The first 200 lines.
srtدوستاني که پيگير زير نويس ها هستند زير نويسها با دو ورژن آزمايشي و تکميلي ميان در ورژن تکميلي نوشته شده اصلاح شده تايپي توجه داشته باشيد زير نويسهايي که با تگ بازنويسي "کياوش62" هست به اين شکل هست
وکيل گفته بود تاجري مثل تو
به خصوص مردي که يه زن ديگه از راه بدرش کرده
هميشه دارايياشونُ يه جوري پس ميگيرن
اگه انقدرم بهم اعتماد نداري
پس طبق گفته وکيلت ازم شکايت کن
اگه ميخوايم به توافق برسيم بايد بهم اعتماد کنيم
ميخواي چيکار کني ؟
مي خوام حل و فصلش کنم
ما هميشه
مشکلاتمونُ خودمون حل مي کرديم
تو پدر بچه هايي
حتي اگه طلاق بگيريم ،بازم مجبوريم همُ ببينيم
هر کاري بتونم مي کنم
خوبه
خيلي خاطره خاصي از دو تايي بودنمون ندارم
مايي"که ما دو تا رو تشکيل ميده
فکر مي کنم اين فرصت خوبيه که بشه خاطره بسازيم
پس ،با خوردن غذا شروع کنيم
خوبه ،منم گشنمه
راستش ،اينجا
با اينکه محيط خيلي خوبي داره،طعم غذاهاش خوب نيست
با گفتن اينکه اينجا محيط خوبي داره
سعي مي کنم مثبت بهش نگاه کنم
پس تو حد متوسطش
بهت يه غذا پيشنهاد ميدم
پس منم قد بازي در ميارم خودم غذام انتخاب مي کنم
اين اخلاقم داري ؟
من اخلاقاي زيادي دارم
مي تونم شاد و خوشحالم برخورد کنم
اما تو خونه
احساس مي کنم مادر سعي مي کنه تا ناراحت باشم
سخت ميشه که تو من خوشي هم خودشُ نشون بده
اگه تو خونه شاد و خوشحال باشم
نميدونم چرا ،حس مي کنم که دارم نسبت به مادرم کار اشتباهي انجام ميدم
فقط اين يه مدتي که اينجاييم خوشحال مي مونم
بعد همه اينا منم يه چيزي متوسط مي خوام
"قسمت 19"
چرا به جاي اينکه بيايي تو،ازم خواستي بيام اينجا؟
عذر مي خوام که شما رو کشوندم اينجا
به خاطر اين نگفتم
تماس گرفتم تا بيايي يون گيونگ ببينتت،اما جاش خواستي منُ ببيني
..برام سوال شد
بفرمائين
باشه
حتما بعد شنيدن ماجراي ما خيلي شکه شدين
اين چيزيه که اتفاق افتاده
اينکه اين بازيه سرنوشته يا خود سرنوشت
برام سخته که تشخيص بدم کدومه
اما مهم خواسته شما دو تاست
هر چي که يون يونگ تصميمي بگيره من باهاش موافقت مي کنم
خواهر بزرگت هنوزم دلخوره؟
به خاطر همين خواستي تا با يون يونگ بهم بزني؟
به خاطر مشکلات من عذر مي خوام
به خاطر کس ديگه اي نيست ،نگران نباشين
..پس
پس خودت با بودن با يون يونگ مُعذبي ؟
نه مادر جان
اين مشکل ما دو تاست
دليل بهم زدنمون يه يون يونگ گفتم
اون تو خودش ميريزه
واقعا؟ اره
احتمالا داره سعي مي کنه قبولش کنه
فکر مي کنم بهتره همُ نبينيم
اگه همُ ببينيم
نديدن هم برامون سخت تر ميشه
اگه اينقدر سخته ،پس فقط همُ ببينين
اگه بخواين اين مي تونين هر چقدر لازمه تلاشتون بکنين
مرسي مادر که اين گفتين
من واقعا ازت خوشم مياد
اما ،مادر
خيلي عمر نکردم
اما تو اين مدت
يه مهارتاي زندگي رو ياد گرفتم و متوجه شدم
بهترين کار تو اين شرايط بهم زدنه
مي خوام شاد زندگي کنم
تو اين زمان
نمي دونم
چطور عوض شدم
اما براي الان ،فکر مي کنم اين بهترينه
اين حرفا يعني
اگه با يون يونگ بموني
نمي توني خوشحال باشي
و داري با دخترمون بهم مي زني ؟
هر دوي ما
هر دو
من هنوزم يون يونگ رو دوست دارم
بعد از بهم زدن
فکر مي کنم زمان نشون ميده که چقدر همُ دوست داشتيم
لطفا مراقب يون يونگ باشين
مي خوام
اما نمي تونم
دستتُ بده من
مين سو ازت ممنونم
که يون يونگُ اين همه دوست داري
و متاسفم
شما دو تا
واقعا همُ دوست داشتين و من متوجه نشدم
بهتره الان تصميم نگيري
هنوز جونين و وقت دارين
زمان که بگذره متوجه ميشي
اگه اون کسي که بايد باهاش بهم بزني
يا باهاش قرار بذاري ،رو نشونت ميده
دلت روشن باشه
در قلبتُ نبند و باز بذارش
مادر
بهتره بري
مادر ،شما اول برين
پس ،فعلا
عشق
ازدواج
همه چيزايي که تجربه کردم
براي همين فکر مي کنم متوجه شدم
همه اينارو به خاطر بچه ها تحمل مي کنم
چرا براي هر کدوم از بچه ها اين همه سختي هست؟
اما چطور ميشه همشون
بازم تلاش مي کنن
مردم سرسختن
کي اومدي ؟
کجا رفته بودي ؟
رفته بودم مين سو رو ببينم
کجاست؟
فقط وقتي اسم مين سو رو ميشنوي از خودت عکس العمل نشون ميدي ؟
نمي خواست قبل رفتن منُ ببينه؟
نه
چرا هيچي نمي گي ؟
ازم ميخوايي چون تورو نخواست ببينه ،بهش زنگ بزنم؟
اگه بخوايي تماس ميگيرم
ولش کن
نمي تونم تورو داشته باشم چون نمي تونم خودمُ ببخشم
وقتي ميبينمت ،يادم مياد
! که چه اشغالي هستم
مين سو
هربار ميبينمش از دفعه قبل بهتر شده
آدمي که هميشه در حال پيشرفته
آدم شناسي دخترم خيلي خوبه
مامان
چرا اومديم سينما ،خسته نيستي ؟
فردا روز تعطيله
يون جونگ داره شروع مي کنه خاطراتُ يادش نگه داره
يون جونگ ،از ما فقط دعوامونُ يادشه
بذار براش خاطرات خوب بسازيم
موافقي يون جونگ؟ خوبه
نرو بيرون
سختت ميشه
بري و برگردي
سختم نميشه
بريم
مجبور نيستي ،سوار شو برو
همراهيت مي کنم
برو
مي مونم و رفتنتُ نگاه مي کنم
هر وقت که موقعيت سختي داشتم تو هميشه پشت سرم بودي
همين مي خوايي؟
آره
باشه،همين کارو مي کنم
برو تو
تو اول برو
چيه؟ راحت رسيدي ؟
آره،الان خونه ام
باشه ،شب بخير
بله؟
تو راه خونه اي ؟
همين چند لحظه پيش بهت زنگ زدم
براي همين زنگ زدم
چيکار داريم مي کنيم ؟
تو اول شروع کردي
خودت منُ رسوندي
پس براي چي بهم زنگ زدي و مي پرسي که راحت اومدم خونه؟
براي اينکه
احساس زن و مردي رو داشته باشيم که تازه شروع کردن با هم قرار بذارن
پس از اين چيزا خوشت مياد
اره
مي دوني ،تو فيلما و سريالا
رمانتيک شروع مي کنن
همين حسُ داره
ببخشيد
حسُ خراب کردي
به سلامت بري
پدر
داروي فشارتونُ خوردين ؟
مي خوام برم پيش يون يونگ ،شمام مياين ؟
بايد بيام
وقتي بهش فکر مي کنم فشار خونم ميره بالا
پس بمونين خونه
اما ،جين چول کجاست؟
اماده شه مياد پايين
بايد برم
نه،نه ،چيزي نيست
قُوت پاهام يکم کم شده
بمونين خونه و استراحت کنين
فردا مرخص ميشه
بايد برم ببينمش
اماده شدي ؟
چرا اونُ آوردي ؟
بياين ازش يکي ديگه ام در بياريم
پدر اجازه بدين
اين چيه؟
يه عکس از بچه ها و مامان
در مقابل بچکيشون اين عکس اونارو ياده خاطراتشون ميندازه
No comments yet. Be the first to leave one.