The first 200 lines.
.ایستگاه فرماندهی، اینجا استی-۳۲۱ است. رمز عبور: آبی
.داریم نزدیک میشیم. سپر امنیتی رو غیرفعال کنید
.سپر انحرافی امنیتی غیرفعال خواهد شد
.وقتی ارسال کدتون تأیید بشه
.منتظر باشید
.اجازه دارید ادامه بدید
.داریم نزدیک میشیم
.به فرمانده اطلاع بدید که شاتل لرد ویدر رسید
.قربان
!لرد ویدر، چه سعادت غیرمنتظرهای
.از حضورتان مفتخریم
.میتونید تعارفات رو کنار بذارید، فرمانده
.من اینجا هستم تا شما رو به برنامه برگردونم
.بهتون اطمینان میدم، لرد ویدر، افرادم دارن با تمام سرعت کار میکنن
.شاید بتونم راههای جدیدی برای انگیزه دادن بهشون پیدا کنم
.بهتون میگم که این ایستگاه طبق برنامه عملیاتی خواهد شد
.امپراتور در مورد وضعیت، ارزیابی خوشبینانهی شما رو نداره
.اما اون یه چیز محال رو میخواد. من به افراد بیشتری نیاز دارم
.پس شاید وقتی رسید بتونید بهش بگید
امپراتور داره میاد اینجا؟
.درسته، فرمانده
.و اون از عدم پیشرفت شما به شدت ناراضیه
.تلاشمون رو دو برابر میکنیم
.امیدوارم اینطور باشه، فرمانده، به خاطر خودتون
.امپراتور به اندازهی من بخشنده نیست
.معلومه که نگرانم. شما هم باید نگران باشید
.لاندو کالیریسیان و چوباکای بیچاره هیچ وقت از این جای وحشتناک برنگشتن
.اینقدر مطمئن نباش
...اگه نصف چیزایی که در مورد این جابا دِ هات شنیدم رو بهت میگفتم
.اتصالی میکردی
آرتو، مطمئنی اینجا جای درسته؟
.فکر کنم بهتره در بزنم
.به نظر نمیاد کسی اینجا باشه. برگردیم و به استاد لوک بگیم
!ای وای
.فکر نکنم بذارن وارد بشیم، آرتو
.بهتره بریم
!آرتو، صبر کن
!اوه خدای من! آرتو
.آرتو، واقعا فکر نمیکنم باید تو همه اینها عجله کنیم
!آرتو
!آرتو، وایسا
!فقط پیام استاد لوک رو برسون و ما رو از اینجا ببر بیرون. وای
!اوه، نه
!ای وای
.ما پیامی برای اربابتان، جابا دِ هات آوردهایم
.و یک هدیه
هدیه؟ چه هدیهای؟
.او میگه دستورات ما اینه که فقط به خود جابا بدیمش
.بسیار متاسفم
.میترسم اون در مورد این جور چیزا خیلی سرسخته
.آرتو، حس خوبی به این قضیه ندارم
.صبح بخیر
!پیام، آرتو، پیام
.درود ای والا مقام
.اجازه دهید خودم را معرفی کنم
.من لوک اسکایواکر هستم، شوالیه جدای و دوست کاپیتان سولو
.میدانم که شما قدرتمندید، ای جابای مقتدر
.و اینکه خشم شما از سولو هم باید به همان اندازه قدرتمند باشه
.من خواهان ملاقات با والامقامی شما هستم
.تا بر سر جان سولو معامله کنم
.با درایت شما، مطمئنم میتونیم به یه توافق برسیم
.که برای هر دو طرف سودمند خواهد بود
.و ما رو قادر میسازه تا از هرگونه رویارویی ناخوشایند جلوگیری کنیم
.به نشانه حسن نیتم، هدیهای به شما تقدیم میکنم
.این دو ربات
چی گفت؟
.هر دو سختکوش هستند و به خوبی به شما خدمت خواهند کرد
!این که نمیشه
.آرتو، داری پیام اشتباه رو پخش میکنی
.او که جدای نیست
.کارمون تمومه
.آرتو، ببین، کاپیتان سولو
.و هنوز تو کربنیت یخ زده
چه بلایی سر استاد لوک اومده؟
آیا من کاری کردم؟
.اون هرگز از کار من ابراز نارضایتی نکرد
!اوه. اوه. چه وحشتناک
.خوبه. خریدهای جدید
تو یک ربات پروتکل هستی، اینطور نیست؟
.من سیتریپیاو هستم
.بله یا نه کافیه
.خب، بله
چند زبان حرف میزنی؟
...من به بیش از شش میلیون نوع ارتباط مسلطم و میتونم
.عالیه. ما بدون مترجم بودیم
.از وقتی اربابمون از آخرین ربات پروتکل عصبانی شد و محوش کرد
محو کرد؟
.نگهبان! این ربات پروتکل ممکنه مفید باشه
.یه پیچ مهار روش نصب کن
.و ببرش بالا به اتاق اصلی ملاقات عالیجناب
!آرتو، تنهام نذار
.تو یه کوچولوی سرسختی
.اما به زودی احترام یاد میگیری
.من روی بارج بادبانی ارباب بهت نیاز دارم
.و فکر میکنم خوب از پسش برمیای
!نه! نه! نه
!نه. چوباکا
.بله، من اینجا هستم، ای عالیحضرت
بله؟
.جابای نامدار به شما خوشامد میگوید
.و با کمال میل پاداش ۲۵ هزار رو بهتون پرداخت میکنم
هزار. کمتر نه. ۵۰
من... من چی گفتم؟
جابای بزرگ میپرسه چرا باید ۵۰ هزار پرداخت کنه؟
!چون یه نارنجک حرارتی دستشه
.جابا مبلغ ۳۵ (هزار) رو پیشنهاد میده
.و بهتون پیشنهاد میکنم قبولش کنید
!اون موافقه
.فقط یه لحظه آروم باش
.از کربنیت آزاد شدی
.بیماری خواب مصنوعی گرفتی
.نمیتونم ببینم
.بیناییت به مرور زمان برمیگرده
من کجام؟
.قصر جابا
تو کی هستی؟
.کسی که دوستت داره
.لیا
.باید از اینجا ببرمت بیرون
اون چیه؟
.من اون خنده رو میشناسم
!هی جابا
!ببین، جابا
.داشتم میاومدم که پولتو پس بدم و یه کم حواسم پرت شد
.تقصیر من نیست
!ببین
.جابا، سه برابر بهت پرداخت میکنم
!داری یه ثروت رو از دست میدی! احمق نباش
.ما دوستان قدرتمندی داریم
.پشیمون میشی
.نمیتونم تحمل کنم که ببینم
چوی؟
چوی، تویی؟
!چوی
.نمیتونم ببینم، رفیق
چه خبره؟
.لوک؟ لوک دیوونه شده
.اون حتی نمیتونه از خودش مراقبت کنه چه برسه به اینکه کسی رو نجات بده
یک شوالیه جدای؟
.یه مدت نبودم، همه توهم بزرگی زدن
.حالم خوبه رفیق
.حالم خوبه
.باید با جابا صحبت کنم
.معاملهای در کار نیست
.الان باید منو پیش جابا ببری
.خوب به اربابت خدمت میکنی
.و پاداش میگیری
.بالاخره! استاد لوک اومده نجاتم بده
.استاد
.باید اجازه داشته باشم صحبت کنم
.باید سروان سولو و ووک رو پیش من بیاری
.با این حال، من سروان سولو و دوستانش رو میبرم
.یا از این نفع میبری یا نابود میشی
.انتخاب با خودته، اما بهت هشدار میدم که قدرتهای من رو دست کم نگیری
...استاد لوک، داری روی
!اوه نه! رنکور
!هان
!لوک
حالت خوبه؟
خوبم. دوباره با همیم، ها؟
.از دستش نمیدادم
اوضاع چطوره؟
.مثل همیشه
اینقدر بده، ها؟
لیا کجاست؟
.من اینجا هستم
.ای وای
اعلیحضرت والای جابا هات بزرگ
.حکم کردهاند که شما فوراً اعدام شوید
.خوبه. از انتظار طولانی بدم میاد
.بنابراین به دریای شن برده میشوید
.و به گودال کارکون انداخته میشوید
.محل زندگی سارلاک قدرتمند
.اونقدرها هم بد به نظر نمیرسه
.در شکم او، تعریف جدیدی از درد و رنج را خواهید یافت
.همانطور که به آرامی در طول ۱۰۰۰ سال هضم میشوید
حالا که فکر میکنم، بیخیال این بشیم، نه؟
.باید چونه میزدی
.این آخرین اشتباهی هست که مرتکب میشی
.فکر کنم چشمام داره بهتر میشه
.به جای یه تاری تاریک بزرگ، یه تاری روشن بزرگ میبینم
.چیزی برای دیدن نیست
.میدونی، من اینجا زندگی میکردم
.میدونی، تو اینجا میمیری
!چه جالب
.فقط نزدیک چوی و لندو بمون
.من همه چیز رو ردیف کردم
.اوه
.عالیه
.آخ
.خیلی متاسفم
آر۲، تو اینجا چی کار میکنی؟
.خب، میبینم که داری نوشیدنی سرو میکنی ولی اینجا خطرناکه
.میخوان استاد لوک رو اعدام کنن و، اگه مراقب نباشیم، ما رو هم
.کاش منم اعتماد به نفس تو رو داشتم
.قربانیان سارلاک قدرتمند
.عالیجناب امیدواره که شرافتمندانه بمیرید
.اما اگر کسی از شما مایل به التماس بخشش باشد
.جابا هات بزرگ اکنون به التماسهای شما گوش خواهد داد
...تریپیاو، به اون تکه لجن کرمخورده بگو
No comments yet. Be the first to leave one.