The first 200 lines.
به نظر این روزا فقط
تو تلوزیون وحشیگری و سکس میبینید
ولی اون ارزشهای قدیمی کجا رفتن
که قبلاً بهشون تکیه میکردیم؟
خوشبختانه یه "مرد خانواده" هست
خوشبختانه مردی هست که میتونه آموزنده کارهای
انجام بده که مارو
بخندونه و گریه بندازه
او، یک، مرد، خانواده ست!
.::ارائهای اختصاصی از وبسایتِ::. |-| Film2Movie.US |-|
سرانجام، زمان انتقام من فرا رسید
تا شعلههای تیره بختی را از
زندگی تو محو کنم ای زن شرور!
یه هویج بار اومده
کلی وقت برده
روزمو با سسشر طی میکنم
وودکا تو بوته دارم
بهترش میکنه، درخشانش میکنه
چه روزی
برم صندوق نامهها رو ببینم.
وقتشه از این بدبختی خلاصت کنم.
فات د فاز؟
ببخشید اسباب بازیتُ خراب کردم.
اسباب بازی؟ این پهپاده.
مردای بالغ که تا حالا سکس نداشتن
از بالای خونه مردم
سعی میکنند یه چیزی ببینند، نمیدونم.
بیا، میخوای با اسباب بازی من بازی کنی؟
- این چه کوفتیه؟ - چوب جادوـه
ببین، اجی مجی!
جادوی قلقلک زدم بهت.
خیلی خب خیلی خب، باحال بود.
ولی جدی، یه بار دیگه ببینمت به فنا میری.
تو بامزهای، اسم من «هادسنِ»
میخوای چرخ و فلک بازی کنیم؟
من «استویی» هستم آره نمیدونم، من...
یا امام...؟ بس کن!
داره سرم گیج میره.
هی، داره حال میده.
ویی!
آره ویی.
ویی!
اه اه خدایا.
«هادسون» وقت رفتنه.
دیگه باید برم خونه.
خوشحالم دیدمت «استویی».
جنست نابه، بای.
بای «هادسون»
ازش خوشم میاد.
اون حتی از تخت خواب «ادی مورفی» هم باحالتره.
اینو داشته باش.
چه جالب، اون یه ملکه ست؟
مطمئن نیستم، ولی مردم میگن.
یه لحظه.
این یه سمینار خودتوانمندسازیه.
تو بهم دروغ گفتی.
تو گفتی قراره بریم مراسم رقص «رابینز».
من گفتم قراره بریم نمایش «رابنیزُ» ببینیم.
خودت میدونی چیکار کردی.
میدونم.
خانمها و آقایان.
به افتخار «تونی رابینز».
حال ..ری همه چطوره؟
اه، اون فحش داد، قبولش دارم.
همه شما استعداد شگفتی رو دارید.
هورا!
ولی بعضیا هرگز بهش نمیرسن.
اه نه!
شما آقا
بیاین اینجا.
ایی، سرت اندازه هندوانه میمونه.
ها! بهم میگن.
و صدات جوریه نگار تو دریا گم شدی
و بهت گفتم آب دریارو نخور ولی خوردی.
پیتر، میشه فقط بهش گوش کنی؟
تونی، واسه همین آوردمش اینجا.
اون هیچوقت حاضر نیست با مشکلاتش رودررو بشه.
به نظر میاد عزت نفس نداری.
من سزاوار عزت نفس نیستم.
پیتر، منم یه زمانی خیلی شبیه تو بودم:
بی انگیزه، به شدت چاق، وابسته به میانبر...
میدونی، این منو یاد وقتی که...
نه پیتر، دیگه فلش بک نزن.
- در زمان حال بمون. - خب.
خیلی خب، حالا بهم بگو چه حسی داری.
یه نمه شق کردم.
خیلی کم پیش میاد بهم دست بزنن.
میدونی سزاوار یه زندگی بهتر هستی نه پیتر؟
آره، دارم خفه میشم این تو.
میخوام اون زندگی رو بهت بدم پیتر.
وقتشه قدرت درونی خودت رو کنترل کنی.
آره با فرار کردن از توی خل و چل.
ولی قبلش میخوام اون فلش بکی که
نذاشتیو نشون بدم.
اما الان دیگه با عقل جور در نمیاد.
فیلم "پارکس از رکس" ساخته پیتر، پرید!
باورم نمیشه منو بردی پیش اون کلاهبردار.
اون مرد به هیچ دردی نمیخوره.
تونی رابینز.
گوش کن وقت زیادی ندارم.
اگه خیس بارون بشم، راه رفتن برام سخت میشه.
پیتر، من در این سالها هزاران نفرو
دیدم و به همهشون کمک کردم.
اجازه نمیدم تو اولین شکست من باشی.
بهت گفتم، کمکتو نمیخوام.
پیتر به ریشم قسم،
به هرقیمتی شده کمکت میکنم.
اه خدای من پیتر! ماشینو نگهدار!
فکر کنم رعد و برق بهش زد.
وایسا، کجاست؟
رفته.
دارم وحشت میکنم.
تو قوطی همراهت میاری الان؟
این درمورد بهتر شدن توـه، نه من.
هی، هادسون اونجاست.
استویی، تو صدبرابر از اون بچه باهوشتری.
چرا اینقدر دوست داری باهاش بپلکی؟
اون فقط، خب بچه باحالیه.
سلام استویی. دارم رو پیپیه گربه ماسه میریزم.
ژوون!
ازت خوشم میاد استویی.
میتونم بیام خونه تون بازی؟
اه خدای من
اه خدای من اه خدای من اه خدای من اه خدای من
آره آره آره آره!
برایان، هادسون میتونه بیاد خونه ما بازی؟
آره، فکر کنم.
تا حالا ندیدم درخواست همبازی کنی.
میدونم، ولی برای هرچیزی یه دفعه اولی هست.
مثل وقتی که اولین بار برج خمیده پیتزا
رو با لگو ساختم.
موفق شدم!
مامان! بیا ببین! مامان!
آره الان میام استویی.
بوته وودکام کجاست؟
کجاست؟ کجاست؟
اه ایناهاش.
سلام استویی.
داری با بچه گربه بازی میکنی؟
حریم خصوصی الان پشت این شیشهای اطراف منه.
بالاخره میتونم تلفن کنم.
هی پیتر، دفعه بعد از دستمال استفاده کن.
- کی گفت؟ - منم تونی رابینز
تونی رابینز؟
این غیرممکنه، تو مردی.
شاید درست باشه،
ولی اون صاعقهای که منو کشت
به نظر قدرتهای درونی منو...
علامت تجاری...وارد ماشینت کرد
پیتر بهت گفتم میخوام بهت کمک کنم،
و تا وقتی قولمو عملی نکردم جایی نمیرم.
هرجور مایلی.
هی، اگه مُردی، میشه از بیل پکستون
بپرسی آیا اونم شبیه بیل پولمنه یا نه؟
باشه، وایسا.
میگه نه ولی چشمک زد.
اه!
هی استویی، بیا دزد و پلیس بازی کنیم.
بنگ! بنگ! بنگ! کشتمت.
تفنگ؟
اه، اون، اون تفنگ نیست که.
اینا تفنگن.
قابلی نداشت پال هوگان.
هروقت یه نفر میگه این یه تفنگ نیست،
پال هوگان یه حق امتیاز میگیره.
حق امتیاز آقای هوگان
ممنون جامپی
وای! اینجا برای چین؟
اه کارهای روزمره
نابودکردن دشمنان، نابودی دنبا.
اه و کشتن مادرم.
میخوای به مامانت صدمه بزنی؟
استویی؟
ای بابا! داره میاد.
خب، این پسر کوچولوهای خوشگلو ببین.
بیا طبقه پایین غذای مورد علاقهاتُ درست کردم.
پنیر بریده که شبیه دایناسور بریدم.
هیچوقت شبیه دایناسور نیست.
- مامانت که مهربونه - اون بدذاته
خب امیدوارم از تفنگات برای کشتن
مامانت یا کارهای بد استفاده نکنی.
چون اگه بکنی،
نمیتونم باهات بازی کنم،
و الان کار مورد علاقهام اینه.
واقعاً؟
- اها. - منم همینطور
میدونی چیه؟ میذارم زنده بمونه.
باید بگم، خیلی وقته خبیث بودم،
اصلاً یادم رفته بود مهربونی چه حسی داره.
و همه بخاطر دوستی ماست هادسون.
- جدی میگی؟ - باور کن.
و همیشه همینطور میگم،
مثل وقتی روی سنگ قبرها چیز مینوشتم.
غر هم زیاد میزد.
استویی، داری چیکار میکنی؟
مراسم ختم گرفتم برایان
با استویی خبیث خداحافظی کن
استخردار شدیم؟
این استخره؟
No comments yet. Be the first to leave one.