The first 200 lines.
...آنچه گذشت
.همهتون یه جا .باهمدیگه
مطمئنی رفتن به هیلتاپ بهترین نقشه است؟
گابریل باور داره خدا بهش مأموریتی داده
که تو رو به هیلتاپ برگردونه تا زایمان
.بچهی مگی و گلن رو انجام بدی
.داری کار درست رو اناجم میدی
.ببریدشون داخل
از الان به بعد، زندانیها رو .اینجا نگه میداریم
.بهشون غذا میدیم .باهاشون بدرفتاری نمیکنیم
.نمیتونم برگردم
.میخوام شما برنده بشید .میخوام نیگان بمیره
.گشتیها، یه وضعیت اورنج داریم
.دکتر کارسون و کشیش
،لابد شب فرار کردن .شاید امروز صبح
،سدان سبز جرمی گم شده .پس ممکنه سوار اون باشن
جستجو و پوشش استاندارد رو انجام بدید
.در منطقهمون اطراف هیلتاپ
.کاملاً مراقب باشید
.گشت 4 دریافت شد
.زودباشید، سریع بریم
،بهتره از جادهها دور بمونیم .بریم جنگل اونجا
.زودباشید .برید. برید
.من دارمش
.هوات رو دارم
!تارا
چی؟ .از دستم در رفت
.از پسش برمیاد
دیدی؟
.هی .فقط تکونشون بده
.بیاید از اینجا بریم
صداشون رو شنیدی که داشتن دربارهی کارسون و گابریل حرف میزدن؟
آره. احتمالاً .دارن به هیلتاپ میرن، مثل ما
.امیدوارم بهتر از ما باشن
پس، نمیدونی داریم کجا میریم؟
.خب، بستگی داره
...الان از پل هوایی لاینوس رد شدیم؟
.نمیدونم
.یعنی، شاید دیشب ...تاریک بود
شنیدی؟
چی رو؟
چرا تو... ؟
عینک میزنی؟
...نه. فقط
دیدت تار شده؟
اگه این عفونت به ،اعصاب بصریت حمله کرده باشه
ممکنه به طور دائمی روی ...دیدنت تأثیر بذاره. ما
داریم کاری که لازمه رو .انجام میدیم
و تو باید برگردی هیلتاپ .برای مگی
.درست میشه
.همه چیز
.فقط یکم ایمان داشته باش
،در مسیر درستی هستیم .حتی اگه در جادهی اشتباهی باشیم
.ببین
،تو یه مشکل جدی داری .و به طرز خطرناکی گم شدیم
واقعاً فکرمیکنی خدا داره مسیر رو نشون میده؟
.همیشه مسیر رو نشون میده
.عالی شد
.عالیه
خب، شاید بهتره بذاریم یه مدت .اون رانندگی کنه
.یعنی، باید بذاریم بیاد داخل
این همه مدت داشتیم
.اون ردپاها رو توی جاده جا میذاشتیم
« اولین سایت پیشبینیِ ورزشی با آپشنهای بینظیر » ::. BPersia.Win | بیپرشیا .::
مـترجم: امیرعلی و کسری Caseraw & illusion
...باشه، اون تابلوی مایل چی اونجاست؟
از اینجا میبینیش؟
.نه
.احمقانه است
.احمق بودم
احمق بودم که گذاشتم .اونجا رو ترک کنی
پس چرا اینکار رو کردی؟
.چون بیمار هستی
یه سری آنتیبیوتیک توی هیلتاپ مخفی کردم
.قبل از اینکه بهمون حمله بشه
خب پس، هیچ دلیلی نیست
.که چرا هنوز اونجا نباشن
،یه ماشین دیگه پیدا میکنیم
،به اونجا میرسیم ...و بعدش ما
چیه؟
شنیدی؟
.اونجا
.تقریباً شبیه یه زنگوله است
.نباید خطر توی جاده بودن رو به جون بخریم
.مراقب باش
.از این بالا میاد
!گابریل
یه زنگوله نیست، ولی اینجا میتونه .رهایی ما باشه
.گابریل، به اینجا نمیخوره رهایی ما باشه
.هی
.دریل
کجا هستن؟
.استراحت نیاز داشتن
.خسته شدن .نخوابیدن
.باشه، 10 دقیقه .بعدش راه میافتیم
.من برمیگردم، ردپاهامون رو میپوشونم
.باهات میام
.یه سؤالی دارم
دلیلی داره که اون هنوز زنده است؟
.جنگ تموم نشده
.واسه اون شده
.از صبرکردن خسته شدم
.الان نه .هنوز نه
.درست میگه
دوایت ممکنه .چیزی بدونه که ما نمیدونیم
.میتونه کمک کنه .خودش میخواد
.نمیشه هنوز از اون دست کشید
.الان بچه رو از دست دادیم
.بیا فقط تمومش کنیم
.حداقل تا وقتی به هیلتاپ برسیم
.میتونم جات بمونم، مورگان
.نیاز نیست
ولی شاید بتونی کاری کنی .هنری یه چیزی بخوره
.نیاز ندارم
شاید تو بتونی مجبورش کنی، و .من جات رو بگیرم
مورگان؟
تو مورگان هستی، درسته؟
.این بچه داره مردم رو میترسونه
،شاید بتونی .ببریش یه جای دیگه
.گوش کن، تو نمیخوای اینجا باشه
ناجیها میان و ،آزادمون میکنن
.و خب... قرار نیست قشنگ باشه
کدومتون برادر من رو کشته؟
.برو جری رو پیداکن
.بگو یه چیزی واسه خوردن بهت بده
...ولی نمیخوام - .هی -
چرا بهش نگیم؟
.میدونی چرا
.اون یه بچه است
.الانش هم خیلی کارها کرده
.زنده میمونه چون راهش رو بلده
.اذیتش نمیکنه
.باهاش مشکلی نداره
.داره
.فقط هنوز نمیدونه
،اون حالش خوب نیست، مورگان .و تو هم نیستی
.یه استراحتی بکن
.سرافکنده شدم، یوجین
.قرار بود این مزخرفات رو پشتسر بذاریم
.دو بار سیفون بکشیم و کلفتیش بره پایین
،مهمتر از همه
تنها دکترم و اون کشیش عجیبغریب
یه جورایی تونستن فرار کنن
.بدون اینکه کسی بفهمه
میدونی چطور ممکنه چنین اتفاقی بیوفته، یوجین؟
.نه، نمیتونم حدس بزنم
.کارسون هیچوقت یکی از ما نبود
،یه دروغگو بود .درست مثل برادر دروغگوش
.بهترین حدس من اینه
...با توجه به رفتارها و کارهاشون
.حدس درستیه
خب، وقتی بگیریمشون و ...بیاریمشون اینجا
...و اونها
تمام داستان رو از زیر زبونشون .میفهمم
.به هر شکلی شده اینکار رو میکنم
و اَلکساندریا... اونجا چیشد؟
برات مهمه؟
،برات مهمه، یوجین
بعد از اینکه سعی داشتن از روی این زمین منفجرت کنن؟
پیغامت به خوبی دریافت شده
.و کاملاً بابتش سپاسگذار هستم
.خب، خوبه پس
میبینی، برات یکم .خبر دارم، یوجین
قراره رئیس یکی از پایگاههای .خودت باشی
میدونی، میخوام گلولهسازم .برام گلوله بسازه
راه باز کردن بین مردهها .ذخایرمون رو خیلی کم کرده
پس حالا تو افتخار فراهم کردن
گلولههای مورد نیاز من رو داری
که میخوام باهاشون این وضعیت ریک رو .یه بار واسه همیشه حل کنم
پس اون حرفها دربارهی منبع بودن مردم و اینجور چیزها چی؟
.گلولهها آخرین راهحل هستن
،یعنی حتی
...لوسیل .اولین نفرات رو میکشه
ولی اگه ریک و رفقای عن در شلوارشون بخوان
،یه حرکتی بزنن
پس ما هم باید یه کاری بکنیم
.که ترجیح میدیم نکنیم
.تقصیر خودشون میشه
.نه تو. نه من
اون کارخونهای که خواستی رو .برات آماده میکنم
...نگهبانهای کاملی در خدمتت هستن
هرچیزی که نیاز داری تا .کارت رو انجام بدی
...فرانکی اونجا ماساژت میده
.تانیا غذا میپزه
میدونی اون دختر آشپز بوده؟
.فکرمیکردم علوم اجتماعی داشته باشه
.مدیریت
.شاید مدیر یه کارخونهی تزئینات پردهای بوده
شراب هم هست؟
.قطعاً
امنه؟
.تا اینجا که آره
چیکار میکنی؟
.سعی دارم بخونم این چیه
.باید روی اون مبل دراز بکشی
شانس آوردی اینجا .رو پیداکردیم
.هیچ ربطی به شانس نداشت
،کسی که اینجا زندگی میکرده
.اُپراتور رادیو بوده
.میتونه بگه کجا هستیم
No comments yet. Be the first to leave one.