Beyond a Reasonable Doubt

Beyond a Reasonable Doubt

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Beyond a reasonable doubt (1956)-Far
A Commentary by s.mirjalili

Tags

other
Published on: 2020-01-23
Downloads: 47
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

نام فیلم: ورای شَکّ معقول

اعلام می کنم که این مرد، مُرده

پیترز) اعدام شد)

(یه اعدامی دیگه برای (تامپسون

خیلی تو فکر دادستان هستی (آستِن). مگه نه؟

برعکس

مرد بسیار لایقیه

پس واسه چی همیشه توی صفحه سرمقالت بهش حمله می کنی؟

چون فکر می کنم داره زور میزنه از روی اجساد اعدامی ها

به صندلی فرماندار برسه

مبارزه من برعلیه مجازات اعدامه

بهمین خاطر بود که خواستم تو هم شاهد اعدام باشی

...بعد از اینکه یکی رو ببینی، تو

تا حالا با (تامپسون) ملاقات کردی؟

نه

همین الان اومد داخل

خوبه

فکر کنم بهتره برم به (آستِن اِسپِنسِر) سلام کنم

دنبال دردسر می گردی؟

چرا منتظر سرمقاله فردا باشیم؟

بهتره همین حالا بشنویم تو هم میای؟

نه مرسی. فردا روزنامه رو میخونم

(سلام (رُی

(از دیدنت خوشحالم (آستِن

مایلم با (تام گَرِت) آشنا بشی

(اینهم از دادستان ناحیه ما، (رُی تامپسون

خوش میگذره؟ - به ما ملحق میشی؟ -

مرسی

یه مشروب میخوری؟ - الان نه –

از رُمانتون خیلی لذت بردم (تبریک میگم آقای (گَرِت

متشکرم

فکر کنم از خودت خیلی خوشت اومده

نه چندان

چرا باید باشم؟

پیتِرز) مرتکب قتل شد)

و این اذیتت نمی کنه که فرستادیش روی صندلی الکتریکی

من حقایق رو به هیئت منصفه ارائه کردم

اونا، ورای شک معقول تصمیم گرفتن که او گناهکاره

قانون میگه که اون باید اعدام بشه

هیچ شاهد عینی وجود نداشت

هیچ شهادت مستقیمی که دالّ بر گناهکار بودنش باشه وجود نداشت

فقط مدارک جزئی و تصادفی

که خیلی استادانه رو کردی

منظورت این نیست که (پیتِرز) بی گناه بود. مگه نه؟

شاید بود

هیئت منصفه همچین نظری نداشت

رُی)، من توی یه عالمه دادگاه حضور داشتم)

بیش از آنکه متقاعد کننده باشه دادستانی مث تو

می تونه هیئت منصفه را مجبور به پذیرفتن چیزی کنه که حقیقت نیس

بخصوص که وکیل مدافع به اندازه تو، توانایی نداشت

(میخوای بگی که آقای (تامپسون مدارک تصادفی و جزئی را نادیده بگیره؟

نه، ابدا

من فقط فکر می‌کنم که دولت ایالتی نباید در چنین حالتی جون یه نفرو بگیره

در حقیقت مطمئن نیستم که در هر صورت زندگی یکی گرفته بشه

توی این کشور، شش تا ایالت هستش که مجازات اعدام ندارند

اما این ایالت داره

و من سوگند خوردم که از قوانین این ایالت حمایت کنم

(از دیدنت خوشحال شدم (آستِن

(از آشنایی با شما فوق العاده مشعوفم آقای (گَرِت

باعث افتخارمه قربان

رفتارش دوستانه بود

چرا نباشه؟ من شخصا همیشه نسبت به اون انصاف رو در مقاله هام رعایت کردم

ما فقط روی مجازات اعدام توافق نداریم کُلّش همینه

(خب بیا در موردش بحث کنیم(آستِن

این بحث و جدل تا قرنها ادامه پیدا می کنه

(و من شک دارم که تو یا آقای (تامپسون به این مسئله رسیدگی کنید

فکر کنم بتونم

ولی نه فقط با حرف زدن در موردش

باید برگردم به اداره

جو)؟)

اشکالی نداره اینجا ولت کنم؟ - نه، (سوزان) قول داد که بیاد اینجا دیدنم -

شما دوتا انگار قضیه تون داره جدی میشه

اعتراضی نداری؟

اگه اعتراضی داشتم، وقتی می خواستی اون رُمانو بنویسی

بهت اجازه نمی دادم روزنامه رو ترک کنی

چه ربطی به این قضیه داره؟

دخترم سلیقه گرون قیمتی داره

فکر نمی‌کنم با حقوقی که از من گرفتی پیشرفت زیادی کرده باشی

سلام

سلام

نمی تونستم بالای سرشو بوس کنم

خیلی هم تلاش نکردی

شما دوتا منو معاف کنید

اینکارو می کنیم

بعدا می بینمتون

ممنون

یه مشروب میخوای؟

نه مرسی

ممنون

...خب

میل داری چیکار کنی؟

یه چیزی مث رقصیدن

رقصیدن اونم ساعت 5 بعداز ظهر؟

امشب می برمت به رقص – حالا حس رقصیدن دارم –

باشه

کجا؟

هیچوقت تا حالا آپارتمانتو ندیدم

یه کمی با هم قاطی نشیم؟

این باید خط من باشه

اما هیچوقت ازش استفاده نکردی

ماه دیگه مجبورت می کنیم عروس بشی

بذار زنگ بزنه – برو جلو جواب بده -

میرم خونه و آماده میشم

از شرّ این خلاص میشم و با ماشین می رسونمت – بی خیال، تاکسی می گیرم -

یه لحظه صبر کن

امشب چه ساعتی بیام دنبالت؟

تقریبا ساعت 8

و بهش بگو واسه چی صحبت می کنی

الو؟

بله

کارم می کنه! مرسی

نمی تونستم بقیه عمرمو در حال تماشای تو که داری دنبال کبریت می گردی بگذرونم

خوشگله

درست مث خودت

خوشحالم که شما دوتا بالاخره یه تاریخی مشخص کردین

ترسم اینه که مجبور بشیم مدتی به تعویق بندازیمش

اون تلفن از طرف ناشرم بود

وقتی فهمید که چقدر پیشرفتم توی نوشتن رُمان کم بوده، شدیدا عصبانی شد

این چه ارتباطی با ازدواج کردنت داره؟

اون الآن کتابو میخواد

واسه همین باید سخت کار کنم و کتابو بنویسم

ممکنه تعجب کنی که بدونی نویسنده های موفقی هستن که متاهلن

اما تاحالا که نویسنده موفقی نبودم

یه کتاب، چیزی رو ثابت نمی کنه

به همین خاطره که دومین کتاب اینقدر مهمه

باید روش تمرکز کنم

تو که درک می کنی (آستِن). مگه نه؟

آره. بعد از اولین کتاب، دیگه نمی تونی اونو رها کنی

امیدوارم درک کنی

البته که درک می کنم. خوابشم نمی بینم که مجبورت کنم

کاری رو انجام بدی که بطور واضح، دلت نمیخواد

سوزان – بله؟ -

عزیزم، خیلی دوسِت دارم

و دلم میخواد ازدواجمون به درستی شروع بشه

و تنها راه اینه که اول، کتابو تموم کنم

اگه حواسم پرت باشه، نمی تونم بنویسم

و ازدواج کردن با تو واقعا باید حواسمو پرت کنه

داری سعی می کنی بهم بگی اگه ازدواج کردیم

چنان حواست پرت میشه که نمی تونی بنویسی

واقعا امیدوارم اما سعی می‌کنم بهش عادت کنم

تنها چیزی که میخوام اینه که برای مدت کوتاهی به تعویق بندازیش

کتابو تموم می کنم

و بعدش می تونیم با همدیگه با فکر باز و بدون دغدغه شروع کنیم

سریع بنویسش. باشه؟

در مورد چیزی که امروز توی باشگاه گفتی فکر می کردم

درباره مجازات مرگ

تو با دخترم نامزد کردی و تمام چیزی که می تونی بهش فکر کنی، مجازات اعدامه

(جدی میگم (آستِن

هیچ جوری نمی تونم از مغزم خارجش کنم

منظورت اینه که با من موافقی؟

در موردش مطمئن نیستم

اما این فکر که یه نفر بیگناه میتونه اعدام بشه

اذیتم می کنه

این موضوع، میتونه سوژه خوبی برای یه کتاب باشه

یه داستان تخیلی چیزی رو ثابت نمی کنه

فقط با حقایق غیر قابل انکار میشه این موضوع رو ثابت کرد

چطوری؟

با داشتن کسی که بیگناه بود من میشناختم و میتونستم ثابت کنم

دستگیر، محاکمه و محکوم شد به خاطر جنایتی که مرتکب نشده بود

اگه پلیس، مظنون واقعی رو داشت امکان نداشت این اتفاق بیفته

توی شهر بزرگی مث اینجا، خودکشی اغلب اتفاق میفته

بعضی وقتا پلیس حسابی گیج میشه

اونا هیچ سرنخی ندارن

هیچ مظنونی

چیزی واسه ادامه دادن نیس

اعتقاد دارم در چنین پرونده ای امکانش وجود داره که

واسه یه آدم بیگناه مدارکو جاسازی کنن

که منجر به بازداشت، محاکمه و محکومیت میشه

پرونده ای مث این، هر ده سال یه بار اتفاق میفته

تو میگی پرونده ای مث این هر ده سال یه بار اتفاق میفته

!با اینحال، اینم از این

یک رقاصه نمایشی در حالیکه با جوراب خفه شده بود

در دره عمیقی درست بیرون شهر پیدا شد

پلیس ظاهرا هیچ سرنخی ندارد

...و فکر می‌کنی می تونیم کسی رو داشته باشیم که

بی گناه باشه اما دستگیر شده، مجرم شناخته شده و به این اتهام محکوم شده؟

مگه نه؟

نمیدونم

اما اعتراف می کنم که اگه بکِشیمش بیرون یه داستان عالی میشه

کی میتونه موضوع تحقیق را به ما بده؟

تو

من؟

چرا که نه؟

این کار نیاز به کسی داره با قوه تخیل بالا و نبوغ

کسی که به عنوان قربانی ناخواسته شرایط، قابل باور باشه

از پسش برمیای

نظریه عجیب-غریب و دیوانه واریه

اما شاید به همین دلیل فریب بخورم

در مورد خطراتش چی؟

هیچ خطری وجود نداره

البته که تو تبرئه میشی

اما اگه خوش شانس باشیم اعتبار لازم رو بدست میاری

این همون قسمتیه که باعث ناراحتیم میشه

اون، همون جاییه که من وارد میشم

بعد از اینکه محکوم شدی

جزئیات نقشه مون رو فاش می کنم

من تو این جامعه آدمایی دارم

بطور خودکار، مورد عفو قرار می گیری

به نظر خیلی ساده میاد

همینطوره

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left