصلاً نميبايست .نقلمکان ميکرديم
... ولي با پولِ
،پسانداز شدهاش، خرج و مخارجِ نونِ خوردنتون جور ميشه !جنابِ شاهزادهيِ والاتبارِ من
باشه بابا. حالا کاري نکُن .که اشتهام کور بشه
دارم از گشنگي .هلاک ميشم
اوووووه! دوباره عدس؟ !هر روز عدس، عدس، عدس
خُب يادت رفته بود واسم .پول بذاري
متلک ميزني؟ - .ما هرچي که مهيا باشه ميخوريم -
مستمريِ بابا رو که هنوز .دريافت نکرديم
،ولي بگو ببينم
چرا تويِ دبيرستان چيزي نخوردي؟
فقط آدمهايِ مفلس .تويِ دبيرستان غذا ميخورن
حالا انگار ما خوراکي و نوشيدمون !فتوفراوون بهراهه
نصيحتمو گوشکُن .و تويِ دبيرستان غذا بخور
اينجوري لااقل .گشنه نميموني
منظورت چيه؟
مگه قراره اينجا از قحطي بميرم؟ - .نخير -
اصلاً بيخود ميکُني! مگه استطاعتِ ماليِ تشجيع جنازهتو داريم؟
!چه بامزه
،حالا لطفاً آجي .يه چيزي واسه خوردن پيداکُن
بگو چي دوستداري؟ - .يه اُملتِ گوشتچرخکرده -
«آخه «جابر .گوشتچرخکرده نميفروشه
جابر» رو» .فراموشکُن
.برو يه جايِ ديگه
آخه «جابر» بهمون .نسيه ميده
،و ضمناً، الان ديگه نه کَره داريم .نه گاز، و نه حتي کبريت
خُب حالا برم يا نه؟ - .باشه، برو -
تو اينجايي؟ انگار امروز دبيرستان نرفتي؟
آخه نميتونم از پسِ .هزينهيِ امتحانات بربيام
واسه همين .منزل موندم
تمامِ دانشآموزها .ازم سراغتو ميگرفتن
بهشون گفتم واست .يهخُرده کار پيش اومده
چه کاري؟
اين چه حرفي بود زدي؟ - خُب پس چي ميبايست ميگفتم؟ -
ميگفتم منزل تشريفداره چون آسوپاسه؟
.نبايد دروغ ميگفتي
آخه مجبوريم شأن و منزلتمون رو .حفظکُنيم
حالا چرا داري لابلايِ لباسمو ميگردي؟
،آخه دارم ميرم بيرون .ميخوام پيراهنتو قرضبگيرم
.بيخيال! تمامِ پيراهنهايِ بابا رو که واسه خودت بردي حالا ميخواي مالِ منم ببري؟
يعني ميخواي با اين پيراهنِ پارهپوره برم بيرون؟
.نه، نميخوام
،ولي لطفاً .مراقبش باش
کفشهاتو هم .قرض ميگيرم
!اونها رو هم بردي؟
چيزِ ديگهاي نبود؟
!ازت ممنونم، سالار !واقعاً که جنتلمن هستي
.بازم ميخوام. خواهش ميکُنم - .گفتم برو پيِ کارِت -
لطفاً يه مقدار .پنيرِ کمنمک
اينم يه پنيرِ کمنمک و لذيذ .و منحصر بهفرد
.«روز بخير، آقا «سلمان - .در خدمتم، «نفيسه» خانم -
راستش، من امروز .هيچ پولي ندارم
اصلاً خودتونو نگرانش نکُنين. باشه؟ - .متشکرم -
زود باشين بهم بگين چي لازم دارين؟
.يه مقدار پنير و حلوا - .همين الساعه -
.يه مقدار حلوا بدين - !تموم کرديم! برو پيِ کارِت -
دارم ميبينم .چکار ميکُني
خجالت نميکِشي؟
.با تو هستم، پسر .از دزديدنِ زيتونهام دستبردار
چرا داري از زيتونها برميداري؟ - .فقط يه دونهشو برداشتم، آقا -
.اينم يه حلوايِ شيرين
يه قروش هم .به من بدين
.کاري که ميگم رو انجام بدين .شما ميبايست فُرمها رو سريعاً پُر کُنين
چون درخواستِ مستمري .خيلي زمان ميبره
.باشه
چي اونجا با خودت داري؟
يه مقدار پنير و حلوا .«واسه «حسنين
ببر پسشون بده. تويِ خونه .حتي يک قروش هم پول نداريم
!بابايي - بله، پسرم؟ - .بهم 5 قروش بده -
اوه، 5 قروش يکجا؟ - .آره -
.باشه، بفرما
آخه چقدر اسراف؟
بابتِ همين چيزي که داريم .شکرگذار باش
اگه خوشت نمياد، پس برو کمي پول دربيار .و برامون هرچي که ميلت ميکِشه رو بخر
چرا مدام بابتِ غذا کلکل ميکُني؟
خبرِ جديدي نيست؟
ظاهراً مستمري .خيلي زمان ميبره
پس «حسين» چي ميشه؟ و هزينهيِ امتحانش؟
از «فريد افندي» درخواستِ .يه مساعدهيِ ديگه کردم
.آدمِ خيلي خوبيه
،خدا بهت کمککُنه .«حسين»
،تا موقعِ دريافتِ مستمري .نميدونم بايد چطور سر کُنيم
.و بايد چکار کُنيم
آخه از کجا ميتونم پول بيارم؟
.طوريمون نميشه
چطوري طوريمون نميشه؟
.آخه ما 5 تا آدميم
دستکم روزانه .به 10 قروش نياز داريم
.عيبي نداره .خدا ميرسونه
،حالت چطوره اُمِ حسن»؟»
حالت خوبه، «نفيسه»؟ - .ما خوبيم، ممنون -
.لطفاً بفرما تو
از مستمري خبري نشده؟ دريافتش نکردين؟
.چي بگم والا .خيلي شرمندهام
از من؟ آخه چرا بايد شرمنده باشي؟
چون پولِ اجارهمون .دير شده
،دو ماه بابتِ منزلِ طبقهيِ بالا .بهاضافهيِ اينجا
فکرميکُني بخاطرِ کرايهخونه اومدم اينجا؟
قسم ميخورم که .اين حقيقت نداره
راستش اومدم چونکه بايد از «نفيسه» بخوام .يه لطفي در حقم بکُنه
.خيره ايشالا
،البته هنوز بايد اونهمه محبتهاشو تلافيکُنم .ولي اين دفعه رو ديگه دستِ خودم نبود
آخه فقط لباسهاييو ميپوشم که با .دستهايِ اين دختر دوخته شدهباشه
.باعثِ افتخاره
،تو خيلي مهربوني .فرزندِ نازنينم
«راستش، خياطهام «اُمِ محمود ... لباسمو خراب کردهبود
و با اين وجود، ميخواست ازم .بابتش 30 قروش بگيره
.«ميدوني، «نفيسه - خُب؟ -
،اگه تو بهعنوانِ خياطه کارميکردي .ثروتي بههم ميزدي
من بهعنوانِ خياطه کارکُنم؟ - .اين که اصلاً خجالت نداره -
چه خجالتي؟
... ما اولين کساني نيستيم
که مجبورن برايِ امرارِ معاش .کارکُنن
و اولين مشتريت هم .خودم ميشم
.بيا، بگيرش، دخترم - .نه، لازم نيست -
!اصرار دارم .دستتو بازکُن
از تمامِ محلهها واست .مشتري ميارم
،مسئله بر سرِ نفوذ و رابطهست !که من کُلي دارم
.خُب ديگه، در پناه خدا باشي - .خداحافظ، «عزيزه» خانم -
من؟ من بهعنوانِ يه خياطه کارکُنم، مامان؟
خُب که چي؟
،کارکردن واسه امرارِ معاش .بهتر از پول گداييکردنه
آجيِ من؟ خياط بشه؟ !امکان نداره
!تو ساکت باش
آخه مگه شرايطمونو نميدوني؟
اين قشقرق واسه چيه؟
آجيمون قراره .خياطه بشه
،چرا که نه؟ خُب شغلِ شريفيه .و ما هم به پول نياز داريم
،خودت چي پسرِ سختکوش؟
چقدر پول درمياري؟
منم بهزودي .يه شغل پيدا ميکُنم
الان سالهاست که دارم .همين حرفو ميشنوم
جداً از خودت خجالت نميکِشي؟
،در عوضِ اينکه تو نونمونو بدي .ماييم که کار ميکُنيم تا نونتو بديم
حالا مگه چه خبر شده؟ .ديگه اينجوري حرفنزن
خُب «نفيسه» قراره .کار کُنه ديگه
اصلاً امکان نداره. جداً يه خياطه بشه؟ .اونوقت من از خجالت ميميرم
،آخه مگه نميفهمي که نانآورمون فوتکرده و ما رو بيپول گذاشته؟
!بيپول! بيپول
فکرميکُنين اين موضوع واسه من سادهست؟
ولي آخه هيچ .راه ديگهاي نيست
اجازه هست بيايم داخل؟
.خوشاومدين - حالت چطوره، «حسنين»؟ - .خوشاومدين -
فکرکرديم بياييم .يه قهوه باهاتون بخوريم
،خوردنِ قهوه در مصاحبتِ دوستان .بهتر مزه ميده
.قدمتون رويِ چشم
.«نفيسه» - بله، مامان؟ -
برو قهوه و قوري رو .وردار بيار
خودمون قهوهيِ تازه آورديم .تا باهاتون قسمتکُنيم
نميبايست .اين کارو ميکردين
يا شايد از قهوهيِ ما خوشتون نمياد؟
.موضوع اين نيست
ولي همونجور که ... ميدونين
قهوهيِ تازه .يه چيزِ ديگهست
خُب عزيزم، بهم اجازهبده .برم سرِ اصلِ مطلب
اين مهمونياومدن .يه هدف و منظوري داشته
.خيره ايشالا
راستش اوضاعِ «سالم» تويِ مدرسه .چندان خوب نيست
چرا آخه؟ اون که بهنظر .خيلي باهوش مياد
،والا تويِ رياضيات و انگليسي داره دستوپا ميزنه .و به همين دليله که ما الان اينجاييم
ولي من از رياضيات و انگليسي .هيچي نميدونم
.ميدونم .ميدونم
«ولي «حسين» و «حسنين .بچههايِ باهوشي هستن
.ميتونن معلمخصوصيش بشن
مگر اينکه شما .مخالف باشي
.اصلاً و ابداً .ما در خدمتتون هستيم
،پس در اينصورت .هر چه زودتر بهتر
بايد از همين امروز .شروعکُنيم
،«خُب «سالم .اصلاً عجله نکُن
آخه محاسبهکردنش .گيجکُنندهست
.مسئلهيِ خيلي سادهايه
هر يک گينه .ميشه 100 قروش
،اين پول .خرجيِ يک ماه تمامِ ماست
ولي يک قروش .فقط واسه يک روز ميمونه
خُب کدوم بزرگتره؟ - .معلومه ديگه، يک گينه -
پس وقتي بخواي از قروش ... به گينه بري
،يعني از کوچيک به بزرگ .بايد از ضرب استفادهکرد
!فهميدم
.«درو ببند، «حسنين
آخه هوايِ اينجا .خفهست
پس 5 گينه مساويست با ،عددِ 100 ضربدرِ 5
.يا 500 قروش
و موقعيکه بخواي عددِ بزرگ رو ... به کوچيک تبديلکُني
اونوقت بايد تقسيم کُني، درسته؟ - .درسته -
.حالا ديگه فهميدم
.پس بيا بريم جلوتر .بذار ببينم
No comments yet. Be the first to leave one.