The first 200 lines.
زیرنویس
و
ترجمه
A
m
i
n
.
F
A
n
i
m
W
o
r
l
d
.
N
e
t
K
o
n
a
n
_
S
زیرنویس
و
ترجمه
A
m
i
n
.
F
A
n
i
m
W
o
r
l
d
.
N
e
t
K
o
n
a
n
_
S
توکیو ، سال 2013
توکیو ، سال 2013
. به عنوان یه انسان خوب میدونستم که کم و کاستی هایی دارم
. چندگانگی شخصیت و ذهنیت آشفته ای داشتم
... اما
. جلو آدمای بی عُرضه خوب بلد بودم عرض اندام کنم
... نه
چرا ؟
، از نظر ارزشی ، من کاملاً خودساخته و ارزش آفرین بودم . دقیقاً برعکس این خاک تو سرها
جایزه ی با استعدادترین خدمت رسان این جایزه در راستای همکاری شما . در برپایی این فرایند کاری اهدا میشه
... خـ ... خواهش میکنم
... باید شهریه ی دانشگاه دخترم و وام خونه ـم رو پرداخت کنم
شما چندین و چند بار بدون اجازه ترک کار کردین . و اصلاً به آیین نامه های شرکت برای بالا بردن سطح کارتون توجه نمیکنید
... و الانم
چه دلیلی داره که شرکت بخواد با شما ادامه ی همکاری بده ؟
! یـ ... یه لحظه صبر کنید ... خواهش میکنم
مهارت های خودتون رو بیش از پیش بالا ببرین کتاب پشتیبانی شغلی تنها چیزی که تو کار بهش نیاز دارین ، همون چیزیه که میتونید انجام بدین
. مرحمت زیاد
، تا زمانی که بتونم نون بازومُ در بیارم ، کارمُ انجام میدم . به بقیه خبر تعدیل شدنشون رو میدم حتی اگه براشون درد آور باشه
. پیروی از قوانین شرکت ، آسونترین کار دنیاست
انتخاب آزاد
حتماً نباید از مدرسه شیکاگو فارغ التحصیل باشی تا متوجه بشی . هر سیستمی برای عملکرد بهتر ، باید تابع قوانینی باشه
وارد شدن قطار
، وقتی تابع قوانین باشم
. میتونم خطوط راه آهن رو مستقیم به سمت صندلی ریاست دپارتمان هدایت کنم
. و زندگی واسم میشه گل و بلبل
... حداقل ، درستش همین بود
فکر میکنم اون دسته از کسایی که تعدیل شدن . به تمام دلایل دیگه ، چون احساساتشون خدشه دار شده الویت دارن
چی ؟
چی شده ؟
این دیگه چیه ؟
. دیگه ازش خسته شدم
این روزا ، آدم ها . دیگه خوب و بد رو از هم تشخیص نمیدن
. از قوانین این دنیا دیگه زیادی پاشونُ اونورتر میزارن
چی دارن میگن ؟
. اونا همشون فاقد درک بقیه ـن
. و هیچ ردی از ایمانشون به خالقشون دیده نمیشه
خالق ؟
. درسته
. که اینطور
اینجوری که متوجه شدم ماهیتی که همه اونو به اسم " خدا " میشناختن قبل از مرگم ، زمان رو متوقف کرده و تو کالبد آدم های اطرافم ظاهر شده ؟
. درسته
... گوش کن
، متاسفم حالا که اینهمه راه رو تا این پایین اومدی دارم اینو بهت میگم . اما من وجود خدا رو نه از لحاظ عقلانی و نه از لحاظ واقع گرایی قبول ندارم
چی ؟
، اگه منطقی بهش فکر کنیم
. خدا و شیطان تنها در عالم غیر عقلانی ما وجود دارن
بهای تندی کردن دست نامرئی خدا
، اما بر فرض محال ، اگه خدا وجود داشت . هرگز اجازه نمیداد همچین اتفاق مزخرفی بیوفته
... حرفم اینه که ، تو باید
شیطان ؟
، یا شاید یه چیز تو همین مایه ها . "که میتونیم بهش بگیم " ماهیت مجهول
. ظاهراً ، تو به هیچ عنوان ایمان نداری
. خیلی احمقانه ـس که بخوای واسه من از ایمان نطق کنی
، اگه همچین اتفاقی قرار بیوفته . باید با تمام جزئیات برام بصورت مکتوب تشریح کنی
، من همونیم که انسان ها رو به چرخه ی تناسخ پیوند میزنم و دوباره متولدشون میکنم . اما در مورد تو باید یه استثنایی قائل بشم
چرخه ی تناسخ ؟
میخوای بگی ، دلیل اینکه آدم ها دوباره متولد میشن ، تویی ؟
. این دیگه به تو مربوط نیست
با مفهوم " وظیفه ی افشا سازی " که بیگانه نیستی ؟
، و وقتی ادعا میکنی که خدا هستی . باید سعی کنی کمی بیشتر به حکم و عدالتت فکر کنی
. هدایت 7 بیلیون انسان از حد و توانایی های من دیگه خارج شده
. حلول زندگی دوباره به انسان هایی که ایمان ندارن ، فقط وقت تلف کردنه
. اضافه کاری خودش نشونه ی انتخاب شغل اشتباهه
. تو در تجزیه و تحلیل آگاهی که باید مصرف بشه ، شکست خوردی
تو دنیایی که علوم مختلف درش جریان داره ، جایی که انسان ها . باید با همه چیز عینی روبرو بشن ، دیگه جایی واسه ایمان باقی نمیمونه
، فقط انسان های ضعیف زمانی که تو تنگنا قرار میگیرن ، خدا پیغمبر یادشون میاد . که یه کارمندی مثل من ، هیچوقت همچین کاری نمیکنه
بنابراین ، در اصل ، بی ایمانی تو در نتیجه ی اینه که
، تو دنیایی زندگی میکنی که روابط گسترده شده ، علم پیشرفت کرده
، موقعیت اجتماعی خوبی داری
و تو تنگنا قرار نداری ؟
! یـ ... یه دقع بزن رو ترمز
. فکر کنم یه کم زود نتیجه گیری کردی
اگه تو رو
تو " تنگنا " قرار بدم
، پس اونوقت
ایمانت
بیدار میشه ؟
! تـ ... تند نرو
! من که نمیخوام هیچ قانونی رو بشکنم
. تا زمانی که میتونی به زندگی ادامه بده
، اگه دوباره بمیری
. دیگه تناسخ دومی در کار نیست
صـ ... صبر کن ــ
. عزیزم ، عزیزم
... خیله خب ، دهنتُ باز کن
... اوه ، عزیزم
، بیا ، نبینم غذا نمیخوری
. تانیا - چان
چی ؟
چه اتفاقی داره میوفته ؟
تانیا - چان ؟
من ؟
قسمت 02 سرآغاز
من تانیا - چانم ؟
سالهای 1913 ، حومه ی پایتخت امپراطوری بِرون
سالهای 1913 ، حومه ی پایتخت امپراطوری بِرون
، " در نتیجه ی تناسخ مسخره ی من به لطف اون " ماهیت مجهول . در دنیای دیگه ، تو یه صومعه رها شده بودم
! بدش دیگه
. نخیر
! مال خودمه آخه
شمایلش مثل یه کشور اروپایی بود و دورانش هم . از دورانی که من قبلاً درش زندگی میکردم دورتر بود
دیگه هیچی نداریم ؟
نه ، و پول هم نداریم که بریم . شهر بیشتر غذا تهیه کنیم
حالا چیکار کنیم ؟
... اینجوری پیش بره
، شاید بخاطر موقعیت زمانی . بین طبقه ی فقیر و غنی جامعه فاصله ی زیادی بود
. داشتن یه زندگی بدون درد و بدبختی ، اصلاً غیرممکن بود
شکست دشمن در سرزمین پدری
شکست دشمن در سرزمین پدری
. و کشور درگیر مقدمات شروع یه جنگ بود
! دشمنان وطن رو مجازات کنید
! وقتشه که خشم خودمون رو نشون بدیم
، زمانی که به نظر میرسید جنگ غیرقابل اجتنابه
. فکر میکردم برای یه دختر فقیر عاجز ، زنده موندن غیرممکنه
، اما تو اون دنیا . قدرت جادو وجود داشت
، و در طول زمانی که در یتیم خونه بودم . استعداد جادویی من کشف شد
. ارتش همیشه کسانی رو که دارای قدرت جادو بودن مشمول وظیفه میکرد
تانیا دگورچاف درجه " اِی " جادویی
، و روزی که میخواستم مشمول وظیفه بشم ، داوطلبانه اقدام کردم . دفترچه ی خدمت گرفتم و قصد کردم که تو مسیر شغلی جدیدی قدم بزارم
. مشخصاً ، جنگ همیشه پوچه و هیچی نداره جز کردار بد
. و از اینکه کسی رو بکشم و یا کُشته بشم هم متنفر بودم
، اما اگه از این طریق میتونستم قدم تو مسیر ارتش بزارم . آینده ـم بیمه میشد
مدرسه ی نظامی ارتش امپراطوری
مدرسه ی نظامی ارتش امپراطوری
، ممکنه استعداد جادو داشته باشی اما چرا با این سن خواستی داوطلب بشی ؟
. راه دیگه ای ندارم . این تنها دلیلشه
، درسته که این دنیا با دنیایی که درش زندگی میکردم هیچ فرقی نداشت . اما معنیش این نبود که آینده ی این کشور حکمش نابودی ـه
، وقتی هیچ امیدی به تناسخ بعدی ـم وجود نداره . الویت من زنده موندن و محافظت از خودم تو این ناکجا آباد ـه
! وای ، داره پرواز میکنه
... و برای اینکه انتقامم رو از اون " ماهیت مجهول " بگیرم
. میتونستم یه زندگی آروم و عالی رو یه پله عقب تر که امن تره ، داشته باشم
. سربازهای جدید ، به جهنم خوش اومدین
، مهم نیست که ارتش چقدر براتون مشکله
، ارتش امپراطوری مبارزه سر شایسته سالاری بود و در کمتر از یکسال . تونستم با تکیه بر تمرینات سخت خودم رو به شاگردهای سال دومی برسونم
. ما فقط و فقط به دنبال بهترین نتیجه هستیم
بنابراین ، وظیفه ی من اینه که . بی لیاقت ها رو از تیممون بندازم بیرون
این مربی ـمونه ؟
. اون از خواهر کوچیکه ی منم کوچیک تره
... صداش شبیه جوجه پاییزه میمونه
. از حالا به بعد ، من معلم شما ـم
. هیچ انتظاری از شما حشره ها ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.