The Killing

The Killing (Forbrydelsen)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Killing AKA Forbrydelsen (2007) - S01E19 (1080p BluRay x265 Silence)
A Commentary by emad_se7en
۱۴۰۱/۰۵/۰۳ @emad_se7en : کانال تلگرام

Tags

BluRay
1080
x265
Published on: 2022-07-25
Downloads: 56
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ آنچه گذشت

‫ باید کانال‌های آب رو بگردیم ‫کار همون قاتله

‫- می‌دونی کجا ممکنه رفته باشه؟ ‫-نه نمی‌دونم.

‫فکر کنم عاشق مدی هاوگ بوده. ‫اون اولین قربانیش بوده

‫پلیس به دنبال یک مرد 45 ساله، ‫به اسم لئون فرورت هست

‫شاید توی وسایل قدیمیش اثری از قاتل باشه ‫بریم یه نگاه بندازیم

‫یه نفر دیگه هم اون بالاست ‫گوشی دستت باشه، الآن میام بالا

‫میر، چی شده؟

‫دید که یه مظنون توی ساختمونه...

‫جراحی موفقیت‌آمیز بود ‫زنده می‌مونه

‫ممنونم

‫حقیقت داره که ، هیچکس ‫به مدت 2 هفته نرفت آپارتمان؟

‫می‌خوام در مورد ویدیو دوربین مداربسته ‫بیشتر بدونم

‫- پلیس من رو از همه‌ی اتهامات تبرئه کرده ‫- شایعاتی در مورد ریه اسکوگارد هست

‫اینکه اون اگر لنگاش رو برای ‫ مشاور برمر باز نمی‌کرد،

‫امکان نداشت در مورد استاک باخبر بشه ‫«فیلیپ دیساو»

‫- اون شب کجا بودی؟ ‫- بهت گفتم که. پیش دوستم بودم

‫- چرا برای جلساتمون از آپارتمان استفاده نکردیم؟ ‫- چون توالتش خراب بود

‫وقتی که توالت آماده‌ی تحویل بود،

‫یه نفر زنگ زده و گفته «دیگه نیازی نداریم»

‫هیچ نشانه‌ای از ورود به آپارتمان ‫بعد از قتل وجود نداره

‫ سلین از خودش درآورده

‫ریه تنها کسی بوده که ‫اون شب، بسته فرستاده بیرون

‫اریک سلین

‫اگه ادعاهات رو چاپ کنی، وکیلم آماده‌اس ‫به خاطر افترا ازت شکایت کنه

‫الآن مظنون لئونه. ‫یه ساعت پیش، وان بود

‫پلیس داره خونه رو می‌گرده

‫- لئون فرورت ممکنه اینجا بوده باشه... ‫- بیرون!

‫- ما حکم داریم ‫- حق ندارین این خونه رو به گند بکشین

‫- نگاه کن. قشنگ نیست؟ ‫- این خونه آشغاله

‫ حواستون به پارک‌ها باشه

‫- الو؟ ‫- سارا لوند؟ لئون فرورت هستم

‫کار من نبود ‫فهمیدی؟

‫تو هیچی نمی‌دونی

‫برادرم آدم عجیبیه، ‫ولی اون دختره رو نکشته

‫اگه می‌خوای به برادرت کمک کنی، ‫بهم بگو قراره کجا همدیگه رو ببینین؟

‫یه کشتی روسیه ‫اسم مظنون لئون فرورته

‫نباید بفهمه ما اونجاییم

‫ما از دادستانی اومدیم ‫باید همراهمون بیای

‫- من گزارشم رو تحویل دادم ‫- می‌تونی با میر صحبت کنی.

‫ مشکلمون همینه ‫یان میر مرده

‫باید عملیات رو به یکی دیگه تحویل بدی و...

‫با نماینده‌های دادستانی بری

‫ قتل : THE KILLING

‫ «ترجمه از Emad_Se7en» ‫ Telegram Channel: @Emad_Se7en

‫بذار برات خلاصه کنم

‫با موبایل باهاش حرف می‌زدی که ‫صدای گلوله رو شنیدی و چند ثانیه بعد گلوله‌ی دوم

‫سریع رفتی پایین و دیدی ‫یان میر زخمی روی زمین افتاده

‫زنگ زدی اورژانس و ‫اقدامات اولیه رو انجام دادی

‫و منتظر آمبولانس موندی ‫درسته؟

‫اگه اطلاعاتی که می‌خوایم رو بهمون بگی، ‫می‌تونی بری

‫حرفام رو تکرار کنم؟

‫نه. درسته

‫خوبه. دیگه سوالی ندارم

‫تو بودی که می‌خواستی بری اونجا

‫- به مافوقت اطلاع دادی؟ ‫- نه. وقت نبود

‫چجوری مُرد؟

‫سیستم گردش خونش دچار یک سری عوارض شد

‫تو اسلحه‌ی کمری‌ـت رو ‫توی داشبورد جا گذاشته بودی

‫چرا داشبورد قفل نبود؟

‫میر تو ماشین بود

‫- زمان مرگش تنها بود؟ ‫- نه. همسرش کنارش بود

‫میر از کجا می‌دونست اسلحه‌ات کجاست؟

‫می‌دونست من هیچوقت با خودم نمی‌برمش ‫و همیشه توی داشبورد می‌ذارم

‫پس میر، اسلحه‌ی تو رو برداشت ‫و قاتل هم، اسلحه رو ازش گرفت؟

‫ضارب رو دیدی؟

‫نه

‫ولی وقتی رسیدم طبقه‌ی اول، ‫صدای رفتن یه ماشین رو شنیدم

‫- میر قاتل رو دید؟ ‫- نمی‌دونم، شاید

‫ولی مطمئنی که لئون فرورت بود؟

‫اگه اسلحه‌ات توی ماشین بود،

‫نمی‌دونی میر اسلحه رو برداشت یا قاتل. ‫هر کسی می‌تونست برش داره

‫وقتی لئون فرورت برای بازجویی اومد، ‫همه‌ی اینا رو می‌تونه بهتون بگه

‫می‌خوام برم

‫می‌دونم حرف زدن راجع بهش سخته. ‫ولی باید انجامش بدیم

‫من رفتم ‫کاری داشتین می‌تونین بهم زنگ بزنین

‫- پای اظهاراتت می‌مونی؟ ‫- آره، معلومه

‫پالتوت رو بپوش. باید بریم

‫پنجشنبه 20 نوامبر ‫21:10

‫ظاهرا حق داشتی که به لئون فرورت مشکوک باشی

‫می‌خواست با کشتی بره سن‌پترزبورگ

‫ولی وقتی میفتی دنبالش، ‫نظرش عوض می‌شه

‫لابد نمی‌خواسته توی دادگاه ‫با یه سری چیزها روبرو بشه

‫نهایت اعترافی که می‌تونیم بگیریم همینه

‫متاسفم

‫یا بهتره بگم یه اعتراف نصف و نیمه

‫این رسید توی جیبش بود

‫لئون فرورت توی کارل‌اسلوند، ‫30 کیلومتری اون انبار، داشته بنزین می‌زده

‫دقیقا همون زمانی که به گفته‌ی تو ‫به یان میر شلیک کرده

‫احتمالش بود که رسید اشتباهی باشه

‫ولی دوربین‌های امنیتی پمپ‌بنزین تایید کردن

‫- امکان نداره ‫- برای آخرین بار می‌پرسم

‫پای اظهاراتت می‌مونی؟

‫آخر هفته‌ی بعد می‌تونیم ‫اسباب‌کشی کنیم

‫ولی اول باید آبگرمکن رو چک کنم. ‫نمی‌خوام آب سرد باشه

‫خیلی ناراحته

‫آره

‫خودت می‌دونی بچه‌ها چطورین. ‫طبیعیه لجبازی کنه

‫شاید فکر بدی نباشه یه سگ بیاریم خونه

‫امیل نبود که سگ می‌خواست؟

‫آنتون هم همینطور. ‫می‌تونیم برای تولدش بگیریم

‫شاید بهتر باشه آرومتر حرف بزنی

‫توی گاراژن. ‫اجازه دادم اونجا بازی کنن

‫بیا!

‫باحال نیست؟

‫توی حیاط خونه جدیده‌‌‌، ‫می‌تونی باهاش بازی کنی

‫می‌شه ماشین رو ببرم بالا؟

‫آره معلومه که می‌شه ‫مال خودته

‫آنتون گوش کن چی می‌گم.

‫موقع اسباب‌کشی احتمالش هست ‫آدم احساس نگرانی بکنه

‫چون نمی‌دونه قراره چه اتفاقی بیفته

‫ولی تجربه کردن چیزهای جدید، کِیف می‌ده

‫یه چیزی توی زیرزمینه

‫منظورت چیه؟

‫پاسپورت نانا

‫خونی بود

‫به مامان و بابا نگو

‫این حرفا چیه می‌زنی؟

‫آنتون

‫اگه به خاطر اینه که از ‫جابه‌جا شدن می‌ترسی،

‫بهتره راستش رو بگی، ‫نه اینکه از این دروغ‌ها بگی

‫دروغ نمی‌گم

‫دیگه چی گفت؟

‫هیچی. ‫همه‌اش می‌گفت پاسپورت رو اونجا دیده

‫من تا حالا صد بار رفتم اونجا ‫هیچوقت ندیدمش

‫- گفت کجا بوده؟ ‫- تو زیرزمین

‫چرا باید اونجا باشه؟

‫به رودی و لایف زنگ می‌زنم ‫می‌گم برن چک کنن

‫هیچی اونجا نیست، وان ‫فقط نمی‌خواد اسباب‌کشی کنیم اونجا

‫پس برای چی این حرف رو زد؟

‫اون هر چی بخواد می‌تونه بگه. ‫ولی این حرفا رو نه

‫پلیس هیچوقت پاسپورتش رو پیدا نکرد

‫ممنون می‌شم اگه به آنتون چیزی نگین

‫باید بهش بگیم

‫فردا می‌بریمش اونجا و ‫با هم دنبالش می‌گردیم

‫می‌خوام بدونم اونجا هست یا نه

‫نیست. ‫فردا هم تولدشه

‫برنامه‌مون، 90 دقیقه می‌ره رو آنتن. ‫هر نامزد 3 دقیقه وقت پایانی داره

‫- پس با این حساب من نفر آخرم ‫- نه. بین نامزدها قرعه‌کشی می‌کنیم

‫- برای چی؟ با کوچک‌ترین حزب شروع کنین و با بزرگ‌ترین حزب تموم ‫- قرعه‌کشی عادلانه‌تره

‫شاید، ولی باید قبلش بهم می‌گفتین. ‫ما طبق روال عادی پیش می‌ریم

‫شاید بهتر باشه بی‌خیال قرعه‌کشی بشیم. ‫برمر راست می‌گه. تا حالا این کار رو نکرده بودیم

‫- اگه هارتمن نفر اول صحبت کنه چی؟ ‫- نه. ما با هم توافق کردیم

‫بیاین قرعه‌کشی کنیم. ‫حس می‌کنم امشب رو دور شانسم

‫وقتی برنامه تموم بشه، ‫فقط من تو انتخابات می‌مونم

‫- می‌شه بشینم؟ ‫- بله. خواهش می‌کنم ‫- ممنون

‫- من باید همین الآن باهاش صحبت کنم ‫- با تو کار داره. هارتمنه

‫- برمر چرا دیساو رو اخراج کرد؟ ‫- مگه الآن پخش تلویزیونی شروع نمی‌شه؟

‫لابد یه گندی زده. چطور؟

‫در مورد یه رسید، یه چیزی گفتی

‫- چی شده؟ ‫- لعنت بهت، بگو چی بود

‫همون شبی که ویدیو رسید دست پلیس، ‫ریه یه چیزی فرستاد بیرون

‫- فرستاد کجا؟ ‫- نمی‌دونم

‫- می‌تونی بفهمی کجا بوده؟ ‫- چی شده؟

‫ریه می‌دونست، شنبه صبح ‫اون لوله‌کش میاد آپارتمان؟

‫هیچکدوم نمی‌دونستیم تا وقتی که سلین گفت. ‫عجیبه که یه نفر کنسل کرده

‫احتمالش هست یه نامه ‫برای زمان تحویل گرفته باشه؟

‫اگه رفته بوده آپارتمان، آره

‫نامه رو فرستادن اونحا

‫- کاری از دست من برمیاد؟ ‫- توئلز. دیگه باید بیای

‫این آخرین مناظره‌اس

‫هر تاثیری که امروز روی مردم بذاری،

‫همون تاثیر وارد صندوق رای می‌شه ‫برمر آماده‌ی حمله‌اس.

‫اگه حرفی از پرونده‌ی قتل زدن، ‫همون حرفایی که به هم گفتیم رو بگو

‫تاکید کن برای کمک کردن به تحقیقات پلیس، ‫هر کاری در توانت باشه انجام می‌دی

‫تو از شفاف‌سازی حمایت می‌کنی. ‫این برمره که پنهان‌کاری می‌کنه

‫گوشِت با منه؟

‫توئلز، این مهمه

‫فکر کنم بدونم برمر چه نقشه‌ای داره

‫- بیش‌تر از این دیگه نمی‌تونیم صبر کنیم ‫- باشه. ‌اومدم

‫می‌دونم چی کار کردی

‫همه رو می‌دونم

‫متاسفانه برمر هم احتمالا می‌دونه

‫آپارتمان حزب

‫ویدیوی دوربین امنیتی، دیساو

‫اونطور که فکر می‌کنی نیست

‫داریم می‌ریم برای پخش

‫توئلز توئلز صبر کن ‫توئلز

‫این حرف هیچ پایه و اساسی نداره

‫خودت هم مثل من خوب می‌دونی که ‫چاره‌ای به جز افزایش مالیات نداریم

‫- مالیات، یک حداقلی رو باید تامین کنه ‫- دقیقا. مشکل همینه

‫ممنون ‫حالا نوبت شهرداره

‫ممنونم ‫موضوع مهمیه

‫ولی فکر می‌کنم رای‌دهندگان می‌خوان ‫در مورد یه موضوع دیگه جواب بگیرن

‫قتل دلخراش دختر دانش‌آموز، ‫نانا بیرک لارسن

‫امشب فقط در مورد سیاست صحبت می‌کنیم

‫سیاست؟ اولین و مهم‌ترین بخش سیاست، ‫وجدان و اخلاق‌مداریه

‫مهمه که رای‌دهندگان بتونن ‫حق رو از باطل تشخیص بدن

‫- پس خلاصه باشه ‫-ممنون

‫من مورد اتهام قرار گرفتم که ‫اطلاعاتی رو مخفی نگه داشتم

‫حتی من رو به پلیس گزارش دادن

‫همه‌ی این‌ها، دستور هارتمن بوده.

‫ولی چیزی که تازه فهمیدیم اینه که...

‫توئلز هارتمن و دفترش، تعمدا اطلاعاتی رو مخفی ‫ نگه داشتن و جلوی حل شدن پرونده رو گرفتن

‫چطور ممکنه برای 14 روز بعد از اون جنایت سهمگین، ‫ هیچکس از آپارتمان هارتمن استفاده نکرده باشه؟

‫چطور ممکنه یک ویدیوی دوربین امنیتی، یه دفعه ناپدید بشه ‫و وقتی که به نفع هارتمن هست، دوباره ظاهر بشه؟

‫پلیس به من اطمینان داده که ‫ این اتهامات، دروغ هستن

‫همین امروز باهاشون صحبت کردم

‫اطلاعاتشون غلطه و یا اینکه ‫مدرکی که من دارم رو اونا ندارن

‫لطفا دوباره این بحث رو باز نکنید

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left