The Witcher: Blood Origin

The Witcher: Blood Origin

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Witcher Blood Origin S01E01 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-SMURF
The Witcher Blood Origin S01E01 1080p NF WEB-DL x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-SMURF
The Witcher Blood Origin S01E01 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-SMURF
The Witcher Blood Origin S01E01 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
The Witcher Blood Origin S01E01 WEBRip x264-XEN0N
The Witcher Blood Origin S01E01 480p x264-RUBiK
The Witcher Blood Origin S01E01 720p x264-FENiX
The Witcher Blood Origin S01E01 720p x265-T0PAZ
The Witcher Blood Origin S01E01 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Witcher Blood Origin S01E01 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
A Commentary by KiarashNg
█⫸ کیارش نعمت گرگانی | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tags

webrip
web
x264
BRip
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HD
720p
720
480p
480
HEVC
2CH
Published on: 2022-12-25
Downloads: 35
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫«ویچر: رگ و ریشه» ‫

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@

‫مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» ‫در تلگرام: realKiarashNg@

‫نه!

‫نه! خاک عالم بر سرم!

‫آخ!

‫آخ!

‫ببخشید. ببخشید!

‫خاک بر سرم!

‫نه! نه!

‫نزن! نه!

‫وای...

‫وای... وای!

‫عجب. عجب، عجب!

‫وای. عجب.

‫خب، اصلا عادی نیست.

‫اِم...

‫خیلی‌خب. چی...

‫آهای؟

‫نچ، نمی‌شنوی؟

‫باشه... خیلی‌خب.

‫چیکار کنیم یاسکیر؟ ‫تو چنین شرایطی چیکار می‌کنیم؟ اعـ...

‫اعمال ساده رو پیاده می‌کنیم.

‫آهای!

‫آهای!

‫- سلام آبچلیک. ‫- وای! وای...

‫چنین تجربه‌ای نداشتم.

‫اِم، جهت اطلاعتون بگم ‫علاقه‌ای...

‫به این کارها ندارم.

‫آدم خوش‌تیپی هستی، ‫چکمه قشنگی پات کردی.

‫من مرده‌ام؟

‫وای! آخ، آخ!

‫نمردی.

‫خودم فهمیدم.

‫پس تو... چیز دیگه‌ای هستی.

‫داپلری.

‫نه.

‫داپلر نیستم.

‫چی هستی؟

‫من خیلی چیزها هستم. ‫جلوه‌های مختلفی دارم. جاهای متعددی هستم.

‫- پس واسه چی شبیه منی؟ ‫- چون خیلی خودت رو دوست داری.

‫اگه ترجیح می‌دی،

‫چهره‌های دیگه‌ای هم دارم.

‫بهتر شد؟

‫عه... وای...

‫اِم...

‫آره. آره.

‫چه خوب.

‫واسه چی از دست تمریایی‌ها نجاتم دادی؟

‫باید داستانی رو مجددا ‫با آواز احیا کنی.

‫من و تو هم با هم نسبت داریم.

‫تو شاعری. من هم داستان‌سرام.

‫می‌شه گفت داستان‌سرام.

‫مخالفم. تو داستان‌سرایی هستی ‫که زمان رو متوقف می‌کنه،

‫تغییر شکل می‌ده و احتمالا من رو ‫بدون ادویه بخوره.

‫من صرفا آدمی هستم ‫که قبول دارم کلاه بامزه‌ای دارم.

‫ما با هم فرق داریم. تو...

‫من بین دنیاها و زمان‌های ‫مختلف سفر کرده...

‫و داستان‌های از یاد رفته رو ‫جمع‌آوری می‌کنم.

‫وقتی دنیا بهشون نیاز داره، ‫مجددا احیاشون می‌کنم.

‫مطمئنی آدم مناسبی رو انتخاب کردی؟

‫معلومه که مطمئنم.

‫تو آبچلیکی.

‫الف‌ها رو قاچاقی ‫به جای امنی می‌رسونی.

‫آبچلیک نام مستعارمه. لقبمه. ‫من شاعری بیش نیستم.

‫شاعری هستی که ‫اسکواتائل‌ها واسه نجاتش...

‫خطر حمله به ارتش تمریایی‌ها رو ‫به جون خریدن.

‫می‌دونن برای خودشون ‫و تقلای اجرای عدالتشون ارزش قائلی.

‫همین‌طوره.

‫نیت اسکواتائل‌ها خیره،

‫ولی الف‌ها نمی‌تونن صرفا ‫با درد و خشم پیروز بشن.

‫حتما باید امید داشته باشن.

‫الف‌ها به داستانی گمشده در تاریخ نیاز دارن.

‫به داستان افراد انگشت‌شماری ‫که مقابل کلی آدم پیروز شدن نیاز دارن.

‫به «داستان هفت تن» نیاز دارن.

‫داسـ... داستان هـ...

‫بذار خودم حدس بزنم چه داستانیه.

‫داستان مشتی جنگجوئه که با هم متحد می‌شن ‫و با کلی آدم مبارزه می‌کنن.

‫هزار بار تعریفش کردن.

‫واقعا؟

‫هفت جنگجوی بیگانه واسه مبارزه با امپراتوری ‫فناناپذیری متحد می‌شن،

‫با «پیوند کره‌ها»، انسان‌ها و هیولاها رو ‫وارد دنیا کرده...

‫و اولین نسخه جادوگر رو ایجاد می‌کنن.

‫چنین داستانی رو هزار بار تعریف کردن؟

‫اِم...

‫نه.

‫نه، نه، اعـ... ‫اعتراف می‌کنم این یکی رو نشنیده بودم.

‫عجب!

‫خیلی متفاوت بود.

‫وای!

‫خیلی باحاله.

‫منظورت اینه که اولین نسخه جادوگرها، ‫الفی بزن بهادر بوده؟

‫گرالت خیلی با شنیدنش عصبانی می‌شه.

‫خیلی‌خب.

‫از کجا شروع کنیم؟

‫داستانمون از هزار و دویست سال پیش ‫شروع می‌شه.

‫اون موقع دوران طلایی الف‌ها بود.

‫هنوز انسان‌ها و هیولاها ‫وارد دنیا نشده بودن.

‫سرنوشت شش فرد مطرود...

‫که با همدیگه غریبه بودن،

‫اتحاد با همدیگه ‫در سفری خونین بود.

‫فیال از طایفه سگ‌ها.

‫اسکین از قبیله اشباح.

‫برادر مرگ.

‫ساحرانی به نام زاکاره و سیندریل.

‫ملدوف و پتک انتقامجوش، گوئن.

‫هفتمین نفر به زودی رهبرشون می‌شه.

‫خودشون چکاوک خطابش می‌کردن.

‫ ‫

‫به سرباز سابقتون ‫صدقه می‌دین؟

‫ممنون.

‫اینجا موسیقی اجرا می‌کنن؟

‫چندین ساله که تو این جزیره ‫موسیقی اجرا نکردن.

‫موفق باشی.

‫همچنین.

‫خدایا.

‫چه دخترک خوشگلی هستی.

‫حال ایتلین خوب نیست جناب. ‫بهش حمله دست می‌ده.

‫خواهش می‌کنم ولش کنین. ‫می‌تونین همگی رایگان مشروب بخورین.

‫مامان!

‫خودم جلوت رو می‌گیرم! ‫بیا ببینم!

‫شرمنده دوستان.

‫طاقت بی‌ادب‌ها رو ندارم.

‫به سلامتی چکاوک!

‫به سلامتی چکاوک!

‫بخون دختر!

‫بخون!

‫ ‫

‫در ناحیه‌ای جنوبی‌تر از اینیش داب،

‫پادشاه آلویتیر که تازه تاج‌گذاری کرده بود ‫و مصمم بود تو چشم مردمش باشه،

‫با وجود تهدید دیگر قلمروها به کشتارش،

‫تو خیابون‌های رعیت‌ها گشت و گذار می‌کرد.

‫از پادشاه محافظت کنین!

‫ولی باید قبلش محافظان سلطنتی ‫یا همون طایفه سگ‌ها رو شکست می‌دادن.

‫قوی‌ترین جنگجوشون هم...

‫فیال استون‌هارت بود.

‫شاهدخت!

‫هواتون رو دارم.

‫برو! برو!

‫برو! برو!

‫برین عقب!

‫برین کنار!

‫پیاده شین!

‫طبق تمریناتمون عمل کنین.

‫آخ.

‫خوبین؟ ‫خوبه.

‫بیا تو.

‫- عذر می‌خوام. ‫- اشکالی نداره فیال.

‫ادب به درد نمی‌خوره.

‫طایفه سگ‌ها کاخ رو مسدود کردن.

‫تا نفهمیم کار کی بوده، ‫کسی وارد یا خارج نمی‌شه.

‫خب، می‌خوام این رو نگه دارین.

‫فعلا نگهش دارین.

‫تو نجاتمون دادی.

‫نجاتم دادی.

‫خودتون خودتون رو نجات دادین.

‫تو همیشه وقتی بهت نیاز داشتم، ‫هوام رو داشتی.

‫وظیفه‌ام از همین قراره.

‫خب، جفتمون می‌دونیم ‫مسئله فراتر از این حرف‌هاست.

‫ما که توافق کرده بودیم.

‫شاید تو بتونی فراموش کنی، ‫ولی من نمی‌تونم.

‫من که فراموش نکردم.

‫- اگه مچمون رو می‌گرفتن... ‫- ولی نگرفتن.

‫فیال، امروز نزدیک بود بمیرم.

‫حاضر نیستم مرگم ‫ماحصل زندگی‌ای دروغین باشه.

‫هدف زندگی من ‫محافظت از شماست.

‫پس ازم محافظت کن.

‫آدمکش‌ها نشانی نداشتن.

‫سروان اردین داره مظنونین رو جمع می‌کنه ‫که بازجوییشون کنیم.

‫اردین که فرقشون رو نمی‌فهمه.

‫گور بابای خودش ‫و ارتش پر زرق و برقش.

‫امروز که مهم بود، کدوم گوری بودن؟

‫از تو روسپی‌خانه که نمی‌شه ‫رفت و آمد رو هماهنگ کرد.

‫فیال کجاست؟

‫خاک بر سرم.

‫من رو بکش دیگه. ‫تمومش کن.

‫نه. باید عذاب بکشی.

‫باید رسوا بشی.

‫پادشاه جدیدی داریم، ‫همه‌جا پر از آدمکشه،

‫اون‌وقت اختیار کیرت هم دست خودت نیست.

‫خدایان رو شکر که کارگ زنده نموند ‫و شاهد خیانتت به طایفه‌ات نبود.

‫خودم می‌دونم آرزو می‌کنی کاش اون روز ‫خودش به جای من از نبرد برگشته بود.

‫من اصلا چنین حرفی نزدم.

‫لزومی نداشت بزنی.

‫خودم هم از اون موقع، ‫هر روز همین آرزو رو می‌کنم.

‫نیاز داشتم جفتتون کنارم باشین.

‫اون رو ازم گرفتن و قرار بود تو ‫بزرگِ طایفه‌مون بشی.

‫ولی به طایفه خودت خیانت کردی.

‫سوگندت رو زیر پا گذاشتی.

‫به من خیانت کردی.

‫به مرز رسیدیم.

‫آره.

‫بیا تمومش کنیم.

‫فیال استون‌هارت،

‫تو سوگند محفظان سلطنتی رو زیر پا گذاشتی...

‫و به طایفه خونیت خیانت کردی.

‫بدین‌وسیله از سینتریا تبعید می‌شی.

‫طایفه سگ‌ها طردت می‌کنه.

‫من هم طردت می‌کنم.

‫موقع مرگت از یادها رفتی ‫و کسی ازت یاد نمی‌کنه.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left