The first 200 lines.
کسی میدونه "اد" کجاست؟
هر وقت میخواست دیر کنه برام .یه پیام صوتی میگذاشت
،البته معمولاً صدای پیامک فرستادنشه
.ولی حداقل تلاشش رو میکرد
.خب، دنبالش نگرد
وقتی اون نیست من بالاخره .میتونم راحت فکر کنم
"و این خیلی خوبه که میتونم بگم "راحت فکر کنم
بدون اینکه کسی بگه، برای اینکه راحت فکر کنی ".خودت هم باید راحت (تشابه با غیر همجنسگرا) باشی
.اد" همینه. خیلی سریعه"
.من این رو تازه از خودم درآوردم
چرا تو اینقدر متعصب هستی؟
چرا تو اینقدر احمق هستی؟
.لعنتی
چرا وقتی جای "اد" هستم .باهوشتر میشم تا وقتی جای خودم هستم
.باشه، بیاین شروع کنیم
لیسی" و من برای اولین بار" .به عنوان زوج دعوا افتادیم
واو، "نولان"، من روزی رو یادم میاد
.که تو هیچوقت با "لیسی" در نمیافتادی
.من زدم پدرش رو درآوردم
.شوکه شدم
."ولی خوش به حالت، "نولان
!من اومدم
.شرمنده که دیر اومدم
من داشتم دنبال یه نفر دیگه میگشتم
.تا مراسم عهدبندی دوباره با زنم رو اجرا کنه
.اد"، من صدها بار بهت پیامک دادم"
،شرمنده که مراسم تمرینی رو از دست دادم
.ولی من دو تا دلیل خوب دارم
بگذار حدس بزنم. "هدر" و "هایدی"؟
."این منصفانه نیست، "اد
.اسمشون رو نپرسیدم
من شاید بهتره اجرای مراسم رو به .یه آدم قابل اعتمادتر بدم
.مثلاً یه مادر جوون معتاد شیشه
.اد"، اجرای مراسم تو برای من خیلی ارزش داره"
.قول میدم فردا صبح اونجا باشم
...من به جون اون
اون دختره که اسمش یادم رفت
.و دوستش که پستون خوبی داشت قسم میخورم
من به این دلیل از تو این کار رو خواستم چونکه تو کسی هستی
.که من و اون رو دوباره به هم رسوندی
.کاری نکن پشیمون بشم
.نمیکنم - .باشه، پس نکن -
حالت خوبه، "اد"؟
.به نظر میرسه هنوز عصبانی هستی
.نه، من خوشحالم
.من فردا دارم دوباره ازدواج میکنم
اد"، به جای اینکه از اینجا بری"
و این عصبانیتت رو
،بریزی روی یه کارگر بدبخت توی مکدونالد
چرا عصبانیتت رو روی بوبو خالی نمیکنی؟
چونکه بوبو وقتی دارم داد و بیداد میکنم
برای ساکت شدنم سیب زمینی .سرخ کرده مجانی بهم نمیده
.دارم بهت میگم، مرد .باید "جری رایس" باشه
من بازیش رو از نزدیک دیدم .و جای سوالی نمیمونه
.اوه، نه، تو داری اشتباه میکنی
.این "رندی ماس"ـه
.اون پسر توی زمین خیلی سریعه
انگار یه غزال رو
.با کلاه و شلوار تنگ ببینی
شما دارین درباره بهترین دریافت کننده توپ بلند صحبت میکنید؟
.چونکه نباید "لین سوان" رو فراموش کنیم
.اون باله کار کرده
ما داریم درباره اینکه کدوم یکی از
.بازیکنهای فوتبال گرفتن و کشتنش سختتره حرف میزنیم
.اوه
.من باز هم میگم "لین سوان"ـه
خیلی سخته که گلوی مردی رو برید که .داره چرخش سریع انجام میده
.نه، اینطور نیست
تو فقط چاقو رو نگه میداری .و اون خودش میچرخه
جوردن"، میتونم یه ثانیه باهات حرف بزنم؟"
اوه، البته. چی شده؟
.فکر کنم "کلیو" و "ارنستو" یه برنامههایی دارن
.نه بابا هیچ خبری نیست
اونها فقط داشتن بحث میکردن که گرفتن
.و کشتن کدوم بازیکن فوتبال سختتره
چرا خرده کاری کنیم
وقتی میتونیم بالون بالای ورزشگاه رو منفجر کنیم
و نصف استادیوم رو جزغاله کنیم؟
.ولی قضیه این نیست
من شنیدم که میخوان شورش کنن .و گروگان بگیرن
.من همینطور کلمات "جوردن" و ساعت 10 رو شنیدم
.ولی فکر نکنم این بخش معنی خاصی بده
اوه، واقعاً؟
مطمئنی که این رو شنیدی؟
.اوه، بدتر هم میشه
،"آخرین چیزی که شنیدم این بود، "شش
".وین داره میاد
،درسته، شاید اتفاق بدی برای تو بیوفته
ولی هیچ چیز تلختر از این نیست که .آدم رو توی این کارها وارد نکنن
بیخیال، "وین"، فکر کنم این به خاطر اینه که
اونها بیشتر از تو توی کلینیک کار میکنن
.و تو حسودیت شده
باورم نمیشه که تو به خاطر مشکل کوچیکی مثل این
.میخوای اونها رو بندازی زیر اتوبوس
اگه باورت نمیشه ببین اونها چقدر سریع ساکت میشن
.وقتی که تو نزدیکشون میشی
.و من هیچوقت کسی رو نمیندازم زیر اتوبوس
.این روش غیر موثری برای کشتن یه نفره
در ضمن، این باعث دردسر تعداد زیادی .از مسافران اتوبوس میشه
،وقتی من کسی رو بکشم .کسی دیر سر کارش نمیرسه
.به غیر از یه نفر
.حرفم رو پس میگیرم
،پس با این مجوزی که از اینترنت گرفتی
تو میتونی خطبه عقد بخونی؟
آره. تنها کاری که باید میکردم این بود که دکمه پرینت رو بزنم
.و بعدش شدم پاپ کلیسای خودم
حقیقتش، یه کم نگرانم که نتونم
،وارد بهشت خودم بهشم .ولی یه کاریش میکنم
هی، خب دخترها میخوان نوشیدنی لیموییشون رو تموم کنن
و ما قراره با تاکسی بریم .به یه کلاب توی مرکز شهر
.من زنگ میزنم تاکسی
.آره، ببین، رفیق
"من خوشحال شدم که تو "جولی .و "ملانی" رو امشب دوباره آوردی
.اونها به نظر میرسه که راحت پا میدن
"ولی من باید صبح برم به مراسم "اد ...و کارم رو انجام بدم، پس
.پس باید پارتی رو همینجا انجام بدیم
ما باید کار بزرگتری کنیم
و باید کلی خاطره برای خودمون بسازیم
.که برای ادامه زندگیمون ازش خجالت بکشیم
.نه
.پس من نفهمیدم که تو چی میخوای
.نه، رفیق، من جدی میگم
.من الان داره ایستاده خوابم میبره
اوه، خدای من! الان ساعت 5 صبحه و .من باید ساعت 11 اونجا باشم
پس ما 6 ساعت دیگه وقت داریم .تا جشن بگیریم
.شرمنده، ولی همه برین بیرون .یالا، برین
واقعاً؟ - .آره، واقعاً -
مطمئنی که میخوای من رو با این دو تا دختر جذاب تنها بگذاری؟
میدونی که قراره چه اتفاقی بیوفته، مگه نه؟
،آره، تو قراره کلی پول خرج مشروب کنی
.و توی راه برگشت توی تاکسی از هوش بری
...من میخواستم بهت دلداری بدم، رفیق
.تو منو ناامید کردی
لعنتی، شکر کجاست؟
!لعنتی
چارلی" کجاست؟"
.ما 30 دقیقه منتظریم و اون هیچ جا پیداش نیست
.آروم باش، "اد". شاید اون داره با ماشینش میاد
،داره فکرش رو متمرکز میکنه
.وید میکشه، دونات میخوره
.به هر حال، من میرم توی ماشینم
.باشه، باشه
.دارم میام
!اوه، خدای من، سلام - !هی، عزیزم -
شما اینجا چیکار میکنید؟
.فکر کردم دارین میرین مرکز شهر
.فکر کردم تو قراره مراسم "اد" رو اجرا کنی
.خب، همینطوره
اوه، لعنتی! خوابم برد؟
.خب، شاید باید از بوبو بپرسی
بوبو؟ - ."سلام. "چالز -
!یا بابک زنجانی
.اوه، آروم باش، مرد
.تو داری یه خواب عجیب میبینی
تو انگلیسی هستی؟
.من همینطور یه جسم بی جان هستم که حرف میزنم
.ولی بگذار سوال مهم رو جواب بدیم
.بله، من انگلیسی هستم
پس تو میدونی توی دنیای واقعی ساعت چنده؟
.اوه، بگذار ببینم
...من باید توی دریچه دنیای واقعیم نگاه کنم
!ولی معلومه که نمیدونم
!منم با تو توی رویا هستم
.ببین من وقت اینها رو ندارم
من باید چیکار کنم؟ - ،نمیدونم -
...ولی این رو میدونم که
!آه
.تو تسلیم خشمت شدی
.من بردم
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
تــرجــــمــــه از: احـــســـان و جــويــبــاري De PALMA & Juybari
.اوه، هی، بچهها
."اوه، سلام... "جوردن
.تو زود اومدی
.شما هم همینطور
اوه، خب، ما اینجا زندگی میکنیم .برای همین راهمون نزدیکتره
.خب، نگران ما نباش
.ما میریم اینجا تا اتاقک رو درست کنیم
...آره، دیوار اتاقک رو درست کنیم چونکه
.اون لق شده
.باشه
،خب، وقتی شما اینکار رو میکنید
.من الان یادم اومد چیزی رو توی ماشینم جا گذاشتم
.یه همستر رو
برای تولد برادرزادم خریدم
.و باید پنجره رو براش باز کنم
.فقط یه کوچولو. اون خیلی کوچیکه
.فکر کنم اون بهمون شک نکرده باشه
تو چاقو رو گرفتی؟ - .اوه، آره، گرفتم -
و من مجبور شدم کارهای زشت زیادی
.با سه تا مرد انجام بدم تا بگیرمش
.اوه، صبر کن، من خودم چاقو داشتم
همه خبر دارن که امروز صبح قراره این کار رو بکنیم؟
.اوه، آره، خبرش پیچیده
.نمیتونم صبر کنم تا جیغش رو بشنوم
.میدونم، قراره فوق العاده باشه
!آه
.اوه، سلام بچهها
.فکر کردم تو قراره بری توی ماشینت
من داشتم میرفتم سمت ماشینم
No comments yet. Be the first to leave one.