The first 200 lines.
تهیه، تنظیم و ترجمه زیرنویس ماهان ح
تمامی صحنه های این فیلم، چه داخل و چه خارج ساختمان، در ایالت نیویورک و در محل واقعی مرتبط با داستان فیلمبرداری شده اند
شب کریسمس در نیویورک
زمان شادی کردن برای بعضی از آدمهاست، آدمهای خوش شانس
خریدهای آخرین لحظه ای، کادوی بچه ها
عجله برای رسیدن به خونه و روشن کردن درخت و پرکردن جورابها
برای آدمهای خوش شانس
بقیه خیلی خوش شانس نیستند
نیک بیانکو در یکسال گذشته کار نکرده است
اون یه پرونده ای داره، پرونده در زندان
اونها میگفتند که نمیتونه برضدت به کار گرفته بشه
ولی وقتی نیک دنبال شغل بود
همون چیز همیشگی اتفاق افتاد
خیلی شرمنده
البته تعصبی نداشتند
ولی خب شغلی هم نمیدادند
بهمین خاطر بود که نیک برای گرفتن کادوی بچه ها به این روش عمل کرد
عصربخیر
حرکت نکنین، دستهاتون رو بذارید پشتتون
یالا گاوصندوق چی؟
به اندازه کافی برداشتیم ، بیا
دگمه رو نزدی؟ آروم باش، زدم
کسی طبقه چهار خارج میشه؟ بله
اینجا لابی نیست آقا
خب حالا همه بایستید عقب، همه بایستید عقب
همه بایستید عقب
همه بایستید عقب
همین اتفاق 20 سال قبل برای پدر نیک هم افتاد
اون با گلوله پلیس کشته شد
نیک آن را دید
اون یکی از خاطرات اولیه نیک بود
بله؟
شلبی اینجاست همراه با نیک بیانکو باشه هردوشون رو بفرست داخل
سلام بیانکو، حال پات چطوره؟ بهتره؟
آره بشین
میدونی من کی هستم؟
مگه فرقی هم میکنه؟ اصلا مهم نیست که تازه بشی بیانکو
تو دی ای (دادستان) هستی
دستیارش، اسمم لوییس دآنجلوئه
حالا ببینیم ما چی داریم
بیانکو نیک، 29 ساله
در سن 17 سالگی اولین دزدی، اعتراف، گناهکار
شصت روز در مرکز بازپروری
چهارسال بعد سرقت بزرگ متهم اول
محکومیت در سرقت بزرگ در جایگاه دوم متهمین در دادگاه
دو و نیم تا 5 سال در سینگ سینگ
جرم سوم، سرقت در جایگاه اول، مسلح
شاهد حاضر نشد
پرونده بسته شد
راستی قیمت یه شاهد در بازار الان چنده؟
من از کجا بدونم؟ میدونی برای چی اینجایی؟
قراره لو بدم
اسم اون سه نفری رو میخوام که با تو توی سرقت بوده اند
میدونی با این اتهام چی قراره سرت بیاد؟ 15 شایدم 20 سال
شاید بتونم کمکت کنم داری وقتت رو الکی تلف میکنی
چیزهایی که توی پرونده ثبت شده کامل نیستند
باید بگم سر یه پرونده دیگه با دستیار دادستان دیگه ای پیشنهاد دیگه ای شد اگه که لو میدادم
ولی من چهارسال کامل رو انتخاب کردم
من هنوزم همون آدم هستم
هیچی عوض نشده، هیچی
من این رو نمیگم نیک، یه چیزایی از اون زمان عوض شده
بنظر میاد افسر آزادی مشروط گزارش داده
که تو دو تا بچه داری
دو تا دختر کوچولو
که باعث میشه چیزها یه کم تغییر کنند
میدونی گاهی فکر میکنم دکترها درست میگن که آدمهای نادرست همه دیوونه اند
تصور کن یه نفری با دو تا دختر کوچیک خفه شو
خوشش نمیاد
چند سالشونه؟
میدونی من همیشه به بچه ها علاقمندم
من
من خودم چهارتا بچه دارم
ایناهاش
میتونم منم به عکسهات نگاه کنم؟ چه عکسی؟
عکسهایی که توی جیب کتت داری
بچه های خوشگلی هستند نیک آره بامزه اند
میدونی یه مرد باید خوش شانس باشه تا بچه داشته باشه
ولی داشتن پدری مثل تو، نمیتونم بگم براشون خوش شانسیه
نه نیک، بچه هات خیلی خوش شانس نبوده اند
من مراقب خانواده ام هستم
به روش خودم
منظورت اینه که با بستن دهنت و رفتن به زندان؟
میدونی چرا این کار رو میکنی؟
چون تو اون مجموعه خوب قدیمی گانگستری رو داری
لو نمیدی
بچه هات رو بفرست بیابون، بذار گرسنگی بکشند
بذار خونه ات داغون شه
اما چند تا گانگستر رو که بخاطر تو انگشتشون رو هم نمیچرخونن لو نده
من از آدمهای نادرست متنفرم پس چرا وقتت رو با من تلف میکنی
واسه اینکه هرکی که دو تا بچه داره آدم نادرست نیست
نادرستی، بله، حماقت، بله، اشتباه کردن بله
اما اون کسی نیست به جامعه انسانی تعلق داشته باشه
این دو نفر، دو آدم نرمال شایسته کوچیک هستند
بده بهم و هیچ آدم نادرستی اونها رو شیرین نمیکنه
راه نمیای نه؟ نه
قبل از قاضی هالستد میای بالا، اونو میشناسی؟
آره
اگه همکاری نکنی کتاب رو پرت میکنه بهت
همکاری نمیکنم
در دادگاه میبینمت بیانکو
وکیل نیک بیانکو؟ بله
از اینطرف لطفا
حالت چطوره نیک؟ حال شما چطوره آقای هاوزر؟
خوبم پسر بشین آقا بشین
خب باز هم همدیگرو دیدیم نیک
فواید جنگه نه؟
شنیدم که صحبت طولانی با دآنجلو داشتی
نمیخواد نگران باشید خوبه، خوبه این همون حرفهاییه که لازم دارم
بچه ها پول رو دادند؟ همه چیز تحت مراقبته
حالا
نمیخوام خیلی زیاد توی دادگاه توقعت رو بالا ببرم
ما بهیچ وجه دفاعی نمیکنیم پس چی کار کنم؟
هیچی، بهم اعتماد داشته باش
حتی وقتی که هالستد کتاب رو بهت پرت کرد باز هم آروم باش و به من اعتماد کن
من شروع میکنم به کار
آزادی مشروط؟ بله
ممکنه یه کم طول بکشه ولی به زودی میارمت بیرون
خانوم رو دیدی؟ تلفنی باهاش صحبت کردم
اونم میاد دادگاه ممنون
حال بچه هام خوبه؟ میدونی چیزی؟
اونها خوبند خوبه
بهم تکیه کن نیک
شما هم به من اعتماد کنین آقای هاوزر ممنون بابت همه چیز
خداحافظ
این مسخره ارزون قیمت رو که بالا و پایین میره رو نگاه کن
برای چی؟
باید اونها تمام وقت هی بالا و پایین راه برن؟
با یه سکه هم حاضرم بگیرمش
دو تا شست دستهام رو میکنم توی چشمهاش
اینقدر نگه میدارم تا بیفته و بمیره
تو نیک بیانکو هستی مگه نه؟ آره
هاوزر داشت بهم میگفت، تو مرد بزرگی هستی
من تامی یودو هستم
درموردت شنیده ام آره؟
تصور کن من رو در یه همچین جای مسخره ای، آدم بزرگی مثل من
منو آوردن اینجا چون فقط گوش یه نفر رو از سرش جدا کردم
از اون چیزهای مربوط به بلیت قاچاق بود
سلام بیانکو، یه دقیقه وقت داری؟
من به تو حتی پوست انگور رو هم نمیدم
مجازات سنگینی برات میبرند نیک
بهتره باهاش کنار بیای کنار اومده ام
میدونی نمیخواستم موقع صحبت کردن خرت کنم
عکسی که بهم نشون دادی رو دوست داشتم ممنون
من با قاضی صحبت کردم اونم همکاری میکنه
خب؟ قراری با تو نمیذارم
باشه
اگه نظرت عوض شد بهم بگو
اسمم رو یادت باشه و باهام تماس بگیر
میدونی من بیمه نامه ات هستم
تو بیخیال نمیشی نه؟
معمولا چرا
ولی این دفعه یه کم سخت تر دارم کار میکنم
تو چی میدونی؟ من یه چیزی یادم اومد
تولدمه، آره امروزه
تبریک میگم شوخی نمیکنم
یه چیزی رو بهت بگم مرد بزرگ
تاحالا روز تولدم رو با یه آدم بهتری نگذرونده ام
وقتی شنیدم که توی صورت قاضی تف کردی
به خودم گفتم رفیق، به این میگن آدم ایستاده
خیلی حرف میزنی جلوی این مسخره ها؟
بیخیال، اینا یه مشت پلیس بداخلاقند
حتی نمیدونن که اونجا نشسته اند
یالا شاد باش مرد بزرگ، امروز روز تولدمه
امشب غذای مفت میگیریم
آسنینگ، توقف بعدی آسنینگه
بله توقف بعدی آسنینگه
یه عالمه شغل اینجاست
حتی برای آدمهای بدشانس
و هیچ تعصبی هم نیست
359. 358.
354.
از طرف پیرزنه است نیک؟ نه نامه خودم رو دوباره پس گرفتم
این دومین باره مگه نه؟ آره
سه ماهه که ننوشته برام
نوشته دیگه توی آدرس نیستند
منطقی نیست
بیخیال نیک، بس کن این کار رو
سه ماه پیش همه چیز خوب بود
اون برام نوشت که همه چیز خوبه
بعدش یهویی
باید دلیلش رو بفهمم
میتونی بفهمی، از چیپس کلونی بپرس، اون رو که میشناسی مگه نه؟
قبلا میشناختم ولی چطوری ازش بپرسم؟
خب اون دوباره میاد بالا
بچه ها
اون میدونه من چقدر نگرانشون هستم
باید نامه مینوشت
هی نیک
چیپس کونی
هری اینو بده به چیپس کونی
ببین میدونه چه بلایی سر خانواده ام اومده؟
اون مرده مرده؟ چی شده؟
من نمیدونم
ماریا بیانکو، 31 ساله مادر دو دختر دیروز با قرار دادن سرش در اجاق گازی آپارتمانش در خیابان مروارید شماره 627 برای خودکشی اقدام کرد، دختران 4 و 5 ساله وی به یتیم خانه منتقل شدند. به نقل از همسایگان دلیل خودکشی بی پولی بوده است
چیزهایی هست که فقط نمیخواهی در موردشان صحبتی کنی
تا جاییکه میتونستم خودم رو کنار نگه داشتم
تا اینکه یه روز یکشنبه بعدازظهر
جراتش رو کردم که به دیدنش برم
بفرمایید بشینین خانوم
بفرست دنبال آ 106180
No comments yet. Be the first to leave one.