The first 200 lines.
بازنويسي و ترجمه خط هاي جاه افتاده :kiyavash62
تو هيون کي سانگ رو ميشناسي ؟
بعد از چند سال شروع کرد
به اذيت کردن من
اون در گذشته من کنجکاو شده و در محدوده اي قدم گذاشته که نبايد باشه
مراقبش باش
سو هيون
منظورت از اينکه تحقيقات رو متوقف کنيد چيه ؟
دليلش چيه ؟
کسي گفته اگه من اين کارو ادامه بدم صدمه مي بينم
کي گفته ؟
کي اينو گفته ؟
کيم جانگ وو
چي شده ؟
تو پيغام منو دريافت نکردي
من شنيدم به هيون گفتي تحقيقات رو متوقف کنه
دليلش چيه ؟
رئيس جانگ بهت گفته اين کارو بکني؟
نه
اگه ادامه بده صدمه ميبينه اين تهديد نيست؟
تو چه حقي داري تو چه دليلي داري
که از تهديد استفاده کني تا حرفتو عملي کني؟
رئيس اون کارو نکرده
تو و کاراگاه هيون دارين وقتتون رو بيهوده هدر ميدين
پس من بهش گفتم اين کارو تموم کنه
اين در مورد مرگ پدر و مادر منه
اين به تو ربطي نداره
اگه دوباره سعي کني اين کارو بکني
من خودم ميرم تا رئيسو ببينم
و اجازشو بگيرم
سوهيون
تو قبلا گفتي روحتو فروختي
..من نمي دونستم چطور اين امکان پذيره
اما حالا با ديدن چشات ميتونم ببينم کاري که خواستي کردي
من مي تونم ببينم چه آدم وحشتناکي هستي و هر کاري براي رئيس جانگ و پسرش حاضري انجام بدي
من الان مي فهمم
من تمام احساساتم رو پاک ميکنم
کسي که اگه تمام دنيا رو بهش بدي کافي نيست
کسي که دليل زندگي امروز منه
کيم جانگ وو
ما بايد حرف بزنيم
من چيزي ندارم که بگم
اگه من بگم مي خوام باهات حرف بزنم ،تو گوش ميکني
اين چه رفتاريه؟
حرومزاده ..من ميدونم تو چيکار کردي
ميخواي با پرونده ها و اطلاعاتي که داري چيکار کني؟
متشکرم از دليل خوبي که بهم دادي
چي ؟چي گفتي؟
! تو لات نفهم
خفه شو و گوش کن
منو حل نده
من دارم جوش مي آرم و آماده انفجارم
من هر کاري ميکنم تا جلوي ديوانه شدنموبگيره
اين کاريه که بايد بکنم
منو منفجر نکن فبل از اينکه !کارمو انجام بدم
مهم نيست چقدر مخفي ميکنم مهم نيست چقدر فراموش ميکنم
من فقط ميتونم جلوي اشک ها مو بگيرم
من همه چيزو دور مي اندازم همه چيزو
وقيت که قلبم تو رو به ياد مياره
من همه چيزو فراموش ميکنم ،همه چيزو
کسي که عشقش دردناکه
باک سيل جانگ کجاست ؟ رفته
مراقب باش
اگه مشکلي بود باهام تماس بگير
بله
بريم
نگران نباش
اون وقتي به قتل ها ميرسه مثل جادوگرها ميمونه
...مرد ،من بايد ياد ميگرفتم که چطور خفه شو
فکر ميکني ميتوني بازش کني؟
کسي که اسمش لي سو هيون هست اينجاست
اما تي هيوک که خونه نيست
ميگه ميخواد شما رو ببينه
بيارش پيش من بله
بشينيد
چي شما رو آورده اينجا ؟ تي هيوک در کازينو هست
من آمدم تا شما رو ببينم
من فکر ميکردم شما تنها کسي هستيد که جواب سوالهاي منو داره
براي همينه اومدم اينجا
خوب بهم بگو
والدين من در يک حادثه اي که 10 سال پيش اتفاق افتاد مردن
و يک فاميلي زمينشونو فروخت وبا پولها در رفت
اون از اون روز به بعد ناپديد شده
مدتي بعد اون زمين تبديل به ملک شما شده
اين تصادفي نيست ؟
اگه اين نيست ،چيه؟
من مطمئنم شما ميدونيد من چي فکر ميکنم
من هيچ نظري در مورد آنچه که در موردش حرف ميزنيد ندارم
من از کجا بدونم تو فکر شما چيه؟
و چيزي که مطمئنم اينکه نيازي نيست من وقتمو صرفش کنم
سوهيون
تو اينجا چيکار ميکني بدون اينکه چيزي به من بگي؟
من بايد رئيس رو ميديدم
تو با پدر من چيکار داشتي ؟
من فکر نمي کنم بيشتر از اين بتونم با شما کار کنم
تا زمانيکه تمام سوالاتم پاسخ داده بشن
من نمي تونم با گروه دي جانگ کار کنم
من به مرکز گزارش ميدم پس آماده باشيد
چرا تو يک دفعه اين طوري شدي ؟
علتشو بايد بري و از رئيس جانگ بپرسي
بعضي وقتها تو زندگي هست که مهم نيست چقدر مي خواي يک چيزي باشه اما اون طوري که مي خواي نيست
That has nothing to do with whether you love or not.
سرنوشتته
شبيه من وتو
چرا سو هيون آمده بود شما رو ببينه ؟
من نفهميدم اما اون خيلي رک و رو راست بود
اون معتقده که علت مرگ پدر و مادرش به گروه ما مربوط ميشه
اون پرسيد که آيا من والدينشو کشتم وارثشو گرفتم
من سو هيونو خيلي خوب مي شناسم
اون کسي رو بي جهت متهم نمي کنه
پس تو ميگي ايمان داري به حرفي که اون ميزنه ؟
تو جدا فکر ميکني من اون روستايي ها رو کشتم تو فکر مي کني من تا اين اندازه بي ملاحضه ام؟
من ميدونم شما چطور معامله مي کنيد؟
وقتي چشم هاتون چيزي رو بگيره
تا زمانيکه به دستش نياريد کنار نمي کشيد !دهنتو ببند
مهم نيست اون دختر يا هر کس ديگه اي ..تو دنيا چي فکر ميکنه
تو بايد منو باور داشته باشي
من اينو درست به دست آوردم
چيزي که اون ميگه هيچ ربطي به من نداره
آسمون آبي ..من ميدونم چقدر عاليه
کيم جونگ وو همه اش همينه
ما به دسنشون آورديم
هيچ راه دست رسي به بودجه ضروري رئيس نيست
مطمئنا اون در دارايي شرکت اختلاس کرده
اطلاعات محرمانه ي موجود اينو تاييد ميکنه
معنيش اينکه کار باک سيل جانگ تمومه
الان چيکار ميکني ؟
از حالا به بعد ديگه هيچ کاري نکنيد و منتظر بمونيد
اينها اطلاعات مهمي هستن چرا از دستشون بديم ؟
رئيس به من کار ويژه اي داده
چي ؟
کمي پيچيده است پس من بايد اول اونو رسيدگي کنم
اون چيه ؟
بهمون بگو اگه کمک خواستي
نه چيزي هست که خودم به تنهايي انجامش ميدم
فکر نميکني اون رفتار عجيبي داره ؟
تو فکر ميکني رئيس چيکار بهش داده ..که انجام بده ،تو ميدوني کار ويژه يعني
فکر ميکني هدفش کيه ؟
کيم جونگ وو
چي شده ؟
قراره کسي رو بکشي ؟
کاراگاه هيون نيست ؟
چيزي که تو فکر ميکني نيست
پس چرا اينقدر آشفته به نظر مياي ؟بهم بگو
نگران نباش من خودم مراقبم
ماشينت عاليه
همه چيزهايي که تو داري دومين آرزوهاي من هستن
اولين آرزوت چيه ؟
اوليش تي هيوکه
اگه من نمي تونم تي هيوکو قرض بگيرم اما هنوز مي تونم ماشينتو بعضي وقتها ازت قرض بگيرم . درسته ؟
من اينجا رو به قصد آمريکا ترک ميکنم بعد از اينکه کارام رو درست کردم
پس ماشينمو ميدم به تو
چرا اينقدر ناگهاني ؟
بله
شخصيت و روحيات مشتري ها قمار ميکنن
و کاري که بعد از قمار انجام ميدن نوع غذايي که مي خورن
همه اينها بايد رسيدگي بشه
من شنيدم شخصيکه در اتاق مهمان ويژه است از ياکوزاست
بله
اما اون خيلي خوشگله به نظر نمياد شبيه اونها باشه
برو بپرس که چيزي احتياج دارن
باشه
ببخشيد ،چيزي هست که بايد بهتون بگم
شما ميدونيد سو هيون قصد داره به آمريکا برگرده ؟
اون گفته که کارشو امروز ترک ميکنه
اون گفته بيشتر از اين نمي خواد با گروه دي جانگ کار کنه
چي شده ؟
اون به من نميگه دليل اين کارها چيه ؟
مدير ،چيزي نيست که شما بدونيد ؟
سو هيون چيزي در مورد والدينش گفته ؟
نه چرا خانواشو گفتيد ؟
هيچي
آيا پدر من رابطه اي با قتل پدر و مادر سو هيون داره ؟
نه اين يک معامله بوده
پس چرا اون موضوع دوباره داره بررسي ميشه؟
به خاطر اين نيست که اتفاق مشکوکي افتاده ؟
اون کاراگاه هيون کي سانگ
نظرش مخالف رئيس جانگه
اون با سو ظن هاي بي موردش رئيس رو اذيت کرده
و اون حالا داره باعث ميشه که تو به رئيس شک کني
من ترجيح ميدم کاري در موردش بکنم
مي خواي چيکار کني ؟
شايد گرفتن مقامش به عنوان يک کاراگاه
با مقدار کمي سعي ،ميشه از دستش خلاص شد
کسي که اگه تمام دنيا رو بهش بدي کافي نيست
کسي که دليل زندگي امروز منه
سانگ جان ،گزارشي از فعاليت ها و پيشرفت هامون رو آماده کن براي ارسال به دفتر اداره مرکزي
باشه
جي هيون ،يک کپي هم به گروه دي جانگ بفرست
چه اتفاقي براي ما مي افته ؟
مطمئن نيستم دفتر مرکزي تصميم ميگيره
کار کردن در کنار شما لذت بخش بود
مهم نيست چقدر آرزو دارم مهم نيست چقدر اميد دارم
من کمکي نمي تونم بکنم اما آرزومو نگه ميدارم
من همه چيزو دور مي اندازم ،همه چيزو
وقتي قلبم تو رو به ياد مياره
من همه چيزو فراموش مي کنم ،همه چيز
کسي که من نمي تونم دوسش داشته باشم کسي که نمي تونم دوسش داشته باشم
کيه ؟تويي جونگ وو
اينجا چيکار مي کني ؟
No comments yet. Be the first to leave one.