Release info

It's My Life E17(@Mehdi Rain)
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

HD
Published on: 2018-12-17
Downloads: 12
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ این زندگی منه

‫تحت تاثیر قرار گرفتم، مدیر چویی ‫ قسمت هفدهم

‫تو راحت تحت تاثیر قرار میگیری

‫حتی موقعی که خواستم گچ پام رو در بیارم،

‫اسمم که برام نوشتین رو نگه میدارم

‫وقتی نگات میکنم ‫حس میکنم معلم دوره ابتدایی ام

‫با چشمای معصومت...

‫یه جوری بهم نگاه میکنی که انگار ‫هر چی میگم باور میکنی

‫الان هر چی که شما بهم میگین ‫به اندازه دنیا برام ارزش داره

‫این معلم یه کلاس دیگه داره و باید بره

‫امیدوارم اون دانش آموز ‫مثل تو به حرفم گوش بده

‫خدافظ ‫خدافظ

‫فکر کردم حداقل یه بار باید همدیگه رو ببینیم

‫تموم کردن رابطه ‫به اندازه شروعش مهمه

‫تموم کردن؟

‫میخوای نامزدی رو بهم بزنی؟

‫آره

‫نه، نمیتونم بذارم این کارو کنی

‫همونطور که برنامه ریزی شده، با هم نامزد میکنیم

‫نه، من این کارو نمیکنم

‫اومدم اینجا که تمومش کنم

‫فکر میکنی من احمقم؟

‫همه راجب نامزدی ـمون اطلاع دارن

‫میخوای بابات...

‫و مامانم رو مضحکه خاص و عام کنی؟

‫تو اول زدی زیر قول و قرارت ‫و اعتمادم رو شکستی

‫من زیر قول و قرارم نزدم

‫به خواسته رئیس هان احترام گذاشتم. ‫فقط بخاطر اینکه پدر توئه

‫متاسفم. اعتراف میکنم که یه جاهایی اشتباه کردم

‫ازدواج فقط یه بار تو زندگی آدم اتفاق میفته ‫و منم اشتباه کردم که بخاطرش باهات معامله کردم

‫میرم دیدن خانم چویی و ازش عذرخواهی میکنم

‫نه. نمیتونم اینو قبول کنم

‫من باهات ازدواج میکنم، هان سونگ جو

‫من دوستت ندارم

‫عاشقت نیستم

‫عشق؟

‫دوباره داری راجب اون عشق مسخره حرف میزنی؟

‫من سعیمو کردم،

‫اما وقتی باهات قرار گذاشتم فهمیدم که

‫نمیشه کسی رو اجبار کرد ‫که به یه نفر دیگه حس داشته باشه

‫احساسات...

‫بدون اینکه بفهمی به وجود میاد

‫من باعث شدم که بفهمی...

‫عشق با سعی کردن و اجبار به وجود نمیاد؟

‫پس داری میگی ‫یه نفر دیگه باعث شده بفهمی...

‫عشق بدون اینکه متوجه بشی به وجود میاد؟

‫آره، درسته

‫اونُ تو آسمون می بینم و تو دریا می بینمش...

‫و حتی تو فنجون قهوه ـم می بینمش

‫اون باعث میشه بخندم و شاد باشم

‫پس چطور میتونم با یه نفر دیگه ازدواج کنم؟

‫متاسفم. خدافظ

‫بله، نام جین؟

‫پدربزرگت رو خوب بدرقه کردی؟

‫امروز؟ کجا باید همدیگه رو ببینیم؟

‫آه، اونجا؟

‫سونگ جو. سونگ جو ‫چی شده؟

‫عشق؟

‫میتونیم کاری کنیم اون عشق مسخره به وجود بیاد

‫این چیزیه که میخوای؟

‫تو...

‫بدترینی

‫میدونی اینکه داری بهم پشت میکنی ‫چه معنی ای داره؟

‫معنیش اینه که همکاری ما با مینهان تموم میشه

‫چطور میتونی برای ازدواج ‫با همچین چیزی تهدیدم کنی؟

‫تو یه بزدلی

‫بزدل؟

‫نه، من آدم سرسختی ام

‫از زیردستام خوب مواظبت میکنم،

‫اما اونایی که بهم پشت میکنن رو ‫بی رحمانه مجازات میکنم

‫حالا حتی دلم برات میسوزه

‫باید خيلی سخت باشه که دنیا رو ‫به دو دسته دوست و دشمن تقسیم کنی

‫تویی که...

‫منو تبدیل به دشمنت کردی، هان سونگ جو

‫نکنه بخاطر اینکه نامزدی رو بهم زدم...

‫به شرکت بابا ضربه بزنه؟

‫معلومه که نه. تجارت که بچه بازی نیس

‫بله، نام جین؟ ‫چه اتفاقی افتاده، سونگ جو؟

‫گوشی قطع شد

‫فکر کنم شنیدم یه مرد سرت داد زد

‫نکنه یه گردن کلفت جلوت رو گرفت؟

‫نه، همچین چیزی نبود

‫الان کجایی؟

‫تموم شد

‫پنجره قفله؟

‫آره، خیلی خوب قفل شده

‫دیگه بسه ‫باید یه کم استراحت کنی

‫بشین

‫یه قفل کافی بود

‫چرا یکی دیگه اضافه کردی؟

‫اصلا معلوم نیس که چه اتفاقی بیفته

‫تو اخبار نشنیدی دزدا میرن دنبال زنای مجرد؟

‫با دوربین دوچشمی رمز در خونه زنا رو نگاه میکنن ‫و یواشکی میرن داخل

‫خدای من

‫اگه وسایلات رو بدزدن مشکلی نیس، ‫اما اگه خودت صدمه ببینی چی؟

‫اومدی برام قفل رو نصب کنی؟

‫میخوام یه نگاه بندازم ‫و همه چی رو برات درست کنم

‫واووو. باعث میشی خیالم خیلی راحت بشه

‫مثل یه برادر بزرگتری

‫راستش میتونم برادر بزرگتر باشم...

‫چون دوسال ازت بزرگترم

‫امکان نداره

‫من میتونم با کسایی که 10 سال ‫از خودم بزرگتر یا کوچیکترن دوست بشم

‫من که خوشم نمیاد

‫اگه خواهر کوچیکم بودی ‫باهات خیلی مهربونی میکردم

‫همیشه کولت میکردم و برات غذای خوشمزه می خریدم

‫شونه ـت رو هم بهم قرض میدادی ‫که روش گریه کنم؟

‫معلومه

‫به هر حال، امروز اتفاقی افتاده؟

‫چطور مگه؟ ناراحت به نظر میام؟

‫ميتونم از قيافه ـت بفهمم

‫صورتت نمیتونه چیزی رو مخفی کنه

‫وقتی ناراحت میشی، ‫سریع چشمات گریون میشه

‫وقتی عصبانی میشی، صورتت اخمو میشه

‫وقتی خوشحال نیستی، لب و لوچه ـت آویزون میشه

‫خب... نامزدیم رو بهم زدم

‫اینجور نیس که دختری باشم ‫که بخاطر نجات پدرش فروخته شده

‫نمیتونم بخاطر کار بابام ‫با کسی که دوسش ندارم ازدواج کنم

‫خیلی خب

‫بیا. شونه ـم رو بهت قرض میدم

‫یه کم بهش تکیه بده

‫من یه دختری رو دوست دارم

‫اون دختر هم از خونه فرار کرده...

‫چون نمیخواد بخاطر بدهی پدر مادرش ‫با یه نفر دیگه ازدواج کنه

‫من بی پول بودم...

‫واسه همین نتونستم بهش کمک کنم

‫هر وقت می بینمت، منو یاد اون میندازی

‫حتی اگه بین هزار نفر باشی،

‫میتونم زود پیدات کنم

‫دلم برات تنگ شده بود

‫باید یه کم استراحت کنم

‫باشه. فکر کنم خیلی موندم اینجا ‫و نذاشتم خستگیت رفع بشه

‫اینو بگیر

‫این چیه؟

‫برای زنایی که تنها زندگی میکنن ‫سوت یه کالای ضروریه

‫وقتی جین آه تو کارخونه ی چین استخدام شد

‫این سوت رو براش خریدم

‫جین آه همون کسیه که دوسش داری؟

‫آره

‫به هر حال هر وقت تو خطر افتادی ‫با این سوت بزن، باشه؟

‫وقتی با این سوت بزنم،

‫زود میای پیشم؟

‫معلومه، اگه همین نزدیکیا باشم ‫زود میام پیشت

‫من برادر بزرگ قابل اعتمادتم

@Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫تو...

‫بدترینی

‫درسته

‫همونطور که گفتی، من بدترینم

‫به هر حال،

‫به هر قیمتی که شده ‫اوضاع رو به حالت قبل برمیگردونم

‫همش تقصیر اون عوضیه

‫اگه اون پیداش نمیشد...

‫چطور جرات کردی...

‫پدربزرگم،

‫خونه، هیون گانگ گروپ،

‫و حتی نامزدم رو ازم بگیری؟

‫نمی بخشمت

‫هیچوقت نمیذارم چیزی که مال منه رو ازم بگیری

‫جین آه، تحت تاثیر قرار گرفتم

‫خوبه؟ ‫آره

‫فوق العاده ـس

‫حتی میستر بونجور هم ‫نمیتونه از این گزارش ایرادی بگیره

‫میستر بونجور؟

‫یه کسیه که تو شرکت باهام کار میکنه

‫میشه لطفا این گزارش رو با ایمیل برام بفرستی؟

‫قبلا برات ایمیل کردم

‫خیلی سریعی

‫وقتی داشتم از کار کردن می مُردم ‫تو بهم کمک کردی

‫پس باید بهت یه هدیه بدم

‫هدیه؟

‫لازم نیس این کارو کنی

‫میدونی که من تو تیم ارزیابی مسابقه ام؟

‫پس داری میگی...

‫نتیجه خوبی میگیری

‫جدی میگی؟

‫فردا صبح نتیجه مسابقه اعلام میشه

‫وقتی نتیجه اومد، میتونی جزئیات رو چک کنی

‫ممنون

‫ جونگ جین آه

‫پس بذار ‫تموم دنیا اسمت رو بدونن

‫تا روزی که اسمت ‫تبدیل به اسم بِرندت بشه

‫جونگ جین آهم، مدیر چویی

‫ببخشید. اینجا بارِ الفنته

‫مشتری خیلی مشروب خورده

‫آدرس بارتون کجاس؟

‫م... مدیر چویی

‫مدیر چویی، لطفا به خودتون بیاین

‫مدیر چویی

‫ببین کی اینجاس

‫تو هان سونگ جویِ مغرور و باهوش نیستی؟

‫خوشحالم که اینجایی ‫بشین

‫بیا مشروب بخوریم

‫شما خیلی مستین ‫لطفا دیگه نخورین

‫باشه. پس خودم تنهایی میخورم

‫دیگه نخورین، مدیر چویی

‫جلومو نگیر

‫بازم بهش فکر کن

‫راجب چی؟

‫من...

It's My Life subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for It's My Life

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left