The first 200 lines.
Sub by Mohadese Maddadi
بعد ترک کردنت, حس میکردم دارم میمیرم
دوباره دیدمت,حس کردم دوباره زنده شدم
ولی من هنوزم باید ازت جدا بمونم
تو زندگی هرکسی,دوتا چیز وجود داره که از همه چی دردناکتره
یکی جداشدن تو زندگی, یکی جدا شدن موقع مرگ
این دوتا چیزو من تجربه کردم
صادقانه میگم,میترسیدم باهات روبرو بشم
ولی امروز باید میدیدمت
واقغا میخوام بهت تبریک بگم ,گان جینگ به تو و اون مرد تبریک میگم
ولی این مرد
تو نمیتونی باهاش باشی
تو نمیتونی زندگیتو به این ادم بسپاری
فرقی نمیکنه با کی ازدواج میکنی,تو نمیتونی با این ادم عروسی کنی
چرا نه؟
بخاطر اینکه شما برادرین,دوستین باهم؟
یا بخاطر رابطه ما سه تاست؟
هیچکدومشون, گان جینک
تو زندگیه منی
من باید تو روبه دست ادم قابل اعتمادی بدم
لو یوعان
چجوری هنوز روشو داری که همچین حرفایی بزنی؟
از موقعی که ناپدید شدی,حقشو نداری دیگه این حرفارو بزنی
اینکه منو دست کسی بسپاری به تو ربطی داره؟
غیرمسئول ترین حروم زاده ی دنیا رو من دیدم
من نمیخوام باهات دعوا کنم.بهت مهلت میدم فکراتو با خودت بکنی
به زودی میبینمت
احتمال بالایی هست که بری زندان
پس میرم
تا زمانی که پای دوست دخترمو به این موضوع باز نکنی
تو درست میگی, من قبول دارم که یه حرومزاده م
بخاطر این که حرومزاده م نمیتونم تو رو دست حرومزاده ی دیگه ای بدم
جیانگ هاوکون از اول بهت دروغ میگفته
تو نمیدونی, داره بهت دروغ میگه,چجوری بهت دروغ میگه؟
بهم بگو
نمیتونم بهت بگم گان جینگ
میترسم ناراحت بشی.من نمیخوام ناراحتت کنم
لو یوعان,بخاطر اینکه ما هردومون یه دخترو دوست داریم دلیل نمیشه اینجوری بهم تهمت بزنی
جیانگ هاوکون
نمیدونی جرا من بدنامت کردم؟
نفهمیدی؟
اگه جرات کنی گان جینگ منو ناراحت کنی
گان جینگ, تو نمیتونی با این مرد باشی
همین الان با من بیا بریم خونه
بریم!چیکار داری میکنی؟
چت شده؟
ظرفیت الکل من خیلی خوبه
شراب اشپزی تاریخش گذشته بود
خوشبختانه رو فرش بالا نیاوردم
- من واقعا خیلی خوردم -واقعا همه رو بالا اوردی؟
- وایسا,عمدی این کارو انجام دادی یا تصادفی بود؟ - چجوری میتونستم عمدا اون کارو انجام بدم؟
وایسا,عمدی این کارو انجام دادی یا تصادفی بود؟
چجوری میتونستم عمدا اون کارو انجام بدم؟
بالا اوردم چون طبیعتا باید بالا میاوردم ولی از لحاظ روانشناسی عمدی بود
داشتی به چی فکر میکردی؟
بهتر از اینه که مثل لاک پشت تو لاک خودت باشی
خب, اون یه مرد مردونه ست
پس مراقب وقت خزیدنت باش
وقتی به تهش رسیدی,ما خرگوشو ریز ریز میکنیم و با شراب سروش میکنیم
بعدش تو و گان جینگ چی میشین؟
بین شمادوتا از الان چه اتفاقی میفته؟
من هیچی نمیدونم سخت تلاش می کنم به نظرم
Sub by Mohadese Maddadi
دا های
مامان امیدواره که تو عقب نشینی نکنی. تو نباید عقب نشینی کنی
اگه من واقعا پنگ های بودم, خیلی عالی میشد
اگه من واقعا پنگ های بودم, احتیاجی به عقب نشینی نبود
سمت گان جین نمیرفتم نمیرفتم سمت جیانگ هاوکون
مجبور نبودم تو هیج کدوم از این بدبختیا برم
خانم تای, قلبم خیلی درد میکنه
قبلا هیچوقت اینجوری درد نمیکرد
حتی وقتی تو زندان امریکا هم بودم سخت تره
قبلا خیلی خوشحال تر از الان بودم
چقد میتونست خوب باشه اگه به خواب نمیرفتی؟
با من حرف بزن
چقد میتونست خوب باشه اگه تو فراموشی نداشتی؟
حداقل میتونستی پیشهادای خوب بدی
خوبه. خوابیدن خیلی خوبه.تو هیچی نمیدونی
چیزی برای نگرانی تو نیست
فقط بخواب
در واقع,قبل از برگشتنم راجبش فک کرده بودم
خیلی سالها گذشته
باورش سخته وقتی که ترکش کردم منتظرم نمونده
ولی همین که برگشتم خوردم به تور گان جینگ
و گان جینگ داشت نامزد میکرد
درد کشیدن من بخاطر هیچ کدوم از اینا نیست
نه بخاطر اینکه اون پسر جیانگ هاوکونه
حتی اگه جیانگ هاوکونم نباشه,میتونست یکی دیگه باشه
بازم میتونست یه مرد دیگه باشه
چیزی که نمیتونم قبول کنم اینه که
وقتی فک میکنم خانواده گان جینگ
تو این دنیا
من نیستم بلکه یکی دیگه ست
قلبم کارش تمومه
خیلی درد میکنه
پسره احمق, ما نمیتونیم تو سن جوونی عاشق بشیم
حتی اگه ما زودم عاشق بشیم بازم نمیتونی عاشق کسی که اونور خیابون ماست میفروشه بشی
نمیشه
وقتی پدرت از کارخونه برگرده,من باید بهش بگم
تو قطعا نباید به این زودی عاشق بشی
نمیتونی زود عاشق بشی...
زود عاشق شدن...
من باید به تلفن جواب بدم
- الو؟ - بگو
زنگ زدم بهت بگم که متاسفم.یه کمی زیاده روی کردم
عمدا اون کارو کردم
خوب نبود, ,واقعا.کار خیلی خوبی واسه انجام دادن نبود
ولی فقط میخواستم بهت یاداوری کنم
هرکسی دورو داره
مطمئنی که این جیانگ هاوکون
اون ادم ...
دیگه نمیخوام چیزی بگم.اینا چیزایین که بیشتر از این نمیتونم بگم
اما واقعا, باید مواظب جیانگ هاوکون باشی
به من گوش میدی؟ -اره. حرفات تموم شد؟
دارم کار میکنم.قطع میکنم
الو؟
کار دیگه ای نیست که بتونی انجامش بدی؟
من دارم میرم بیرون
کجا میری؟
دلیلی نداره که انقد مراقبم باشی
من دارم میرم برقصم. شما دوتا بچه خوبی باشین و خونه بمونین
پدرتون از سرکار میاد
بهش بگین که برنج هنوز توی قابلمه گرمه
پدر کی؟ چی داره میگه؟
مثل اینکه وضعیتش بدتر شده
سریع مادربزرگ و خونه سالمندان برگردون
چی بگم؟
بهش بگم ما بیشتر از این نمیتونیم ازش نگهداری کنیم
میخوایم بندازیمیش خونه سالمندان؟
خب,اولش یه جای خوب پیدا میکنیم بعدش میتونیم بذاریم همون جا بمونه
نمیتونیم بزاریم وضعیتش بدتر بشه
یا یه اتفاقی زود یا دیر میفته
اون یکی رو کنارش احتیاج داره که ازش مراقبت کنه
خب, گان جینگ چی؟
میخوای به دعوا کردنت با اون ادامه بدی؟
اول بیا از مادربزرگت پرستاری کنیم
- بجنب - باشه
فک نمیکنم اهمیتی داشته باشه که چقد هزینه ش میشه
محیطش باید عالی باشه و ادماشم باید عالی باشن
نگاه کن. به نظر بد نمیاد
این خوب نیست.خیلی ادم داره
ادمای پیری که اینجا زندگی میکنن ادمایین که خودشون نمیتونن از پس خودشون بر بیان
هیچ اتفاقی برای مادربزرگت نمی افته
اگه اون هر روز وقتشو با اونا بگذرونه و نتونه از پس خودش بر بیاد اونوقت چی؟
این چی؟ اینجا خیلی شلوغ نیست
حمومش خیلی کثیفه
من قبلا اینو نگاه کردم.اشپزخونه ش کثافت موش داره
نگاه کن! بد به نظر نمیاد
به این یه نگاهی بنداز.تسهیلات و امکاناتش واقعا عالیه به اجتماعم نزدیکه
پرستارشم خوبه
خب, چرا نمیری؟
میشه دنبال استخون توی تخم مرغ نگردی؟
اگه به امکانات این کشور نگاه کنی این یکی به نظرم بد نمیاد
دنبال فامیل و خانواده واسه مادربزرگت نمیگردیم که
چرا قلبت انقد بیرحمه؟
بعد اینکه از شر مادربزرگ خلاص شدی, واسه من چه نقشه ای داری؟
اینطوری نیست.مگه ما با هم توافق نکردیم که من ازادیتو بعد از اینکه به سن قانونی رسیدی بهت بدم؟
به من ازادی میدی یا اجازه میدی بمیرم؟
نه مگه تو نخواستی؟ برگردی به ازادی؟
من از اینکه تنها بشم میترسم
و کی میفهمه فرق ازاد بودن و تنها بودنو؟
تو از این نمیترسی بعد اینکه مادربزرگو به خونه سالمندان گذاشتی دیگه خونه ای نداشته باشی که بهش برگردی؟
من ازت مراقبت میکنم
توی بیچاره میتونی ازم حمایت میکنی؟
وایسا, چجوری میخوای بری بهش بگی؟
من فک میکنم حتما نباید بهش بگیم
ما میپیچونیم بعد از اینکه با حیله ای فرستادیمش خونه سالمندان
اونجا میذاریمش و میایم بیرون
تو خیلی بی رحمی! فک میکنی داری چیکار میکنی یه سگو ولش میکنی؟
چی داری میگی؟
خب به من بگو چیکار میخوای کنی؟
اینجوری میتونی انجامش بدی
بهش بگو میخوای ببریش مسافرت
این بازم دروغ نیست؟
اخرش, بازم این دروغ نیست؟
بازم دروغه. به هر حال روز بعد فراموشش میکنه
باشه, باشه, این کاروکنیم بیا انجامش بدیم بدو برو بهش بگو
چرا من باید بگم؟
چرا تو اون کسی نباشی که باید بره بگه؟
چرا نمیری و بهش بگی؟
چرا من باید برم؟
تو نوه اشی من...
توام میتونی پسرش باشی
از کی پسرش شدم؟
برو با هم خونت صحبت کن. بدو, بدو عجله کن
جیاهه
مادربزرگ
امروز میدونی من کیم؟
نوه م نمیتونم بگم که میشناسم؟
تمام روز میتونی خونه بمونی.خسته کننده نیست؟
خسته کننده نیست میبینی که
روزا میرم سوپر مارکت و فروشگاه های خیابون واسه غذا خریدن
وسط ظهرم غذا درست میکنم و بعدش میرقصم
بعلاوه , من سرم خیلی شلوغه
گذشته از این, من همراهی شما دوتا رو دارم خیلی خوشحالم که برگشتین و افتخار میکنم که دارمتون
برای چی باید خسته کننده باشه؟ اینجوری نیست
خسته کننده نیست. خیلی خب. پس
مادربزرگ.من به بابا گفتم که میخوام ببرمت به مسافرت گردشگری
- میری؟ -میرم! بریم باغ وحش
نه, مادربزرگ, مسافرت . میریم خارج شهر و تو هتل میمونیم
No comments yet. Be the first to leave one.