Back To 1989 (1989一念間 / 1989 Yi Nian Jian)

Back To 1989 (1989一念間 / 1989 Yi Nian Jian)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

念間 Back To 1989 E11 720p
A Commentary by KOreanFaTeaM
► « تیم ترجمه کره فا ‌| مترجم: « ســــارا ◄

Tags

720p
720
Published on: 2016-08-22
Downloads: 10
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

عمو چن یادتونه کی این حساب براتون باز کرده؟

معلومه دیگه چن چه

.زمان داره میگذره و داریم به سال1990نزدیک میشیم

.اون مسائلی که به من مربوط میشه داره کم کم ظاهر میشه

.من نوه شما هستم

مطمئنی که پارچه کتت از مغازه ماست؟

اما فکر میکنی که منو خوب میشناسی؟

من خیلی تو رو نمیشناسم ولی بهت اعتماد دارم

...من نمیدونم چرا رئیس ونگ دنبال چن چه میگرده ...هرنوع زنیم که باشه

قطعا نمیتونه دربرابر چیزایه گرون قیمت مقاومت کنه

هرچیز کوچکی که تو درش تغییر ایجاد کنی

میتونه یک تغییر بزرگ در اینده به وجود بیاره

تاثیرات پروانه ای

.من کسیم که از اینده خبر داره ولی وضعیت زمان حال داره نگران کننده تر میشه

چه سالی متولد شدی؟ 1990

!تا سال 1990کمتر از یک ماه دیگه مونده

.خاله سلام ژوانگ ان هستم

....و بعد یک دختری بود

.چن چه

...اعتماد بدون قید وشرطش,ساده لوحیش

.وخوش بین بودنش باعث شد که من دیگه تنها نباشم

...بیا از این به بعد تعطیلات باهم بگذرونیم...چه کیریسمس

.و یا تولدت...من همه این تعطیلات باتو خواهم بود

!واقعا درد گرفت

.این دیگه چی بود؟فقط یک خواب بود

...این درست نیست ...من کاملا یادمه که دیروز تو اتاق نشیمن داشتم اون لامپ ها رو اماده میکردم

.و بعدش چن چه برگشت

.اون فقط میتونست منو بیدار کنه و بگه برم تو اتاقم بخوابم

.اما این کارو نکرد

و خودش منو بغل کرد واورد به اتاقم

..به این معنی نیست که

اونم ...واقعا منو دوست داره؟

چن چه؟

به نظر میرسه سریع خوابش برده

از اونجایی که اون امروز کار نداره بزارم یکم بیشتر بخوابه

بیا

خوراکی مورد علاقت

تو روی خوندنت تمرکز نداشتی.داشتی به چی فکر میکردی؟

هیچی...همیجوری فقط داشتم فکر میکردم

که منم مثل تو همینجا تو تایوان درسمو ادامه بدم

همینجا درستوادامه بدی؟ اره

...فکر کردن به اینکه باید برم امریکا

این احساس بهم میده که از تو خیلی خیلی دورم

یک دقیقه همینجا صبر کن

!بچه ها

خانم کوچولو واقاکوچولو...اون خانم اونجا میبینید؟

اون واقعا دوست داره کایت بفرسته هوا...میشه چند لحظه اینو بهمون قرض بدین؟ممنون

بیا کایت هوا کنیم چی؟

بیا...بیا دیگه...بریم

!داره میافته

.اوه بزار من انجامش بدم

خیلی عالی میشد اگه من میتونستم رهاش کنم

!راستش به هوا فرستادن کایت یک مهارت هایه خاصی رومیطلبه

!اگه نخشو به اندازه کافی نکشی خوب بالا نمیره

اگه نخشو خیلی زیادی بکشی ممکنه به خودت اسیب بزنی

!اما اگه نخ نباشه کایت نمیتونه به هیچ سمتی بره

....!امیدورام عشق ما هم مثل نخ کایت باشه

!و محدود به مسافت نشه

احمق جون...میدونی چند تا ادم هستن که رویا رفتن به امریکا رو دارن؟

چطور میتونی بخاطر من از همچین چیزی بگذری؟

...اما اگه من برم امریکا

نمیتونم هروقت که بخوام تورو ببینم

...پس امیدورام که تو جمع اعلام کنی که

.دوست دختر من هستی

.و این شامل پدرومادرم میشه.بیا باهم بریم وبه پدرومادرت بگیم

.من میخوام به اونا بگم که من,لی جین چین دوست پسر چن یاجوان هستم

...من دوستت دارم و میخوام خوشبختت کنم ومن به اونا تضمین میدم که

.عشق ما تاثیری رویه برنامه هایه اینده ما نداره

باشه؟

.باشه

.داره میاد پایین

!بگیرش این طرفی

.کنترلش کن

نگرانی؟

تاوقتی دست تو دستامه از هیچی نمیترسم

بریم

مامان

خاله

بشینید

دلیل اینکه شما به من گفتین بیام اینجا اینکه اینو بهم بگید؟

پس شماها زمان زیادیه که دارین به من دروغ میگین؟

اون موقع که تو رفته بودی ملاقات دیوید گفتی که اتفاقی نیافتاده

اما حقیقت این بوده که این اومده و دردسر درست کرده

مامان نه کی یاد گرفتی که اینجوری دروغ بگی؟

من چطوری تربیتت کردم؟ خاله لطفا یاجوان سرزنش نکنید

پس باید تو رو سرزنش کنم؟

...خیلی خوب پس درست توضیح بده

چرا اون روز قرار یاجوان ودیوید بهم زدی؟

این کار تو نه تنها وجه یاجوان خراب کرد

حتی باعث شد ماهم جلویه خانواده اونا شرمنده بشیم

اینجوری میخوای از یاجوان محافظت کنی ودوستش داشته باشی؟

...خاله معذرت میخوام ...اون موقع من فقط به این فکر میکردم که نباید یاجوان از دست بدم

!شنیدی چی گفت؟این همون ادمی که میگی دوستش داری

فقط به خودش فکر میکنه...بقیه هم اصلا براش مهم نیستن

مامان اون بعد از اینکه به حرف هایه شما گوش کرد و برای ایندش برنامه ریخت اون کارو انجام داد

اون حتی بهم قول یک زندگی خوب در اینده داده.ما در مورد رابطمون جدی هستیم

اون میخواد چطوری زندگی عالی در اینده برات فراهم کنه؟

فقط بخاطر اینکه این حرف زده به این معنی نیست که میتونه این کارو بکنه.تو اینو نمیفهمی؟

چرا چشماتو باز نمیکنی؟اون ادمی که انتخاب کردی

دازه زندگی ایندتو خراب میکنه.چطور این میتونه برای تو خوب باشه؟

.خاله من واقعا یاجوان دوست دارم

شاید من در حال حاضر خیلی عالی نباشم ولی سخت کار میکنم تا بتونم یک زندگی خوب براش فراهم کنم

خاله میشه یک فرصت بهم بدین تا خودمو به شما ثابت کنم؟

تو میدونی که یاجوان میخواد بره خارج برای چی داری سد راهش میشی؟

!تو مثل دزد سرگرده میمونی که جلویه دخترم سبز شدی

با این رفتارات ...فکر میکنی لیاقت یاجوان منو داری؟

این چه مزخرفاتیه که داری میگی؟

!بابا

چی گفتی الان؟کی لیاقت کی رو نداره؟

بابا من واقعا دیگه نمیتونستم به این مزخرفات بیش از این گوش بدم

!تو تحصیل کرده هستی و قیافتم بد نیست

تو مشکلی در پیدا کردن زن نداری پس چرا وایستادی و داری به این مزخرفات گوش میدی؟

!تو داری غرور خانوادگیمونو زیر سوال میبری

اقای لی !نمیخواد با من مودبانه حرف بزنی

من قبلا دیدم که شما چقدر پول وجایگاه و اصالت دارین

!من تو زندگیم بیشتر از همه از زنایی متنفرم که فکر میکنن خیلی سطح بالان وکسی هم سطح اونا وجود نداره

من ادم خامی هستم.هرچی به ذهنم میاد به زبون میارم

.بزار بهتون بگم که تا وقتی با این حقارت به پسر من نگاه میکنید منم همینجوری به شما نگاه میکنم

بابا میشه دیگه تمومش کنی؟

.چرا باید تمومش کنم؟اونان که تو رو اینجوری تحقیر کردن

!خواهش میکنم دیگه حرف نزن

خیلی خوب بیا فعلا فقط از اینجا بریم بیرون من هنوز حرفم تموم نشده

خاله معذرت میخوام صبر کن ببینم

!تو چرا داری عذرخواهی میکنی؟اونااشتباه کردن نه ما

.بیاین بریم

دیدی؟این اون خوشبختی که در اینده میخوای؟

چند بار دیگه باید بهت بگم تا بفهمی؟

!ازدواج فقط به عشق بین دو نفر بستگی نداره

!ازدواج به خانواده دو نفر هم بستگی داره

!ببین پدرش چطور صحبت و رفتار میکرد

میخوای با همچین ادمی زندگی کنی؟

چرا داری منو میکشی بیرون؟

چون از من خجالت میکشی؟

چرا اینو میگی بابا؟

مگه این دلیلی نبود که بخاطرش منو کشیدی بیرون از اونجا؟

!من فقط نمیخواستم شما با مامان یاجوان دعوا کنید

!بابا من یاجوان خیلی وقته که میشناسم

!من بهش علاقه دارم

....من امیدورام که یک روز

!بچه لوس واحمق

تو فکر میکنی همه چیز میدونی درسته؟

!من یک جمله میگم تو چهارتا میزاری روش جواب منو میدی

تو اصلا احساسات منو هم در نظر میگیری؟

.من...من منظوری نداشتم

منظوری نداشتی؟؟؟

!تو تا همین الان هرکاری دوست داشتی کردی

...فراموش کردی

هرکاری از دستم برمیومد انجام دادم تا تو بیای تایپه درس بخونی؟

!من چطور تو رو بزرگ کردم؟چه امیدهایی برای تو داشتم

!لباس هایه من هروز بوی روغن موتور میده

!کلی تو کارخونه جون کندم و زحمت کشیدم

!هرروز که من تورو با یک تیکه چوب تهدید میکردم همش بخاطر این بود که میترسیدم تو از راه راست منحرف بشی

چرا من این کارو میکردم؟

!من تمام این کارهارو میکردم چون میخواستم تو روزی برای خودت کسی بشی

...مثل من نباش

!که فقط میتونه جلویه دیگران خم وراست بشه وفقط به کفش دیگران نگاه کنه

اما تو همین الان چکار کردی؟

تو هم رفتی جلویه یک نفر دیگه همیجور سرخم کردی...تو فکر میکنی فقط به خودت لطمه زدی

!تو تمام زحماتی که این سال ها برات کشیدم با این کارت ریختی دور

بابا من معذرت میخوام

برگشتین؟

چی شده؟چرا گریه میکنی؟

گریه نکن باشه؟

.ما یک مرد دیوانه رو ملاقات کردیم

مرد دیوانه؟

مامان!میشه انقدر بیرحمانه در مورد دیگران حرف نزنی؟

پدرجین چین به پسرش اهمیت میداد

من واقعا نمیفهمم

جین چین واقعا ادم با استعدادیه اما چرا شما یجوری باهاش رفتار میکنید که انگار اون هیچ ارزشی نداره؟

این بااستعداد بودن چه ارزشی داره؟ندیدی باباش چه شکلی بود؟

چطور همچین ادمایی میتونن هم ردیف ما ادم هایه تحصیل کرده باشن؟

پدرت استاد دانشگاهه

...مهم نیست که شغل هرکسی چیه

...تا وقتی اونا دزدی نمیکنن وکلک نمیزنن و راه درست میرن

قابل احترام هستن درست نمیگم؟

تو ندیدی که چه اتفاقی افتاد؟

ندیدی که چقدر رفتار بی ادبانه وبدی داشتن؟

...من برای یک لحظه هم باور ندارم که جین چین قصد دیگه ای غیر از این داشته باشه

اون با خودش فکر میکنه که اگه با تو ازدواج کنه میتونه زندگی راحتی داشته باشه

دلیل اینکه پدرجین چین انقدر عصبانی بود

بخاطر این بود که شما داشتین پسرشو تحقیر میکردین

تو داشتین با دید تحقیرامیزی به اون نگاه میکردین

چیزی که یاجوان میگه درسته

اگرچه که پیشینه خانوادگی جین چین خیلی عالی نیست

!اون خیلی ادم مهربون وسخت کوشیه

!اون داره سخت کار میکنه تا بتونه پیشرفت کنه و این واقعا تحسین برانگیزه

دخترت بخاطر عشق کور شده

اما تو چطور میتونی به عنوان پدر همچین حرفایی رو بزنی؟

اخه عشق نون واب میشه؟

!همه چیز در ازدواج برپایه پوله

میخوای خوشبختی دخترتو به خطر بندازی؟

...مامان!بهتون التماس میکنم

میشه از خوشبختی من به عنوان بهانه برای همه چیز استفاده نکنید؟

من همیشه به حرفاتون گوش میدم و سخت تلاش میکنم تا شما رو راضی نگه دارم

برای اینکه واقعا باور داشتم که شما خوشبختی منو میخواین

اما میدونید چیه؟من هیچوقت خوشحال نبودم

تو میدونید چرا قبول کردم که خارج درس بخونم؟

!چون میدونستم که این تنها راهیه که میتونم از دست شما فرار کنم

!تنها راه که میتونستم از اینکه مثل عروسک خیمه شب بازی شما باشم فرار کنم

من دیگه خسته شدم....من دیگه الان بزرگ شدم

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left